ارکان نواندیشی دینی در ایران معاصر
نهضت نواندیشی دینی و تحول در علوم دین در ایران معاصر دارای سه رکن اصلی است: حضرت امام خمینی (ره) در فقه و مبانی استنباط- البته نقش شهید صدر نیز نباید نادیده انگاشته شود- و علامه طباطبایی در فلسفه، مرحوم استاد مطهری در کلام، ولی همه علوم اسلامی در این سه دانش خلاصه نمیشود؛ رویارویی حوزههای علمیه، به ویژه قم، با الحاد مارکسیستی در دهه بیست قرن حاضر شمسی، سرآغاز و خاستگاه نوآوری در فلسفه معاصر ایران است و نماد این پدیده، کتاب «اصول فلسفه و روش رئالسیم» علامه طباطبایی میباشد؛ من در «گفتمان فلسفی نوصداریی» به این مسئله پرداختهام که چگونه و در چه ابعادی فلسفه صدرایی که خود وارث فلسفههای مشاء و اشراق بود در بستر تحول قرار گرفته و اینک در روزگار ما در کوران نو شدن است؛ طی پانزده سال اخیر با ورود دیدگاههای فلسفی غربی به حوزههای علمیه ایران، فلسفه اسلامی، به شدت در معرض چالش و بالش واقع شده است.
طیفی از طلاب جوان خوش استعداد و درستاندیش در حوزه قم ظهور کردهاند (همان نسل سوم حوزه که سخت بد آنها دل بستهایم) که در نقش سازوکارهای روند تحول فلسفه (بیآنکه خود به این نقش تفطن داشته باشند) در آینده عاملان تحولی ژرف و شگرف در اندیشه فلسفی اسلامی ایرانیاند. دانش کلام هم در مواجهه با اندیشههای واراداتی غرب به ویژه الهیات پروتستان به بستر دگرگونیهای فراوانی کشیده شده است؛ البته کلام در بعد «بینالادیانی» و بلکه برون دینی نه «بینا مذاهبی» در شرف تحول است، کلام فرق چندان در معرض تحول قرار نگرفته است؛ یعنی در آنچه باید به صورت تطبیقی در بین کلام مذاهب اسلامی یا در پاسخ به نقدها و شبهات فرق معارض صورت پذیرد اتفاقی نیفتاده است، وهابیت طی دو دهه اخیر در نقد عقاید شیعه، بسیار فعال برخورد کرده است و ما در برابر شبهات که آنها مطرح کردهاند، ضعیف عمل کردهایم.
در فقه نیز امام خمینی (ره) پارهای از مسائل مربوط به فلسفه فقه را مطرح کردند که چندان مورد توجه بزرگان حوزه واقع نشد، سمینارهایی از سوی موسسات برگزار گردید و بیشتر مقالات این همایشها توسط فضلای جوان و پرشور حوزه تهیه و عرضه شد؛ اما فحول فن به صورت شایسته به این موضوعات نپرداختند، مثلا درباره نقش «ظرف حکم» در استنباط که در کلمات امام خمینی (ره) با تعبیر نقش زمان و مکان از آن یاد میشد کمتر کار علمی صورت گرفت، میتوان گفت زمان و مکان یک نماد و عنوان مشیر به عوامل موثر در اجتهاد و تحول رای میباشد و پشت این تعبیر، مفاهیم دقیق و مهمی نهفته است که باید واکاوی شود. اصولا اگر ظرف حکم از تفقه حذف شود اجتهاد منتفی است. ظرف صدور حکم به لحاظ زمانی و مکانی، نقش مهمی در فهم و استنباط حکم شرعی دارد؛ البته ظرف حکم تنها عامل تحول نیست.
کما اینکه در خصوص بیان دیگر امام خمینی (ره) که فرمود: «حکومت، فلسفه عملی تمام فقه است؛» حوزههای ما توجه کافی نشان ندادند، این کلام یعنی اینکه باید به فقه نگاه حکومتی داشته باشیم (نه حاکمیتی) و بدانیم که دین باید حکومت کند و دین بدون حکومت و سیاست و قبضه زمام مناسبات اجماعی مردم علاوه بر آنکه ناقص است هرگز صورت تحقق عینی نخواهد یافت. بدون لحاظ معاملات بالمعنی الاعم، دین، سکولار و فقه برچیده خواهد شد و در آن صورت چندان نیازی نیز به اجتهاد نخواهیم داشت.
