محمد بخشنده
سال پیشرو، سال غروب سیاستمداران پرآوازه نیز است. دوران اقامت نسلی از کهنهکاران سیاست در معروفترین کاخهای قدرت به پایان میرسد و به زودی در پایتختهای مهم جهان شاهد حضور چهرههای جوانی خواهیم بود که با آمدن خود، نوید تغییرات و خانهتکانی را در باشگاه قدرتهای بزرگ همراه میآورند.
این جابهجایی در 3 کاخ مشهور کرملین، الیزه و خانه شماره 10 داونینگ لندن رخ خواهد داد.
سال آینده، در این 3 کشور سال انتخاباتها و رقابتهای بزرگ نام گرفته است. از آْغاز ماه ژانویه که نسیم انتخابات در فضای این 3 کشور پیچید، همه چشم به نطقهای خداحافظی ساکنان این 3 خانه قدرت دوختند. تونیبلر زودتر از همه سرود رفتن را سرداد، سیاستمدار بریتانیا با وجود جوانیاش، بسیار خسته نشان میداد، او سرانجام مراسم سمبلیک خداخافظی خود را در اجلاس داووس و با روبوسی از همقطاران غربیاش به جا آورد. پس از بلر، نوبت پرنفوذترین عضو خانواده روس بود، ولادیمیرپوتین در نیمه زمستان در تصمیمی غافلگیرانه به میان اصحاب رسانهها آمد و با اعلام زود هنگام خبر ترک قدرت، عبارت «روسیه بدون پوتین» را برپیشانی مطبوعات جهان نشاند. اما خداحافظی پیر سیاسی الیزه، سیری طولانی و دشوار طی کرد. تا حدی که تأخیر و تعلل بیش از معمول شیراک، بسیاری از هواداران او را به امید حضور دوباره او در انتخابات برد. اما این گلیست سرسخت نیز سرانجام در برابر واقعیت تغییر، تسلیم شد و با اعلام خبر رفتن خود زمستان پاریس را از ابهامی سنگین خارج کرد.
اکنون فقط شهروندان 3 کشور روسیه و انگلیس و فرانسه نیستند که با تردید به آینده سیاسی خویش میاندیشند بلکه کل افکار عمومی و تمام رهبران جهان در پی فهمیدن آثار این رفتنها و جابهجاییها هستند. گویی همه در انتظار یک تحول و دگرگونی در این سه پایتخت افسانهای جهان به سر میبردند. افول سه غول سیاسی، به اندازه کافی در عالم سیال سیاست وسوسهانگیز است. شاید یک دلیل این امر، فضای عصر بحرانی این سه تن باشد و این که جهانی که بخشی از میراث شیراکها و بلرها و پوتینها شناخته میشود این روزها آبستن تغییرات تازهای است.
فراتر از 3 دولتمرد
پوتین، بلر و شیراک در کشور خود رهبر یکی از جناحهای سیاسی شناخته میشوند.
اما در نگاه دیپلماتها که در سالیان پس از جنگ سرد نقش این سه دولتمرد را رصد کردهاند آنان تصویر چهرهای فراتر از یک رئیس کابینه را دارند. هر سه آنان، افرادی درگیردر تحولات جهانی بودند و بیش از امور و سیاست داخلی در آزمونهای سیاست جهانی درگیر شدند. از همین روست که اغلب ناظران اسم شیراک، بلر و پوتین را در گروه معماران نظمنوین ذکر میکنند،زیرا آنها مسئولیت مستقیمی در شکلگیری آرایش سیاسی جهان امروز دارند. امضای این سه تن در کنار کسانی مانند بوش، پای تصمیمهای مهم جامعه جهانی ثبت است و نام آن بخشی از تاریخ دهه پرتلاطم اخیر و پارهای از خاطرات نسل کنونی درآمده است.
در قیاس با اسلاف سیاسیشان، پوتین، شیراک و بلر از این شانس مشترک برخوردار بودند که بیش از رهبران پیشین در خانه قدرت ساکن شدند. این رهبری طولانی به آنان فرصت طلایی شهره شدن داد تا آنجا که حتی رهبری الیزه و کرملین، سودای مردان تاریخساز را یافتند و از سوی هوادارانشان به عنوانها و نشانهایی مانند «روسیه پوتین یا فرانسه شیراک» نائل آمدند.
