عباس عبدی
روز خبرنگار هم آمد و رفت و تجلیل و تکریمهای صوری و غیر جدی نثار آنان شد تا حدی که خبرنگاری را به شغلی مقدس، ارتقای مقام دادند و بلافاصله نتیجه منطقی گرفتند که ورود و خروج به این حرفه و شغل مقدس باید ضابطهمند باشد و هر کسی نتواند وارد این ارض مقدس شود! و طبعاً کسانی که چنین مدالی را بر سینه حرفه روزنامهنگاری مینشانند، خودشان هم ضوابط ورود و خروج افراد را به این حرفه تعیین خواهند کرد و نتیجه این اقدام نیز روشن است و چنین روزنامهنگاری که باید خود را وقف اطلاعرسانی شفاف و آزادی بیان و اندیشه کند، تبدیل به «روزی نامهنگار»ی میشود که جز برای رضایت روزیدهندهاش چیزی نخواهد نوشت. اگر روزنامهنگاریم و خود را مقید به بیان حقیقت میدانیم، و در این ادعای خود صادق هستیم، در این صورت برای یک با هم که شده باید از خودمان نیز آغاز کنیم. دیروز (دوشنبه) با دوست روزنامهنگاری درباره موضوع روزنامهنگاری گفتوگو میکردم که اسام اس آمد که مژده دولت به روزنامهنگاران، که با 14 سال کار هم میتوانند بازنشسته شوند. وقتی این را برای آن دوست خواندم، خندید و فکر میکرد که مطلب به عنون جوک ارسال شده است، اما وقتی به او خبر را نشان دادم که یک خبرگزاری دولتی آن را ارسال کرده است، تعجب کرد، به ویژه آنکه او نظر مرا در مخالفت با شناسایی کار روزنامهنگاری به عنوان کار سخت و در نتیجه بازنشستگی با فقط 20 سال کار میدانست. واقعیت این است که اگر قرار باشد حرفه روزنامهنگاری را نابود کرد، کاری بهتر از این نمیشود کرد که در طول زمان فعالیت آنان را کم کنیم و در اواسط جوانی آنان را بازنشسته کنیم. متاسفانه برخی از دوستان ما چنانچه باید و شاید متوجه مفهوم کار سخت در قانون کار نشدهاند.
مصداق کار سخت فعالیت در معادن سرب و روی و برخی معادن دیگر است که پس از 15 سال کار وضعیت فیزیکی و داخلی کارگر معدن به گونهای میشود که امکان کار برایش فراهم نیست و نگاه کردن به چنین کارگری پس از 20 سال سابقه کار و 40 سال سن، ما را متوجه ابعاد سختی کار وی میکند. در حالی که من هنوز نفهمیدهام کار خبرنگاری و روزنامهنگاری چه تناسبی با این معنا از حرفه سخت دارد که برخی از دوستان به انجمن صنفی فشار میآوردند که شناسایی آن را به عنوان کار سخت پیگیری کند. شاید گفته شود خطرات دستگیری و استرسهای مرتبط با این مساله و عوامل مشابه از جمله بیثباتی شغلی موجب سختی کار این حرفه شده است. در پاسخ باید گفت که یکم؛ این شرایط مصداق سختی کار نخواهد شد. دوم اینکه بر فرض هم که بشود، اینها ذاتی این شغل نیست. (برخلاف فعالیت در معادن ذکر شده.) سوم اینکه اگر هم چنین مشکلاتی باشد به جای درخواست از دولت برای اطلاق عنوان کار سخت بر این حرفه باید از آنان بخواهیم که این عوارض مصنوعی ایجادشده را حذف کرده و از میان ببرند، نه اینکه به این عوارض و مشکلات رضایت داده شود و فقط در پی کسب امتیازاتی از جمله بازشستگی پس از 20 سال باشیم. من به عنوان یک فرد و یک روزنامهنگاری (مثلاً حداکثر در 45 سالگی) بازنشسته و خانهنشین میشود؟ آیا این سن و این مدت کار ابتدای بهرهدهی موثرتر عمر حرفهای ما نیست؟ خب حتماً میرویم جای دیگری مشغول به کار میشویم و در کنار دستمزد جدید از حقوق بازنشستگی نیز بهرهمند میشویم. این همان نقطه اعتراض من است. آن کارگر معدنی که شغل او مصداق کار سخت شناخته میشود پس از گذشت زمان لازم، قادر به ادامه فعالیت در آن حرفه نیست، اما روزنامهنگاری که در 45 سالگی خود را بازنشسته کند و دیگر در این حرفه قلم نزند، اساساً وجود خارجی ندارد، یا اینکه از ابتدا روزنامهنگار نبوده است.
طبیعی است که دوستان بسیاری با مفاد این یادداشت مخالف نباشند، اما فکر کنند چنین امتیازاتی به لحاظ مادی به نفع روزنامهنگاران است پس چرا باید با آن مخالفت کرد؟ برداشت من این است که این تصور نیز غلط است، زیرا از یکسو اصل صداقت که موجب افزایش اعتماد به رسانه و روزنامهنگار است مخدوش میشود و از سوی دیگر منافع مادی چندانی هم نخواهد داشت، بلکه برعکس تمکین به وضع موجود است. اگر بتوانیم روزنامهنگاری را به جایگاه شایسته خود برسانیم قطعاً درآمدهای آن چندیدن برابر وضع فعلی خواهد بود، نهتنها جایگاه مادی، بلکه جایگاه معنوی آن نیز ارتقا پیدا میکند. اینکه چشم روزنامهنگار به دستهای فلان مقام دولتی باشد که اکرام کند و هدیهای به آنان بدهد، مترادف نابودی روزنامهنگاری است. این مساله را بنده در سال 1384 هم بیان کردم که موضوع هدیه رئیسجمهور وقت از سوی انجمن صنفی مطرح شد (یک لپتاپ) که خوشبختانه نهایتاً هم با تغییر دولت به جایی نرسید. این اقدامات انحراف از آن مسیر اصلی است که طی این مسیر موجب ارتقای مادی و معنوی روزنامهنگاران میشود. اگر فقط قانون آزادی اطلاعات در ایران اجرا شود، وضع روزنامهنگاران بسیار بهتر از این خواهد شد که هست، اما مطمئن هستم که تعداد زیادی از همکاران از وجود چنین قانونی و مفاد آن اطلاع ندارند یا اگر هم داشته باشند، تاکنون ندیدهام که کسی در کسب خبر و اطلاع به این قانون استناد کرده و مسیر ناهموار روزنامهنگاری را در این جامعه باز کرده باشد. این یادداشت شاید خلاف روال جاری و سنتی باشد که در روز خبرنگار به جای تکریم و تعظیمهای معمولاً توخالی از این حرفه، به انتقاد پرداخته شود. اما شاید این نحوه برخورد هم مفید باشد، و با زدن یک سوزن به خودمان، مجوز اخلاقی زدن یک جوالدوز به دیگران را هم کسب کنیم.