* آقای مطهری، بیایید از اینجا آغاز کنیم که چه شد «علی مطهری» هنگام ثبتنام کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم قصد ورود به دنیای سیاست را پیدا کرد؟ در واقع پرسش این جاست که با توجه به مقاطع حساس مجلس، چون دو مجلس ششم و هفتم، چه شد که در آستانه انتخابات مجلس هشتم «احساس نیاز» و «تکلیف» کرده و وارد نقش جدید خود در عالم سیاست به عنوان نماینده مردم شدید؟
** در دوره قبلی مجلس هم وسوسه کاندیداتوری نمایندگی مجلس را داشتم و حتی با برخی دوستان در این خصوص مشورت کردم، ولی در نهایت به جمعبندی لازم نرسیدم و ثبتنام نکردم. یکی از علتهای تصمیم من به کاندیداتوری در مقطع مجلس هشتم این بود که تا حدودی از کار تدوین آثار پدرم فارغ شده بودم و این زمان را مناسب برای ورود به صحنه سیاسی میدانستم. ذکر این نکته را در این جا ضروری میدانم که من مهمترین رسالت خودم را تا آن زمان، پایان تدوین آثار به جای مانده از پدر میدانستم. در زمان شهادت پدر، در رشته مهندسی مکانیک تحصیل میکردم و حتی 81 واحد درسی دوره کارشناسی را هم پشت سر گذاشته بودم، که با شهادت ایشان، تصمیم گرفتم برای درک بهتر معارف اسلامی و تدوین آثار باقیمانده پدر، در رشته فلسفه و کلام اسلامی تحصیل کنم.
بنابراین از کارشناسی شروع کردم و تا مقطع دکتری در دانشکده الهیات دانشگاه تهران ادامه دادم. در همان جا نیز مشغول تدریس شدم و فکر می کنم اگر این تصمیم من نبود، کار تدوین آثار ایشان از نظر کیفیت و کمیت با مشکل مواجه میشد، چون کسی مانند اعضای خانواده، آن دلسوزی و دقت را ندارد. البته لازم است تأکید کنم که تا قبل از نمایندگی مجلس هشتم هم به نوعی در کار سیاست دخالت داشتم، از نوشتن مقاله و انجام مصاحبه گرفته تا ایراد سخنرانی در مجامع و دانشگاهها، اما در آن مقطع احساس کردم که برای حضوری مؤثرتر و پیدا کردن جایگاه قانونی، بهتر است داوطلب نمایندگی مجلس شوم زیرا این شیوه ورود به عرصه سیاست را که انتخابی بود نه انتصابی، بر سایر شیوهها ترجیح میدادم. در نهایت نیز کاندیدا شدم و با رأی مردم تهران به عنوان نفر سوم، از 30 نفر به مجلس هشتم راه یافتم.
* به کار تدوین آثار شهید مطهری اشاره کردید. آیا در نهایت موفق شدید تمام آثار به جای مانده از ایشان را تدوین کنید؟
** پدر در زمان شهادت، 29 جلد کتاب داشتند که این تعداد هماکنون به یکصد جلد رسیده است، ولی هنوز چیزی در حدود 10 جلد کتاب از یادداشتها و سخنرانیها و درسهای ایشان باقی مانده که انشاءالله به مرور و با سرعت بیشتر منتشر خواهد شد.
* به عنوان فردی که شاید بیشترین تلاش را در راه تدوین آثار شهید مطهری انجام داده است، مهمترین ویژگی مورد تأکید پدر را که ویژگی بارز شخصیتی ایشان نیز بوده باشد، چه میدانید؟
** فکر میکنم مهمترین ویژگی ایشان، مسأله «عقلگرایی» است. ارزشی که استاد برای عقل و خصلت حقیقتجویی انسان قایل هستند تا حدی است که از نظر ایشان اگر کسی حتی به خدا نیز معتقد نباشد، ولی این اعتقاد را از روی تعقل، تحقیق، حس حقیقتجویی و با روح علمی و بدون هرگونه حب و بغض به دست آورده باشد، «معذب» نبوده و اهل نجات خواهد بود. اساساً بنیان آثار ایشان را منطق و استدلال تشکیل میدهد. حتی زمانی که ایشان وارد مسایل غیر فلسفی هم میشوند، باز هم دلیلهای منطقی، برهان و استدلال در کلماتشان هویداست.
