مقابله با تروریسم
تروریسم، یکی از موضوعات اصلی اخبار رقابتهای پارلمانی روسیه بود. درست 2 روز قبل از انتخابات 2003، یک حمله تروریستی به قطاری در شمال روسیه انجام شد که به کشته شدن 40 نفر منجر شد. از دیگر حملات تروریستی مهم میتوان به گروگانگیری در تئاتری در مسکو در اواخر سال 2002 اشاره کرد که حداقل 170 کشته بر جای گذاشت. بیش از نیمی از اخبار تروریسم به چچن و بقیه به دیگر مسائل تروریسم مربوط میشدند. در جریان انتخابات ریاست جمهوری 2004 روسیه، انتخابکنندگان، رهبریت قوی را بسیار با اهمیت میدانستند و تعریف آنان از قوی بودن به حل و فصل وضعیت چچن و به طور کلی تروریسم مربوط میشد. همچنین پیامهای انتخاباتی بسیار مهمی از سوی پوتین و احزاب طرفدار وی درباره برخوردی شدید به مساله چچن و تروریستها مخابره میشد. موضع شدید پوتین در برابر تروریسم باعث شد که انتخابکنندگان، وی را رهبری قوی و قاطع بپندارند که قول داده است تروریستهای چچن را به طور کامل نابود کند. آنان با توجه به قوی و کارآمد پنداشتن پوتین، احساس میکردند که وی میتواند با مشکلات بیشمار روسیه از جمله تروریسم، مقابله کند.
تروریسم و امنیت بینالمللی، محور انتخابات ریاست جمهوری 2004 آمریکا بودند. نگران ساختن آمریکاییها درباره خطرات تروریسم در تمام مدت مبارزات انتخاباتی سال 2004، امری بسیار شایع بود. از آنجایی که انتخابات سال 2004 اولین انتخابات پس از حادثه 11 سپتامبر بود، فرد انتظار دارد که بحث زیادی درباره تروریسم در طول مدت مبارزات انتخاباتی صورت گیرد. با وجود تفاوتهای عدیدهای که سیستمهای رسانهای ایالات متحده با روسیه دارند، در خصوص نقش تروریسم در رقابتهای انتخاباتی، تشابهات میان 2 کشور، بیشتر از تمایزات است.
با بررسی اخبار در طول مبارزات انتخاباتی 2004 آمریکا (اخبار جهان امشب ABC، اخبار عصر CBS و اخبار شبانه (NBC به این نتیجه میرسیم که 43 درصد از گزارشهای خبری با مساله انتخابات مرتبط بودهاند. در عین حال، تروریسم، شعار متداولی در 22 درصد از این گزارشهای انتخاباتی بود. تروریسم، بیشتر در ارتباط با جنگ عراق مطرح میشد. در عین حال، بسیاری از رایدهندگان میگفتند که جنگ عراق و تروریسم، عوامل اساسی شکلدهنده اولویتهای انتخاباتی آنان بوده است. با وجود حضور زیاد تروریسم در گزارشهای خبری انتخابات، اخبار ABC، CBS و NBC، اطلاعات اساسی در خصوص برنامههای نامزدها راجع به این مساله را به مخاطبان ارائه ندادند. با این که 67 درصد از این گزارشها مواضع جورج بوش و رقیب دموکراتش جان کری، نسبت به تروریسم اشاره میکردند ولی این اشارات در مقایسه با دیگر مسائل انتخاباتی، بسیار مبهم بودند. جورج بوش درباره تروریسم بیشتر حرف زد؛ ولی هر دو نامزد تمایل داشتند تا به شیوهای مشابه درباره تروریسم بحث کنند. هیچ کدام از این گزارشهای خبری، تروریسم را به حوادث 11 سپتامبر مربوط نمیساختند (با این که این امر، یک ارتباط طبیعی از نظر مخاطبان بود).
بوش و کری اغلب درباره تروریسم صحبت میکردند و نوعا به توانایی واقعی و احتمالی یکدیگر در مورد مقابله با تروریسم، حمله میکردند. حدود نیمی از گزارشهای خبری که به تروریسم اشاره میکردند، حاوی اظهارات منفی بوش و کری درباره یکدیگر بودند. بوش، رقیب خود را به ضعف و نداشتن یک برنامه منسجم برای جنگ با ترور متهم کرد: «جان کری فردی برای کاری نادرست، در زمانی نامساعد است». جملات بوش، معمولا با وعدههای گرمی همراه میشد که او متزلزل نخواهد شد و تروریستها را در هر کجا که باشند به دام خواهد انداخت. هیچ کدام از نامزدها، راجع به راهبردها یا شیوههای معین تقویت امنیتی، بحثی انجام ندادند. در عوض آنان از ترس مردم از ترور بهرهبرداری میکردند و ادعا داشتند که کشور را امن خواهند کرد. هر دو نامزد، طبق توصیه مشاوران سیاسیشان میدانستند مردم آمریکا ترس زیاد و تا حدودی غیر منطقی از حملات تروریستی دارند. در نتیجه هراسافکنی و ظاهرسازی بر بحث منطقی و استدلال سیاسی غلبه یافت.
