تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۸  ، 
کد خبر : ۱۷۴۹۱۴
نقدی بر نظرگاه دکتر مصطفی ملکیان درباره نسبت دین و شعر

فاصله ادعا تا استدلال


علی تاجدینی
در ۵۰ سال اخیر در حوزه نسبت «هنر و اسلام» با قرائت های گوناگونی روبه رو هستیم که به طور مشخص می توان آن را در چهار نظریه تقسیم بندی کرد. (که البته مراد از نظریه، تئوری پردازی است ):
۱- تئوری شهید مطهری
۲-تئوری مرحوم شریعتی
۳- تئوری مرحوم فردید که به طور مشخص در آثار دکتر داوری تجسم یافته و در آثار شهید آوینی به حداکثر صراحت و وضوح جلوه می کند.
۴- تئوری مصطفی ملکیان
تئوری نخست معتقد است نه تنها میان اسلام و هنر تباین و تعارضی نیست که اسلام منهای هنر و زیبایی، اسلام ناقص است و مسلمان و متدین کامل بدون بعد زیبایی و هنر، تدین و مسلمانی اش نقصان دارد. در حقیقت توجه به هنر و زیبایی در این نظریه شرط مسلمانی است.در نظریه دوم اگر چه درباره هنر دهها صفحه، مدح و ثنا شده است، اما با رجوع به ریشه ها و مبانی پیدایش هنر در نزد شریعتی با پارادوکس و تناقضی عجیب روبه رو می شویم. در نزد شریعتی آنچه در نهایت تحلیل می شود، مذمت هنر است و نه مدح هنر و کسی که به مذهب حقیقی یعنی اسلام دست یابد بی نیاز از هنر خواهد بود.صاحبان نظریه سوم به دلیل نگاه دوره ای به تاریخ معتقدند که با شروع دوره تاریخی، تمام مقدمات و مؤخرات تمدن دگرگون می گردد. این دگرگونی ابتدا در تولد انسان جدید و تفکر جدید رخ می دهد و بعد در بدنه و شاخه های آن تمدن یعنی علم و تکنولوژی و سیاست و از جمله هنر این تغییر صورت خواهد پذیرفت. با چنین نگرشی، هنر دوره اسلامی (بر فرض پیدایش و قبول چنین دوره ای) هنر دینی و اسلامی خواهد بود و قابل ستایش اما هنر دوره جدید که از دکارت آغاز می گردد، به دلیل آن که تعلق به تفکر جدید و انسان خود بنیاد دارد، به طور کلی نسبتش با شیطان بیش از رحمان است. این گروه معتقدند همانطور که شیطان به دست پیامبر(ص) اسلام آورد، تکنولوژی را هم می توان مسلمان کرد.و بالاخره در نظریه چهارم با سخن عجیبی روبه رو هستیم. مدعای این تئوری آن است که نه تنها تمدن جدید در ستیز با تدین اسلامی است که حتی هنرهایی که در نظریه سوم به عنوان هنر دوران دین داری و هنر دینی مدح می شود، مورد نکوهش واقع می شود. پیش فرض مهم این تئوری آن است که اسلام در تضاد کامل با هر نوع مدنیتی است، نه تنها با علم و فلسفه که با انواع هنرها در تضاد است. نکته ای که ذکر آن حائز اهمیت است، آن است که سه نظریه اخیر با وجود اختلافات مبنایی که دارند، همگی در یک مسأله مشترکند و آن این که قرائت آنها از دین با هنر تضادی ندارد و اگر تضادی بین هنر و دین احساس می شود به خاطر قرائت نادرست از دین است اما نظریه چهارم از اساس این موضوع را نفی می کند. موضوع مقاله ما، نقد نظریه چهارم است و مبنای ما در این مقاله، مصاحبه جناب آقای مصطفی ملکیان با مجله سروش اندیشه، شماره ۳ است. اگرچه این مصاحبه حدود دو سال پیش صورت گرفته است اما نظر به جایگاه آقای ملکیان در میان اندیشمندان کشورمان و نیز بی سابقه بودن این نظر ایشان در میان متفکران ایرانی، بایسته است که این مصاحبه به عنوان مرجع اظهارنظر ایشان نقد شود.
