بهزاد حمیدیه
در شمارههای پیشین، نکاتی انتقادی در بررسی مقاله طبقهبندی اعتقادات دینی تالیف دکتر محسن کدیور گذشت. ایشان در بیان اهمیت و نتایج طبقهبندی عقاید به دو دسته واجب مطلق و واجب مشروط یا عقاید اصول و عقاید فرعی، نتایجی را برمیشمارد که نتایج اول تا سوم را در ذیل مورد بررسی قرار میدهیم. ایشان چنین مینویسد: "یک: این طبقهبندی مسائل اعتقادی را به دو بخش کاملا متفاوت تقسیم میکند، بخش اول برخوردار و پشتگرم به علم فطری انسانهاست اما بخش دوم آماده پذیرش تنوع آرای مستدل و تکثر نظرهای متین است. به عبارت دیگر زمینهساز پلورالیسم و تکثرگرایی درون مذهبی است." (1)
تقسیم معتقدات به واجب مطلق و واجب مشروط یا به اصول و فروع در عبارت فوق هم ارز با تقسیمی دیگر انگاشته شده است: تقسیم معتقدات به قسم متکی بر علم فطری و قسم غیر متکی. مشخص نیست که این دو تقسیم کاملا بر هم منطبق باشند و دعوی چنین انطباقی باید مبرهن و مدلل شود. به نظر میرسد که اعتقادات فروع به دو جهت ثانوی بودن و کثرت، وجوب مطلق نیافتهاند تا عسر و حرج بر عامه مردم لازم نیاید. به عبارت دیگر این دسته اعتقادات تکیه بر عقاید اصول دارند و متفرع بر آنها هستند و شارع مقدس ایمان را مبتنی بر همان عقاید حداقلی رده نخست یا پایه نموده است تا حکم به خروج افراد از ایمان نادرتر و دشوارتر گردد. این امر هیچ منافاتی ندارد با اینکه عقاید ثانوی متفرع بر عقاید پایه خود مبرهن و در نتیجه متکی بر علم فطری باشند. اگر نیاز به نبی معصوم و عاری از خطا را بر اساس امری فطری (کمالجویی بشر) میتوان تبیین کرد نیاز به امام معصوم نیز بر همان اساس قابل تبیین است. بنابراین به لحاظ منطقی از آنجا که حقیقت واحد است هیچ پلورالیسمی در فروع نخواهیم داشت. بلی در اعتقادات فرعیتر مانند برخی جزئیات معاد، امامت و بلکه حتی نبوت و خداشناسی میتوان اقوال مختلف موجود در مسئله را که هریک از سوی دانشمندی متقی و صاحبنظر ارائه شده است، محترم شمرد (هرچند این رویکرد احترامی را نیز تنها از باب تسامح میتوان پلورالیسم خواند).
آقای کدیور ادامه میدهد: "دو: طبقهبندی اعتقادات دینی به اصلی و فرعی و الزامی دانستن علم ولو اجمالی پیش از هر اعتقادی و مشروط دانستن وجوب اعتقاد مسائل فرعی به تحقق علم به واقع در آنها و جواز عدم اعتقاد به مسائلی که علم به واقع آنها برای فرد حاصل نشده است؛ نوعی آزادی عقیدتی درون دینی را با خود به ارمغان میآورد، آزادی اعتقادی توام با انضباط علمی." (2)
ابتدا باید تلاش کنیم تصویر درستی از "آزادی عقیدتی درون دینی" بیابیم. چون وجوب و حرمت مقولاتی شرعیاند و از نصوص شرعی برداشت میشوند، لذا فرض کنید دسته 1 میگویند ما از دلایل عقلی صادق بودن گزاره "الف" را کشف کردهایم و به علاوه از متون دینی برداشت میکنیم که اعتقاد به گزاره "الف" وجوب مشروط دارد. دسته 2 همانند دسته 1 به درستی گزاره "الف" را یافتهاند اما وجوب مطلق اعتقاد بدان را از متون دینی استنباط مینمایند. دسته 3 در مقابل میگویند به دلایل عقلی گزاره "الف" ناصادق است. طبعا به نظر این دسته برداشت وجوب مشروط یا مطلق از نصوص دینی آنچنان که دستههای اول و دوم انجام میدادند نادرست است.
آیا در این شرایط دسته 1 و 2 میتوانند بگویند: "دسته 3 در انکار صدق گزاره الف آزاد است؟ از آنجا که در صدق و کذب پای حقیقت عینی در میان است و صدق منوط به مطابقت گزاره با عالم واقع است پاسخ به این سوال طبعا منفی است. کسی مجاز نیست گزاره مطابق با واقع را انکار کند یا گزاره غیر مطابق با واقع را تصدیق کند. همگان نسبت به پذیرش و تصدیق گزارههای مطابق با واقع (صادق) مجبورند. صد البته جبر مزبور به معنای جبر تکوینی یا به معنای فقدان اراده انسانی نیست بلکه به معنای الزام عقلی میباشد.
روشن است که در تحقق جبر مزبور تفاوتی نمیکند که گزاره "الف" را واجب مشروط بدانیم یا واجب مطلق. در هر دو حالت دسته 3 نسبت به انکار گزاره "الف" عقلا آزاد نیستند. تفاوت دسته 1 با دسته 2 آن است که اولی دسته 3 را بهرغم انکار گزاره "الف" همچنان مومن میشمارد اما دسته دوم به تکفیر دسته 3 میپردازد. آیا این تفاوت را میتوان چنین بازگو نمود: دسته 1 اعتقاد به گزاره "الف" را آزاد میدانند اما دسته 2 آن را اجباری و الزامی میشمارند؟
اگر آزادی مزبور به معنای اباحه شرعی باشد هم دسته 1 و هم دسته 2 انکار دسته 3 را در صورت قصور (و نه تقصیر) در راهیابی به سوی حقیقت مجاز و آزاد میشمارند بدین معنی که آن را عملی حرام و مستوجب عقاب الهی نمیشمارند؛ مستضعفین فکری هرچند مومن تلقی نمیشوند از مرتکبین فعل حرام و جزء شقاوتمندان دار آخرت نیز محسوب نمیگردند. نتیجه آن است که در آزاد دانستن دسته 3 تفاوتی میان دسته 1 و دسته 2 وجود ندارد.
خلاصه آنکه طبقهبندی اعتقادات دینی به اصلی و فرعی و الزامی دانستن علم ولو اجمالی به طبقه اول و مشروط دانستن وجوب اعتقاد مسائل فرعی به تحقق علم به واقع در آنها مثمر آزادی عقیدتی درون دینی نیست. همگان عقلا موظفند به گزارههای صادق معتقد شوند و همگان شرعا آزادند گزارههایی را که به جهت استضعاف فکری بدانها علم ندارند معتقد نشوند (حتی گزارههای مربوط به اصول عقاید). طبقهبندی مزبور تنها مثمر یک امر صوری است: تعیین مرز مومن از کافر. این تعیین مرز، ثمراتی فقهی دارد که از بحث ما خارج است.
در شماره بعد به بررسی سومین ثمره مورد اشاره دکتر کدیور خواهیم پرداخت.