* به نظر مطهری پسر، اگر مطهری پدر امروز در قید حیات بود، با چنان اندیشهای، شاهد چه برخوردهایی مثلاً از سوی تندروها بود؟
** این گونه گروهها قبلاً هم بودهاند و این روش را آن زمان هم تحمل نمیکردند؛ یعنی در واقع برای آنها قابل هضم نیست که یک روحانی این چنین سخن بگوید. آنها تنها به ظاهر دین توجه دارند و به ظواهر حکم میکنند و ما میتوانیم این ها را «جامد فکر» و «قشری» بنامیم. در زمان حیات استاد این گروهها با ایشان مجادله میکردند که شما چرا اساساً درباره فلسفه احکام بحث میکنید؟ چرا درباره فلسفه حجاب بحث میکنید؟ میگفتند اساساً ما مأمور به این نیستیم که درباره فلسفه احکام بحث کنیم، زیرا این کار نوعی دخالت در کار خداست و ما صرفاً باید متعبد باشیم و سراغ فلسفه احکام نرویم. در حالی که ایشان معتقد بودند ما ضمن این که باید تعبد داشته باشیم خوب است درباره فلسفه احکام نیز تحقیق کنیم، زیرا زمانی که فلسفه کاری را بدانیم با طیبخاطر بیشتری آن را انجام میدهیم.
ایشان میگفت: من معتقدم اسلام دینی است منطبق با عقل و هرچه عقل حکم کند، شرع هم به آن حکم کرده است و برعکس. اگر چه ممکن است عقل ما به برخی از فلسفههای احکام و مصالح و مفاسدی که مبنای اوامر و نواهی الهی است، نرسد. ولی همین تفکری که شما بدان اشاره کردید، زمانی که استاد درباره خرافات ملی و مذهبی، تحریفات حادثه کربلا و مسأله حجاب مطالبی را عنوان کردند، به ایشان حملهور شدند. در واقع روحیه اصلاحگری ایشان برای خیلی از افراد و گروهها قابل قبول نبود، زیرا ایشان همهچیز را بر اساس عقل، میپذیرفتند یا رد میکردند. این نوع آزادفکری در کمتر روحانی مشاهده میشد. صبعاً اگر ایشان در قید حیات بودند، برخی از افراد جریانهای فکری و گروههای ظاهربین باز هم با ایشان مخالفت میکردند. البته گروههای روشنفکری نیز گاهی استاد مطهری را مورد حمله قرار میدادند، زیرا ایشان انحرافات فکری آنها را نیز برملا میساخت.
* به باور شما اگر استاد مطهری امروز در قید حیات بودند، چه نسخهای برای برونرفت از وضعیت اجتماعی و سیاسی کنونی میپیچیدند؟
** ایشان در سخنرانیهایی که در فاصله روزهای منتهی به انقلاب اسلامی تا شهادت خود داشتند، تقریباً همه راهحلها را ارایه کردهاند. همان زمان پیشبینی کرده بودند که در آینده انقلاب، معضلات فکری رخ خواهد داد؛ مسأله آزادی و دموکراسی و ولایت فقیه مطرح خواهد شد، نوع نگاه ما به اخلاق و مسأله زن و خانواده مطرح خواهد شد. روش ایشان این بود که مثل دیدهبان، جلوتر حرکت کرده، آسیبها را پیشبینی نموده و به دنبال درمان بروند. استاد معتقد بودند اگر ما به عدالت اجتماعی اهمیت ندهیم، گروههای دیگر پرچم تحول و اصلاح را از دست انقلابیون راستین خارج خواهند کرد و انقلاب آسیب خواهد دید. اگر جوانان متدین فکر کنند که راه دفاع از انقلاب این است که جلوی ابراز عقیده دیگران را بگیرند، این روش ما را شکست خواهد داد، از اسلام تنها با یک نیرو میتوان دفاع کرد و آن آزادی دادن به دیگران برای اظهار عقیده و فکر است و پاسخگویی ما، زیرا هرگاه شبههای مطرح شود، گوهر اسلام آشکارتر میشود و ما از آن جایی که به اصالت و قوت مکتب اسلام باور داریم، از این انتقادها هراسی نداریم. در جمهوری اسلامی حتی کسانی که عقیده غیر اسلامی هم دارند، میتوانند آزاد باشند مشروط بر اینکه زیر تابلوی خود کار کنند، نفاق در کارشان نباشد، با صراحت حرفشان را بزنند و افکارشان را به نام اسلام بیان نکنند. به عنوان مثال اگر مارکسیست هستند و میخواهند تظاهرات کنند، با عکس لنین و مارکس بیایند نه با عکس امام خمینی(ره).
