ما کشور نفتخیزی هستیم و همیشه بر این باور بودهایم که مشکلاتمان باید به اتکای این ثروت حل شود. بعد از انقلاب، مردم انتظار دارند عدالت اجتماعی برقرار شود و این توقع تشدید شده است؛ اما تصوری که از درآمد نفت در ایران وجود دارد اصلاً با واقعیت سازگار نیست! قشرهای گوناگون جامعه میپرسند: چرا درآمدهای نفتی، درست هزینه نمیشود و هنوز با مشکلاتی مثل مسکن، اشتغال، ازدواج، تحصیل، تفریح و... دست به گریبان هستیم؟!
بررسیها نشان میدهد ما دچار معضل بسیار مهمی هستیم که اگر آن را حل نکنیم، همیشه در موضع منفعلانه قرار خواهیم داشت. بنده از بسیاری از افراد در جلسات گوناگون سؤال کردهام اگر همه درآمد 40 میلیارد دلاری سال 1384 از صادرات نفت به طور مساوی بین مردم تقسیم شود، سهم هر نفر چقدر خواهد شد؟ پاسخ شنیدهام ماهی یک میلیون، دو میلیون، ده میلیون تومان و حتی بیشتر!
یک ضرب و تقسیم ساده واقعیت را برای ما روشن میکند. باید ببینیم اگر 40 میلیارد دلار درآمد نفتی سال 84 که حدود 2 تا 3 برابر درآمد بسیاری از سالهای انقلاب است، بین 70 میلیون نفر جمعیت کشور تقسیم شود، به هر کس در هر ماه چقدر میرسد؟ چهل میلیارد دلار ضرب در 900 تومان (قیمت هر دلار ) تقسیم بر 70 میلیون، سهم هر نفر در سال را نشان میدهد؛ اگر نتیجه را تقسیم بر 12 کنیم سهم هر نفر در هر ماه مشخص میشود؛ یعنی فقط چهل و دو هزار و هشتصد و پنجاه و هفت تومان میشود. اگر دو هزار و اندی از آن را هزینه استخراج فرض کنیم سهم هر نفر در هر ماه از درآمد نفت ماهیانه چهل هزار تومان میشود. یعنی در دوره چهار ساله ریاست جمهوری به یک میلیون و نهصد و بیست هزار تومان میرسد.
اگر این پول تا بیست سال خرج هیچ کاری نشود و درآمد چهل میلیارد دلاری ثابت بماند، جمعیت ما هم اضافه نشود، سهم هر نفر در طول بیست سال کمتر از ده میلیون تومان میشود! با این وضع چگونه توقع داریم دولت با این پول مثلاً مشکل مسکن را حل کند؟! مرتب گفته میشود که در این 27 ـ 28 سال انقلاب، درآمدهای هنگفت نفتی به کجا رفته است؟! در پاسخ میگویم: اوج قیمت نفت، چهل میلیارد دلار بود که به هر نفر فقط ماهی چهل هزار تومان میرسد! تازه این بودجه صرف امور مختلف کشور میشود و در بسیاری از مواقع با کسری بودجه نیز مواجه میشویم. برخی با توجه به تصور بالایی که از درآمدهای نفتی دارند و از آن سو میبینند برخی مشکلات باقی است، گمان میکنند یک عده به غارت بیتالمال مشغول هستند و این زمینهساز شایعات برضد مسؤولان کشور میشود. به همین سبب وقتی بحث مافیای نفتی میشود، انتظار دارند بروند در وزارت نفت و همه افراد را دستگیر کنند!
میگویند در کرهجنوبی رئیسجمهور را محاکمه میکنند ولی در اینجا هیچ رئیسجمهوری محاکمه نشده در حالی که شما اول باید ثابت کنید دزدی شده است! بعد خواستار محاکمه آنها شوید. خوشبختانه جز بنیصدر، رؤسای جمهوری ایران از نظر مالی پاک بودهاند. البته این بدین معنا نیست که در ایران فسادی نیست. فساد هست؛ چون با انسانها طرف هستیم و نه با فرشتگان و افراد معصوم؛ اما به طور نسبی، ایران جزو پاکترین کشورها به ویژه در ردههای بالای مدیریتی است.
شایعات و برداشتهای نادرست چنان گسترش یافته که یک عده در دفاع از انقلاب میگویند: ما از نظر اقتصادی نتوانستیم کاری انجام دهیم؛ اما همین که مشروبفروشیها جمع شد جای شکرش باقی است. یعنی انقلاب در زمینه اقتصادی دستاوردی نداشته! در حالی که اگر واقعیت را در نظر بگیریم، میبینیم که انقلاب در زمینههای اقتصادی هم دستاوردهای معجزهآسایی داشته است.
اگر این برداشتها و توقعات فراتر از امکانات کشور باقی بماند، حتی آقای احمدینژاد که تلاش وافر و موفقیتهای چشمگیری دارند نمیتوانند این توقعات را برآورده کنند، چون این توقعات با اتکاء به درآمدهای نفتی برآوردهشدنی نیست.
در مدیریتهای ما باب است که همواره مدیران قبلی را تخطئه میکنند. یک عده میگویند این کمبودها تقصیر مدیریتهاست و میخواهند نظام را تبرئه کنند. برخی که این تعصب را به نظام ندارند، میگوند نظام کشش ندارد و برای عصر حاضر نمیتواند مفید باشد! یک عده حتی به اسلام تعصب ندارند و میگویند: اسلام برای 1400 سال پیش است و امروزه پاسخگو نیست! کسانی براساس این نوع قضاوتها مسئلهدار میشوند و من این را یک انحراف میدانم. اگر ما بتوانیم این نگاه را اصلاح کنیم، خیلی از چیزها حل میشود.
حتماً شنیدهاید برخی کسانی که از حج برمیگردند، میگویند: 20 سال پیش در آن جا نوشابه یک ریال سعودی بود، الان هم یک ریال است! یکی از عوامل بمبگذار در استان خوزستان، گفته بود: وضع بنادر ما را با آن طرف آب مقایسه کنید تا ببینید چرا ما مخالفت میکنیم!
من همین مقایسه را با آن طرف آب هم کردم. سهم هر عربستانی در یک سال از نفت مساوی با سهم هر ایرانی در دوازده سال است! به اتکای خالی شدن زیر پایشان از منابع نفتی، قیمت نوشابه را یک ریال نگه داشتهاند که البته از قیمت نوشابه در ایران بیشتر است. سهم هر اماراتی از صادرات نفت با سهم هر ایرانی در هشتاد سال برابر است! یعنی سهم هر ایرانی در طول عمرش به اندازه سهم یک سال یک اماراتی نیست! طول عمر در ایران به طور متوسط 72 سال است. نفت هم خدادادی است. اگر ما مقایسه نکنیم، عدهای ممکن است گمان کنند ما کم آوردهایم یا آنها حقشان خورده شده است.
اماراتیها 5/2 میلیون بشکه نفت در روز صادر میکنند، ما 2/2 میلیون بشکه، البته آنها این درآمد را در منطقهای کوچک برای یک جمعیت بومی زیر یک میلیون نفر هزینه میکنند. با توجه به درآمد بالای نفتی در سالهای اخیر، ذخایر ارزی ما به حدود 56 میلیارد دلار رسیده است، حدود 26 میلیارد دلار هم بدهی خارجی داریم، 30 میلیارد دلار میماند؛ یعنی سهم هر ایرانی از کل ذخایر ارزی کشور حدود سیصد و هشتاد و پنج هزار تومان است! دولت هم به بانکها 15 هزار میلیارد تومان بدهکار است که باید از رقم فوق کسر گردد.
نیاز امروز جامعه این است که ما این نگاه را اصلاح کنیم؛ البته بلافاصله میگویند ما که فقط نفت نداریم، این همه محصولات غیرنفتی صادر میکنیم!
سال 84 ارزش صادرات غیرنفتیمان حدود 10 میلیارد دلار بود. اگر سود این صادرات را ده در صد، فرض و همه آن را بین مردم تقسیم کنید، به آن ماهی چهل هزار تومان سرانه هر نفر از نفت، ماهی هزار تومان اضافه میشود.
من از دانشجوها سؤال میکردم شمایی که معمولاً خودتان را طلبکار میدانید و همواره مطالباتی را مطرح میسازید، کدام یک از شماها حاضرید کل سهمتان از نفت (چهارصد و هشتاد هزار تومان) را بگیرید و هزینه تحصیلتان را خودتان بدهید؟! این در حالی است که سرانه هزینه هر دانشجو در دانشگاههای دولتی حدود سه برابر این مقدار است!
یکی از مشکلات فرهنگی این است که مردم بودجه دولت را بودجه خودشان نمیدانند؛ به همین سبب اگر کسی سوءاستفادهای کند، از آن میگذرند؛ چون فکر میکنند از جیب خودشان کنده نشده است!
یکی از مسایل سیاسی کشور این است که هر جای ایران بروید، تصور میکنند حقشان خورده شده است! اگر در شمال شهر تهران و منطقه ثروتمندنشین مصاحبه کنید، مردم گمان میکنند حقشان از نفت خورده شده؛ در سیستان و بلوچستان و کردستان هم چنین تصوری دارند. منتها تصور میکنند چون قومیت هستند حقشان خرده میشود. در استان خوزستان بچه حزباللهی میگفتند نفت از این جا تولید میشود، ولی همه بودجه را به تهران و اصفهان میدهند؛ غافل از این که بودجه عمرانی استان خوزستان از مجموع بودجه عمرانی استان اصفهان و تهران بیشتر است! پس چرا تهران اینگونه گسترش پیدا کرد؟ برای این که اگر یک خوزستانی، پولدار شود، ترجیح میدهد پولش را در تهران هزینه کند.
پس باید نگاه را اصلاح کنیم؛ متاسفانه نتیجهای که برخی بعد از این بحثها میگیرند، فروپاشی امید است. چرا؟ چون همه امید و اتکایشان به درآمدهای نفتی است! وقتی میبینند تصورشان از درآمد نفتی غلط است امیدشان را نیز از دست میدهند چون خودباور نیستند. قدر و نقش خودشان را در تحقق خواستههایشان نمیشناسند. پس ما باید خودباوری را نیز تقویت کنیم. باید به جوانها گفت مغز سالم دارید و این بزرگترین ثروت است. جوانی یعنی یک ثروت و فرصت بزرگ؛ شما خودتان بزرگترین سرمایه هستید. ننشینید تا دیگران و از جمله دولت برایتان کاری انجام دهند. این به معنی این نیست که دولت وظیفهای ندارد. اما نباید نشست تا دولت همه آرزوها را برآورده نماید.
در ایران همه تصور میکنند که حکومت باید هزینهها و رفاه مردم را تأمین کند؛ در حالی که در دنیا مردم میدانند باید هزینههای حکومت را تأمین کنند! اگر نتوانیم این مسائل اولیه و بدیهی را در جامعه جا بیندازیم، مجبور میشویم خودیها را قربانی کنیم.
کسی برای حل مشکل گرانی راه حل میداد، میگفت: یک مقدار حقوق کارمندها را افزایش دهید، مالیاتهایشان را کم کنید، میزان واردات را افزایش و عوارض گمرکی را هم کاهش دهید و ... در نتیجه جنسها ارزانتر و وضع مردم بهتر میشود! در حالی که اگر کسی بتواند این کار را بکند، معجزه کرده است. برای این که شما اگر پیشنهاد افزایش هزینه میدهید، باید در کنارش پیشنهاد افزایش درآمد بدهید نه کاهش درآمد! در پیشنهاد فوق دو مورد کاهش درآمد است و دو مورد افزایش هزینه! متأسفانه رسانهها به جای واقعنمایی، به این مسایل دامن میزنند. فرانسه و آلمان گفتهاند اقتصادشان ظرفیت این همه تعطیلات سالانه را ندارد؛ یازده روز تعطیلی را به ده روز کاهش دادهاند؛ ولی ما 24 روز تعطیلی رسمی داریم! خواستهها هم عموما در جهت افزایش تعطیلات عمومی است! در آلمان هر فرد شاغل روزی هفت ساعت کار مفید میکند ولی در ایران، کار مفید یک ساعت است! اسراف هم که حد ندارد! در آلمان اگر بگویید من یک سیب یا پیاز میخواهم، به شما میفروشند؛ ولی در ایران دلش به حالت میسوزد و مجانی میدهد! شما میگویید یک کیلو میوه میخواهم سه کیلو میدهد. آنها مقتصدانهتر مصرف میکنند و ما مسرفانهتر!
آیا ما بودجه کشورمان را درست مصرف میکنیم؟! هر چه هم میشود میگوییم از اسرافها بزنند و این را حل کنند. مگر ما بودجهای به نام اسراف داریم؟! مثلاً در آموزش و پرورش آیا ردیفی به نام اسراف داریم؟ اما آیا در آموزش و پرورش اسراف نمیشود؟ حتماً میشود! چون قطعهای از بهشت نیست. هم اسراف ممکن است باشد، هم اتلاف! اما اگر شما توانستید جلوی اسراف را بگیرید و همهاش را هم خرج آموزش و پرورش کنید، بودجهاش کافی نیست.
شما خواستهها را نگاه کنید. همه میگویند حقوقمان کم است؛ اضافه کنید. همه خواستهها، افزایش بودجه جاری است. این خیلی خطرناک است. ما چیزی را میخواهیم اما عوارضش را نمیپردازیم! میگویند حقوق را اضافه کنید و جلوی گرانی را بگیرید. اصلاً این از نظر اقتصادی معنا ندارد. برای این که بخشی از هزینه تمام شده هر کالا یا خدمت، مزد نیروی کار است. وقتی شما مزدش را اضافه کنید هزینه تمام شده بالا میرود و گران میشود.
شما الان میگویید کارگر افغانی را اخراج کن. اخراج کارگر افغانی یعنی گران شدن کالا و خانه. او با روزی هشت هزار تومان کار میکرد ولی کارگر ایرانی با این قیمت حاضر نیست کار کند؛ حالا فرض کنید کیفیت کار را هم حفظ کند. وقتی مزد کارگز در ساخت خانه بالا رود، قیمت خانه هم بالا میرود. اگر افغانی برود، قیمت خانه بالا میرود. کار درستی است، ولی بدانیم قیمت هم با آن بالا میرود.
اگر حقوق را اضافه کردیم قیمت بالا میرود. اگر حداقل حقوق را بالا آوردید، قیمت تمام شده بالا میرود. اگر شما به طور مصنوعی، قیمت تمام شده را پایین نگه داشتید، آن کارخانه باید از سرمایه بخورد تا ورشکست شود. نمیشود حداقل حقوق را بالا ببری و قیمت تمام شده را هم ثابت نگهداری.
من چند سال پیش برای سخنرانی به اصفهان رفته بودم. چند نفر از برادران آمدند. اینها با دلسوزی صندوق قرضالحسنه راه انداخته بودند. میگفتند بانک مرکزی و دیگران کارشکنی میکنند، الان مردم حسابی به ما روی آورده و دویست، سیصد میلیارد تومان پول را در حسابهای ما ریختهاند، به طوری که بانکها از نظر منابع دچار مشکل شدهاند! گفتم: شما چه کار کردید که مردم روی آوردند؟ گفتند: ما مجموعاً حدود 15 درصد هزینه و سود و همه چیز را با هم از افراد میگیریم، اگر شش ماه پول ریختند، ما این قدر به آنها وام میدهیم، کلاً هم 15 درصد میگیریم. گفتم: زود جمع کنید و روی آوردن مردم به شما و واریز چند صد میلیارد تومان پول به صندوقتان فریبتان ندهد! و گرنه به زودی ورشکست میشوید
پرسیدند چطور؟
گفتم: اگر بانک مرکزی و دولت از شما حمایت کنند، همه هزینههای شما و مزد نیروی کارتان را هم بدهند، اگر تمام کسانی که از شما پول میگیرند، سر موعد اقساط را به حساب بریزند و هیچ کدام تخلف نکنند، باز شما ورشکست میشوید؛ هم خودتان را بدبخت میکنید و هم مردم را!