اما اکنون شیراک و پوتین با همه حکایتهای اسطورهای که از آنان نقل شده است چند صباحی بیشتر مهمان منزل سیاست نیستند، شاید اینجا لازم باشد که در سخن تحلیلگر لوموند، مکث دوبارهای کنیم که رهبران بزرگ هر اندازه اشخاصی با هوش و فوقالعاده باشند اما بخشی از شهرت خود را مدیون وزن سیاسی کشورشان هستند معنای دیگر سخن او این است که اگر پوتین و شیراک برای 10 سال در سکوی بزرگان جهان ایستادند، به این دلیل بود که روسیه و فرانسه همچنان جزو بازیگران اصلی سیاست هستند. شیراک و پوتین هر اندازه در نگاه عامه مردم مردانی مهم باشند اما در عیار جهان دیپلماسی، سرزمین آنان و وزن سیاسی و تاریخی کشورشان تعیین کننده است. بنابر این همه چیز در پایان حیات این سه رجل سیاسی حول این سؤال میچرخد که روسیه و انگلیس و فرانسه پس از افول یک نسل از رهبران خود در چه مسیری گام برخواهند داشت. انتخاب آینده این 3 بازیگر غیر قابل انکاری بر مسیر سیاست جهان دارد. آن 3 سهم شایانی از قدرت باشگاه اتمی جهان را در شورای امنیت در اختیار دارند، همین طور بخشی از هسته مرکز اقتصادی جهان -گروه7- را تشکیل میدهند علاوه بر همه اینها این 3 بازیگر 3 نقش جداگانه و مهم در منطقه جغرافیاییشاندارند،فرانسه،عنصری تعیین کننده درحوزهاروپاست، روسیه بر گردش سیاست خارجی و اقتصادی اوراسیا تأثیر گذار است و انگلیس به طور سنتی مهرهای کلیدی در دیپلماسی محور انگلوساکسون میباشد.
به هر روی، تقویم سال 85 در انتظار 3 رویداد مهم در این 3 کشور است، علاوه بر هیجانی که نام جانشینان پوتین، بلر و شیراک به پا خواهد کرد سمت و سوی سیاست داخلی و خارجی این 3 پس از افول رهبرانشان امری بس مهم و شایان توجه است.
مردی که میخواست نماد پاریس باشد
ژاک شیراک خیلی زودتر از همقطارانش صجنه قدرت را ترک خواهد کرد. هماکنون شمارش معکوس برای رفتن این ساکن دیرین الیزه درمطبوعات پاریس آغاز شده است. اگر همه مسئولیتهای گلیست کهنه کار را جمع بزنیم،باید گفت که شیراک یکی از رکوردهای حضور در سیاست را به نام خود ثبت کرده است.
رئیس جمهوری فرانسه نزدیک به 40 سال از دوران حیات خود را در سیاست سرکرده است او همه عرصهها را در این چهار دهه درنوردید، از شهرداری پاریس تا کار حزبی و از مدیریت امور دیپلماسی اروپا تا رهبری کشوری مدعی مهد دموکراسی جهان. اندیشههای سیاسی این سیاستمدار نیز به اندازه سمتهای متنوع او افتوخیز داشته است. فرانسه در دوره او روزهای پرتبوتاب بسیاری را گذارنده است، روزهایی که به تعبیر برخی از تحلیلگران، پاریس گاهی در سایه رهبری وی در خاطره دوران با شکوه عصر انقلاب غوطهور شده است و گاهی دیگر از ضعف و سردرگمی دولت او در بحرانهای داخلی و بینالمللی کلافه شده است، شیراک در حال حاضر 74 سال دارد. او هر چند بر زبان نمیآورد، اما بسیاری ازفرانسویها میگویند که به دلیل کهولت سن حاضر به ادامه فعالیت سیاسی نیست و شاید اگر رئیس جمهوری سرسخت فرانسه دچار ضعف جسمانی نبود، درخواست هواداران خود برای بازگشت به قدرت را میپذیرفت.
گردش قدرت در کشور تحت رهبری شیراک، شکل و شمایلی از ماراتن رقابت دموکراتها و جمهوریخواهان در آمریکا رادارد؛ با این تفاوت که اینجا نقش بازها و کبوترها را سوسیالیستها و لیبرالها ایفا میکنند. شیراک قدرت را از سوسیالیستها در سال 1995 تحویل گرفت و به عنوان بیستو دومین رئیس جمهور فرانسه برگزیده شد. در دومین رویارویی خود در سال 2002 نیز مانع از آن شد که حریفات چپگرایش به قدرت بازگراند. لذا برای دومین بار ریاست الیزه را در اختیار گرفت.
اما شیراک در ایام ریاست جمهوری خود هیچگاه یک لیبرال ناب و یا یک گلیست وفادار ظاهر نشد. او با نطقهای آتشین و انتقادی، حریفان سوسیالیست خود را که هم پیمان واشنگتن بودند، از صحنه خارج کرد. وی هنگام جنگ عراق تا مرحله تبدیل به قهرمان ضد جنگ پیش رفت اما در گذر زمان بسیاری از اصول سیاسی خود را کنار نهاد و در نهایت از در آشتی و دوستی با نو محافظهکاران تندرو کاخ سفید وارد شد.
بنابراین شاید شیراک از اندک رهبران فرانسه باشد که به اندازه حامیانش، مخالفان سرسخت دارد و افکار عمومی و نخبگان فرانسه در ارزیابی کارنامه وی اختلاف نظر عمیق دارند.
برخی دوستان اروپایی شیراک معتقدند که او در طول سالها مسندنشینی افتخارات بسیاری را در پرونده خود ثبت کرد. آنها در فهرست موفقیتهای او از نقش رهبرالیزه از پایان دادن به جنگ داخلی در یوگسلاوی در دهه 1990 یاد میکنند. آنها همچنین به نقش شیراک در جنگ عراق اشاره دارند که شیراک محبوبیت بسیاری را برای فرانسه به دست آورد. این گروه در کارنامه داخلی شیراک از شیخوخیت او در میان خانواده جوان اوپا و مرجعیت و ریش سفیدیاش در میان میآورند.
اما به باور منتقدان، این موارد نقشهایی بود که انتظار میرفت شیراک ایفا کند اما هیچ یک از آنها به معنای واقعی پیاده نشد. به باور این گروه، شیراک با شعار یک انقلاب آرام پا به صحنه گذاشتاما اصلاحات اجتماعی و اقتصادی چندانی را در پرونده خود ثبت نکرد. آنها در فهرست ناکامی معمار دیروز پاریس به بحرانها و ناآرامیهای 2005 اشاره میکنند که بازتابی از سیاست اجتماعی و فرهنگی شیراک بود. شیراک دستکم در شکلگیری نظام تبغیض اجتماعی که مهاجران مسلمان را رودروی حکومت این کشور قرار داد نقش بسزا داشت.
او نه تنها از طراحان قانون منع و محدودیت علیه مسلمانان بود که در تصویب و تنظیم شیوههای کنترلی برای مهاجران و اقلیتها مشارکت چشمگیر داشت. با این همه، در بحرانهایی که فرانسه را دو سال گذشته به کانون آشوبهای اجتماعی تبدیل کرد،او حاضر نشد مسئولیتی بر دوش بگیرد و بار این شکاف نژادی بزرگ را بر دوش همقطاران خویش بویژه دومنیک دووپلین گذاشت.
سیاستمدار سالخورده فرانسه در نطق خداحافظی خود تنها یک مورد از ناکامیهایش اعتراف کرد و آن شکست او در وادی تشکیل اروپای واحد بود. شیراک قرار کرد که تلاشهایش در مورد تصویب قانون اساسی اروپا در فرانسه به شکست انجامید و موفق نشد آنچه را که آرزو داشت به تصویب مردم فرانسه برساند. سال 2005 میلادی مردم فرانسه به پای صندوقهای رأی رفتند و به قانون اساسی اروپا رأی منفی دادند.با این کار، آنها موقعیت داخلی شیراک را به شدت متزلزل کردند.
میراث سیاسی: شیراک نطق خداحافظی خود را در حالی ایراد کرد که نقد دوران او پیشتر از این در محافل سیاسی فرانسه شروع شده بود. نقدها بیشتر در این راستا است که رهبری الیزه فرصتهای تاریخی کشور ابویژه در عرصه جهانی هدر داده است. این سخن فابیوس، یار نزدیک فرانسوامیتران، در روزهای اخیر از زبان بسیاری شنیده میشود که شیراک در سالهای ریاست جمهوری خویش جایگاه فرانسه را در قاره اروپا و جهان دیپلماسی تنزل داد.
بر این اساس، اغلب ناظران خروج شیراک و انصراف تاریخی او از انتخابات را پایان راهی میدانند که 40 سال پیش جاهطلبانه آْغاز کرده بود. بنابراین پیداست شیراک پس از الیزه از جرگه تصمیمگیران سیاسی فرانسه خارج میشود آشنایان وی نیز انتظار یک نقش نمادین را برای او دارند و حدس زندهاند که او به اظهار نظر در مسائل خارجی و نیز مسائل زیست محیطی که همیشه مورد علاقهاش بوده است، ادامه خواهد داد.
اما خبرهای دیگر حاکی از آن است که نصیب و قسمت این سیاستمدار در ایام بازنشستگی فقط تنهایی و انزوای سیاسی نیست و احتمال میدهند که از این پس ذهن شیراک متوجه پروندههایی خواهد بود که پس از ریاست جمهوری علیه او گشوده خواهد شد.
به عقیده این گروه، از هم اینک پروندههای قضایی بسیاری انتظار او را میکشد، پروندههایی که مصونیت سیاسی، مجال رسیدگی به آنها را نداده است.
مهمترین پروندهای که از همه بیشتر منتظر خلع شیراک از قدرت است، پرونده مربوط به زمان شهرداری رئیس جمهوری فرانسه است که در زمان رسیدگی نیز سروصدای زیادی به پا کرد. در این پرونده، شیراک و دوستان او چون آلنژوپه نخستوزیر اسبق فرانسه متهماند که از بودجه و امکانات دولتی و شهرداری به نفع حزب خود (حزب دست راستی سابق شیراک به نام آر.پ.ار) بهرهبرداری کردهاند.
مدعیان جانشینی: میراث سیاسی شیراک به هر کدام از دو نامزد صحنه انتخابات برسد، هیچ کدام حاضر به تقلید از او نیستند و قصد ندارند راه رفته او را بپیمایند.
نیکلاسارکوزی وزیر کشور کنونی از حزب راست و سگولنرویال از حزب سوسیالیست هر دو به یک اندازه الگوی رهبری شیراک را به چالش میکشند. البته برخی محافل خروج ناگهانی شیراک را، تصمیمی حساب شده و برنامهریزی شده از سوی رئیس حکومت فرانسه میدانند، به این صورت که شیراک در حرکت بعدی حمایت خود را از سارکوزی اعلام و برای راستها مسیر پس از خود را روشن خواهد کرد. به هر حال، از میان دو مدعی جانشینی شیراک اکنون وزیر کشور اوست که اقبالش در فردای خداحافظی شیراک رو به درخشش است. به نظر میآید یاران شیراک با تصمیمی نانوشته بر آن هستند تا در کنار نیکلاسارکوزی، رئیس حزب حاکم فرانسه «یو.ام.پ»، بایستند. این واقعیت با حرکت خانم میشلآلیوماری، وزیر دفاع فرانسه،عیان شد که گفت حاضر است پشت سرسارکوزی بایستد و در محل برگزاری میتینگهای انتخاباتی با این نامزد راستها اعلام وفاداری کند.
سارکوزی 56 ساله در نقش سیاستمداری تازه نفس ظاهر شده است که میخواهد فرانسه فرتوت شیراک را جوانی و طراوت بخشد. او در ماههای گذشته توانسته با فعالیتهایش محبوبیت زیادی برای خود کسب کند. سارکوزی به راحتی توانست، رقیب احتمالی خود دومنیک دوویلپن را از سر راه بردارد.
چالش انگیزترین مسأله انتخابات ماه اوت فرانسه این است که جانشینان شیراک سکان سیاست خارجی این کشور را در چه مسیری هدایت خواهند کرد و پس از شیراک چه تحولی در مناسبات پاریس با اروپا ایجادخواهد شد؟
به نظر میآید در روابط پاریس و اروپا نبایدمنتظر یک تحول تازه نشست، زیرا رأی منفی مردم در فرانسه به قانونی اساسی این اتحادیه به راحتی قابل برگشت نیست. آنچه جای بحث است روابط اروپا با آمریکا است.
براستی آیا این قانون دیرینه کارزار انتخابات فرانسه که مدعیان الیزه باید دستکم در ایام جلب آرای مردم نقش مخالف آمریکا را ایفا کنند، هنوز حکمفرماست؟
در نظر سنجیای که اخیراً مؤسسه Pew از مردم 15 کشور دنیا درباره دیدگاه آنها نسبت به آمریکا انجام داده، کشور فرانسه در ردیف هفتم قرار داشته است.
از میان نامزدان ریاست جمهوری آینده فرانسه، سازکوزی هیچ گاه نزدیکی خود با واشنگتن را مخفی نکرده است.
وی در مصاحبهای با روزنامه لومونددر پاسخ به خبرنگار این روزنامه که گفت: «آیا برای پیروزی در انتخابات و قانع کردن رأی دهندگان فرانسوی لزوماً باید ضد آمریکایی بود؟» گفت: «من به اندازه شما در اینباره مطمئن نیستم. شما این طور فکر میکنید که مردم فرانسه ضدآمریکایی هستند، اما من چندان اطمینان ندارم.»
نخستین مدعی جانشینی شیراک با این موضعگیری در حقیقت دست به نوعی قمار در عرصه سیاست زده است. مطبوعات فرانسه از هم اکنون سارکوزی را آمریکایی توصیف و بر این موضوع به عنوان نقطه ضعف او تکیه میکنند. با این حال برخی ناظران معتقدند که این توصیف درباره دیپلماسی این سیاستمدار صریحاللهجه دقیق نیست، چرا که آن طور که اکنون تبلیغ میشود، او آمریکایی و طرفدار بیچون و چرای سیایتهای آمریکا نیست.
اما این ابهام بیش از همه بر مواضع دومین مدعی جانشینی شیراک حکمفرماست، نماینده سوسیالیستها،خانم رویال که تاکنون درباره سیاست خارجی اغلب شعارپردازی کرده است، در این زمینه فقط باید به برنامه کلی حزب سوسیالیست که رویال اکنون نامزد انتخاباتی آن است، نگاه کرد. برنامه این حزب در بخش سیاست خارجی نفی میراث راستگرایان و شیراک است. امااو سخنانی در نقض همین گفته هم دارد. اما به باور ناظران برنامهریزان جناح سوسیالیستها بر کنار از لکنت رویال در افق اندیشه خود به تعامل به دولت بعدی آمریکا بدون بوش و جمهوریخواهان امید بسته است.
در نقش یک قهرمان
در آخرین نظرخواهی که شده، اغلب مردم روسیه ابراز علاقه کرده بودند که روسیه راه آیندهاش را همچنان با رهبری پوتین ادامه دهد. اما لازمه ماندن مرد پرقدرت کرملین در کرسی رهبری این بود که او سازوکار قانونی این کار فراهم کند تا برای بار سوم نیز نامزد ریاست جمهوری شود. استدلال هواداران سیاستمدار روس این بود که پوتین پس از هرجومرجهای دهه 90، ناجی ملت و کشور روسیه بوده است. در واقع، ترس از تکرار فاجعه یک فروپاشی جدید در فدراسیون روسیه، آنها را به پناه جستن دوباره به فردی واداشت که در چهره او انسجام و اقتدار را حس میکردند.
البته در صف مدافعان ادامه رهبری پوتین کسانی هم هستند که در واقع با رفتن او منافع خویش را در خطر میبینند. همچنان که برخی ناظران روسیه گفتهاند، این احساس خطر را بیش از همه گروه دیپلماتها و عناصر امنیتی همراه پوتین دارند. علاوه بر این، جمعی از افراد ثروتمند سن پترزبورگ و مسکو منافع خود را در «روسیه پوتین» تضمین شده میبینند. آنها کسانی هستند که در چتر امنیتی پوتین به سرمایهگذاری گسترده دست زدهاند و برای در امان ماندن داراییهای خود به حضور پوتین 56 ساله نیازمندند.
ولادیمیرپوتین که از سال 2000 میلادی ریاست جمهوری روسیه را به عهده دارد و در سال 2008 دوره دوم ریاست جمهوری وی به پایان میرسد، طبق قانون اساسی این کشور اجازه تصدی این پست را برای دوره سوم ندارد.
اما پوتین در اوج قدرت از ترک خانه قدرت خبر داد. او راهی جزاین نداشت که چشم بر رهبری کرملین ببندد. وی بیش از دیگران از شرایط تناقض آلودی که در آن قرار گرفته خبر داشت ومیدانست که ماندن در قدرت در واقع پذیرفتن همه عواقب یک نظام توتالیار است که سناریو آن را منتقدان غربی از قبیل مردان کرملین نوشتهاند.
از این رو، قابل انتظار بود که رهبری کرملین که تا کنون سعی کرده در برابر حریفان بدبین غربیش چهره دموکراتیک روسیه را حفظ کند، این بار بر توصیههای وسوسهانگیز هوادارانش پا گذارد. این چنین نیز شد و رئیس جمهوری روسیه در جلسهای که برای اعلام تصمیم تاریخی خود ترتیب داده بود، گفت که درخواستها برای ادامه ماندنش در کرملین را به بهانه تغییر قانون اساسی نخواهد پذیرفت.
میراث پوتین: رهبر کرملین در شرایطی کاملاً متفاوت با دو همقطار خود قرار دارد. با رفتن پوتین از رأس هرم دولت روسیه، حیات سیاسی او پایان نمیگیرد. او نه تصویر مرد ناکام الیزه راداردونه موقعیت سیاستمدار فرصت سوزلندن را. پوتین خود را در جایگاه فاتحان و حتی قهرمانان کشور خویش میبیند. دوستانش به او لقب معمار روسیه نوین را دادهاند و همین کافی است که حلقه جانشینانش راه رفته او را دنبال کنند و با افتخار حتی از نام و اعتبار پوتین برای گرفتن رأی مردم تلاش کنند.
بر این اساس، پوتین بر خلاف شیراک و بلر که با ذهنی پر از تشویق و دلخوری قدرت را ترک میکنند، خاطری آسوده دارد که حتی پس راترک کرملین جایگاه خود را به عنوان مرد اول روسیه حفظ خواهد کرد.
آرامش خاطر پوتین دلیل مهمتری نیز دارد. او در 7 سال زمامداری خود توانست کادر مدیران کرملین را غربال کند و مجموعهای از متحدان خویش را در مصدرهای مهم سیاسی، امنیتی و اقتصادی قرار دهد. اکنون خانه قدرت کرملین پر از دیپلماتها و مردان امنیتی است که مانند پوتین میاندیشند و تعریف آنها از امنیت و منافع ملی مسکو و روابط روسیه با جهان خارج رنگ و طعم اندیشههای پوتین را دارد.
علاوه براین، اغلب محافل اقتصادی و امنیتی کارنامه او را در اداره روسیه نابسامان از حیث اقتصادی و امنیتی موفق ارزیابی کردهاند.اکنون روسیه از وضعیت بحرانهای دائمی به ثبات سیاسی و اقتصادی و افزایش درآمد مردم است.
افزون بر این، برخی معتقدند که پوتین بر خلاف شیراک با 56 سال هنوز شانس بازگشت دوباره به قدرت را دارد و میتواند حتی در صورت کنار رفتن از صحنه ریاست جمهوری، همچنان پیوند خود با عرصه سیاست را حفظ کند و سال 2012 بار دیگر در انتخابات ریاست جمهوری روسیه شرکت کند.
مدعیان جانشینی: ناظران روسیه رمز انتخاب رهبر آینده روسیه را در این جمله پوتین جستوجو میکنند که گفت: اطمینان دارم مردم روسیه میتوانند فرد شریف و فعال را از افراد گزافهگو و ناشایست برای این پست تشخیص دهند.
به باور این ناظران، مصداق این سخن کسی جز سرگئیایوانف نیست. او نخستین کاندیدا و مطمئنترین همراه پوتین است. ایوانفپلکان قدرت را به پشتوانه رئیساش با سرعت پیمود و اکنون پس از مدیریت نهاد کلیدی وزارت دفاع، معاونت نخستوزیری را در دست گرفته است تا فاصلهاش با رأس هرم قدرت را به حداقل ممکن کاهش دهد. او و پوتین در کنار هم از اعضای اصلی کادر کمیته امنیت فدرال روسیه بودهاند، ضمن آن که نام ایوانف در ردیف بنیانگذاران «کا.گ.ب» نشسته است اما شباهت ایوانف به رئیس در بینش او و دیدگاههای امنیتی وی است تا جایی که برخی از تحلیلگران آمریکایی معتقدند که او از مخالفان ناتو است و باره محتاطانه نقش ناتو را زیر سؤال برده است.
البته برخی دیگر میگویند او نه تنها به زبان انگلیسی تسلط کامل دارد، بلکه در میان مردان کرملین بیش از همه قادر است زبان سیاست غرب را بفهمد و برهمین اساس رابطه خوبی با دیپلماتهای روس شناس آمریکا از جمله کاندولیزا رایس دارد. اما برخی از نخبگان سیاسی کرملین در تلاشاند تا ارزشهای عملکرد ایوانف در وزارت دفاع را کم اهمیت جلوه دهند و وجهه وی را خدشهدار کنند. چنانکه ژنرال الکساندار ساونکف، مقام ارتش روسیه، بارها دوره تصدی ایوانف در وزارت دفاع این کشور را به باد انتقاد گرفته و گفته است که ایوانف در مبارزه با معضلاتی مانند جرایم، فساد و سردرگمی و بیثباتی در ارتش با ناکامیها و مشکلات عدیدهای مواجه بوده است.
اکنون ایوانف یک رقیب جدی از خانواده الیت روسیه پیشرو دارد.دیمیتریمدودوف نخسیتن معاون از 3 معاون نخستوزیر است اما او نیز یار پوتین از زمانی آغاز شد که هر دوی آنها در سن پترزبورگ به سر میبردند. به ظاهر او پیچیدگیهای ایوانف را ندارد ولی غربیها معتقدند تفکر و اندیشه مدودوف نسبت به غرب و تجارت باز است.
شرکت مدودوف در انتخابات برای هر رقیبی تهدید است، زیرا وی یکی از محبوبترین سیاستمداران روسیه البته پس از پوتین به شمار میآید. مدودوف محبوبیت خود را مدیون رسانهها و مطبوعات است. موقعیت او به گونهای است که مخارج دولت در بخشهای مسکن، بهداشت و تحصیلات به دست او سپرده شده است. ضمن آن که ریاست امپراتوری اقتصادی روسیه گازپروم نیز با اوست و او اختیار رهبری بزرگترین شرکت را در روسیه در دست دارد.