* آیا به نظر شما، ما (یعنی نگهدارندگان انقلاب اسلامی ایران) انقلاب اسلامی ایران به یکی از مهمترین بنیانگذاران فکری خود و تفکراتش وفادار بودهایم؟
** این انقلاب در بعضی شاخصها موفق بوده و در برخی متوسط و در بعضی نیز نمره منفی میگیرد. به نظر من در استقلال سیاسی نمره قبولی میگیرد، زیرا جمهوری اسلامی خودش برای خودش تصمیم میگیرد و سفیر روسیه و آمریکا و انگلیس برایش تصمیم نمیگیرند. در استقلال اقتصادی این ما هستیم که مدیریت میکنیم. البته درست است که مدیریت ما خوب نیست، اما استقلال داریم و برنامه اقتصادی ما را دیگران تعیین نمیکنند. در استقلال فرهنگی به طور نسبی موفق بودهایم، زیرا در قبل از انقلاب اسلامی نوعی خودباختگی نسبت به غرب وجود داشت. در آن زمان خود اروپاییان میگفتند بیبندوباری که در شمال تهران هست، در اروپا نیست، اما متأسفانه مظاهری از فرهنگ غرب هنوز هم در جامعه وجود دارد، به طوری که ما میبینیم مثلاً برخی برای نامگذاری فرزندان خود از نامهای غربی استفاده میکنند. بسیاری در اسامی شرکتها، فروشگاهها و غذاخوریها از اسامی و حروف لاتین استفاده میکنند. اینها به معنی دور شدن از فرهنگ اسلامی است.
خلاصه ما نمیتوانیم ادعای جامعه اسلامی داشته باشیم، اما در بحث روابط زن و مرد یا دختر و پسر اسلام را سرلوحه قرار ندهیم. اسلام میگوید یا در سنین پایین ازدواج کنید یا اگر مشکل دارید و امکان ازدواج دایم برای شما وجود ندارد، میتوانید ازدواج موقت کنید، ولی به هر حال روابط نامشروع نباید در کار باشد. اما امروز متأسفانه وضعیت به گونهای است که برخی حاضرند فساد و فحشا باشد ولی ازدواج موقت یا تعدد زوجات نباشد. اینها نتیجه نفوذ فرهنگ غربی است.
* اگر وفادار نبوده یا موفق عمل نکردهایم، مسئولیت آن با چه کسی است؟ حاکمان یا جامعه؟
** بیشترین مسئولیت در این قضیه متوجه رهبران و حاکمان است. اگر در بعضی جاها موفق نبودهایم، این حاکمیت و روحانیت است که مقصر است. البته سایر نخبگان نیز بیتقصیر نیستند. به گمان من در بحث عدالت اجتماعی متأسفانه حکومت نتوانسته به خوبی از سوءاستفادهها از بیتالمال و اختلاسها جلوگیری کند، زیرا آنقدر ملاحظهکاریها و رودربایستیها زیاد بوده که عملاً توفیقی حاصل نشده است. در دوره سازندگی، مدیران در کجرویها نقش داشتند و وزارت اطلاعات را وارد کارهای اقتصادی کردند که همین امر موجب فساد شد. هماکنون برخی نهادها هم وارد مسایل اقتصادی شدهاند، آن هم به صورت افراطی که این موضوع میتواند یک لغزشگاه باشد و موجب فساد در آنجا شود. از سوی دیگر در بحث آزادی بیان ما در مجموع نمره خیلی خوبی نمیگیریم.
* این که نمره «خیلی خوب» نمیگیریم، یعنی چه؟ آیا به این معنی است که «خوب» است اما «خیلی خوب» نیست؟ اصلاً میشود دورههای مختلف را با بیان خودتان تقسیمبندی و آزادی بیان در آن دوران را ارزشگذاری کنید؟
** نمرهای که من در مجموع به آزادی بیان در ایران میدهم، نمره قبولی و چیزی حدود 15 است. البته این امر شدت و ضعف هم دارد. مثلاً ما باید دوره جنگ را استثنا کنیم. برای این که در جنگ به خاطر شرایط اضطراری میشود خیلی از آزادیها را محدود یا تعطیل کرد، اما آن دوره یک استثناست. در دوره سازندگی آزادی بیان در حد مطلوب نبود و تحمل نظرات مخالف در حد پایینی قرار داشت. در دوره اصلاحات وضعیت بهتر شد و ما پیشرفتهای خوبی داشتیم و آزادی بیان تا حد زیادی نهادینه شد. به وضعیت آزادی بیان در این دوره نمره بالای 15 میدهم، اگر چه سوءاستفادههایی هم شد.
یکی دیگر از ویژگیهای مثبت آن دوران مبارزه با برخی کارهای خودسرانه مثل قتلهای زنجیرهای بود که برخی کارکنان وزارت اطلاعات به خیال حفظ نظام با تفکر بسیار غلطی دست به آن زدند و همین که این قضیه در دوران اصلاحات کتمان نشد، بسیار مثبت بود. به باور من نتیجه آزادی بیانی بود که در این دوره پدیدار شد. البته عاملان آن قضیه از هر دو جناح سیاسی بودند. مطبوعات را رکن چهارم دموکراسی میدانند. اگر مطبوعات آزاد نبود، این جنایتها کتمان میشد. در دولت نهم هم وضعیت آزادی بیان خوب بود و میتوان به آن نمره قبولی داد، اما اخیراً مشاهده میشود که سختگیری میشود. البته شاید توجیه آنها این باشد که بعد از حوادث مربوط به انتخابات این محدودیتها لازم است، در حالی که معتقدم خود این محدودیتها باعث تشدید بحران میشود و آرامش را از جامعه میگیرد.
* به نظر میرسد امروز چه از نظر کمی و چه از نظر کیفی مدیریت دست آنانی است که همین دید منتقدانه شما را نسبت به این مقوله دارند. با توجه به این موضوع، فرجام اوضاع را چگونه میبینید؟
** عرصه، عرصه رقابت است، باید تلاش کرد و حرفها را زد. اگر آگاهیبخشی به خوبی صورت بگیرد، مردم میفهمند که چه کسی عوامفریبی میکند و چه کسی حقگویی، باید تلاش کرد زیرا من معتقدم با فعالیت همین چند نفر کمکم فضای اجتماعی در حال عوض شدن است و نتیجه نهایی زمانی حاصل میشود که میدان از دست تندروها خارج شود. در همین حوادث پس از انتخابات اگر برخی روشنگریها نبود، افراطیها خیلی کارها میکردند و انقلاب را ساقط کرده بودند.
