تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۷۳۹۴۹
گفت‌وگو با داود هرمیداس باوند درباره تجربه نیندوختن ایران از گذشته در حوزه دیپلماسی

400 سال ایران و روسیه

اشاره: فرزانه ابراهیم‌زاده: با آنکه هزاران سال است روسیه همسایه شمالی ایران و شریک ایران در دریای خزر است اما سابقه روابط رسمی میان دو کشور بر اساس منابع تاریخی فراتر از 400 سال نیست؛ 400 سال رابطه پر از تنش و افت و خیز؛ از رابطه تجاری تا نگاه کشور گشایانه به خاک ایران و نظر استعماری به آن،‌ از حمله تا استفاده ابزاری. آنچه در طول این 400 سال در روابط میان دو کشور به چشم می‌خورد اعتماد ایران به همسایه شمالی بود و بدقولی او در قبال ایران. با دکتر داود هرمیداس باوند استاد روابط بین‌الملل بر تاریخ 400 ساله این دو کشور داشته‌ایم. دکتر باوند بر این عقیده است که علت مشکلاتی که در همه این سال‌ها میان ایران و روسیه به وجود آمده است استفاده ابزاری از شرایط ایران برای گرفتن امتیاز از سوی روسیه است.

* تا جایی که در اسناد و منابع تاریخی ضبط شده است، نخستین برخورد سیاسی ایران و روسیه در قرن هجدهم و در زمان پطر کبیر و به دنبال سیاست‌های توسعه‌طلبانه او شکل گرفت. اما به نظر می‌رسد با توجه به نزدیکی دو کشور سابقه بیشتری باید داشته باشد.
** اولین برخورد رسمی ایران و روسیه در دوران جدید به زمان آغاز صفویه و به خصوص زمان شاه‌طهماسب بر‌می‌گردد. این دوره مقارن است با زمان ایوان اول که در تاریخ به نام ایوان مخوف مشهور شده است. در این زمان هیات «تجاری مسکو» که اصلیت انگلیسی داشت از راه خشکی ـ به این دلیل که راه دریایی در دست پرتغالی‌ها بود ـ به این نیت که روابط خود را با دربار صفویه آغاز کنند، به ایران آمد. این نخستین برخورد بود، تا دوران شاه محمد خدابنده که ایران دوران ضعف خود را می‌گذراند. در این دوره از یک سو ازبک‌ها در شرق و از آن سو عثمانی‌ها از این ضعف استفاده کردند و مناطقی از قفقاز را تصرف کردند. سلطان محمد خدابنده که توانایی اداره کشور را نداشت از تیموریان هند برای رفع چپاول‌های ازبک‌ها و از دربار تئودور تزار روس برای مقابله با عثمانی‌ها کمک خواست. هیاتی با نماینده‌ای به درباره روسیه اعزام شد اما هنوز این هیات به مسکو نرسیده بود که شاه‌عباس اول او را برکنار و خود تاجگذاری کرد.
اما این به این معنی نبود که شاه‌عباس هیچ رابطه‌ای با روسیه برقرار نکرد. در مذاکراتی که هیاتی از سوی تزار با شاه‌عباس داشتند موافقت شد تسهیلات تجاری به وجود بیاید، در مقابل، ایرانی‌ها هم از روسیه خواستند آنها را در مقابل عثمانی کمک کند. بعد از تئودور اول، بوریس مدونف شاهزاده روسی به سلطنت رسید. پیشنهادی برای اتحاد بین ایران و اتریش و روسیه در مقابل عثمانی داد. ظاهراً نماینده روسیه پیشنهاد داشت که دولت ایران به تنهایی در مقابل عثمانی وارد جنگ نشود و با همراهی این دو کشور به مقابله با همسایه غربی بروند. اما شاه‌عباس جنگی را علیه عثمانی‌ها آغاز کرد و موفق شد بعد از 13 سال آنها را از غرب ایران خارج کند. خبر پیروزی‌های ایران باعث شادمانی در دربار روسیه و اتریش شد. زمانی که شاه‌عباس در دربند قلعه عثمانی‌ها را محاصره کرده بود تزار روسیه چهار هزار نفر سپاه را به کمک او فرستاد.
بعد از بوریس مدونف، میخائیل رومانف به پادشاهی روسیه منصوب شد. در این زمان نمایندگانی برای ایجاد روابط میان ایران و روسیه مبادله شد. از آنجایی که روسیه از جنگ با لهستان دچار مشکلاتی شده بود از شاه‌عباس خواست چهار هزار منات کمک نقدی بکند و در مقابل بندر حاجی‌ترخان به وثیقه به ایران واگذار شود. هیچ سندی وجود ندارد که مشخص کند این تقاضا از سوی روسیه و ایران به ثمر رسید یا خیر. از زمان میخائیل اول تا زمان میخائیل سوم چندین شاه در ایران به قدرت رسیدند که برخی مانند شاه‌صفی زمان کوتاهی سلطنت کردند. اما در این دوران روابط بسیار آرامی میان ایران و روسیه برقرار شد.
* به نظر می‌رسد این روابط بیشتر روابط تجاری بود تا سیاسی.
