روسیه به عنوان یکی از همسایگان مهم جمهوری آذربایجان به لحاظ داشتن نفوذ سیاسی و فرهنگی باقیمانده از دوران شوروی بعد از استقلال نیز همچنان از بازیگران اصلی در صحنه این کشور تلقی میشود.
پس از استقلال جمهوری آذربایجان روابط دو کشور فراز و نشیبهای زیادی داشته است که بررسی آن با توجه به تلاشهای غرب بویژه آمریکا برای تحکیم موقعیت خود در این کشور و کاهش نفوذ روسیه و ایران قابل اهمیت است .
برای بررسی و تحلیل وضعیت فعلی روابط بین روسیه و جمهوری آذربایجان و چشمانداز آن در آینده لازم است مروری به گذشته داشته باشیم.
سابقه تاثیر و نفوذ روسیه در جمهوری ْآذربایجان تقریبا 190سال است یعنی پس از جنگ امپراتوری تزاری با ایران در دوره قاجاریهو تحمیل عهدهنامههای گلستان و ترکمنچای که در نتیجه آن جمهوری آذربایجان فعلی و بخش دیگری از اراضی از پیکره ایران جدا گردید، آغاز شد و تا سال 1991 میلادی ادامه داشت.
اگر چه پس از فروپاشی شوروی سابق به سلطه طولانی روسیه درقفقاز پایان داده شد ولی این کشور به تحرکات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی برای حفظ نفوذ خود در این منطقه حساس ادامه میدهد.
در واقع ظرف 15 سال اخیر قفقاز و حوزه خزر به میدان چالش و رقابت بین قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای تبدیل و روسیه در عرصه رقابت با آمریکا و متحدانش تا اندازهای عقب رانده شد.
به اعتقاد کارشناسان آذری، روسیه در جمهور آذربایجان از یک طرف با گسترش نفوذ آمریکا، ناتو و غرب در تمام ابعاد و از سوی دیگر با حضور اقتصادی و فرهنگی ترکیه و ایران مواجه است و برای حفظ و احیای موقعیت خود در قفقاز و جمهوری آذربایجان تلاش میکند.
جمهوری آذربایجان 70 سال در دوره کمونیستی و تقریبا 120 سال در دوره تزاری زیر سلطه روسیه قرار داشت و طی آن کلیه نظام سیاسی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی، آموزشوپرورش و فرهنگ این کشور اسلامی با الگوهای آن مطابق بوده است.
آموزش زبان روسی در مدارس آذربایجان که دردوره تزاری گسترش یافته بود، در زمان شوروی نهادینه شد و ادبیات و فرهنگ روسیه در شکلگیری افکار عمومی آذریها تاثیر قابل توجهی داشته است.
قبل از فروپاشی شوروی جمعیت روسها در باکو و برخی شهرهای مهم جمهوری آذربایجان حدود 500 هزار نفر بود که پس از استقلال بیش از نصف آنها به روسیه مهاجرت کردهاند و علاوه بر آن در باکو حدود 300 هزار نفر دورگه و روسی زبان وجود داشتند که در مجموع این عوامل نقش مهمی در تحکیم روابط فرهنگی روسها و آذریها ایفا کرده بود.
در پی فروپاشی شوروی که تب استقلال خواهی در جمهوری تازه استقلال یافته جمهوری آذربایجان بالا بود جمعی از نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن راه مخالفت با روسیه را در دستور کار قرار دادند و این تب در اوایل استقلال این کشور بطور فاحش ادامه یافت.
روسیه نیز که در مقابل از مناقشه قرهباغ تامین سلطه خود در منطقه استفاده میکرد با توجه به گرایش سریع باکو به سوی غرب و ترکیه از ارمنیها حمایت کرد که باعث مخالفت بیشتر تشکلهای آذری با مسکو شد.
با این مقدمه میتوان روابط روسیه و جمهوری آذربایجان در سالهای اخیر را به دو مرحله مهم تقسیم کرد.
مرحله اول، ایجاد تشنج در روابط دو کشور بدنبال فروپاشی شوروی با بالا رفتن تب ناسیونالیسم بین نیروهای سیاسی ْآذری و مخالفت شدید مسکو با گرایشات شتابزده محافل آذربایجان به سوی غرب و آمریکا است که این روند از سال 1991 تا اواخر سال 1999 میلادی ادامه یافت.
مرحله دوم، دوره تعامل و تلاشهای باکو و کرملین برای عادیسازی مناسبات است که کارشناسان آن را نوعی سیاست واقع بینانه خواندند که بواسطه آن از اوایل سال 2000 میلادی روابط دو کشور رو به گسترش نهاد و آنها با توجه به شرایط جدید بینالمللی ومنافع متقابل خود مجبور شدند از تنش و تشنج موجود فیمابین بکاهند.
در این مرحله مسکو متوجه شد که افزایش فشار سیاسی،اقتصادی و نظامی به باکو باعث گرایش بیشتر همسایه جنوبی خود به سوی غرب و ترکیه میشود و بر این اساس به جمهوری آذربایجان به عنوان یکی از کشورهای مهم حوزه دریای خزر و قفقاز اهمیت قایل شد و راه بهبود مناسبات را در پیش گرفت.
در این میان رویکرد جدید باکو به سمت روسیه در اواخر سال 1999 میلادی نیز از چند نظر قابل تامل بود.
- اولا این که حیدرعلیاف به عنوان یک سیاستمدار کهنه کار دوران کمونیسم به رغم دادن امتیازات فراوان به غرب(از قبیل قراردادهای نفتی و خط لوله باکو – تفلیس – جیهان) از رفتار غرب با جمهوری آذربایجان مایوس شد، چون آمریکا در مقابل دریافت این امتیازات حمایت خود از ارمنیها را افزایش داد و در مساله قرهباغ منافع باکو را نادیده گرفت. دوم این که وزارت خارجه آمریکا در گزارشهای سالانه مشروعیت حکومت حیدرعلیاف را زیر سوال برده و از مساله دموکراسی و حقوق بشر به عنوان اهرم فشار علیه جمهوری آذربایجان استفاده میکرد.
سوم این که تعداد مهاجران آذری به روسیه از دو میلیون نفر تجاوز میکرد و در صورت اخراج آنها از روسیه دولت باکو با مشکلات جدی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در داخل کشور روبهرو میشد.
به اعتقاد کارشناسان سیاسی با توجه به این عوامل دولت باکو برای تامین امنیت و ثبات در کشور و برقراری نوعی موازنه سیاسی در صدد بهبود روابط با کرملین برآمد.
از سوی دیگر جمهوری آذربایجان که در مساله تعیین رژیم حقوقی دریای خزر با عشقآباد و تهران اختلاف داشت، نیازمند حمایت روسیه در این خصوص بود و به همین دلیل نخستین گام حیدرعلیاف رییس جمهوری فقید این کشور امضای توافقنامه با مسکو در مورد دریای خزر بود.
همچنین اقدامات جدید باکو به برجسته کردن نقش روسیه در حل مناقشه قرهباغ منجر شد بطوری که حیدرعلیاف در اولین دیدار خود با پوتین در ژانویه سال 2000 میلادی اعلام کرد که کلید حل عادلانه مشکل قرهباغ در دست کرملین است.
به گزارش ایرنا اگر چه ارتش جمهوری آذربایجان در سالهای اخیر در صدد بازسازی نیروهای مسلح خود طبق استانداردهای ناتو است، ولی سیستم دفاعی و تجهیزات نظامی آن از روسیه و شوروی سابق باقی مانده است.
علاوه بر این روسیه در روابط با جمهوری آْذربایجان بیشتر روی منافع اقتصادی حساب میکند و بنابراین مسکو در سالهای اخیر همکاری اقتصادی و تجاری با این کشور حوزه قفقاز را گسترش میدهد.
برغم این اقدامات الهامعلیاف رییس جمهوری آذربایجان در اوایل کار که به حمایت روسیه نیاز داشت پس از تثبیت موقعیت دولت خود و گسترش روابط با آمریکا بار دیگر بتدریج از روسیه دوری گزید. به اعتقاد کارشناسان و منابع خبری غربی و آذری وی در این دوره نیاز مبرم به حمایت جورجبوش رییس جمهوری آمریکا برای کاهش فشارهای سیاسی کرملین و نیروهای مخالف داخلی داشت. با این حال برخوردهای دوگانه واشنگتن با دولت جمهوری آذربایجان نگرانی دولتمردان به ویژه رییس جمهوری جدید این کشور را که مانند پدرش از تجربه و درایت سیاسی کافی برخوردار نبود مضاعف میساخت. پس از تلاشهای فراوان وی در تابستان سال 2005 میلادی موفق به ملاقات با جورجبوش شد و محافل باکو این دیدار را به عنوان به رسمیت شناخته شدن الهام علیاف از سوی غرب تلقی کردند.
مسوولان باکو و رسانههای وابسته به دولت در آستانه این دیدار غرب را به اعمال سیاست دوگانه متهم میکردند چون از یک طرف رییس جمهوری آمریکا باکو را متحد خود در منطقه میخواند و از سوی دیگر وزارت امور خارجه این کشور در گزارشهای رسمی خود مشروعیت انتخابات و دولت الهامعلیاف را زیر سئوال میبرد.
روزنامه «ینیآذربایجان» ارگان حزب حاکم باکو در آن موقع در مقالات در تحلیلهای خود به صراحت نوشته بود، رهبران جمهوری آذربایجان بخاطر بیرون کردن روسیه از منطقه و تامین حضور غرب در آن از منافع خود در قراردادهای نفتی و مسیر انتقال آن گذشت ولی غرب در قبال این خدمات حمایت لازم را از این کشور نکرد.
با این وجود رییس جمهوری آذربایجان پس از ملاقات با بوش اعلام کرد، کشورش سیاست همگرایی با غرب وناتو را پیش خواهد گرفت و بدنبال آن در دو سال اخیر سفرهای هیاتهای سیاسی نظامی آمریکا به جمهوری آذربایجان نیز افزایش یافته و این هیاتها علاوه بر مقامات باکو با رهبران احزاب غربگرا نیز ملاقات کردند.
در واقع موضوع اصلی مذاکرات آمریکاییها با محافل باکو پیوستن این جمهوری قفقاز به نهادهای غربی و کاهش نفوذ روسیه در این منطقه بود که این امر موجب ناراحتی کرملین شد.
به عقیده برخی کارشناسان سیاسی از سال 2003 میلادی که گرجستان درخواست عضویت در ناتو را بطور رسمی اعلام کرد، این موضوع در مناسبات روسیه و جمهوری آذربایجان نیز تاثیر گذاشت.
اگر چه باکو چنین درخواستی را مطرح نکرد، ولی مقاماتاین کشور در اظهارات خود به صراحت گفتند که خطمشی سیاست خارجی جمهوری آْذربایجان به سمت غرب وناتو است.
در ادامه همین مسایل روسیه اوایل پاییز سال 2006 میلادی قیمت گاز صادراتی خود به گرجستان را تا 235 دلار بابت یک هزار مترمکعب افزایش داد و مسکو در عین حال به باکو اعلام کرد از سال 2007 میلادی نرخ گاز صادراتی خود به این کشور را نیز از 110 دلار به 235 دلار افزایش خواهد داد.
برخی کارشناسان این اقدامات روسیه را هشدار به جمهوری آْذربایجان درباره صادرات گاز از این کشور به سفارش غرب به گرجستان با قیمت ارزان 120 دلار بابت هر یک هزار مترمکعب و همکاری باکو با تفلیس تلقی کردند.
بحث درباره این موضوع به جایی رسید که باکو از خریداری گاز طبیعی از روسیه که باکو از خریداری کرد والهامعلیاف نیز برای اولین بار مسکو را به اعمال فشار به کشورهای قفقاز متهم کرد.
حتی جمهوری آذربایجان در مقابل این اقدام روسیه صادرات نفت خام خود از طریق خط لوله نفتی باکو – نوروسیسک را که سالانه 5/2 میلیون تن بود به بهانه جایگزین کردن گاز برای تامین نیازهای داخلی متوقف کرد.
برخی کارشناسان و نخبگان باکو موضعگیری جدید رییس جمهوری آذربایجان را ناشی از عدم تجربه سیاسی دانسته و تحویل گاز طبیعی به گرجستان به قیمت ارزان را مغایر با منافع کشور خود خواندند.
آنها همچنین معتقدند که باکو در رقابت و چالش بین غرب و روسیه برای تامین تسلط خود بر منطقه باید تا اندازهای بیطرف باشد و منافع ملی خود را دنبال کند.
اگر چه مسکو پس از موضعگیری اخیر باکو در خصوص گرجستان واکنش رسمی از خود نشان نداد ولی کرملین دوباره با ارسال اسلحه به ارمنستان تلویحا به جمهوری آْذربایجان اخطار داد که همسایه شمالی این کشور از اهرمهای جدی برای اعمال فشار به این کشور برخوردار است. گذشته از آن، روسیه میتواند از اهرم دیگر یعنی اخراج بیش از دو میلیون آذری از خاک خود جمهوری آذربایجان را با مشکلات فراوان اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مواجه سازد. براساس این نظریه، در صورت ادامه این سیاست توسط باکو در جهت مقابله با منافع روسیه در منطقه، کرملین از اهرمهای سیاسی و اقتصادی و نظامی علیه جمهوری آذربایجان بیشتر استفاده خواهد کرد.
وجود پایگاهای نظامی روسیه در ارمنستان و گسترش همکاری نظامی دو کشور مانع از تلاشهای باکو برای حل عادلانه مناقشه قرهباغ میشود وگذشته از آن روسیه به عنوان یکی از اعضای گروه میانجی مینسک هنوز از نقش مهمی در این زمینه برخوردار است.