* به عنوان یکی از نمایندگان مجلس، کارنامه مجلس را در این 2 سال و به ویژه در حوادث پس از انتخابات چگونه ارزیابی میکنید؟
** به نظر من مجلس در این حوادث میتوانست مؤثرتر باشد. تشکیل کمیته حقیقتیاب کار خوبی بود، اما کافی نبود. به عنوان مثال در مورد سایر بازداشتگاههای غیر قانونی باید گزارشهایی تهیه شود که این بازداشتگاهها دست کیست؟! در مورد حادثه کوی دانشگاه و مجتمع سبحان باید گزارشها برسند و به اتهامات کسانی که باعث این حوادث شدند، رسیدگی شود. از آن طرف باید به اتهامات آنهایی که ادعای تقلب را مطرح کردند و مردم را به حضور در خیابانها تشویق کردند هم رسیدگی شود. به نظر من باید به همه جوانب توجه شود. اگر میگوییم موسوی و کروبی در این حوادث نقش داشتهاند، قطعاً احمدینژاد هم نقش داشته است، اگر چه کمتر. در واقع این احمدینژاد بود که با آن مناظره زمینه فتنه را ایجاد کرد و باعث شد گذشته انقلاب اسلامی زیر سؤال رفته و پرده احترام میان مردم و نظام دریده شود. همین مناظره بود که فضای دوستیها را به نفرت تبدیل کرد.
در واقع حرف من این است که مجلس باید در این مسیر حرکت میکرد و تقاضای این را داشت که به این بحران به طور همهجانبه رسیدگی شود. از سوی دیگر در بسیاری موارد مجلس تحت تأثیر دولت عمل کرده است. در همین لایحه هدفمند کردن یارانهها مجلس ماده 13 را تصویب کرده بود که رییسجمهور به مجلس آمد و گفت که آن را قبول ندارد و با فشار خود باعث عقبنشینی نمایندگان شد. این مورد هیچگاه سابقه نداشته ایست که رییسجمهوری در اثنای تصویب یک لایحه بیاید و بگوید این ماده باید به این صورت تصویب شود. حداکثر این بود که دولت لایحه جدید میآورد. این نشانه تمایل به انحصار است. البته مجلس در مواردی مثل استیضاح کردان، سخنان مشایی، تخلف از قانون بودجه و مسأله آن هزار میلیارد تومان جابهجا شده در قانون بودجه سال 85 خوب عمل کرد.
* شما به برخورد مجلس در بسیاری از موارد انتقاد میکنید. به نظر شما این نوع برخورد مجلس با دولت، چه ریشه و دلیلی دارد؟
** ببینید، وقتی ما با یک دولت جسور طرفیم، مجلس باید جسور باشد، در حالی که مجلس هشتم جسارت دولت دهم را ندارد و من به این مجلس نمره 14 میدهم. به نظر من بخشی از اشکال در نوع راه یافتنهاست، زیرا تا وقتی که برخی از افراد حُر و آزاده رد صلاحیت میشوند، وضعیت همین میشود که میبینید. اشکال دیگر به هیأت رییسه برمیگردد که گاهی ممکن است تحت تأثیر نهادهایی در بیرون از مجلس قرار بگیرند. همچنین در دیدار نمایندگان با مقام معظم رهبری نباید کلیشهای رفتار شود و فقط رییس مجلس به ایراد سخنرانی بپردازد، چه اشکالی دارد که چند نماینده هم سخنرانی کنند و از مشکلات ایفای وظایف نمایندگیشان بگویند.
* شما خودتان را در دایره اصولگرایان میدانید؟
** بله.
* و میدانید که اصولگرایان نیز انتقادهای زیادی به شما دارند؟
** بله.
* عدهای از همین اصولگرایان بر این باورند که شما همواره سعی میکنید «مرضیالطرفین» باشید تا اصولگرا. شما این دیدگاه را قبول دارید؟
** اگر این حرف به این معنی است که من در تلاشم که محبوب همه باشم و دوطرف را داشته باشم که این صفت بدی است. زیرا امکان ندارد که یک فرد متعهد به یک مکتب هیچ مخالف و دشمنی نداشته باشد. به باور من انسان صاحب مسلک؛ هم دوستان جدی دارد و هم دشمنان جدی. به تعبیر شهید مطهری هم جاذبه قوی دارد و هم دافعه قوی. در یک دعوا دو طرف اشتباهاتی دارند، هر چند به تفاوت. اما معنی اصولگرایی این نیست که باید از یک طرف فقط حمایت کرد و طرف دیگر را فقط مورد حمله قرار داد و نباید قضاوت منصفانه داشت. در بحران موجود وضعیت به گونهای نیست که یک طرف حق مطلق باشد و طرف دیگر باطل مطلق. ضمن این که حق نسبی را با دولت میدانم، بر این باورم که هر دو طرف خوبیها و بدیهایی دارند و آن طرف را به صرف این که اصلاحطلبند، نباید فقط کوبید.
* میشود به صراحت بگویید که «حق نسبی» را به کدام طرف میدهید؟
** من حق نسبی را به دولت میدهم.
* پس با این وصف که حق نسبی را با دولت میدانید، چه پیشنهادهایی را برای معترضان دارید تا به صورت صحیح و قانونی سخنان خود را بیان کنند؟
** در حال حاضر این بحران رو به پایان است، ولی در آن ابتدا به نظر من راهحل، راهپیمایی یا تجمع آرام بود که طبق قانون حتی نیازی به مجوز هم ندارد، زیرا قانون اساسی در اصل 27 این اجازه را داده است. اگر هم تفسیر شورای نگهبان این است که نیاز به مجوز دارد، بهتر است مسئولان این مجوز را بدهند. نمونه آن، راهپیمایی روز 25 خرداد 88 است که جمعیت زیادی از معترضان یک مسیر طولانی را بدون هر گونه شعار نامناسب و درگیری پیمودند.
* شما بعد از فوت مرحوم آیتالله منتظری، در مقالهای از شخصیت ایشان تجلیل به عمل آوردید. سؤال این است که پیش از این وقایع، چرا در مورد آن مرحوم سکوت کرده بودید؟
** من هیچ وقت سکوت نکرده بودم و در مجالس سالگرد پدرم گاهی یادی از ایشان میکردم، ولی معمولاً این سخنان در جایی انعکاس نمییافت و گاه مورد اعتراض هم واقع میشد. از برخوردهای صورت گرفته با آیتالله منتظری بسیار ناراحتم. معتقدم در مورد ایشان خوب عمل نکردیم. ما به نظر امام(ره) هم عمل نکردیم. نظر امام(ره) این بود که ایشان برای رهبری مناسب نیستند ولی باید گرمیبخش حوزه علمیه باشند.
* نظرتان در مورد اطلاعیه جامعه مدرسین درباره سلب مرجعیت از آیتالله حاج شیخیوسف صانعی چیست؟
** من قبول ندارم که مراجع به این شکل انتخاب شوند. معتقدم در صورتی که جامعه مدرسین مسایل سیاسی را در تصمیماتش دخالت ندهد، میتواند در حد مشاوره به افراد مکلف عمل نماید. علمای بزرگی در شهرستانها هستند که عضو جامعه مدرسین نیستند. اگر بناست مرجعیت تقلید توسط یک مجمع تعیین شود، باید همه علمای بزرگ در آن حضور داشته باشند. اما به طور کلی انتخاب طبیعی مردم بهترین حالت است.
* پس برای این که تأکید کنیم از حرف شما درست برداشت کردهایم، باید بگوییم که منظور شما این است که «شأن جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، فقط دادن مشاوره به مردم برای شناخت مرجع» است، آن هم بر اساس معیارهای اسلامی؟
** بله. دقیقاً. نظر آنها الزامآور نیست و تأکید میکنم که جنبه مشورت دارد.
* تجربه شخصیتان از نمایندگی مجلس چیست؟
** نمایندگی مجلس در واقع یک دوره آموزشی است که نمایندگان در آن با مسایل کشور، روابط حاکمیت و لوایح و طرحهای تخصصی آشنا میشوند. این مدت برای من یک نگاه جدید به کشور و مردم را به دنبال داشت و فکر میکنم نگاهم نسبت به مسایل واقعیتر شده است.
* آخرین کتابی که مطالعه کردهاید، چه بوده است؟
** متأسفانه اخیراً فرصت و توفیق مطالعه کامل یک کتاب را نداشتهام، اما آخرین کتابی که خواندهام کتابی در باب پشت پرده ترور کندی بوده و البته یک کتاب در باب فلسفه.