نقد و بررسی: از ادعا تا استدلال
در میان نظریاتی که نسبت اسلام و هنر را تعیین کرده اند، سخن جناب مصطفی ملکیان شگفت آور است. به نظر ایشان: «تمام افتخارات در حوزه تمدن و هنر اسلامی به قیمت عدول و انحراف از احکام و تعالیم دین بود.» (سروش اندیشه، شماره ،۱ ص ۳۸) به عبارت دیگر اگر کسی بخواهد به امر اسلام عمل کند و متدین واقعی باشد، هرگز به فلسفه علوم تجربی و هنر و ادبیات روی نمی آورد: «اگر ما مسلمین تصمیم می گرفتیم که مثل سلمان فارسی مسلمانی بورزیم، نه شعر در فرهنگ اسلامی رشد می کرد، نه فلسفه و نه پاره ای از هنرها که در فرهنگ اسلامی بالیدند مثل معماری.» (همان منبع ص ۳۸)
این که دین و به ویژه اسلام به معنای روشی که خداوند برای بشر قرار داده اساساً با مدنیت و علم تجربی و فلسفه و عقل و هنر در تضاد است، بی سابقه بوده است. ملکیان در همین مصاحبه در پاسخ به این سؤال که «آیا این نگرش در جوامع سنتی برخاسته از متون دینی و تفکر دینی آنها بود و یا این که متون دینی الزاماً نمی خواستند که این توجه به درون را اعمال کنند، بلکه خود فرهنگ ها بودند که این طور اقتضاء می کردند؟» می گوید: «به گمان من، خود ادیان و مذاهب، عامل و مسئول این نگرش بودند.»(همان منبع ص ۳۷) به نظر ایشان در اسلام نه تنها ترغیب و تشویقی نسبت به مقوله هنر دیده نمی شود که برعکس؛ بیاناتی هست که مسلمان بودن را منافی هنرمند بودن می داند. وی از برخورد قرآن با مقوله شعر مثال می آورد: «اگر بخواهید مفاخر اسلامی را فهرست کنید، یکی از شاخص ترین مولفه هایی که ذکر خواهید کرد شاعران هستند.به این ترتیب شما استناد می کنید به این که ما فردوسی را داریم، حافظ را داریم، سعدی را داریم و قس علی هذا. اما به گمان من، چنان که در جای دیگری هم گفته ام رواج شعر به قیمت رویگردانی از احکام و تعالیم اسلامی رخ داد. احکام و تعالیم اسلام، اگر نگوییم نسبت به شاعران دیدگاه منفی دارند، دیدگاه مثبتی را القاء نمی کنند.» (همان منبع ص ۳۸) مستند ایشان در این باره آیات ۲۲۴ تا ۲۲۷ سوره شعراء است:
«شاعران پیشوای گمراهان هستند و چیزهایی می گویند که به آن عمل نمی کنند. مگر ایمان آوردگان و شایسته کاران و آنان که بسیار یاد خدا می کنند و تا مورد ستم قرار نگیرند انتقام نمی گیرند؟ به زودی ستمکاران خواهند دانست که بازگشتشان به کجاست.»
ایشان بر مبنای این آیه می گویند: «به طور کلی رویکرد به شعر در قرآن منفی است جز در مواردی استثنایی.» (همان منبع ص ۴۰) اما به دلایل ذیل سخن ملکیان قابل مناقشه است:
۱- اولاً آقای ملکیان صرفاً در حوزه شعر استناد کرده اند و اگر قرار بود نظری می دادند باید در محدوده مستندشان می بود نه سایر هنرها، ولی ادعای ایشان شامل حوزه های دیگر هنر نظیر معماری هم هست و این کار خلاف روش علمی است.
۲- سخن آقای ملکیان با متون اصلی دینی نیز منطبق نیست. اگر حقیقت دین را قول و فعل و تقریر پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بدانیم، برخلاف تصور ایشان اقوال و رفتاری از ائمه معصومین(ع) در تشویق به گفتن شعر حکمی، شعرحماسی، و شعری که دفاع از حقانیت شیعه نماید، در تاریخ ضبط شده است. نظیر تأییدی که حضرت رسول(ص) از اشعار حسان بن ثابت فرمودند و وی را مؤید به روح القدس دانستند. یا سیره امامان معصوم(ع) در برخورد با امثال فرزدق و دعبل خزاعی گواه روشنی بر تأیید شعر با مضامین مثبت است. از آنجا که بخشی از استدلال آقای ملکیان آیات سوره شعراست، لازم است نظر اسلام و قرآن درباره شعر را کاوش کنیم.خداوند در آیات مورد بحث پس از مذمت شعرا و پیروی گمراهان از شاعران و سرگردانی ایشان می فرماید:
«مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و خدا را بسیار یاد کردند و پس از آن که به آنها ستم شد، به دفاع برخاستند و ستمگران به زودی خواهند دانست که به کجا کشانده خواهند شد.»
جدا کردن اهل ایمان از حکمی که درباره شاعران شده بود، نشان می دهد که این نکوهش، شامل همگان نمی شود و برخی اشعار مجاز و بی اشکال است. پیامبر(ص) که خود آورنده اسلام است و تبعیت از خدا مشروط به تبعیت از اندیشه و رفتار وی است، می فرماید: « مؤمن با شمشیر و زبانش جهاد می کند.» در تفسیر ابوالفتوح رازی ذیل این آیات چنین آمده است:
«سپس ادامه آیات نازل شد که «الا الذین آمنوا...» و ایشان با این سخنان خشنود شدند.» (ابوالفتوح رازی روض الجنان و روح الجنان، ج ۱۴ ص۳۶۷)
این استثنا به ظاهر از آن روست که ایمان و عمل صالح و یادآوری بسیار خدا، آدمی را از پیروی باطل بازداشته، بر حق پا برجا می کند، «در حالی که شاعران جاهل به علت نداشتن ایمان و ارتکاب اعمال ناشایست، گمراه بودند و دیگران را با اشعار خود گمراه می کردند، ولی اهل ایمان با اشعار خود، از حق دفاع می کنند، زیرا بیشتر اشعار ایشان در توحید و ستایش پروردگار است. » (فیض کاشانی، الصافی، ج۴ ص ۵۶) و «شاید آن جا که خداوند می فرماید: و ذکروا... کثیراً ،به این اشاره شده باشد که بسیاری از اشعار ایشان در یاد خداست.» ( ملا فتح الله کاشانی - منهج الصادقین، ج۶ ص۴۹۴)
افزون بر این، شاعرانی که در مقام دفاع از حریم رسالت، به دشنام دهندگان رسول خداوند، پاسخ مناسب حالشان را می دادند مورد تأیید رسول خدا(ص) بودند، چنان که به حسان بن ثابت، از شاعران اهل ایمان، فرمود: «هجوشان کن و روح القدس با توست.» (مجمع البیان، ج،۴ ص ۲۰۸)
امام باقر (ع) هم فرمود: «رسول خدا(ص) به عبدالله بن رواحه و حسان بن ثابت فرمود: ... پیوسته به وسیله جبرئیل تأیید می شوید تا زمانی که با زبانتان از ما حمایت کنید.»
دعبل خزاعی هم وقتی قصیده معروف خود را برای امام رضا(ع) خواند و به آخر قصیده رسید، امام رضا(ع) به شدت گریست، سپس سرش را به سمت دعبل بالا آورد و فرمود:
«ای خزاعی روح القدس از زبان تو سخن گفت.» (محدث نوری: مستدرک الوسائل، ج،۱۰ ص ۳۹۶ به نقل از کتاب اخلاق الهی)
اشعاری که در مدح اولیای الهی است نه تنها اشکالی ندارد که به دلیل قدرتی که در شعر است، در نزد پیشوایان دینی تشویق شده است.امام صادق(ع) فرمود: «هر کسی درباره ما یک بیت شعر بگوید، خداوند متعال خانه ای در بهشت برای او خواهد ساخت.» (حر عاملی ، وسایل الشیعه، ج۱۴ ص ۵۹۷)
امام رضا(ع) هم فرمود: «هیچ مومنی، شعری که ما را بستاید، درباره ما نسرود مگر آن که خداوند شهری در بهشت برای او ساخت که هفت بار گسترده تر از دنیا است که هر فرشته مقرب و هر پیامبر فرستاده شده ای در آن شهر، او را زیارت می کنند.»( همان، ص ،۵۹۸ ج ۱۹۸۹۳)
امام صادق(ع) فرمود: «هیچ سراینده ای در حق ما بیتی نسراید، مگر این که به وسیله روح القدس تأیید شود.» (حرعاملی: وسایل الشیعه، ج ،۱۴ ص ،۵۹۷ ح ۱۹۸۹۲)امام باقر(ع) هم به کمیت که از شاعران و مداحان اهل بیت(ع) بود، فرمود: «پیوسته به وسیله روح القدس تأیید می شوی تا زمانی که درباره ما شعر بگویی.» ( همان، ص ،۵۹۸ ج ۱۹۸۹۴)
سرودن شعر در وصف مصیبت های حضرت سیدالشهدا(ع) هم پاداش ویژه خود را دارد که پیشوایان معصوم(ع) بر آن بسیار تأکید کرده اند. مانند روایت معروف دعبل خزاعی از امام رضا(ع)، همچنین ابوهارون مکفوف که در رثای سیدالشهداء(ع) شعر می سرود، روایتی قریب به همین مضمون (بلکه با مژده هایی بسیار بزرگتر از روایت دعبل )از امام صادق (ع) نقل کرده است.
۳- جناب آقای ملکیان به صدها انسان وارسته در حد اولیا ءالله اتهام عدول از دیانت را وارد ساخته اند. عجیب است که آقای ملکیان که خود اهل دیانت است، بدون حساب ،اولیاءالله را متهم به انحراف از تدین حقیقی نماید. به ویژه عارفان حقیقی سخت اعتقاد داشتند که در عمل و حتی در زبان و ادبیات تشبه به دین حقیقی بجویند. وجود صدها و هزارها معمار مسلمان، شاعر و موسیقیدان مسلمان، مینیاتوریست عارف و مسلمان گواه است که سخن ملکیان با واقعیت انطباق ندارد و سخنی غیرعلمی است.
۴- جناب ملکیان اگر خود به مطلبی که گفته اند اعتقاد داشته باشند، خود مصداق عالم بی عمل خواهند بود، چون زحماتی که در حوزه فلسفه دین و فلسفه اخلاق متحمل می شوند مطابق رأی ایشان همگی از دیانت حقیقی فاصله دارد چون اگر مسلمانی بخواهد مانند سلمان مسلمان باشد هیچ گاه دنبال مباحثی که آقای ملکیان در آن راه وقت می سوزاند، نخواهد رفت، بنابراین رفتار خود آقای ملکیان مبطل رأی ایشان است.
۵- حتی اگر بیان آقای ملکیان از آیه سوره شعرا صحیح هم باشد، شعری که در تاریخ اسلام در میان عارفان و حکیمان و اهل ایمان پدید آمد مشمول استثنا در آیه می شود، چون حجم اشعاری که شیطانی است در کل عالم در مقایسه با شعری که موید روح القدس است، صدها برابر است. بنابراین در سطح جهانی حتی اگر تعبیر آقای ملکیان را بپذیریم، شعر شاعران مسلمان را مصداق استثنا خواهیم یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات