از نخستین روزهای آغاز بکار دولت نهم رئیس جمهور و همکاران او، دولتهای گذشته را به نوعی انفعال در سیاست خارجی متهم کردهاند و طرفداران این دولت نیز ادعاهایی در مورد موفقیت سیاست تهاجمی دولت نهم مطرح مینمایند. اما آنچه در عالم واقع رخ میدهد ثابت میکند که آنچه در دولتهای گذشته انجام میشده - و دولتمردان فعلی آن را منفعلانه میخوانند - گاه دستاوردهای بیشتری داشته و امروز که سیاستهای خارجی دولت، فعال و تهاجمی خوانده میشود نقش کشورمان در تحولات بینالمللی کاهش یافته است. البته منتقدان دولت نهم ادعاهای متفاوتی برای اثبات عدم موفقیت برخی سیاستگذاریهای بینالمللی دولت ارائه مینمایند. برخی از افراد و گروههایی هم که در تقسیمبندیهای سیاسی، به دولت نزدیکتر هستند تا به منتقدان دولت، گاه درکارآمدی دیپلماسی خارجی دولت ایران تردید کرده و میکنند. انتقاد تعدادی از نمایندگان اصولگرای مجلس از ادبیات مورد استفاده برخی دولتمردان و نیز اعتراض تعدادی از اعضای کمیسیون امنیت ملی مجلس به «توجه بیش از حد دستگاه دیپلماسی خارجی ایران به کشورهای فاقد اثرگذاری بینالمللی» نمونههایی است که نشان میدهد که حتی بعضی از حامیان دولت نیز اگر حاضر نیستند مانند منتقدان از ناکامی دولت سخن بگویند، حداقل در عدم کارآیی برخی راهکارها و راهبردهای خارجی دولت، با منتقدان همزبانی میکنند.
آنچه در سه ماه اخیر یعنی از زمان تصویب قطعنامه 1737 تا برگزاری کنفرانس سران عرب در عربستان برگزار شد و پس از آن اظهارات منتسب به وزیر خارجه عربستان در مورد ملاقات دکتر احمدینژاد با ملک عبدالله تا حدودی مدعای این مقاله را روشن میسازد.
البته اشاره به این واقعیات، به معنای حقانیت آنها نیست اما نشان میدهد که بعضی رسانههای شیفته* دولت، واقعیات را از مردم مخفی میکنند و حتی گاه آن را به صورت وارونه جلوه میدهند. در حالی که اگر واقعیات به درستی منتقل شود مردم، احزاب، رسانهها و به طور کلی فعالان حقیقی و حقوقی در عرصه سیاسی کشور، به خوبی حساسیت شرایط را تشخیص میدهند و بدون افتادن در وادی شیفتگی، وظیفه خود در حمایت عالمانه از دولت را به درستی انجام خواهند داد. اکنون نیز رسانهها موظفند با یادآوری برخی حوادث گذشته و هشدار نسبت به احتمال تکرار آنها، اشکالات موجود در پروسه تصمیمسازی و تصمیمگیریهای سیاسی و بینالمللی، بخصوص در قوه مجریه را کشف و برای رفع آنها به دولتمردان کمک کنند.
در هفتههای منتهی به صدور قطعنامه 1737، بسیاری از افراد موثر در روند مذاکرات هستهای و نیز مسئولان وزارت امور خارجه با کمک رسانه ملی و تعدادی از روزنامهها، مخالفتهای ظاهری بعضی از اعضای شورای امنیت با اعمال فشار علیه ایران را بزرگنمایی میکردند و حتی عدهای با اطمینان، از عدم صدور قطعنامه سخن میگفتند. پس از آن نیز با بزرگواری خاص، از کنار همراهی سخاوتمندانه روسیه، چین، قطر و آفریقای جنوبی با آمریکا و اروپا گذشتند و تلاش کردند قطعنامه را کم اهمیت جلوه دهند. همین روند در مورد قطعنامه 1747 نیز تکرار شد در حالی که قبل از آن، مردم بارها از دستاوردهای سفر مقامات ایرانی به آفریقای جنوبی و بعضی از کشورهای دیگر میشنیدند. اما باز هم هیچ کس حاضر نشد بین «اعلام مخالفتهای اولیه آفریقای جنوبی و بعضی کشورهای دیگر» با «همراهی کامل آنها با گروه 1+5 » رابطهای منطقی برقرار نماید.
در حالی که این احتمال وجود دارد که برخی اظهارنظرها و اقدامات در حواشی پرونده هستهای نیز ناشی از اطمینان نسبت به همراهیهای دوپهلوی برخی کشورها از جمله فرصت طلبان روسی و چینی باشد و هم اکنون نیز ممکن است همان خوشباوریها و اعتماد به «غیرقابل اعتمادها» منجر به اقدامات و اظهارات غیرضروری و بعضاً بهانهساز گردد. همچنین این دغدغه وجود دارد که برای برخی رسانهها و افراد، القای موفقیت سیاست خارجی دولت نهم بر نتایج حاصل از راهکارها و راهبردهای مورد استفاده در ماههای اخیر، ترجیح داشته باشد و بر همین اساس برخی روشهای تجربه شده و ناموفق در ماههای اخیر، مجدداً تکرار شود.
این در حالی است که مردم ایران ثابت کردهاند در کسب حقوق خود جدی هستند و اگر واقعیات به صورت دقیق به آنها منتقل شود ضمن همفکری و همکاری برای به حداقل رساندن هزینهها، آمادگی خود برای تحمل هزینههای ضروری - و نه هزینههای ناشی از برخی اظهارات و اقدامات غیرضروری - را به مخالفان، رقبا و دشمنان ایران ثابت خواهند کرد.
هم زمان با تحولات پرونده هستهای، کنفرانس سران عرب در ریاض تشکیل شد. نکته قابل تأمل در این کنفرانس ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم اکثریت قریب باتفاق موضوعات مورد توجه سران عرب با کشورمان بود. اما در حالی که علاوه بر سران عرب، سران چهار کشور بزرگ اسلامی یعنی مالزی، پاکستان، اندونزی و ترکیه - که هیچ یک از آنها به اندازه ایران با موضوعات مورد بحث در کنفرانس ارتباط نداشتند - به این کنفرانس دعوت شدند، برگزار کنندگان کنفرانس از دعوت ایران به این کنفرانس خودداری کردند.
در کنفرانس ریاض موضوع عراق مورد بررسی قرار گرفت که ایران تاکنون هزینههای فراوانی برای آن پرداخته است.
موضوع لبنان و سوریه که به خاطر آنها نیز اتهامات فراوانی به طرف ایران سرازیر شده و یا هزینههایی بر کشورمان تحمیل گردیده است، از موضوعات دیگر این کنفرانس بود و نهایتاً موضوع فلسطین به عنوان مهمترین دستور کار در حالی در غیاب ایران مورد بررسی قرار گرفت که هیچ یک از کشورهای حاضر در کنفرانس، در سه دهه گذشته به اندازه ایران در این مورد هزینههای گوناگون به ویژه سیاسی نپرداختهاند. از نکات جالب در کنفرانس اخیر آن بود که ریاست قبلی اتحادیه عرب، بر عهده کشور سودان قرار داشت که در سالهای انزوای اخیر، از نزدیکی به ایران سود فراوان برده است و در همین اجلاس ریاست را به عربستان سعودی تحویل داد که در یک ماه گذشته، برخی رسانهها از سفر موفقیتآمیز رئیس جمهور ایران به آن کشور و مذاکرات مهم دو طرف خبر داده بودند. اما ظاهراً نه رئیس قبلی انگیزه قوی برای گنجاندن نام ایران در میان میهمانان غیرعرب (پاکستان، مالزی، اندونزی و ترکیه) داشت و نه رئیس فعلی - که تاثیر او بر همه سران عرب غیرقابل انکار است - برای این موضوع تلاش کرد. قاعدتاً دوستان عراقی، سوری، لبنانی و فلسطینی ایران که در کنفرانس حضور داشتند نیز در این خصوص اصراری نداشتهاند!
دو نمونه ذکر شده در فوق، اگر به دقت مورد توجه قرار گیرد میتواند درسهای فراوانی برای ما داشته باشد که در هزینه پردازی برای بعضی دوستان، با چشم بازتر عمل کنیم. راستی چه ضرورتی دارد که خود را سپر کسانی کنیم که در تصمیمگیریهای جمعی، نقش قابل توجهی برای ایران قائل نیستند و هرگاه هم که لازم باشد نیشی نیز به ایران میزنند؟