** بله، در سراسر این دوران روابط بین دو کشور جنبه تجاری داشت. البته درمزان الکسی تزار روس برخلاف تزارهای قبلی به دلیل مشکلاتی که در مورد گرجستان به وجود آمد روابط میان ایران و روسیه به تیرگی رفت. والی گرجستان بعد از شورش و شکست به دربار روسیه پناهنده شد و تزار روسیه را تشویق کرد به اینکه برای گسترش قلمرو در منطقه قفقاز اقدام کند. تزار نیز تحت تاثیر این القائات نیروهایی به این مناطق فرستاد. بخش‌هایی از داغستان را اشغال و قلاع و استحکامات احداث کرد. شاه‌عباس دوم به والی گرجستان نامه‌ای نوشت و از او خواست روس‌ها را به جای خود بنشاند. او نیز به داغستان حمله و در مقابل اعتراض روس‌ها اعلام کرد این مناطق متعلق به ایران بوده است. در مقابل هم روس‌ها قزاق‌های آزاد را تشویق کردند که به سواحل خزر نیرو بفرستند و آنها نیز به گیلان و مازندران حمله کردند. اما سایر روابط اقتصادی و بازرگانی و همان‌طور که اشاره کردید رابطه سیستماتیک میان ایران و روسیه به دروان پطر کبیر بازمی‌گردد.
* پطر کبیر در تاریخ روسیه به عنوان بنیانگذار روسیه نوین شناخته شده است. با توجه به مشکلاتی که ایران در آن زمان با آن روبه‌رو چه شد که روابط سیاسی خود را با دربار صفویه که در دوران ضعف خود قرار داشت، آغاز کرد؟
** هدف‌های پطر در سه جهت قرار داشت؛ یک یه سمت غرب و دوم به طرف هند و بعد دسترسی به آب‌های آزاد. ایران بهترین گزینه برای رسیدن به آب‌های آزاد و هند بود. به همین دلیل نماینده‌ای به دربار شاه‌سلطان حسین اعزام شد که فردی مسیحی بود و ماموریت خود را انجام داد. این نماینده شخص بسیار زیرکی هم بود. او از پاپ و پادشاه اتریش نامه‌هایی برای شاه ایران آورد. این هیات مورد توجه شاه قرار گرفت و بعد از این جریان از سوی پطر نماینده دیگری به نام ولینسکی به دربار ایران اعزام شد که هدفش بیشتر سیاسی بود.
* همان کسی که برای شناسایی راهی که روسیه را از خزر به آب‌های آزاد می‌رساند به ایران آمد؟
** بله. ولینسکی قرار بود ارزیابی‌ای از وضعیت داشته باشد. ورودش مقارن با تهدیدات افاغنه به رهبری محمود افغان به ایران بود. او در گزارشی به پطر اشاره کرد ایران دچار بحران‌های درونی است و فرصتی مناسب برای روسیه است که بتواند به ایران و آب‌های گرم دست یابد.
* در همان زمان ظاهراً شاه‌سلطان حسین نیز از همسایه شمالی برای هجوم افاغنه کمک خواست.
** شاه‌سلطان حسین زمانی که با حمله محمود افغان مواجه می‌شود نامه‌ای به دربار پطر می‌نویسد و از او درخواست کمک می‌کند. پطر نیز که در جریان وضعیت داخلی ایران بوده است 40 هزار نیرو از سرحدات اورال وارد داغستان کرد و با انشار بیانیه‌ای اعلام کرد قصد کشورگشایی ندارد و هدف حمایت از جان و مال اتباع روسیه در مقابل اشرار است. اما در نتیجه این لشگرکشی قسمت‌های مرزی را مانند دربند و باکو اشغال کرد. سلطان حسین پیش از محاصره اصفهان پسرش طهماسب را از اصفهان خارج کرده بود و و در این زمان در قزوین بود. این در حالی بود که عثمانی‌ها نیز از ضعف دربار ایران استفاده کرده و نیروهایی را به غرب ایران فرستادند و بخش‌هایی از شماخی و حتی تبریز را اشغال کردند. شاه‌طهماسب بعد از سقوط اصفهان به رشت گریخت و به سپاه روسیه پیامی فرستاد که اگر روسیه به آنها کمک کند حاضر است بخشی از دربند و باکو و احتمالاً گیلان را به روسیه بدهد.
اعتمادالدوله نماینده شاه‌طهماسب که به روسیه رفت، قراردادی امضا کرد و تعهد داد نه‌تنها این مناطق بلکه عشق‌آباد را نیز اضافه می‌کند. اما چون خودسرانه توافق را انجام داده بود، می‌ترسید که به ایران بیاید به همین دلیل در حاجی‌ترخان پناهنده می‌شود. در این زمان روس‌ها معتقد بودند ابتدا اداره مناطقی را که اشغال کرده بودند بر عهده بگیرند، سپس به کمک شاه‌طهماسب بروند اما او قبول نکرد و این باعث خشم روس‌ها شد. عثمانی‌ها هم تهدید می‌کردند که اجازه نمی‌دهند روس‌ها بخش‌های دیگری را اشغال کنند. اما در این شرایط مذاکراتی که با پادرمیانی فرانسه صورت گرفت منجر به تقسیم قسمتی از سرزمین‌های ایران شد. این دو کشور متعهد شدند که اگر شاه‌طهماسب با مندرجات توافقنامه تبریز موافقت کند در مقابل افغان‌ها یاری‌اش کنند، اما اگر موافقت نکرد، این دو امپراتوری از هر شخصیتی که در ایران موثر باشد حمایت کنند؛ اتفاقی که با ظهور نادرشاه و البته مرگ پطر ناتمام ماند. نادر طی چندین جنگ سپاه افاغنه را شکست داد. از سوی دیگر بعد از مرگ پطر، روسیه با جانشینان کوتاه‌مدتی مانند کاترین اول همسر او مواجه می‌شود و قدرتی که در زمان او داشت از دست داد و روسیه با مشکلات داخلی روبه‌رو شد. این مساله باعث شد روس‌ها در مذاکره با نادر بخش‌های اشغالی گیلان و مازندارن و دربند را به ایران بازگردانند.
