صالح اسکندری
"ملت ما توانسته است در فرهنگ سیاست بینالمللی مفاهیم جدیدی را وارد کند. دنیا مردمسالاری دینی را نمیشناخت؛ امروز مردمسالاری دینی یک عنوان و شعار مطلوب در میان همه ملتهای اسلامی است. دنیا تعریف نظام سلطه را نمیشناخت؛ این را ملت ما تعریف کرد و در فرهنگ سیاست بینالمللی وارد شد. مسئله دینمحوری سیاست، قانون، مدیریت کشور و......" (1)
ادبیات سیاسی امروز دنیا را غربیها نوشتهاند. غربیها مرزها و مفهوم stat- Nation را برای حفظ استقلال، تفکیک قوا را برای ممانعت از استبداد، پارلمان را برای جلوگیری از استنبات، (2)...... و حتی مجالی را برای استضعاف و استثمار و استعمار کشورهای غیر غربی تعریف کردند. ماکیاول، هابز، لاک، مونتسکیو و اسلاف و ادبار آنها بودند که پایههای لیبرال دموکراسی امروزین غرب را گذاشتند. لیبرال دموکراسی که در چند قرن برخلاف سیرتش، صورتی به ظاهر آراسته و پیراسته داشت، پس از فروپاشی دیوار برلین و سقوط کمونیسم هماوردی برای جلوهگری نمییافت. در این دوره لیبرال دموکراسی در بستر نئولیبرالیسم که یادآور لیبرالیسم کلاسیک چند قرن پیش است، زیبایی ظاهر را فراموش کرد و سیرت را در صورت به نمایش گذاشت. در سالهای آغازین هزاره سوم از لیبرال دموکراسی طرفدار صلح و حقوق بشر چهره یک جنگجوی بیمنطق باقی مانده است که همه چیز را فدای منافع آنی و زودگذر خود میکند. در این سالها هر روز بر تناقضات لیبرال دموکراسی افزوده میشود، قدرتهای استکباری روز به روز از مردم کشورهای خود دورتر میشوند و به تعبیر مقام معظم رهبری در تمایلات ملتها و خواست قدرتها تضاد و تناقضی غیر قابل انکار به وجود آمده است. "تناقض درخواست آنها [قدرتها] و تمایلات مردم و مشاهدات مردم روز به روز بیشتر میشود. دم از دموکراسی میزنند، دم از حقوق بشر میزنند، دم از امنیت جهانی میزنند، دم از مبارزه با تروریسم میزنند، اما باطن شریر آنها حکایت از جنگطلبی آنها میکند، حکایت از پایمال کردن حقوق ملتها میکند..... این را ملتها میبینند [و] روز به روز آبروی لیبرال دموکراسی و آبروی آمریکا- که پیشقراول لیبرال دموکراسی است- در دنیا در نظر ملتها دارد کم و کمتر میشود." (3)
اما امروز پارادوکسیکال لیبرال دموکراسی با ادبیات نوینی در مفاهیم سیاسی بینالملل روبروست. چالش اصلی لیبرال دموکراسی در دنیای کنونی مسئله دینمحوری سیاست است که تجربه عینی آن ظرف 28 سال در نظام جمهوری اسلامی ایران محقق شده است. تجربهای که توجهات عمومی را در اقصی نقاط جهان به خود جلب کرده است. مردمسالاری دینی برای کشورهای مسلمان و غیر مسلمان یک مدل نوین و عینی است که میتواند پاسخگوی نیازهای سیاسی و اجتماعی بسیاری از جوامع باشد. کشورهای مسلمان پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در 1904 میلادی الگوها و حکومتهای استعماری، ناسیونالیستی، پادشاهی و.... را تجربه کردهاند اما امروز مدل نوینی پیشروی آنهاست که مزیتهای غیر قابل انکاری برای این کشورها دارد. ادبیات سیاسی جدید مبتنی بر مفاهیم دینی، با ذائقه اکثر ملتها سازگار است. این موضوع اعم از جوامع مسلمان است و سایر کشورها را نیز دربر میگیرد. ملتها روز به روز بیدارتر میشوند و گرایشات فطری و دینی آنها در واکنش به تناقضات روزافزون لیبرال دموکراسی صریحتر میگردد.
مردم ایران در طول تاریخ هزاران ساله خود ثابت کردهاند که میتوانند الگویی بینظیر برای جامعه بشری باشند. الگویی که هیچگاه نخواسته است قیم این کشورها باشد. الگویی که ترجیح خواست خود را بر تمایلات سایر ملتها بلامرجح میداند و نگاه همراه با الفت و مهرورزی آن به بندگان خدا در سرتاسر تاریخ پیچیده است. 28 سال از انقلاب اسلامی میگذرد اما جمهوری اسلامی هیچگاه به عنوان خطری برای همسایگان، منطقه و نظام بینالملل محسوب نشده است.
لیبرال دموکراسی در دنیای امروز هماوردی به تنومندی مردمسالاری دینی با عقبه هزاران سال فرهنگ و تمدن بشری دارد. مردمسالاری دینی زاییده فکر اندیشمندان زمینی نیست بلکه مولود آسمان است و زمین در همیشه تاریخ، مقهور آسمان بوده است.