گفتند: چرا؟
گفتم: برای این که تورم 5/17 درصد است. شما اگر همه هزینههایتان را هم بدهند، چون 15 درصد میگیرید، 5/2 درصد کم میآورید. الان متوجه نیستید، چون مرتب این پولها به حسابتان میآید، ولی ورشکست میشوید. گوش نکردند و ورشکست شدند. حالا آنجا ورشکست شد، دولت و دیگران کمک کردند. آنها هم خوشبختانه چیزهایی خریده و کارهایی کرده بودند که توانستند یک بخشی را برگردانند. اما اگر فردا این اتفاق برای بانکها بیفتد، چه کسی میتواند درست کند؟ اگر میزان سود مشارکتی که بانک میخواهد بگیرد، از هزینههای بانک و تورم کمتر باشد، آن بلایی که سر آن صندوق قرضالحسنه آمد سر بانکهای کشور میآید. آنوقت چه کسی میخواهد جبران کند؟ این که اصلاً سود مشارکت نگیریم، شعار خوبی است ولی عملی نیست. بالاخره بانکها هزینه دارند و تورم را نیز باید در نظر گرفت.
الان در مسایل اقتصادی میگویند ربح. من میگویم وقتی شما به اندازه تورم پول بگیرید، ر ربح نیست. میگویند در اروپا مثلاً 6 درصد میگیرند ولی ما که میگوییم با ربا مخالفیم این قدر میگیریم! آن اگر 6 درصد میگیرد، تورمش 3 درصد است؛ یعنی دو برابر تورم میگیرد. تورم ما 5/17 درصد است. شما الان به بازار میروید، با یک میلیون تومان مثلاً میشود هفت تا سکه طلا خرید، سال دیگر با این پول میتوان پنج تا سکه خرید؛ اگر معادل 7 سکه بدهید و فردا معادل پنج سکه بگیرید، دیگر کسی قرضالحسنه نمیدهد. آنوقت باید همواره با تبلیغات گسترده و گذاشتن جایزه مردم را به افتتاح حساب قرضالحسنه تشویق کرد. یعنی آن سود را در قالب جایزه داد! قرضالحسنه موقعی هست که من به شما پول بدهم و بگویم ارزش این را به من برگردان. ده سکه به تو قرض میدهم؛ همان را به من پس بده. اگر 11 سکه خواستم، ربا میشود. و گرنه چه اتفاقی میافتد؟ فساد زیادی بانکها را میگیرد. چون طرف اگر پول از بانک گرفت با آن هر چه بخرد ارزشش حداقل 17 درصد اضافه میشود. سود را که کم کردی، مردم میل کمتری به پسانداز دارند؛ در نتیجه منابع مالی بانک کاهش پیدا میکند و بانکها پول کمتری برای وام دادن دارند. وقتی سود را کم کردی، متقاضی برای وام بیشتر میشود؛ هم منابع کمتر و هم تقاضا بیشتر است. آن وقت افراد بیشتری که متقاضی وام هستند حاضر میشوند رشوه بدهند تا وام بگیرند. شما کمتر چنین چیزی را در اروپا میبینید. چون سود بانکی دو برابر تورم است.
اما اگر بخواهیم سود بانکی را کاهش دهیم باید با کاهش تورم همراه باشد. کاهش تورم نیز دستوری نیست. باید تولید اضافه شود و مصرف کاهش یابد. برای این کار هم باید ساعات مفید کاری، فرهنگ بهرهوری افزایش یافته و روزهای تعطیل کاهش یابد. این در حالی است که تعطیلات نوروز ما از کل تعطیلات سالانه بسیاری از کشورها بیشتر است! تعطیلات نوروز به دلیل کاهش تولید و افزایش مصرف، تورمزا است.
شعارهایی میدهیم و خودمان را گرفتار میکنیم. راجع به سوبسیدهای سوخت هم همینطور، ما نزدیک به 35 میلیارد دلار یارانه سوخت میدهیم، یعنی الان نفت خام بشکهای حدوداً 60 دلار را در پالایشگاه به فرآورده 80 _ 90 دلاری بنزین، نفتسفید و گازوئیل تبدیل میکنیم. قیمت جهانی اینها هم یکی است. گاهی نفت سفید از بنزین هم گرانتر است. بنزین را بشکهای 14 دلار میدهیم.
مقالهای خواندم، محاسبه کرده بود مثلاً تریاک در افغانستان کیلویی 100 هزار تومان و در تهران 600 یا 800 هزار تومان است؛ یعنی سودش 600 هزار تومان است! این جا گازوئیل بشکهای سه دلار است. آن طرف اگر قیمت جهانی را 90 دلار حساب کنیم 30 برابر سود قاچاق میشود. در ترکیه بنزین لیتری دو هزار تومان و گازوئیل لیتری حدود ۱۵۰۰ تومان است. اگر قاچاقچیان، گازوئیل و نفت سفید را به قیمت عمده صادراتی بفروشند 30. برابر سودش است؛ یعنی سود قاچاق گازوئیل و نفت سفید پنج برابر سود قاچاق مواد مخدر است. اگر به قیمت سوخت در کشورهای مقصد بفروشند سودش باز هم بیشتر است. لذا از ایران به همه کشورهای همسایه و از جمله کشورهای نفتخیز عربستان و کویت و قطر هم سوخت قاچاق میشود. اصلاً قیمت قاطر در منطقه کردستان به هفت میلیون تومان رسید؛ چون هر بار که بار را آن طرف میبرد، نزدیک 320 هزار تومان سود میکند.
خوشبختانه امروزه عده بیشتری میگویند که بنزین 80 تومان، منطقی نیست. من میگویم ارزانی بنزین موجب افزایش قیمتها میشود! تثبیت قیمتها جلوی گرانی را نمیگیرد؛ بلکه اصلاً موجب افزایش قیمت میشود. ارزانی بنزین موجب افزایش قیمتها میشود؛ در حالی که همه میگویند اگر بنزین گران شود موجب افزایش قیمتها میشود. مگر غیر از این است که عرضه و تقاضا قیمت را تعیین میکند؟ چرا میوه در فصلش ارزانتر است؟ چون عرضه زیاد است. چرا یک مرتبه شب یلدا هندوانه گرانتر میشود؟ برای این که تقاضا زیادتر است. پس شما اگر عرضه را زیاد کنی، یعنی تولید افزایش پیدا کند، موجب کاهش قیمت میشود.
این پول کلانی که ما در یارانه سوخت و مصرف میدهیم، به مصرف دامن زدهایم و هم آن را از تولید دریغ کردهایم. یعنی در تولید اثر نداشته است؛ پس، از این طریق موجب گرانی میشود. دیدیم همان سالی که تثبیت بنزین بود، کرایه تاکسی گران شد! همیشه میگفتند به خاطر بنزین است، این دفعه گفتند چون گوجه کیلویی دو هزار تومان شده است!
منطقه آزاد چابهار یک پمپ بنزین بیشتر ندارد، که روبروی آن تعدادی کپرنشین هستند. اخیرا به بازدید از این کپرنشینها رفتم، حدود 20 خانوار بودند، اینها روی خاک زندگی میکنند! روستایشان را رها کردند. آب و برق و گاز و حمام هم ندارند! بچهها همه مریض و پابرهنه! میگوییم: چرا به اینها نمیرسید؟ میگویند: بودجه نداریم! آن طرف خیابان، پمپ بنزین است. هر ماشینی که میآید و باک بنزینش را پر میکند، چند ده هزار تومان یارانه میگیرد. کدام یک از آنها مستحقترند که از بیتالمال یارانه بگیرند؟!