هیچکدام از نامزدها برنامه خاص و بلندمدتی را ارائه نکردند. واضح است احساسات به جای تدبیر، نقش اصلی را در انتخابات ایفا میکرد، بویژه برای آنانی که طرفدار هیچ کدام از احزاب جمهوریخواه یا دموکرات نبودند. این احساس اساسا ترس بود و درباره انتخاب بوش یا کری، خیلی از مردم، بوش را در این احساس، دلگرمکنندهتر یافتند. بیشتر، جان کری را کاندیدایی میدانستند که باهوشتر است ولی اتفاقنظر بر این بود که بوش قویتر است. رسانهها به جای بررسی علل تروریسم، بیشتر بر انعکاس رویدادهای تروریستی تمرکز داشتند. به طور کلی احساسی در میان آمریکاییها ترویج میشد که جهان برای آمریکاییها در حال خطرناکتر شدن است و کار زیادی هم در این مورد نمیتوان انجام داد. در کل، مردم از انجام تغییرات مفید در این رابطه احساس ضعف میکردند و در نتیجه این احساسات به اهمیت زور و در نتیجه به ترجیح جورج بوش، منجر شد.
انتخابات 2004- 2003 روسیه
از آغاز دور اول ریاست جمهوری پوتین در سال 2000 رسانههای روسیه بهطور فزایندهای تحت کنترل کرملین درآمدهاند. بنابراین تعجبی ندارد که کانال اول دولتی، اخبار را به صورتی یکجانبه گزارش میدهد و سیاستهای امنیتی روسیه بویژه در خصوص جنگ چچن را زیر سوال نمیبرد.
دیگر برنامههای تلویزیونی از جمله تلویزیون تجاری NTV در کانال 4 و نیز برنامه خبری Vremya در کانال یک، نیز طی دوران انتخاباتی به طور یکجانبهای عمل میکنند و پوشش خبری وسیعی را به سردمداران وقت و افراد نزدیک به منافع کرملین، اختصاص میدهند و نیز افراد منتقد کرملین را نادیده گرفته و یا از آنان بدگویی میکنند.
طی انتخابات پارلمانی سال 2003 روسیه، 16 درصد از اخبار Vremya و 13 درصد از برنامه خبری NTV یعنی Sevoclnya مربوط به رقابتهای انتخاباتی میشد. مهمترین موضوعاتی که برنامه خبری Vremya در طول انتخابات پارلمانی به آن میپرداخت عبارت بودند از: کارآمدی و کفایت پوتین، اهمیت رهبران بلندپایه حزب حامی دولت «روسیه متحد» و روابط سیاسی نزدیک آنان با پوتین، تلاش دولت مرکزی برای رفع مشکلات منطقه و نقش روسیه در عرصه بینالمللی.
با این که کانال اول دولتی، در سطح بسیار وسیعتری انتخابات را تحت پوشش قرار داده بود؛ ولی احزاب سیاسی، چندان مورد پوشش خبری قرار نگرفتند و تقریبا هیچگونه بحثی در مورد سیاستهای دولتی صورت نگرفت.
تبدیل ترس به قدرت
شواهد موجود نشان می دهد که تروریسم نقش مشابهی را در انتخابات اخیر روسیه و ایالات متحده ایفا کرده و به نمایش گذاشتن قدرت در هر دو کشور اهمیت زیادی در جریان انتخابات داشته است؛ این که تروریسم در انتخابات 2 کشور بسیار مشهود بود؛ ولی هیچگونه بحث ریشهداری در مورد آن صورت نگرفت. در روسیه، پوتین و حزب حامی وی، بر عرصه سیاسی تسلط داشتند و اجازه خودنمایی به دیگران را نمیدادند. در ایالات متحده، اقتصاد و بحران فعلی مراقبتهای بهداشتی میتوانستند موضوعات انتخاباتی ارزشمندی باشند. در حقیقت، در هر دو کشور از تروریسم به شیوههای احساسی بهرهبرداری شده است.
رسانهها و سیستم سیاسی هر دو کشور، از نگرانیها درباره امنیت داخلی و بینالمللی سوءاستفاده کردهاند. این امر تا حدودی ریشه در تاریخ دو کشوری دارد که رهبرانشان طی دوران جنگ سرد، از عامل ترس برای حمایت از قدرتشان، بهره جستهاند. کشورهایی که میخواهند تا خود را به عنوان بازیگران اصلی عرصه بینالمللی نشان دهند، نیاز دارند تا همیشه لیست بلندبالایی از دوستان و نیز دشمنان سرسخت خود را ارائه دهند. بزرگنمایی ترس و تهدیدات بینالمللی، ابزار مفیدی برای دولتمردانی بوده است که در صدد حفظ قدرت و محدود کردن حقوق مدنی هستند.
در روسیه و ایالات متحده، رایدهندگانی که به جای حس تاثیر و مشارکت سیاسی با احساس ترس و درماندگی برانگیخته شده بودند، به هیچوجه نقش یک شهروند را ایفا نکردند. درباره نقش اخبار تلویزیون در دوران رقابتهای انتخاباتی آمریکا و روسیه میتوان گفت که شبکههای تلویزیونی در هیچکدام از این دو کشور، بحث منطقیای در خصوص بهبود امنیت داخلی و بینالمللی ارائه نکردند. باید گفت که رسانههای دو کشور، به جای تکرار طوطیوار سخنرانیهای دولتمردان، میباید در پی ایجاد بحث و مناظره میبودند. این وضعیت، نبود یک عرصه عمومی مطبوعاتی در هر دو کشور را نشان میدهد. تلویزیون تا چه حد میتواند مباحثهای منطقی به راه اندازد، یا تا چه حد میتواند بهطور مطلق از نیازهای احساسی مخاطب یا خواستههای دولتمردان پیروی کند؟ به طور خلاصه میتوان گفت که در روسیه و ایالات متحده، تلویزیون، انتخابات را از صورت یک نهاد دموکراتیک به فرآیندی تغییر داده است که ترس را به قدرت تبدیل میکند.