با این همه و به رغم تحولاتی که بدانها اشاره شد آنچه باید اتفاق بیفتد، هنوز رخ نداده و دههها از دسترس ما دور است. حدود پنج سال پیش در جلسهای در قم که برخی حضرات اساتید و متولیان از جمله مدیریت حوزه حضور داشتند گفتم: گرچه جهش و تحول در حوزه طی این دو دهه با دویست سال گذشته برابری میکند، ولی هنوز به اندازه دو هزار سال از زمان عقب هستیم، مدیریت محترم حوزه به عنوان تعریض به بیان من گفتند: پس ما در مبدا تاریخ میلادی قرار داریم و در نتیجه شش قرن هم از تاریخ هجرت به عقب برگشتهایم! در پاسخ گفتم: من به هر دو عقیده دارم و این را پاردوکیسال و خود متناقض هم نمیپندارم؛ زیرا از سویی اعتراف میکنم که حقا حوزه در کوران یک تحول تکاملی عظیم است از دیگر سو سرعت زمان با مقیاسهای گذشته تفاوت کرده است، امروز عمر نظریههای علمی کوتاه شده است، در گذشته یک نظریه علمی گاه دو سه هزار سال دوام داشت؛ به عنوان نمونه نظریه بطلمیوس چندین هزار سال زنده ماند؛ اما تدریجا عمر نظریهها کوتاه و کوتاهتر شد و الان میانگین عمر نشاط و اعتبار نظریههای به حدود سه سال کاهش یافته است؛ (البته پدیده کوته عمری و میرایی نظریهها را نمیخواهم یک حسن تلقی کنم؛ چون از یک نگاه این نشانه آفتزدگی علم است؛ کار به جایی رسیده که شاخص علم، ابطالپذیری تلقی میشود!) با توجه به این شتاب دانش و پیدایی مسائل نو، ما اینک دو هزار سال از دانشها و نیازها روز عقب هستیم.
بازدارندههای نواندیشی دینی با توجه به خطورت امر اجتهاد و ضرورت تحول در علوم دین، بازشناسی و مواجهه با عوامل رکود این رشته اهمیت فراوانی برخوردار میشود. کاربردیترین تقسیم موانع، تفکیک آن به برونی و درونی، آفاقی و انفسی است؛ عوامل بازدارندهای که معطوف به بیرون وجود محققان و اصحاب علوم دین است، آفاقی نامیده میشود و عواملی را که به نحو درونی ارباب علم دین را از تولید علمی بازداشته، انفسی مینامیم و به لحاظ دیگر موانع نوفهمی و نظریهپردازی دینی در سه گروه کلان آفاقی، شخصیتی و معرفتی طبقهبندی میشود که هر یک مشتمل بر انواعی است و هر نوع نیز شامل مصادیق بسیاری است، نخست هر یک از گروههای سهگانه را ذکر و انواع آنها را تعریف، سپس برخی مصادیق را به عنوان مثال شرح میکنیم.
یادآوری چند نکته را اینجا ضروری میدانم: یک اینکه مراد ما از موانع در این پژوهش، هرگونه عامل سلبی و ایجابی است که سبب رکود و فتور نوآوری علمی گشته و از باب تسامح، به «عدم مقتضی» نیز مانع اصلاق میکنیم.
دو اینکه: موانع نوآوری دینی، به جهات و حیثیات گوناگونی میتوان طبقهبندی و سطحبندی بشود، از جمله به جهات دهگانه زیر:
1. از حیث مبادی خمسه تکون معرفت دینی، یعنی بر مبنای نقش بازدارنده یا محدود کننده هر یک از مبادی(1. اراده مبدا دین، 2. خصوصیات مدارک فهم دین، 3. خصائل دین، 4. ویژگیهای مخاطب دین به دو حیث مفسر و مکلف، 5. مختصات منطق ادارک) 2. از لحاظ درونی یا برونی بودن مانع (انفسی، آفاقی) موانع درونی نیز به موانع معرفتی و موانع شخصیتی قابل تقسیم است. 3. از نظر رشتههای علمی علمی و نیز شاخههای هر رشته؛ در این صورت پارهای موانع، عام و مشترک میان همه رشتهها و برخی دیگر خاص و مختص به رشته با حتی دانش مشخصی خواهد بود. 4. از حیث عامل انسانی موانع، مانند صنف (اصحاب هر رشته)، حکومت، جامعه، فرد 5. از جهت سلبی یا ایجابی بودن مانع (عدم مقتضی با وجود مانع) 6. از حیث دوره تاریخی ظهور و فعلیت مانع (مزمن یا مدرن بودن آن) 7. از لحاظ اقلیمی و قلمرو جغرافیایی تاثیر مانع، مانند شرق یا غرب، قاره یا کشور خاص 8. از جهت شمول و گستره مانع، کلی و جزیی بودن آن (چنان که برخی از مواردی که در بحث حاضر معروض خواهد افتاد کلیتر و شاملتر از بعض دیگر است) 9. از نظر سببی و مسببی، چنان که برخی موانع علت برخی دیگر و طبعا بعضی از آنها معلولاند و در طول موانعی سببی قرار میگیرند. 10. از حیث میزان اولویت و نیز از لحاظ اولیت و ثانویت اقدام برای رفع موانع.