با این همه، مدودوف برای رسیدن به قله قدرت کرملین دو مشکل جدی دارد: نخست اینکه جوان است و تنها 41 سال دارد و مهمتر این که به نظر میآید رهبر کرملین بیش از او به ایوانف تمایل دارد. اگر این فرض عقلانی را بپذیریم که در شطرنج انتخابات زمستان آینده روسیه نقش اول را پوتین ایفا میکند، پس باید شانس ایوانف را برای جانشینی بالاتر ببینیم.
نومحافظهکارمالباخته
پس از شکست تاریخی نومحافظهکاران واشنگتن همه چیز در لندن قابل پیشبینی بود. بلر تنها رهبر اروپایی بود که سوار بر ماشین نظامی بوش سرنوشت خود را به دو جنگ بزرگ عراق و افغانستان و طراحان آمریکایی این جنگها گره زد.
به این ترتیب با بروز نشانههای شکست در این جنگها راه دیگری جز این نمانده بود که مخالفان و هم حزبیهای بلر او را وادار کنند تا پیش از آنکه کارزار تابستان آینده از راه برسد کنارهگیری کند، تا امروز همه در انگلیس در انتظار این روز سرنوشتساز کنارهگیری بلر به سرمیبرند.
اکنون بعد از 10 سال که از نخستوزیری بلر میگذرد فردی که در روزهای نخست دوران مسئولیتش، مخالفان به او لقب بامبی میدادند و اکنون او را شریک مالباخته آمریکا مینامند. دوستانش در رسانهها میگویند او سیاستمدار بدون مهارتی نیست اما قربانی جنگ عراق و تصورش از رئیس جمهوریای شد که فکر میکرد از خطاهای گذشتهاش درس میگیرد و مسیر سیاستهایش را دگرگون میکند. به هر حال نخستوزیر جاهطلب آخرین بار در حالی که برای دیدار با سربازان این کشور به عراق سفر کرده بود به الجزیره گفت: اوضاع کنونی در عراق فاجعه بار است. اما بلر که متوجه تبعات اعتراف و سخن خود شده بود بلافاصله در کلامی توجیهی گفت که مشکل این وضع فاجعهآمیز اشکال در برنامهریزیهای اشغالگران نیست بلکه وجود شبه نظامیانی همچون شبکه تروریستی القاعده عامل آن است.
مدعیان جانشینی: در صف نخست جانشینان بلر دو سیاستمدار با گرایش حزبی متفاوت ایستادهاند نفر اول گوردونبراون است که به اندازه بلر به رابطه با آمریکا پایبند و متعهد نیست تا جایی که بعضی در اروپا به شوخی میگویند براون از این نظر با بلر تفاوت ژنیتکی دارد. به باور تحلیلگران لندن، به قدرت رسیدن براون در انگلیس مرحلهای جدید در روابط این کشور با آمریکا رقم خواهد زد. قاطبه صاحبنظران سیاسی این کشور در این نکته اتفاق نظر دارند که در شرایط کنونی هر کس دیگری هم که به غیر از براون نخستوزیر انگلیس شود، در سیاست خارجیاش فاصله گرفتن از آمریکا را در پیش خواهد گرفت. زیرا یک علت عمده رویگردانی عناصر حزب کارگر از بلر نزدیکی بیش از حد او به سیاستهای بوش بود.
برخلاف بلر که از ابتدا در نقش یک بازیگر سیاسی ظاهر شد براون به عنوان یک اقتصاددان شهرت یافته است او مدتها وزیر دارایی انگلیس بوده، لذا شناخت عمومی از سیاستهای اقتصادیاش بیشتر سیاست خارجی او است. مهمترین اصلی که رسانههای لندن درباره اندیشه براون مطرح کردهاند این بود که او به اندازه بلر طرفدار دخالت در جهان نیست. با این همه برخی دیگر معتقدند اتحاد سیاسی لندن و واشنگتن امری ریشهای است. اینان نتیجه میگیرند: «فاصله گرفتن دولت انگلیس تحت رهبری براون از سیاستهای آمریکا بیش از آن که ریشهای و عمیق باشد نمادیهن و لفظی است.»
اما در ردیف مدعیان جانشینی بلر و رهبری آینده انگلیس نباید دیوید کامرون را نادیده گرفت. کامرون تهدیدی جدی برای حزب کارگر ریاست براون است. به باور ناظران حتی اگر براون در بهار یا اوایل تابستان آینده به نخست وزیری برسد، دو سال بعد باید با انتخابات سراسری روبرو شود که نتیجه این انتخابات و پیروزی محافظهکاران در آن چندان دور از ذهن نیست.
آنچه کامرون و دوستانش را به آینده امیدوار کرده است کارنامه پر اشتباه رقیب است آنان میدانند که حزب کارگر مدتی طولانی است که در قدرت بوده و اکنون با بحرانهای جدی چون مشروعیت قدرت و فساد درون حزب روبهرو است.
کامرون بر این اساس تلاش میکند همان نقش سارکوزی را در لندن ایفاکند نقش نیروی جوان و تازه نفسی که با جدیت و عزم کافی وارد میدان انتخابات میشود.
میراث سیاسی: شاید با رفتن بلر حزب کارگر از صحنه کنار نرود اما بدون تردید بلر دیگر سهم چندانی در گردش سیاست این حزب نخواهد داشت، این سخن منتقدان درون حزبی او گویای همه چیز هست که وقتی تابستان آینده بلر دفتر نخست وزیری را ترک کند همه میراث سیاسیاش در یک کلمه خلاصه میشود: عراق. به همین دلیل هیچکس ادعاهای تازه او در اجلاس داووس در زمینه تجدید نظر در نگاه سیاسیاش را باور نکرد.
با نسخهای که 10 سال پیش نخبگان حزب کارگر به بلر داده بودند او میتوانست جلوی افول جایگاه و موقعیت انگلیس را در خاورمیانه بگیرد. در آن نسخه، لندن برای تقویت شورای امنیت سازمان ملل پیشنهاد کرد آلمان، ژاپن، برزیل و هند و شاید یک کشور آفریقایی مسلمان به این شورا اضافه شوند. پیشنهاد دیگر آن روز ادغام کردن نهادهای بینالمللی بود تا این نهادها در هر کشور با یک صدا سخن بگویند و فعالیت کنند. برای این منظور رهبران حزب کارگر توصیه کردند بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول با هم ادغام شوند و گروه هشت کشور صنعتی جهان، قدرتهای نوظهور در عرصه جهانی همچون هند و چین را در بر بگیرد.
اما همقطاران بلر در شرح آن فرصتهای از دست رفته بر محاسبات نادرست بلر انگشت مینهند و میگویند او او آخرین نومحافظه کار انگلیسی است که ارزشهخا خود را قربانی کرد چون تصور میکرد که رئیس جمهوری آمریکا فتح جنگهای ضد ترور خواهد بود.
راه آینده: اروپاییها برای سیاستمدار ناکام لندن روزهای دشواری را پیشبینی میکنند. کار بلر زمانی دشوار خواهد شد که حزب او در انتخابات تابستان آینده به سرنوشت پائیز 2006 محافظهکاران دچار شود و در صورت بروز چنین حادثهای بلر باید خود را آماده مؤاخذههای سنگین سیاسی و حتی بازخواستهای قضایی کند.
به نظر میآید محافل انگلیس بیش از آمریکا اکنون مهیای چنین حسابکشی از تصمیمگیران کشور است، چنان که مجلس عوام انگلیس درباره کمیسیونی درباره مشارکت انگلیس در جنگ عراق، تحقیق و تقلا میکند، گویی متحد انگلوساکسونی بوش نشانههای یک خطر آینده را دریافته است. بلر امروز در اغلب دیدارهای سیاسی خود نسبت به هرگونه تحقیق درباره مشارکت انگلیس در جنگ عراق ابراز گلایه میکند.
اما آنچه بر مسیر زندگی سیاسی این ساکن خانه 10 داونینگ سایه افکنده است پروندههایی است که محاکم انگلیس برای او گشودهاند. دوستان بلر از این پروندهها که اغلب بر محور تخطی او از مدار قانون و سوءاستفادههایی سیاسی شکل گرفته است به عنوان مینهای پرخطر در راه رهبر حزب کارگر یاد میکنند. خطرناکترین تله سیاسی همان است که او در مصاحبه با رادیو بی.بی.سی پذیرفت که به فروش القاب افتخاری در ازای جذب حمایت افراد ذینفوذ اقدام کرده است. این پرونده ظرفیت آن را دارد که بلر را در ردیف مقامهای بدنام قرار دهد، بویژه که در این ماجرا حزب حاکم کارگر نیز پشت او را خالی کرده است و سران حزب کارگر به این جمعبندی رسیدهاند که بلر در این سوءاستفادهها وجهه این حزب را مخدوش کرده است. تا چه رسد به رقیبان حزب که دیویدکامرون رهبر حزب محافظهکار انگلیس یک روز پیش از افشای این خبر، در اظهاراتی در مجلس عوام این کشور از بلر خواسته بود برای حفظ منافع ملی انگلیس از سمت خود سریعتر کنارهگیری کند.