* از دوره پطر به بعد به نظر می‌رسد تحت تاثیر وصیتنامه منسوب به او سیاست روسیه در ایران بیشتر به سمت اشغال تا اعمال نفوذ پیش رفت.
** درست است. این حرکت جدید و تازه‌ای از سوی روس‌ها بود که به دنبال اهداف پطر صورت گرفت و همان‌طور که اشاره کردید بر اساس وصیتنامه مشهورش که بسیاری در صحت آن تردید دارند ادامه می‌یابد که رسیدن به آب‌های آزاد جنوب و دریاهای بزرگ بوده است. به بیان دیگر توسعه نفوذ روسیه به طرف جنوب در سال‌های آینده از سوی تزارهای روسیه و حتی در دوره استقرار نظام اتحاد جماهیر شوروی و دوره کنونی هم در برنامه دیپلماسی روسیه پابرجا است. البته از دوره نادر به بعد است که ایران و روسیه با مشکلات متعددی با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند.
* چه مشکلاتی؟
** مهم‌ترین مشکلی که در این سال‌ها باعث تنش بین ایران و روسیه می‌شود مساله گرجستان است. گرجی‌ها در سراسر این دوره همواره مایل بودند به نحوی خودشان را از نظارت ایران خارج کنند و در مقاطع مختلف چنانچه بعد از این نیز شاهد آن خواهیم بود، حاکمان این منطقه روس‌ها را علیه ایران تحریک می‌کنند تا تحت حمایت روسیه قرار گیرند.
* نهایتاً هم به وقوع دو جنگ طولانی بین ایران و روسیه منجر می‌شود.
** مساله جنگ ایران و روسیه هم چنانچه اشاره کردید بر سر مساله گرجستان آغاز می‌شود.
* تا اینجا از این بررسی روند تاریخی برداشت من این است که رابطه میان ایران و روسیه از ابتدا تا پایان جنگ‌های ایران و روسیه از ابتدا تا پایان جنگ‌های ایران و روس شمال دو مرحله‌ می‌شود؛ مرحله اول روابط تجاری است و پس از آن حوادثی که تحریکات گرجستان هم در آن بی‌تاثیر نیست. میل روس‌ها برای اشغال سرزمین‌های تحت نفوذ ایران است.
** بله همان‌طور که اشاره کردید از یک دوره به این طرف روس‌ها در فکر گسترش سرزمینی هستند.
* یعنی حتی در خلال جنگ‌ها هم شاهد هستیم که روسیه به این نیت با ایران وارد جنگ می‌شود و در نهایت هم به اهداف خود می‌رسد و بخشی از آذربایجان، گرجستان و قره‌باغ را...
** البته نباید فراموش کرد اهداف روسیه در این سال‌ها با منافع بریتانیا در شبه‌قاره هند مواجه می‌شود. از سوی دیگر تقابل روسیه با کشور‌گشایی‌های ناپلئون در اروپا است که دوره اول این جنگ‌ها که 10 ساله است مصادف می‌شود با جنگ‌های ناپلئون در اروپا. از طرفی والی گرجستان مانند سایر والیان این منطقه در این زمان همواره بر آن بود که از سلطه ایران خارج شود و مدعایش هم این بود که به دلایل مختلف از جمله مذهب به روسیه نزدیک‌تر است. بنابراین بعد از مرگ کریم‌خان و بحران‌هایی که پیش می‌آید رسماً گرجستان را تحت‌الحمایه روسیه دانست. آغامحمدخان بعد از تاجگذاری به سمت قره‌باغ رفت. البته پیش از ورود به منطقه پیام‌هایی می‌فرستد و از آنها می‌خواهد که به ایران بازگردند.
بعد نیز به گرجستان حمله و تفلیس را اشغال کرد و وقایعی که در بسیاری از کتاب‌های تاریخی آمده است در همین منطقه قفقاز رخ داد که عاقبت با دسیسه یا دعوای محافظانش کشته می‌شود. با مرگ آغامحمدخان روس‌ها بار دیگر قصد حمایت از گرجستان کردند اما مذاکراتی که در گرفت به نتیجه نمی‌رسد و جنگ 10 ساله اول در 1803 آغاز می‌شود و در 1813 در شرایطی که ناپلئون به روسیه حمله کرده و با این کشور وارد جنگ شده بود و سیاست زمین‌های سوخته را پیش گرفته بود قادر به ادامه جنگ نبود. به همین دلیل با میانجیگری انگلستان و امضای عهدنامه گلستان که به جدایی قره‌باغ و گرجستان و از دست دادن ناوگان نظامی در دریای خزر برای ایران منجر شد، جنگ به پایان رسید.
* جنگ دوم اما با حمله ایران برای بازپس‌گیری قفقاز آغاز شد.
** جنگ دوم ایران و روس به دنبال درخواست مسلمانان فققاز از علمای ایران برای نجات از تعدیات روس‌ها آغاز شد. گروهی از علما حکم جهاد دادند و مردم بدون هماهنگی با حکومت مرکزی به مرزها رفتند تا با روس‌ها وارد جنگ شوند. سپاه ایران نیز که تجربه جنگ 10 ساله را داشتند مجبور به ورود به جنگ شد. روس‌ها هم با توجه به اینکه مساله قفقاز هنوز لاینحل مانده بود وارد جنگی شدند که در نهایت به عهدنامه ترکمانچای و تعیین سر حدات مرزی ایارن و روس و قبول کاپیتولاسیون و دادن امتیازاتی به این کشور منجر شد.
* در میان دو جنگ، دولت ایران ابتدا از ناپلئون و بعد از انگلیس به عنوان میانجی استفاده کرد.
** در این دوران ایران از هر راهی برای مقابل با روس‌ها استفاده می‌کرد که یکی از اینها اتحاد با فرانسه و ناپلئون بود. چون فرانسوی‌ها هم منافعی را در این منطقه دنبال می‌کردند. ناپلئون در این زمان قصد داشت به ممالک ماوراءبحار انگلستان در شبه‌قاره هند دست یابد. با قرار داد فین‌کن‌اشتاین با ایران متحد شدند و ژنرال گاردان برای آموزش سپاه به ایران آمد. این عهدنامه به نظر همکاری خوبی میان ایران و فرانسه بود اما زمانی که روسیه و فرانسه با پادرمیانی انگلستان در تیلسیت صلح کردند کوچک‌ترین اشاره‌ای به وضع ایران نکردند و به تعهداتی که در فین‌کن‌اشتاین داشتند پایبند نماندند و دست روس‌ها را در ایران باز گذاشتند و به ماموریت گاردان پایان دادند. به همین دلیل بود که از این به بعد این انگلیسی‌ها بودند که نقش میانجی را در ایران برعهده گرفتند. در این توافقنامه‌ها نباید از نقش انگلستان غافل شد که نیروهای خود را به خلیج‌فارس آورد. از این تاریخ است که ایران در صحنه مصالح رقابت دو قدرت همسایه شمالی و جنوبی تغییر داد؛ قراردادهای نابرابری که براساس اصل دول کامله‌الوداد به هر طرف داده می‌شد.
* همان مساله موازنه مثبتی است که در کل تاریخ معاصر ایران تا زمان ملی شدن صنعت نفت ایران با آن مواجه می‌شویم؟
** بله. در اصل دول کامله‌الوداد اگر امتیازی به یک کشور داده می‌شود کشور دیگر نیز باید امتیازی مشابه آن را دریافت کند. به طور مثال بعد از عهدنامه ترکمانچای است که انگلستان نیز درخواست اعطای کاپیتولاسیون یا حقوق کنسولی از ایران برای اتباع خود می‌کند. مهم‌ترین مشکلی که باعث دادن این امتیازها شد ضعف مالی حکومت قاجاریه بود. به این دلیل است که از یک‌سو به نیمه اول قرن نوزدهم عصر بی‌خبری و عصر امتیازها هم گفته می‌شود. در این زمان مسائل دیگر حاشیه‌ای نیز میان ایران و روسیه اتفاق می‌افتند که مهم‌ترین آنها عبارتند از اشغال آشوراده توسط روسیه که با اعتراض ایران مواجه می‌شود. به دنبال اعتراض دولت ایران، روس‌ها ادعا کردند این کار به منظور جلوگیری از حمله راهزنان ترکمن و حفظ مصالح ایران است؛ گروهی که علاوه بر غارت، ایرانیانی را که در این مناطق بودند اسیر می‌گرفتند و به عنوان برده می‌فروختند. مکاتباتی در زمان امیرکبیر بعد از لغو برده‌داری در این زمان صورت می‌گیرد. اتفاق مهم دیگری که در این زمان روی می‌دهند قراردادی است که در سال 1881 امضا می‌شود به نام قرارداد آخال.
* قراردادی که مرز کنونی میان ایران و روسیه را مشخص می‌کند؟
** بله این زمانی است که روس‌ها ترکمنستان را اشغال کردند و تصمیم گرفتند نقطه مرزی خود را با ایران مشخص کنند که به موجب آن مرز میان دو کشور رودخانه اترک شد و ایران از بخشی از متعلقاتش در این منطقه چشم‌پوشی کرد.
* شما به عصر بی‌خبری و امتیازات اشاره کردید. نکته‌ای که بررسی تاریخی این دوره به دست می‌دهد این است که برخلاف تصوری که از دوره قاجار وجود دارد و گروهی معتقدند انگلیسی‌ها در این دوره در دربار ایران نفوذ دارند این روس‌ها هستند که نفوذ بیشتری بر ایران دارند و شاید حالا در مورد شاهی ماند ناصرالدین شاه نشود به جراتی که درباره نوه‌اش محمد علی‌شاه گفته می‌شود که زیر نفوذ تزار روسیه است این نفوذ را تایید کرد؛ اما وجود دارد. بسیاری از مورخان معتقدند این امر هم ناشی از اثرات عهدنامه ترکمانچای و اصلی است که روسیه از تداوم سلسله قاجار در خاندان عباس‌میرزا حمایت‌ می‌کند.
** این نکته درستی است و همان‌گونه که اشاره کردید یک نفوذ غیرمستقیمی را در این دوره ما توسط روس‌ها شاهد هستیم که اعمال می‌شود. البته یک دلیل دیگری هم داشته است. در سفر دوم ناصرالدین‌شاه زمانی که او در حال دیدار از روسیه بود از تزار خواست کارشناسان و افسرانی برای تربیت نظامیان ایران اعزام کنند. تا آن زمان نیروهای نظامی ایران دسته‌ها یا فوج عشایری بودند مثل فوج سیلاخوری یا سوادکوه. با اعزام این افسران به ایران ارتشی منسجم به نام بریگاد قزاق‌ها شکل می‌گیرد که در حوادث بعدی نقش مهمی را ایفا می‌کنند. این افسران روسی تحت فرمان مستقیم تزار روسیه بودند. یکی از دلایل نفوذ روسیه در دربار ایران از زمانی بود که بریگاد قزاق در ایران تشکیل شد. یعنی نفوذی که مزید بر نفوذ قبلی روس‌ها بر شاهان قاجاری به شمار می‌رفت.
* در آستانه قرن بیستم شاهد وقوع جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه هستیم. در این زمان سطح روابط ایران با روسیه در چه مرحله‌ای بود؟
** در نیمه دوم قرن نوزدهم و آغاز قرن بیست حوادثی که در روابط میان ایران و روسیه روی می‌دهد رابطه مستقیم با ظهور قدرتی تازه به نام آلمان داشت؛ قدرتی که به خصوص بعد از برکناری بیسمارک و به قدرت رسیدن ویلهلم تلاش می‌کند از اروپا فراتر رود و در عرصه جهانی با توسعه تجاری نظامی همراه است و در مقابله با انگلستان نیز قرار گرفتند. انگلیسی‌ها در این زمان علاوه بر آلمان‌ها با روسیه تزاری هم مواجه بودند. برای اینکه جلوی نفوذ این دو قدرت را در خلیج فارس بگیرد وارد امضای قراردادهای تحت‌‌الحمایگی با شیوخ خلیج‌فارس شد. در مورد ایران امضای قرارداد تحت‌الحمایگی با توجه با استقلالی که داشت امکان‌پذیر نبود. انگلستان برای حفظ منافع خود در خلیج‌فارس تا پای جنگ هم می‌رفت. اما در 1895 انگلستان که از نفوذ آلمان‌ها بیشتر می‌ترسید پیشنهاد تقسیم ایران به مناطق نفوذ را می‌دهد.
* همان قراردادی که در سال 1907 امضا شد؟
** قرار داد 1907 جریان دیگری است. در 1895 روس‌ها پیشنهاد انگلستان را نپذیرفتند به این دلیل که آنها در منطقه شمال ایران دارای نفوذ بودند و به لحاظ اقتصادی هم منافعی در این منطقه داشتند و دست‌شان هم باز بود که به سمت جنوب مانور دهند. به دنبال عدم موافقت با این مساله انگلیسی‌ها به دنبال فرصتی بودند که نفوذ روسیه را کم کنند تا تن به این قرارداد همکاری میان انگلستان آغاز شد و جنگ میان روسیه و ژاپن و شکست روسیه از یک قدرت نوخاسته آسیایی و انقلاب مشروطه روسیه در 1905 و البته مشروطه ایران باعث شد تا روسیه با تقسیم ایران به سه منطقه نفوذ موافقت کند. انقلاب مشروطه در ایران به انگلستان کمک زیادی کرد تا بتواند روس‌ها را راضی کند به دلیل مشکلات داخلی‌ای که دارد به این تعهدنامه تن دهد. نظام مشروطه در ایران به نفوذ روس‌ها در دربار ایران نیز پایان می‌داد. یک سال بعد از وقوع مشروطه قرارداد 1907 که ایران را به سمت قسمت تحت نفوذ روسیه، انگلستان و بی‌طرف تقسیم کرد امضا شد.
* از این تاریخ به بعد سیر حوادث نشان می‌دهد که روسیه در مقابل انقلاب مشروطه ایران نیز می‌ایستد؛ از کمک به محمدعلی شاه برای به توپ بستن مجلس تا اشغال تبریز و کشتن مشروطه‌خواهان.
** همه وقایعی که از 1907 به بعد در ایران روی می‌دهد با تاکید روسیه و موافقت انفعالی انگلستان بود. در تاریخ ما این‌جور نمودار است که از 1907 هرچه روی می‌دهد سری در روسیه دارد در صورتی که همه با توافق انگلستان صورت گرفته است. این جزیی از همان قرارداد بود که آن منطقه مرکزی یا حائل نیز با صلاحدید این دو اداره می‌شود. البته اتفاقاتی که بعد از این روی داد حتی تبعید محمدعلی‌ شاه و جریان شعاع‌السلطنه از نظر مشروطه‌خواهان تداعی وضعیت هند را می‌کرد؛ زمانی که بعد از سرکوب قیام سپاهیان انگلستان بهادرشاه را به رام‌پور تبعید کردند و انگلستان سلطنت تحت‌الحمایه را تشکیل داد. به همین دلیل تقسیم ایران به مناطق نفوذ، استقلال کشور را زیر سوال می‌برد و سنت تاریخی این مساله این ترس را به وجود می‌آورد که سراسر ایران به مناطق تبدیل شود.
* همان‌طوری که در 1915 این اتقاق افتاد منطقه حائل هم برداشته شد ایران عملاً به دو منطقه تقسیم شد و بعد از آن، جریان 1919 که رسماً ایران را تحت‌‌الحمایه انگلستان می‌کرد.
** دقیقاً. در آنجا انگلستات معتقد است منطقه بی‌طرف باید برداشته شود و انگلستان مرکز را به دست گرفت. روس‌ها نیز با در دست گرفتن تنگه‌های بسفر و داردانل موافقت کردند سوریه و لبنان در سایکس پیکو به فرانسه سپرده شود. روس‌ها در تصمیماتی که دولت ایران اتخاذ می‌کرد مخالفت می‌کردند. یکی مساله مورگان شوستر بود که برای سامان دادن به مسائل مالی و دارایی ایران آمده بود و با اولتیماتوم روس‌ها مجبور به ترک ایران شد. پیش از این هم در زمان مشروطه مسیونوز بلژیکی که برای رسیدگی به گمرکات آمده بود با مخالفت روسیه مواجه شد. انگلیسی‌ها هم موافق حضور این کارشناسان به خصوص آمریکایی‌ها نبودند اما ترجیح دادند روسیه این مخالفت را ابراز کند و آنها بهره‌برداری کردند. بعد سرکوب آذربایجان و اعدام ثقه‌الاسلام و حمله به خراسان و مشهد و بمباران حرم امام رضا(ع) برنامه‌ایی بود که روس‌ها در ایران برای مقابله با مشروطه انجام دادند. این وضعیت ادامه داشت تا 1914 که جنگ جهانی اول آغاز شد. در این جنگ هم به‌رغم اعلام بی‌طرفی ایران به این دلیل که عثمانی وارد جنگ شد و نیروهای خود را وارد قفقاز کرد متحدین از ایران استفاده کردند. حکومت مرکزی ایران استفاده کردند. حکومت مرکزی ایران نیز که ضعیف بود نتوانست کاری از پیش ببرد. با انقلاب اکتبر به دنبال شعارهای بلشویک‌ها روسیه از جنگ خارج شدند و آیین صلح لنین را منتشر کردند.
* مساله لغو قراردادهایی که به ضرر کشورهایی مانند ایران بود؟
** حکومت انقلابی که بر سر کار آمد اولین اعلامیه‌ای که دو ماه توسط تروتسکی خطاب به ملل شرق و مسلمان منتشر شد همه قراردادها از جمله قرارداد 1907 و کاپیتولاسیون را ملغی کردند. بعد مفاد قراردادهای سری را برملا کردند. این شامل همه قراردادهایی بود که مغایر منافع دولت ایران بود. هیات وزیران ایران در آن زمان تفسیری که بر این اعلامیه کرد این بود که کلیه قراردادها شامل قراردادهای ارضی مانند ترکمانچای و گلستان آخال هم بوده است و مصوبه‌ای را تصویب کردند که اعاده سرزمین‌های شمال ایران و اطراف ارس و اترک را خواستار شد. اما بعداً مشخص شد که از لحاظ حکومت انقلابی کلیه قراردادها شامل امتیازهایی بود که تزارها از ایران گرفته بودند.
* مثل شیلات و بنادر شمال و...
** بله. البته شوروی بعدها زیر این مساله زد و مدعی امتیاز شیلات و کویر خوریان شد. منتها بسیای از وام‌هایی که به ایران داده بود و امتیاز خط آهن جلفا و... را ملغی کرد. نماینده‌ای هم به ایران فرستاد تا بر لغو اینها نظارت کند. البته هنوز رابطه‌ای بین دولت ایران و حکومت انقلابی نبود.
* در این زمان است که انگلیسی‌ها قرارداد 1919 را مطرح کردند.
** بعد از انقلاب اکتبر در روسیه در حال تثبیت بود، جنگ جهانی اول به پایان رسید و آلمان و عثمانی شکست خورده بودند و روسیه هم مشغول مسائل داخلی بود. انگلیسی‌ها از این فرصت استفاده کردند و مساله قرارداد 1919 را مطرح کردند تا مدیریت امور مالی و دارایی ایران را بر عهده بگیرند. این عهدنامه با مخالفت شوروی و آمریکایی‌ها و فرانسوی‌ها و ملی‌های ایران روبه‌رو شد. آمریکایی‌ها بر اساس اصول قرارداد ورسای و میثاق جامعه ملل که تایید اصل تعیین سرنوشت کشورها بود با این قرارداد مخالفت کردند. نکته دیگر این بود که این کشورها معتقد بودند انگلیسی‌ها بر نفت جنوب ایران تسلط داشتند و با این قرارداد بر همه منابع ایران مسلط می‌شدند. این خلاف خواست فاتحین بود که آنها در جنگ هزینه کنند و یک کشور بهره‌برداری کند.
این مخالفت خارجی و داخلی باعث عقب‌نشینی انگلیس شد. اما در این زمان اتحاد جماهیر شوروی که با عدم موفقیت انگلیس روبه‌رو شد با آنها به تفاهم رسید. این در حالی بود که روابط دو کشور در سطح بازرگانی بود. این تعهد بین چچرین و لرد کرزن امضا شد. روس‌ها متعهد شدند از صدور ارزش‌های انقلابی در هند خودداری کرده و حمایت از رهبران هند سویالیست و برکت‌الله و نهضت آزادیبخش شرق را متوقف کردند. در مقابل انگلیس‌ها تضمین می‌دهند که کشورهای همسایه روسیه پایگاهی برای مبارزه و گردآمدن مخالفان حکومت کمونیستی نباشد. انگلستان و شوروی به دلایل خودشان و حفظ منافع‌شان تمایل برای روی کار‌آمدن حکومت مستقل مرکزی مقتدر در همسایگی شوروی دارند که توانایی ایفای تعهدات را داشته باشند.
* این سوال پیش می‌آید که تشکیل یک حکومت مقتدر در ایران به دلیل جلوگیری از نفوذ کمونیست خواست انگلیسی‌ها بود؟ روس‌ها چه نفعی از حضور پهلوی اول می‌بردند؟
** این تنها در مورد ایران هم نبود. در افغانستان از دولت امان‌الله‌خان و در ترکیه از آتاتورک حمایت کردند. با آنکه ترکیه شکست خورده بود لنین قراردادی را با آتاتورک امضا کرد و دو ایالتی را که از ترکیه گرفته بود به آنها پس داد. هدف این بود که قدرت‌های متمرکز و متعهدی روی کار بیایند که جلوی راه‌آندازی پایگاه ضد حکومت‌شان را بگیرند. در افغانستان هم با وجود اینکه مساله بچه سقا پیش آمد که به اهداف دولت انقلابی بیشتر نزدیک بود از امان‌الله‌خان حمایت کردند تا مخالفان‌شان را کنترل کنند. این یک تفاهم سری و اعلام نشده‌ای بود که بین کمونیست‌ها و انگلستان صورت گرفته بود.
*‌ از این دوره تا وقوع جنگ جهانی دوم چالشی میان ایران و شوروی به چشم نمی‌خورد؟
** رابطه ایران و شوروی تا 1941 تقریباً بسیار آرام بود منحصر به چند عهدنامه شد. هر دو کشور رعایت می‌کردند و حساسیتی را به وجود نمی‌آورند. با این وجود دولت ایران تعدادی از سران کمونیست ایران را به زندان انداخت. اما در این تاریخ بود که به دنبال وقوع جنگ جهانی دوم و نگرانی متفقین از نفوذ آلمان در ایران بار دیگر بی‌طرفی ایران را لغو و به آن حمله کردند. با وقوع جنگ حوادث به نوع دیگری رقم خورد که مهم‌ترین آنها این بود که برخلاف تعهداتی که کشورهای متفق برای ترک ایران داشتند به دلیل ورود نیروی سومی در ایران یعنی آمریکایی‌ها و البته نگاهی که شوروی‌ها به منابع نفتی ایران داشتند باعث شد این کشور از ترک ایران خودداری کند. در 1944 هیاتی به سرپرستی کافتاراده در ایران آمد که تقاضای نفت شمال را داشت.
دولت ساعد فوراً مذاکرات را با غربی‌ها متوقف کرد و دکتر مصدق هم مصوبه‌ای را به مجلس برد به این مضمون که مادامی که کشورهای غربی، ایران را اشغال کرده‌اند هیچ دولتی مجاز به دادن امتیاز نیست. این سبب شد شوروی پشت این قضیه را انگلیس و آمریکا بداند و تغییر سیاست دهد.
* و همین باعث شد ایران را برخلاف مفاد قوانین بین‌المللی بعد از جنگ ترک نکند؟
** شوروی برای به دست‌آوردن امتیاز نفت با عدم خروج از ایران به واقعه آذربایجان دامن زد. زمانی که ارتش به قصد سرکوب رفت در شریف‌‌آباد روس‌‌ها جلویش را گرفتند. ایران به سازمان ملل شکایت کرد و چون اولین موضوعی بود که در شورای امنیت مطرح شد و اعتبار سازمان ملل در پیش بود به نفع ایران شد. البته انگلیسی‌ها معتقد به دادن ما امتیاز بودند. بین قوام و سادچیکف قراردادی امضا شد و قرار شد نفت ایران 50 سال به شوروی داده شود منوط به خروج نیروهای شوروی از ایران و برگزاری انتخابات و تصویب مجلس، که با مخالفت مجلس روبه‌رو شد و در نهایت هم وقایع 28 مرداد و ملی‌ شدن صنعت نفت به وجود آمد.
* ملی شدن صنعت نفت یک حرکت انقلابی بزرگ بود که اتفاقاً با اهداف استالین و شوروی هم همراه بود اما نکاتی وجود دارد که نشان می‌دهد شوروی‌ها از سقوط دولت مصدق حمایت کردند؟
** برای اتحاد جماهیر شوروی مناطقاً مبارزه ضداستعماری باید مورد توجه قرار می‌گرفت. اما از دیدگاه استالین برداشت متفاوت بود. از دید او انگلستان یک قدرت امپریالیست فرتوتی بود. آنها معتقد بودند آمریکا قصد دارد جانشین انگلستان شود. به همین دلیل به دنبال تثبیت وضع موجود بود. با مساله ملی شدن صنعت نفت حزب توده که طبق نظر شوروی اقدام می‌کرد سیاست کارشکنانه را در پیش گرفت؛ مساله اعتصاب کارگران شرکت نفت و القای این استدلال که مصدق‌السلطنه‌ها نمی‌توانند رهبری این جنبش‌ها را بر عهده داشته باشند. از نگاه استالین جنبش‌هایی که توسط برخی از شخصیت‌ها شکل می‌گرفت نهایتاً در همان محدوده بود و قابل اطمینان نیست، مگر رهبری حزب سوسیالیستی را داشته باشند. به همین دلیل هم استالین نه برای گاندی و نهرو و نه برای مصدق اعتباری به عنوان شخصیت‌های انقلابی قائل نبود و برآیند این مجموعه ارزیابی‌ها سبب شد دولت شوروی تلویحاً سیاست همسو با انگلستان باشد و در همان زمان به عنوان اتحاد توده نفتی نام برده می‌شد. در این زمان شوروی نه‌تنها حمایتی نکرد حتی نفت ایران را نخرید.
* دوران بعد از جنگ جهانی دوم به خصوص دهه‌های 60 و 70 میلادی به دوران جنگ سرد بین آمریکا و شوروی معروف است. روابط ایران به عنوان متحد آمریکا با شوروی چگونه بود؟
** به جز چند مورد تقریباً هیچ تنشی در دوران جنگ سرد میان ایران و شوروی وجود نداشت. در حدود دهه 60 میلادی روابط میان ایران و بلوک شرق بسیار عادی بود و حتی برخی از اقلام نظامی را از شوروی خریداری می‌کردند. بعد از جریان بحران انرژی و تشکیل اوپک بسیار آرام است و بسیاری از اقداماتی که توسط ایران برای تغییر قیمت نفت صورت گرفت به نفع شوروی هم بود. چون شوروی هم با اینکه عضو اوپک نبود ولی از آن نفع برد. یک رویدادی هست که اینجا باید به آن اشاره کنم. ایران در دهه 70 به دنبال فروش نفت گران‌قیمت سعی کرد از درآمد دلارش دیپلماسی جدیدی اتخاذ کند. جدا از کمک‌هایی که به مصر و اردن و سودان کرد در مورد افغانستان برای اینکه این کشور را از نفوذ سیاسی ـ اقتصادی شوروی خارج کند وارد مذاکره شد. این برنامه را با هند هم داشت که چون هند بزرگ‌تر بود به ثمر نرسید. با کودتایی که در افغانستان روی داد مذاکراتی صورت گرفت و قرار شد ایران به توسعه اقتصادی افغانستان کمک کند. شوروی‌ها پشت این قضیه، آمریکا و چین را مقصر می‌دانستند در نتیجه کودتایی علیه داوودخان طراحی کردند و این فرآیند ادامه پیدا کرد تا بعد از حفیظ‌الله امین، نورمحمد ترکی به قدرت می‌رسد. این، مقارن با وقوع انقلاب اسلامی در ایران بود.
* و حمله شوروی به افغانستان؟
** درست زمانی که مساله اشغال سفارت آمریکا و گروگان‌ها مطرح بود شوروی به افغانستان حمله کرد و این کشور را اشغال کرد. ایران این اشغال را محکوم کرد.
* و همین علت سردی روابط ایران و شوروی در سال‌های بعد بود؟
** در کنار این، در جنگ هشت‌ساله شوروی با اینکه اعلام بی‌طرفی کرده بود بعد از آزادسازی خرمشهر پیشرفته‌ترین سلاح‌هایی را که به مصر، سوریه و کشورهای اروپای شرقی نداده بود در اختیار عراق قرار داد. یعنی همبستگی شرق و غرب به نفع عراق صورت گرفت و این باعث لطمه‌زدن به روابط ایران و شوروی شد.
* آغاز روابط جدید ایران و شوروی چگونه شکل گرفت؟
** بعد از جنگ تحریم‌ها ادامه داشت، دولت ایران تصمیم گرفت مساله انرژی هسته‌ای را که قبلاً متوقف شده بود، احیا کند. ابتدا با چینی‌ها وارد مذاکره شد اما چین عقب‌نشینی کرد. بعد از آن با شوروی وارد مذاکره شد و قرار شد نیروگاه بوشهر را شوروی‌ها و بعد روس‌ها بسازند. البته این نیروگاه و رآکتور 70 درصد آماده شده بود اما در جنگ خسارت دیده بود. بعد از فروپاشی شوروی با روسیه این همکاری ادامه پیدا کرد. از سوی در قبال این کمک روس‌ها، ایران مجبور به خرید تسلیحات نظامی و تاملات اقتصادی با شوروی و بعد از آن با روسیه شد. این مساله پیامدهای سیاسی خاص خودش را داشت. بعد از تجاوز عراق به کویت و مساله 11 سپتامبر که آمریکایی‌ها در این منطقه پیدا کردند حوادثی که به دنبال آن روی داد بسیار به نفع ایرانی شد. هم بعد از حمله به افغانستات و هم ساقط کردن حکومت صدام، وضع منطقه به نفع ایران تغییر کرد.
اما مشکل از سال 2003 و زمانی آغاز شد که اعلام شد فعالیت‌های ایران در موضوع هسته‌ای مشخص نیست و داستان پرونده هسته‌ای ایران آغاز شد. موضوع هسته‌ای ایران در شورای حکام مطرح شد. در دولت سیدمحمد خاتمی ایران مساله میانه‌رویی را در پیش گرفت و روند کم کردن تا تعلیق موقت را برای جلب نظر شورای حکام در پیش گرفت. بر اساس توافقات سعدآباد و پاریس که ایران و روسیه به عنوان طرفین مساله قرار داشتند اما درست در پایان این مرحله محمود احمدی‌نژاد با نقد سیاست خاتمی در مساله هسته‌ای تعلیق را کنار گذاشت. تاکنون چندین قطعنامه که مساله اصلی آنها نه‌تنها تعلیق فعالیت‌های هسته‌ای که نظارت فراتر از شورای حکام بود تصویب شده. در واقع روس‌ها و چینی‌ها در مساله هسته‌ای نقش تعدیل‌کننده داشتند اما همواره به آنها رای دادند و به قطعنامه بعدی هم رای خواهند داد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات