ترجمه: مهدی صفری
توسعه و پیشرفت بخش عظیمی از انسانها که هنوز غرق در فقر هستند و تاثیر آن بر توازنهای زیست محیطی و سیاستهای جهانی مساله مهم کنونی در جهان است.
مشکل توسعه کشورهای جهان سوم که نیتوانند از چنگال فقر بگریزند در حال گسترش است و طی قرن جاری تعداد این انسانها به سه میلیارد نفر خواهد رسید. اما از سوی دیگر کشورهایی هستند که با رشد اقتصادی خود توازن جهانی را تغییر خواهند داد و بدون شک چین در بین این کشورها قرار دارد. چین تا قرن 14 میلادی قدرت برتر اقتصادی جهان بود، اما از انقلاب صنعتی عقب ماند و تحت سلطه غرب درآمد تا اینکه طی 30 سال رهبری مائو دوباره سیر پیشرفت را پیمود. اکنون چین به خاطر روند اصلاحاتی که از سال 1979 آغاز کرد و ادامه این روند، در حال عمل کردن مانند یک ابرقدرت است و حضور واقعی چین در آفریقا نشان دهنده عملکرد قدرتمندانه این کشور است. کشورهای آفریقایی و چین دست یکدیگر را برای تشکیل ائتلافی راهبردی فشردند و در نشست همکاریهای چین- آفریقا که در نوامبر گذشته برگزار شد، این همکاریها رسما تقویت شد. در این نشست 48 تن از رهبران کشورها یا روسای دولتهای آفریقایی حضور یافتند. برگزاری این نشست اثباتی بر قدرت فراخوانی و حضور چین در آفریقا بود. اروپاییها نیز تصمیم گرفتهاند که نشست اروپا- آفریقا را در دور بعدی ریاست اتحادیه اروپایی برگزار کنند و باید به خوبی این مساله را مورد توجه قرار دهند. چندی پیش هوجین تائو، رئیس جمهوری چین سفر منطقهای خود را به کامران، لیبریا، سودان، زامبیا، نامیبیا، آفریقای جنوبی و موزامبیک به پایان رساند. هدف از این سفر اطمینان حاصل کردن از منابع معدنی و انرژی بود که اقتصاد چین نیازمند آن است. سفر یاد شده، دومین سفر وی از زمان آغاز دوره ریاست جمهوریاش یعنی سال 2003 محسوب میشود. ارقام علاقمندی چین به آفریقا را بهتر بازگو میکنند. در سال 2005، چین بعد از آمریکا و فرانسه به سومین شریک تجاری آفریقا تبدیل شد. به علاوه چین اکنون بعد از ایالات متحده، دومین مصرف کننده نفت در جهان است و یک سوم نفت مورد نیاز خود را از آفریقا وارد میکند.
آفریقا در مقایسه با کشورهای خاور نزدیک انرژی مطمئنتری را در اختیار چین قرار میدهد و چین به نوبه خود به عنوان بازاری عظیم برای صادرات آفریقا به شمار میرود.
پروژههای مختلف که در قاره آفریقا آغاز میشود با سرمایهگذاری چین است. تا سال 2006، بیشتر از هشتصد شرکت چینی بیش از یک میلیارد دلار در آفریقا سرمایهگذاری کردهاند و حدود هفتاد و هشت هزار کارگر چینی در این پروژهها مشغول کارکرد چینی در این پروژهها مشغول کار کردن هستند. علاوه بر این چین مبلغ یک میلیارد و سیصد میلیون دلار از بدهیهای 31 کشور آفریقایی را بخشیده است و در نشست مذکور در پکن، مقامات این کشور آسیایی متعهد شدند که در سال 2009 کمکهای بشردوستانه خود را به آفریقا دو برابر کنند.
این چنین که جستجوی مواد خام و ذخایر عظیم ارزی که توسط بانک مرکزی انباشته شده، به این کشور اجازه میدهد که سیاست توسعه را همگام با حضور رو به گسترش خود در عرصه بینالمللی اجرا کند.
البته چین اولین کشوری نیست که سیاست توسعه را به عنوان بخشی از سیاست خارجی خود مورد استفاده قرار میدهد. مدت زیادی، شوروی سابق و ایالات متحده از این سیاست در رویارویی خود در جنگ سرد استفاده کردند. آنچه که تازگی دارد ورود بازیگری جدید و نیرومند است که به عنوان قدرتی بخشنده مطرح شده است. پکن دارای سوابق استعمارگری نیست و قصد دارد الگوی توسعه خود را در آفریقا گسترش دهد. چین میخواهد این الگو را در برابر آنچه که در بسیاری از کشورها، شکست دموکراسیهای غربی، استعمار و استبداد ایالات متحده و اروپا تلقی میشود، اشاعه دهد.
اتحادیه اروپایی و ایالات متحده به نوبه خود به علاقه چین مبنی بر دستیابی به منابع طبیعی کشورهای آفریقایی حسادت میورزند و نگرانی خود را از فقدان شرایط اهدای کمکهای چین بیان کردهاند. آنها معتقدند که چین به رژیمهای دیکتاتوری و فاسد که آنها را به نقض شدید حقوق بشر متهم میکنند، کمک میکند.
حضور فزاینده چین تا حد زیادی سیاستهای توسعه اروپا را تحت تاثیر قرار داده و میدهد. از یک سو بر زخمها و نقضهای اروپا (بوروکراسی، تعدد عوامل، ناهماهنگی، توجه بیش از حد به سیاستهای اقتصادی و تبدیل شدن به غول اقتصادی و غیره) انگشت میگذارد و از سوی دیگر، ورود چین بسیاری از سیاستهایی را که نتایج مهمی در تسکین رنج بسیاری از آفریقاییها به همراه داشته، در معرض خطر قرار میدهد.
در حقیقت، چین و اتحادیه اروپایی دیدگاههای متفاوتی در خصوص مفهوم توسعه دارند. حقوق بشر، حمایت از محیط زیست با عدالت اجتماعی موارد اختلاف دو قدرت اقتصادی جهان است. اما اتحادیه اروپایی باید سیاستهای توسعه خود را به ویژه در آفریقا با ظهور بازیگران جدید (چین و همچنین کشورهایی مانند ونزوئلا، هند یا حتی برزیل) سازگار کند.
در عوض، چین ناچار است برخی ارزشهای اساسی اروپا را در استراتژیهای خود لحاظ کند. چین در راه توسعه با مشکلاتی مشابه مشکلات اروپاییها و آمریکا در دهههای اخیر، مواجهه خواهد شد و در نتیجه به استقرار استراتژیهای مشترک علاقمند خواهد شد. در نتیجه نباید از حضور چین در آفریقا ترسید، اما باید خوب آگاه بود که اگر اروپا به طور جدی این موضوع جدید را بررسی نکند، چه چیزهایی را از دست خواهد داد.