گفته میشود اگر ما به دارندگان خودرو یارانه بنزین ندهیم، فقرا زیر دست و پا له میشوند! مگر نمیگویند اگر به بنزین یارانه ندهیم فقرا زیر دست و پا له میشوند؛ یعنی برای این که فقرا زیر دست و پا له نشوند، به دارندگان خودرو یارانه میدهیم. این منطق که برای جلوگیری از له شدن فقرا، به ثروتمندان 40 برابر فقرا یارانه بدهیم منطق منحطی است.
آمار نشان میدهد که سهم دهک اول جمعیتی کشور ( ثروتمندان ) از یارانه بنزین 40، برابر سهم دهک آخر یعنی فقیرترینهای جامعه است. یعنی برای این که فقرا زیر دست و پا له نشوند باید به ثروتمندان 40 برابر از بیتالمال یارانه بدهیم. این منطق منحط در روزنامههای کشور هم پر است.
در زبان نمایندهها و مسؤولان این حرف پر است که اگر بنزین گران شود، فقرا زیر دست و پا له می شوند. میگوییم این یارانه را به بنزین نده، بیا جای دیگر خرج کن! یک باک بنزین پیکان، 40 لیتر است، یارانه این یک باک بنزین با قیمت واردات 80 کیلو برنج ـ مصرف یک نفر در دو سال است! مساوی است
چرا از این دفاع میکنیم؟ چرا رسانههایمان مرتب به این مسایل دامن میزنند؟ به جای این که کمک کنند وضعیت اصلاح شود، مانع میشوند! مجلس مجلس خوبی است اما تثبیت قیمتهایش قابل قبول نیست. تثبیت قیمت یعنی افزایش این یارانهها، یارانه بنزین ما امسال به 12 میلیارد تومان میرسد، یعنی الان ما وام سه میلیون تومانی برای ایجاد اشتغال میدهیم، اگر به جای وام سه میلیون تومانی بگوییم بلاعوض سه میلیون تومان میدهیم، یارانه بنزین معادل سالی چهار میلیون شغل دایمی به شرط اختصاص سه میلیون تومان بلاعوض برای ایجاد هر شغل است.
بنزین را میتوان رایگان نیز ارائه داد به شرط اینکه بودجه آموزش و پرورش، دفاع و بهداشت را قطع کنیم؛ آیا این کار منطقی و درست است؟! ما داریم این کار را میکنیم. بیکاری و فقر کنونی، ناشی از این سیاستهای غلط است. یارانه بنزین وارداتی در سال 85 معادل قیمت 360 تن طلای 17 عیار است. کل معادن شناخته شده طلای کشور ما معادل 300 تن طلا دارد. یعنی بیش از ارزش کل معادن طلای کشورمان فقط در یارانه بنزین وارداتی سالانه کشور دود میشود و از بین میرود!
در مورد بودجه کشور هم عرض کنم که تصور عمومی از بودجه دولت نیز غیر واقعی است. بودجه عمومی دولت در سال 86 معادل 88 هزار میلیارد تومان است؛ یعنی به ازای هر نفر ماهیانه حدود 82 هزار تومان. این بودجه شامل درآمدهای نفتی، مالیاتها، گمرکات، جرایم، خسارات و سایر منابع مالی است. میبینید که رقم بزرگی محسوب نمیگردد. باید با نگاه علمی و عدالتخواهانه و اسلامی به دور از تصورات واهی و بدون این که اسیر شعارهای غیرمنطقی شویم، به اصلاح امور بپردازیم، عدالت را پی گیریم. برداشتمان را از بودجه دولتی و درآمدهای نفتی، واقعی کنیم و توقعاتمان را از دولت و مسؤولان نظام تعدیل نماییم و دولت را در راه رسیدن به اهداف عالی اسلامی و تحقق عدالت اجتماعی یاری رسانیم.