سه اینکه: اکنون در این بحث، در مقام استقرا و احصای تام انواع موانع خاص نوآوری در همه دانشها نیستیم و بحث ما عمدتا معطوف است به موانع عام و مشترک نوآوری در حوزه دین پژوهی، بررسی موانع نیز بر اساس تقسیم به «انفسی و آفاقی» که کاربردیترین طبقهبندی است، طرح خواهد شد که در ادامه، اقسام و تعاریف آن را خواهیم آورد.
چهار اینکه: ذکر کاستیها و ناراستیها هرگز به معنی نادیده انگاشتن مزایا و موفقیتهای بیشمار ماضی و حال حوزه دین پژوهی نیست، بلکه این درست به مفهوم اعتماد و اعتنا و استعداد و استطاعت علمی ژرف و گسترهای که در جهت تحرک و تحول در حال و مستقبل در زمینه مطالعات و استنباطات دینی وجود دارد، و چنان که اشاره شد نسل ما در کوران یک نقطه عطف در تاریخ علوم دینی- به ویژه در ایران- قرار گرفته است و حوزههای علمی شیعی امروز در شرف یک انقلاب حکمی و معرفتی قرار دارد و زودا که پس از گذشت دو قرن از رنسانس علمی اصولگرایی،- باذن الله نوزایی عمیق و عظیم دیگری در حوزههای علمیه ما (صآن هاالله عن الحدثان) روی دهد.
و پنج اینکه: میان مقوله نقد و مسئله نوآوری، پیوندی گسست ناپذیر برقرار است، آن سان که نفی هر یک ملازم با انتفای دیگری است، زیرا نقد منهای نوآوری، منفی باقی بیش نیست و چنان که نوآوری بدون نقد نیز تلاشی است در معرض زوال، چون آن گاه یک نظریه نو، شانس پذیرش و پایانی مییابد که نظریههای رقیب آن با نقادی جدی از صحنه خارج شده باشند، وانگهی غالبا نوآوری با نقادی آغاز میشود بلکه نقدها سبب نوآوریهاست، بدین سان که با نقادی یک تفکر، فکر مورد نقادی، از رهگذر دفاع و اصلاح، خود را بازسازی و نوسازی میکند یا با حذف شدن فکر نارس و ناتوان، فکر نوظهور به منصه اثبات و ثبات مینشیند.
انواع موانع و تعریف هر یک
الف) موانع انفسی (شخصیتی):
1- موانع منشی: صفات و خصائل اولی و ثانوی آدمی (مفسر دین) که در قبال نوفهمی و نظریهپردازی نقش بازدارنده ایفا میکند.
2- موانع روانی: حالات و احساسهایی که مبتلایان به خود را از نوفهمی و نوپردازی باز میدارد.
3- موانع تدبیری: عدم تدبیر یا تدبیر غلط درباره سرمایههای درونی و برونی از سوی مفسر استعدادها و استطاعتها) که به صورت سلبی یا ایجابی، بر فعالیت مولد و مثمر عملی او در دین پژوهی تاثیر منفی بر جای مینهد؛ به تعبیر دیگر: اسباب رکود ناشی از فقد خود مدیریتی بر سرمایههای فردی.
ب) موانع انفسی (معرفتی):
4- موانع بینشی و فلسفی: باورداشتهای زیرساختی ناصواب در زمینههای وجودشناسی، جهانشناسی، انسانشناسی و حیات شناسی که بر دینشناسی و برداشتهای آدمی از دین تاثیر منفی میگذارد.
5- موانع معرف شناختی: هرگونه نادرستاندیشی درباره ماهیت، منطق و منابع و ... معرفتشناسی (epistemology ) که سبب شکوفایی و درست اندیشی در دین پژوهی میگردد.
6- موانع رویکرد- دینی شناختی: پیش انگارههای غلط درباره خصائص (و فلسفه) دین که بر فهم آدمی از دین موثر میافتد.
7- موانع روشگانی: گزینش و کاربست روش یا قواعد نادرست، یا ناشایست در فهم دین و تحلیل معرفت دینی.
ج) موانع آفاقی (برونی) نوآوری:
8- موانع اخلاقی: فقدان فضائل یا وجود رذائلی که به صورت درونزا یا برونزا، از نوآوری دینی یا بسط و بازگفت آن جلوگیری میکند.
9- موانع فرهنگی: عواملی سلبی یا ایجابی که به صورت عرف و عادات ملی یا صنفی و به شکل طبیعت ثانوی مزمن در برابر پیدایش، ژرفایش یا گسترش معارف و علوم نودینی به قسط فرد یا جمع ایجاد مقاومت میکند.
10- موانع تاریخی: علل تاریخی رکود علمی در علوم و معارف دینی.
11- موانع اجتماعی: رفتارهای ناموجه ناشی از شرایط عصری و مواضع گروههای اجتماعی سیاسی که به نحوی مانع بروز و ابراز یافتههای جدید در حوزه دین پژوهی میگردد.
12- موانع مدیریتی: کاستیها و ناراستیهای ناشی از عدم تدبیر و تدبیر غلط امور آموزشی و پژوهشی، از سوی متولیان کشور و شوون مدیریتی حوزه دین که بر بسط و بالندگی مطالعات دینی تاثیر منفی میگذارد.
عوامل اخلاقی نیز از حیثی در گروه موانع برونی و آفاقی قرار میگیرد مثلا حسد در میان دانشمندان و هنرمندان مانع بروز و بسط نوآوریها میشود. گاهی محق نسبت به محقق دیگر، یک شاعر نسبت به شاعر دیگر یا فیلمساز نسبت به فیلمساز دیگر حسد میورزد و به همین دلیل یا به آراء و آثار نو بیاعتنایی میشود بلکه در جهت تخریب و تخطئه آن گام برداشته میشود و بدین ترتیب فکر و فعل نو فرصت طرح و تحقق و توسعه نمییابد! در جریان برگزاری کنگره بزرگداشت مقام علمی استاد جعفری- قدس الله نفسه الزکیه- گروهی- ای بسا تحت تاثیر حسد- به من اعتراض میکردند آقا چه کار میکنید؛ اگر فردا ایشان منحرف شد چه میکنید؟!
بدل شدن پارهای عرفیات به قواعد عام و سیطره آنها بر رفتار و مناسبات خواص از دیگر موانع اجتماعی و آفاقی نوآوری است، مثلا دو مرجع ما که از قلههای فقهی فکری در یک عصر محسوب میشوند، گاهی دو سه دهه در یک شهر زندگی میکنند اما حتی یک دیدار علمی میان آنها اتفاق نمیافتد و اگر روزی چنین شد، به عنوان یک حادثه تاریخی ثبت میشود، در حالی که اگر این دیدارهای علمی به صورت فرهنگ در بیاید، آیا احتمال ندارد که در تضارب علمی میان آن دو یک دیدگاه مورد قبول واقع شود و آیا به لحاظ مبانی و اصول استنباط، این کار در حد فحص از دلیل ارزش علمی ندارد؟ آیا امکان ندارد که یک طرف تقریری از یک دلیل- که منشاء رد و قبول مطلبی است- داشته باشد که برداشت طرف دیگر را از آن دلیل تغییر بدهد؟ این یک عرف غلط است که به صورت قاعده در آمده و به عنوان یک مانع علمی خودش را نشان داده است! ملاقاتهای علمی تاریخ ساز در تاریخ علوم سابقه دارد و در تاریخ شیعه مواجهات علمی قلهها به دفعات به تحول در روششناسی منتهی شده و سپس مبدا تحول همه جانبه و ژرف در معرفتی دینی شده است.
از جمله حوادث از این دست، مبارزات علمی استاد الکل علامه بهبهانی با اخباریون است و موضوع مورد بحث آنها هم روش استنباط بوده است که در بوته این تلاقی و تضارب، پس از افزون بر دو گونه بار دیگر اصول به عنوان منطق استنباط فقه بر روش اخباری پیروز میشود و بر کرسی فهم دین مینشیند. در حالی که چندین قرن اخباریگری بر فقه شیعه حاکم بوده و مردم نیز از محدث- فقیهان تقلید میکردند و فقه ما نیز از تبویت احادیث که بدون تصرف و تحلیل در کنار هم چیده میشد تشکیل مییافت، یکباره به روش اجتهاد اصولی و فقه نیز به فقه اجتهادی گسترده و زنده بدل شد.
شاید بتوان از حرکت علمی بهبهانی در مواجهه با اخباریگری، به یک رنسانس علمی تعبیر کرد و حتی شکلگیری انقلاب اسلامی را- هر چند با فاصله زمانی نسبتا طولانی- میتوان در ارتباط با این تحول معرفتی دانست زیرا امام خمینی (ره) بر اساس اجتهاد انقلاب کرد؛ چون انقلاب در واقع تحقق مجموعه باید و نبایدهایی است که به صورت مطالبات تودهای در یک جامعه بروز میکند و در صورت توفیق به تغییر یک سیستم حکومتی میانجامد و انقلاب اسلامی که مبتنی بر شریعت بود و با طرح بایدها و نبایدهایی از سوی امام- که مردم از آن استقبال کردند- آغاز شد و به ثمر رسید.