تاریخ انتشار : ۰۸ آذر ۱۳۸۶ - ۱۰:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۷۱۸۱

انزوای بوش در سیاست‌های جنگ‌طلبانه


دکتر مجید گودرزی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و موج بیداری اسلامی در کشورهای منطقه و گرایشات شدید ضد اسرائیلی- آمریکایی مردم آزاده جهان به خصوص مسلمانان، صهیونیسم بین‌الملل و ایالات متحده آمریکا، سیاست ویژه‌ای را در رابطه با کل منطقه خاورمیانه اتخاذ کرده‌اند که می‌توان آن را در دو محور اساسی طبقه‌بندی نمود. این دو نکته عبارتند از:
1- اتخاذ شیوه‌های مختلفی که بر پایه آن بتوانند هرگونه مقاومتی را در منطقه خنثی کرده و نابود سازند.
2- برنامه‌ریزی و تلاش به منظور امنیت بخشی به رژیم غاصب به شیوه‌های مختلف و از جمله برقراری صلح و سازش فی‌مابین سران کشورهای عرب مسلمان با رژیم غاصب صهیونیستی.
در راستای تحقق بخشیدن به دو هدف عمده‌ فوق برنامه‌هایی تحت عنوان طرح مشترک برای مقابله با مقاومت اسلامی مردم منطقه در دستور کار سیاستگذاران آمریکایی قرار گرفت که بخشی از آن تحت عنوان تروریست نامیدن مسلمانان و حمله به پیامبر عظیم‌الشأن اسلام و حتی قرآن کریم به عنوان منابع پرورش تروریسم و تحریک مسلمانان نمایان گردید، اما در خصوص افغانستان با ادعای وجود پایگاه القاعده در آن کشور، لشکرکشی به آن کشور آغاز گردید. از طرف دیگر با ترور رفیق حریری و مقصر دانستن کشور سوریه تلاش کردند تا آتش فتنه و جنگ داخلی بین لبنان و سوریه شعله‌ور شود و در مورد لبنان نیز با هدف خلع سلاح مبارزین لبنانی و خنثی‌سازی مقاومت اسلامی، رژیم وحشی اسرائیل را وادار نمودند که خود وارد عمل شده و اهداف مورد نظر را پیاده نماید که البته با شکست خفت‌بار صهیونیست‌ها این نقشه شوم به توفیقی دست نیافت، انتظار صهیونیست‌ها از حمله به عراق هم چیزی نبود جز اینکه با برکناری صدام و واسپاری قدرت به عوامل دیگر خود با بهانه انجام دمکراسی کشورهای منطقه عربی را با بحران روبرو سازند.
واضح است که این تلاش‌های آمریکاییان مبنی بر قبول نتیجه حاصل از انتخابات عراق به دلیل ناشناخته بودن بافت سیاسی و مذهبی و قومیتی کشور عراق برای کارگزاران سیاست خارجی دولتمردان آمریکا، ایشان را در ادامه اجرای نقشه خود با روی کار آمدن دولت مستقل و مذهبی آقای نوری مالکی با شکست روبرو ساخت. اما در خصوص جمهوری اسلامی ایران آمریکا و همپیمانان صهیونیست او، تلاش‌های چندگانه‌ای را انجام دادند که بهانه عمده آنها اتهام دستیابی ایران به سلاح‌های اتمی می‌باشد که در نهایت به صدور قطعنامه 1737 و تحریم جمهوری اسلامی ایران در برخی زمینه‌ها منجر شد. اگرچه مدیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در گزارش اخیر خود به شورای حکام آژانس درباره پایبندی ایران به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل تأکید کرد و اعلام داشت که در برنامه اتمی اعلام شده ایران، هیچ‌گونه انحرافی به سمت تسلیحات اتمی وجود نداشته است. و باز هم اعتراف کرد که در خصوص توافق پادمانی ان‌پی‌تی، ایران زمینه دستیابی آژانس را به تأسیسات و مواد هسته‌ای اعلام شده خود، فراهم کرده است. و نیز این امر را که ایران در برنامه هسته‌ای خود، انحرافی به سمت تسلیحات اتمی ندارد را مورد تأیید خود قرار داد و علاوه بر آن اعلام داشت که تأسیسات و تجهیزات اتمی اعلام شده ایران (که به رویت بازرسان آژانس رسیده)، با گزارش ارائه شده ایران، تطابق داشته است. ولی با این وجود در گزارش خود به این مسئله که ایران مدت‌ها پروتکل الحاقی را حتی بدون تصویب مجلس شورای اسلامی اجرا می‌کرد ولی در عین حال غربی‌ها به تعهداتشان در پرونده هسته‌ای ایران عمل نکردند، اشاره‌ای نکرد. صرف‌نظر از این که آقای علی اصغر سلطانیه نماینده دائم ایران در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هم اظهارات آقای البرادعی را اثبات‌کننده تناقضی جدی در قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد دانست که بر اساس آن از ایران خواسته است تا فعالیت‌های بازفرآوری خود را تعلیق کند در حالی که در این گزارش و گزارش‌های قبلی مدیر کل آژانس ذکر شده بود که هیچ نوع فعالیت بازفرآوری وجود ندارد.
اما از قرار اطلاع و با توجه به شناختی که از ساختار حاکمیتی در آمریکا و سیاست‌های استکباری و نیز فعالیت لابی‌های صهیونیستی فعال در آمریکا و غرب در دست است به نظر می‌رسد که حتی اگر جمهوری اسلامی از مواضع اعلام شده خود مبنی بر تلاش برای در اختیار گرفتن چرخه کامل سوخت هسته‌ای هم عقب‌نشینی کند و حتی اگر از تمامی مواضع استکبارستیزی و استقلال‌خواهانه خود نیز دست بردارد باز هم آمریکا و صهیونیست‌ها تا نابودی جمهوری اسلامی ایران و به اسارت کشیدن دوباره ملت ما و برقراری سلطه خود در کشورمان راضی نخواهند شد.
تبلیغات اخیر رسانه‌های آمریکایی و غربی در روزهای پیش از 22 بهمن حاکی از تلاش‌ ایشان برای القاء تفکر احتمال حمله نظامی به جمهوری اسلامی ایران بود تا شاید از طریق ایجاد فضای رعب و وحشت بتواند بدون صرف کمترین هزینه‌ای بتوانند ملت و مسئولین ما را به تسلیم در برابر خواسته‌های نامشروع ایشان وادارد، اما اینک که دریافته‌اند رهبریت این نظام نیز در سخنرانی‌های خود بر ادامه راه تا رسیدن به سرمنزل مقصود اصرار دارند و پاسخ تهدیدهای آمریکا را با بیان به خطر انداختن منافع ایالات متحده آمریکا به شکلی قاطع در سراسر جهان خواهند داد، از موضع تهدید‌آمیز خود عقب‌نشینی کرده و گویا اصلا هیچیک از مسئولین آمریکایی سخنی از قصد آن کشور در حمله نظامی به ایران را بر زبان جاری نکرده است و حتی بالاتر از آن اذعان کردند که ما در 27 سال گذشته در مورد ایران سیاست‌های غلطی را در پیش گرفته‌ایم و لازم است 180 درجه تغییر سیاست دهیم و در همین راستا خانم کاندولیزا رایس عنوان نمود که در قبال ایران راه دیپلماسی در پیش گرفته‌ایم و در دیدار با همتای کانادایی خود تصریح کرد که: «این جامعه بین‌الملل بود که با 15 رأی مثبت و هیچ رأی مخالف در شورای امنیت از ایران خواسته همه فعالیت‌های هسته‌ایش را تعلیق کند نه آمریکا.» و واضح است که این ‌بار آمریکا درصدد است تا از طریق رویارو قرار دادن جمهوری اسلامی با دول مختلف جهان و با استفاده از اهرم شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور قطعنامه‌هایی که بتواند بر تشدید فشارهای اقتصادی بر جمهوری اسلامی ایران بیفزاید درصدد است تا به ناراضی کردن مردم از مسئولین جمهوری اسلامی ایران و ایجاد بحران گرانی و تورم ناشی از تحریم اقتصادی اقدام نماید و بدیهی است که با تضعیف پشتوانه مردمی انقلاب اسلامی و بالا گرفتن نارضایتی‌های عمومی بستر مناسبی برای دخالت‌های نظامی نیز به وجود خواهد آمد، اما اگرچه تا آن زمان آمریکا راه بسیار طولانی و سختی را باید بپیماید، و هوشیاری هرچه بیشتر ملت‌ و مسئولین جمهوری اسلامی ایران را می‌طلبد، اما یقیناً این طرح آمریکا نیز با شکست مواجه شده و در نهایت از این اقدامات خود سودی نخواهند برد. از مدت‌ها پیش نیز مخالفت‌ جهانی و این ‌بار از قلب پایتخت‌های کشورهای اروپایی علیه سیاست‌های جنگ و خشونت و خونریزی هیئت حاکمه آمریکا و همپیمانانش شروع شده و روز به روز بر دامنه این مخالفت‌ها افزوده می‌شود که تظاهرات سازمان‌دهی شده مخالفان جنگ در اعتراض به ماجراجویی‌های نظامی آمریکا و انگلیس که در روز شنبه در مرکز لندن اجتماع بزرگی را برپا کردند یک نمونه کوچک آن است اگرچه تظاهرکنندگان از 150 شهر از کلان منطقه‌های انگلیس و ولز معترضان خود را به لندن رسانده بودند و کلان منطقه اسکاتلند نیز تظاهرات مستقل چندین هزار نفره را برگزار کردند که در نوع خود بی‌نظیر بود و با توجه به شعارهایی که در این تظاهرات سر داده شد می‌توان ادعا نمود که پایان عمر سیاست‌های جنگ‌‌طلبانه آمریکا در منطقه و جهان نزدیک است.
اگر این تظاهرات توانست، تونی بلر نخست‌وزیر انگلیس را ناچار به فراخوانی 1600 تن از سربازان انلگیسی مستقر در عراق نماید بدون شک گسترش این‌گونه مخالفت‌ها می‌تواند تئوری حاکمیت جنگ و خشونت و سلطه و عدم احترام به منافع ملی کشورها را با بحران‌ جدی روبرو سازد کما این که امروزه در هر رقابت انتخاباتی کشورهای مختلف جهان هر کاندیدایی ندای مخالفت با جنگ‌افروزی آمریکا را سر می‌دهد و یا در برنامه‌های خود فراخوانی نیروهای کشور خود از عراق را مطرح می‌نماید با استقبال عمومی روبرو شده و مردم به آنها رأی می‌دهند و البته همین امر سبب شده است که تقریباً تمامی کاندیداهای ریاست جمهوری آمریکا برای سال 2008 که از هم‌اکنون خود را برای یک رقابت سخت انتخاباتی آماده می‌کنند، در رأس برنامه‌های خود مخالفت با سیاست‌های جنگ‌طلبانه بوش را در دستور کار خود قرار بدهند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات