نویسنده: کریستوفر دیکی
ترجمه: بنفشه غلامی
ملک عبدالله پادشاه عربستان از آن دست کسانی است که آنقدر عمر کرده است که همه چیز را ببیند و تجربه کند. او بیش از 80 سال پیش در دنیای جنگاوران صحرا به دنیا آمد. جایی که پدرش میتوانست یا به حکومت بر شهرهای مقدس مکه و مدینه بسنده کند و یا سرزمینی را بنا نهد که حالا ملک عبدالله بر آن حکم میراند. در آن زمان نه از نفت خبری بود و نه از اسرائیل. تمام آنچه حالا، چه خوب و چه بد در خاورمیانه عصر حاضر موجود است، در طول حیات او به وجود آمدهاند.
بر پایه اظهارات شاهزادگان سعودی و اعضای حکومتی عربستان، ملک عبدالله در خشم و هیجانی توأمان نسبت به مصایبی که پیش روی کشورش بوده، رشد کرده است.
جایی که حالا او قصد دارد نقشی تازه به آن ببخشد.
برخی آمریکاییها بر این باورند روزی خواهد رسید که حکومت تحت رهبری ملک عبدالله در عربستان سعودی نقشی متفاوت از آمریکا را بازی خواهد کرد و این حامی کنونی ایالات متحده رویاروی او قرار خواهد گرفت.
عبدالله در میان یأس و سرخوردگیهای ناشی از تقسیم دنیای عربی زندگی سیاسی خود را سر کرده است. گفته میشود یکی از اعتقادات سیاسی او برگرفته از جملهای از کتاب جمهوریت افلاطون است که میگوید: «کسی که حاضر به قبول حکمرانی کردن نمیشود، فردی بدتر از خودش بر او حکومت خواهد کرد.» و حالا او سعی دارد، ریاض در تمام موارد حساس خاورمیانه از صلح اعراب و اسرائیل گرفته تا دارفور، نقش مؤثری ایفا کند.
در خاورمیانه امروز شاید تحرکات دیپلماتیک سعودیها چندان خوشایند و مورد تأیید واشنگتن نباشد. دولت بوش بیش از هر چیز به دنبال فهم این مسأله است که آیا فعالیتهای جدید حکومت سعودی همراستای سیاست خارجی آمریکا خواهد بود یا این که خلاف منافع واشنگتن پیش خواهد رفت.
پادشاه سعودی، 28 مارس در شرح اهداف سیاسی کشورش کلماتی را برای شاهان و شاهزادگان و رؤسای جمهوری حاضر در نوزدهمین اجلاس کشورهای عربی بیان کرد. او بدون هیچگونه ظرافت دیپلماتیک از قشونکشی نامشروع خارجیها به عراق، به راه افتادن حمام خون میان برادران مسلمان و تهدیدهای جنگ داخلی سخن گفت، در همان موقع مقامهای آمریکایی متذکر شدند که عملیات نظامی در عراق قانونی است و این عملیات تحت امر سازمان ملل و شورای امنیت انجام شده و هر سال مطابق چنین دستوری ادامه مییابد. ملک عبدالله نیز بلافاصله با اشاره به شکست آمریکاییها در اهداف نظامیشان در عراق، موج خشونتها را به رخ واشنگتن کشید.
تهدیدهای ناشی از مناقشه لبنان و فلسطین از مواردی است که منشأ نگرانی پادشاهی سعودی است.
سعودیها در عین حال که با دیپلماسی ایران رقابت دارند مواضع تند خود را نسبت به اسرائیل ابراز میکنند و از اعراب سنی حمایت میکنند. آنها همچنین نسبت به مسأله هستهای ایران توجه ویژهای دارند.
نخستین واکنش سعودیها به سیاست خارجی ایران در سپتامبر 2005 مشاهده شد. زمانی که ترکی الفیصل که بعدها سفیر عربستان در واشنگتن شد، اظهار داشت: «وقایع طوری پیش میرود که ایران دست برتر را در عراق پیدا میکند.» «سعود الفیصل» وزیر امور خارجه عربستان سعودی که برادر ترکی الفیصل هم هست و از فرزندان شاه سابق عربستان به شمار میآید، بهار سال گذشته در دیداری با جورج دبلیو بوش ضمن انتقاد از برنامه هستهای ایران در عین حال گفت: «ما از کابوس شبانه رنج میبریم که آمریکا بخواهد جنگی علیه ایران راه بیندازد.»
به هرحال از تابستانی که گذشت مقامهای آمریکایی شروع به دریافت نشانههای متفاوتی از سوی مقامهای سعودی کردند که با آنچه تاکنون میان دو دولت جاری بود، متفاوت به نظر میرسید. شاهزاده «بندر بن سلطان» که از دوستان نزدیک خانواده بوش به شمار میآید و سالها است که در صحنه واشنگتن به چهرهای پر نفوذ تبدیل شده است، به عنوان مشاور امنیتی ملک عبدالله منصوب شد. در آن زمان در حالی که «بندر» به طور پیوسته به آمریکا سفر میکرد تا با اعضای دولت بوش دیدار کند، در واشنگتن اینگونه شایع شد که او چهرهای رقیب ایران در خاورمیانه است از جمله فعالیتهای او که در این سخنان پس پرده مطرح میشد، تلاش برای قطع نفوذ حماس بر فلسطین و حمایت از تلاشهای اسرائیل برای انزوای حزبالله در لبنان بود. در این میان استعفای ناگهانی ترکی الفیصل و ذکر این که بنا به دلایل شخصی دست به چنین کاری زده است، بر صحت این شایعات افزود. مطبوعات اسرائیل نیز بدون تأیید مقامهای خود از دیدار پنهانی «بندر» با «ایهود اولمرت» نخستوزیر اسرائیل در کشوری ثالث خبر دادند. البته مقامهای سعودی به شدت خبر دیدار «بندر» با «اولمرت» و یا دیگر اعضای دولت صهیونیستی را رد کردند.
در میان همه این شایعات و گفت و شنودها ناگهان «دیک چنی» به عربستان سعودی پرواز کرد تا چند ساعتی با ملک عبدالله دیدار کند. درباره این دیدار اطلاعاتی منتشر نشده است اما آن طور که منابع سعودی میگویند اگر «دیک چنی» فکر میکرد ملک عبدالله جواز مقابله با ایران را امضا خواهد کرد، کاملاً در اشتباه بود. از آن زمان به بعد سیاست خارجی عربستان تحت رهبری ملک عبدالله طور دیگری جلوه کرده است. او تمایل خود را به گفتوگو با ایران نشان داد. اما هنوز مشخص نیست که آیا آمریکا میخواهد او چنین کاری کند یا نه.
آنچه پیداست ریاض در تداوم خط مشی گفتوگو با تهران، سعی میکند خود را جدی نشان دهد. در این راستا سعودیها در لبنان علاقهمندی خود را به برقرار کردن اتحاد میان مخالفان و موافقان سوریه نشان دادهاند و همان قدر به دوستان قدیمی خود اهمیت نشان میدهند که به حزبالله. ملک عبدالله در اقدام بلندپروازانه دیگری همچنین تلاش کرده است دیگر بار طرح صلح خود را میان اعراب و اسرائیل به جریان اندازد.
مسأله این است که آیا پادشاهی سعودی در میدان دو جناح فلسطینی آنقدر نفوذ دارد که از بروز خشونت میان فتح و حماس که آنان را تا آستانه جنگ داخلی پیش برد، جلوگیری کند؟ ترکی الفیصل میگوید: رهبری عربستان پیش از این تصور نمیکرد دامنه نزاع میان جناحهای فلسطینی به این سطح برسد.
به هر حال پادشاهی عربستان زمستان گذشته نشست مکه را ترتیب داد و با دعوت از سران فتح و حماس نخستین توافق صلح میان آنان را برقرار کرد. پس از این آنان (فلسطینیها) برای تشکیل دولتی واحد کنار هم قرار گرفتند.
آن طور که منابع نزدیک به آل سعود میگویند این اتفاق یکی از نقاط اختلاف ریاض و واشنگتن شده است. بعدها وقتی دولت بوش شروع به انتقاد از پیمان مکه کرد و اسرائیل تلاش خود را به کار گرفت تا حماس را منزوی کند، ملک عبدالله از این رفتار کاخ سفید ناراحت شد.
اکنون دیپلماسی پادشاهی سعودی همچنان میل به پیشروی در عرصههای سیاسی خاورمیانه دارد. ملک عبدالله 28 مارس سران کشورهای عربی را گرد هم آورد تا دیگر بار طرح صلح خود را که نخستین بار 5 سال پیش آن را مطرح کرد به جریان اندازد. این طرح صلح وعده داده است که در صورت اجرا سازش در میان کشورهای عربی و اسرائیل را تضمین خواهد کرد. بر اساس این طرح اسرائیل باید به مرزهای 1967 عقبنشینی کند و آینده سیاسی جدید برای فلسطینیهای مهاجر ترسیم شود و فلسطینیها دولت واحد سرزمینی برای سکونت پیدا کنند اما اولمرت با وجود غیر قابل اجرا دانستن این طرح- همان طور که در گذشته هم این طرح با چنین واکنشی روبهرو شده بود- اظهار داشت: «عربستان سعودی میتواند اعراب را به سویی بکشاند که با اسرائیل به توافق برسند.»
در زمانی که آینده خاورمیانه تیره و تار به نظر میرسد، آیا پادشاهی سعودی و نوادگان جنگجویان صحرا میتوانند راهی جدید را که به سازش متنهی میشود، فراروی اعراب قرار دهند؟