تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۷۵۰۸۶
گذری بر زندگینامه ننگین نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی

قصاب صبرا و شتیلا


نام شارون نخست وزیر رژیم صهیونیستی که اکنون بدلیل سکته مغزی روزهای پایانی عمر خود را می گذراند با جنایات سبعانه وی در حق فلسطینیان به ویژه در اردوگاه صبرا و شتیلا عجین شده است . آنچه در پی می آید مروری بر زندگی ننگین شارون که به یکی از خون آشامان تاریخ معروف شده است و بی شک نامش درکنار سفاکانی چون هیتلر و موسولینی جای خواهد گرفت .
« آریل ساموئل موردخای شرایبر » معروف به آریل شارون در سال 1307 در روستای (کفر ملال ) به دنیا آمد.وی به مانند اکثر رهبران صهیونیستی از یهودیان لهستانی الاصل است , پدرش ساموئل موردخای شرایبر از لهستان به قفقاز مهاجرت کرد و در آنجا راهی فلسطین شد و در روستای (کفر ملال ) ساکن شد.
به گفته خود آریل شارون , پدرش که از یهودیان ضد عرب بود اعتقاد داشت جوانان یهودی روزی باید تمامی سرزمین فلسطین را از اعراب پس بگیرند و در مزارع آن مشغول کشاورزی شوند . همچنین در سال 1312 در پنجمین سال تولدش , پدرش به عنوان هدیه تولد به او یک تفنگ شکاری هدیه می دهدتا یادبگیرد که به وسیله آن زمینهای کشاورزیشان را از دست اعراب حفظ کند!
پدر آریل علاقمند بود فرزندش در رشته کشاورزی تحصیل کند , به همین منظور او را درکودکی برای کارکردن به مزارع موشاف (نوعی مزارع اشتراکی ) می برد. اما آریل پس از رسیدن به جوانی ترجیح داد به جای کشاورزی در رشته تاریخ و حقوق تحصیل کند.
« آریل شارون » از کودکی تمایل شدیدی به مسائل نظامی داشت . به همین دلیل در سال 1321 و زمانی که فقط 14 سال داشت به گروه های « هاناگا » پیوست . گروههای هاناگا در آن زمان اقدامات وحشیانه ای را برای فرار فلسطینیان از خانه ها و زمینهایشان طراحی و اجرا می کرد و به قتل مخالفان می پرداخت . این گروهها پس از تاسیس رژیم صهیونیستی , اولین هسته های اسرائیل را تشکیل دادند.
« آریل شارون » در سال 1326 عضو پلیس شهرک های یهودی شد . وی سپس در بیست سالگی در جنگ 1327 شرکت کرد و سمت فرماندهی پیاده نظام در بخش اسکندریه را برعهده داشت , وی دراین جنگ از ناحیه شکم مجروح شد.
در مهرماه 1327 , در کشتار فلسطینیان در (اللد) که به فرماندهی مستقیم موشه دایان صورت گرفت , شارون 426 فلسطینی را در مسجدی بنام (دهمش ) جمع کرد و پس از مسدود کردن درب آن مسجد را منفجر کرد و کسانی را که زنده ماندند تا دو روز بدون آب و غذا زندانی کرد که پس از اصرار مسئولین صلیب سرخ برای رساندن آذوقه به زندانیان , شارون به سربازانش دستور دادتا بجای آب به زندانیان (ادرار) بدهند. شارون قساوت را تا به آنجا ادامه داد که دستور داد تا زنان فلسطینی را عریان به یک محله یهودی نشین برده و پس از رها کردن آنها , به سربازان دستور داد آنها را به گلوله ببندند و اجساد آنها را مدتها در خیایانها رها کرد. وی سپس دستور داد تا مردان را نیز زنده زنده زیر زرهپوش ها بیندازند و بقتل برسانند.
وی در آغاز سال 1328 فرماندهی یک گروهان پیاده را بر عهده گرفت , اما در سال 1330 افسر فرماندهی گردان اطلاعات مرکزی شد . در سال 1331 وی از فرمانده ستاد ارتش خواست تا به او اجازه دهد که از زندانیان محکوم به مرگ , یک گردان نظامی تشکیل دهد. این مسئله به دلیل ناآشنایی این افراد با فنون نظامی تا حدودی برای رئیس ستاد غیر مترقبه بود اما وی با اصرار شارون پذیرفت . شارون نام این گردان را (101 ) نامید که در اولین عملیات خود به روستای مرزی (القبیه ) کشتار گسترده ای را به راه انداخت که به کشته شدن 69 فلسطینی و ویرانی 41 منزل منجر شد .
شارون درهمان سال (1331 ) در دانشگاه عبری قدس تحصیلات خود را در موضوع تاریخ و خاورمیانه آغاز کرد و برای تکمیل تحصیلاتش به دانشکده حقوق دانشگاه تل آویو رفت .
آریل شارون در جنگ سال 1333 , گردان 101 را با گردانی بنام چتربازها ادغام کرد و گردان جدیدی تشکیل داد و فعالیتهای تروریستی را علیه فلسطینیان و هم علیه کشورهای عربی ادامه داد . او در سال 1335 سمت فرماندهی تیپ زرهی ارتش را برعهده گرفت و توانست گذرگاه (المتیله ) را به اشغال خود در آورد.
شارون در مهرماه 1335 با محاصره غزه در خان یونس , 250 فلسطینی را قتل عام کرد . وی در ادامه این محاصره دستور داد 750 نفر را در رفح به گلوله ببندند.
شارون تا سال 1343 در سمت فرماندهی تیپ ابقا شد , اما دراین مدت اختلافات زیادی با روسای وقت خود از جمله « موشه دایان » که ریاست ستاد ارتش را به عهده داشت , پیدا کرد. تمام این اختلافات بخاطر اشغال المتیله بود که ظاهرا هیچ سودی برای اسراییل نداشته وموجب شده بود که ضررهای زیادی را هم از بابت این اشغال متحمل گردد . سرانجام در سال 1343 شارون تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل به فرانسه برود تا در رشته علوم سیاسی تحصیل کند.
شارون , پس از بازگشت از فرانسه از سال 1344 تا 1348 فرماندهی ارتش شمال را بعهده گرفت وپس از گذراندن یک دوره آموزشی در انگلیس و ارتقا به درجه سرلشگری , از سال 1348 تا 1352 فرماندهی ارتش جنوب را عهده دار شد . در سال 1351 , شارون با اعلام مخالفت با تقسیم شهر رفح میان مصری ها و فلسطینی ها , 7000 مصری را از رفح آواره و مخالفان را اعدام کرد .
در جنگ سال 1352 با وجود شکست ارتش اسرائیل در جنگ با اعراب , سربازان اسرائیلی به او لقب (پادشاه اسرائیل ) دادند. پس از همین جنگ بود که وی درپی بحرانهای بعد از جنگ که به (جنگ ژنرالها) در اسرائیل معروف شد , از ارتش استعفا داد و وارد صحنه سیاست شد. شارون در اولین انتخابات پارلمانی از سوی حزب تندرو (لیکود) توانست عضویت کنیست را بدست بیاورد . در سال 1354 « اسحاق رابین » نخست وزیر وقت اسرائیل وی را به عنوان مشاور نظامی خود انتخاب کرد.
در انتخابات سال 1356 , شارون بدلیل محبوبیت زیادی که در اثر کشتار فسطینیان نزد صهیونیست ها داشت , در فهرست نامزدهای مستقل , به کنیست راه پیدا کرد. « مناخیم بگین » در این دوره او را به سمت وزیر کشاورزی وشهرک سازی منصوب کرد. زمان تصدی وزارت کشاورزی او با اشغال بیشتر زمین های فلسطینیان و سرقت آب های آنان هم زمان شد و وی توانست کشاورزی اسراییل را با پشتیبانی آمریکا متحول سازد و شهرک سازی در این زمین های اشغالی شتاب بیشتری گرفت .
پس از آنکه ارتش رژیم صهیونیستی به اردوگاه های فلسطینی ها در اردن یورش برد و « سپتامبر سیاه » را در تاریخ فلسطین رقم زد , نیروهای مقاومت فلسطین به لبنان رفتند و در جنوب لبنان مستقر شدند. پس از تصویب یک حمله همه جانبه به جنوب لبنان توسط دولت رژیم صهونیستی , آریل شارون در سال 1360 به سمت وزارت جنگ برگزیده شد . در سال 1361 ارتش این رژیم با تجهیزات و سلاح های اهدایی آمریکا , انگلیس و فرانسه و پشتیبانی سیاسی , تبلیغی و اطلاعاتی ویژه آمریکا , به بیروت حمله کرد و دومین پایتخت عربی بعد از قدس را به اشغال درآورد. در همین سال بود که آریل شارون , کشتار خونین (صبرا) و (شتیلا) را به پرونده جنایات خود افزود و تنها طی 36 ساعت 3500 فلسطینی را به شهادت رساند و مسئولیت این کشتار متوجه او شد , در این راستا دولت اسرائیل برای آرام کردن اوضاع او را از کار برکنار کرد , اما لقب قصاب صبرا و شتیلا هیچگاه جنایات وی را از اذهان فلسطینیان پاک نکرد.
در پی مخالفت های شدید وی با برکناریش , بگین تا سال 1363 , وی را به سمت مشاور خود منصوب کرد. در همین سال وی به عنوان وزیر صنایع و تجارت انتخاب شد و تا مارس 1369 در این پست ماند .
بعد از انتخابات 1375 و نخست وزیری نتانیاهو , وی وزارت شهرک سازی و اسکان را به شارون محول کرد. در زمان تصدی وی تعداد شهرکهای صهیونیست نشین به 144 شهرک رسید . نتانیاهو در اصلاح کابینه خود در سال 1377 , قبل از (باراک ) او را برای وزارت خارجه برگزید.
« آریل شارون » در شهریور 1378 , بدنبال کناره گیری نتانیاهو از رهبری حزب لیکود , رهبری این حزب تندرو را برعهده گرفت . او سپس در شهریور سال 1379 , با حضور خود در مسجد الاقصی موجب خشم مسلمانان و درگیری های خونین میان فلسطینیان و نظامیان رژیم صهیونیستی و در نتیجه شروع انتفاضه الاقصی شد.
وی در آذر 1379 , بعنوان نامزد حزب لیکود برای تصدی نخست وزیری معرفی شد و قول داد در صورت انتخاب وی , کار فلسطینیان را در 100 روز تمام و موقعیت رژیم اسرائیل را در منطقه تثبیت کند.
شارون سرانجام در بهمن 1379 توانست به بالاترین مقام در رژیم صهیونیستی یعنی سمت نخست وزیری دست یافت . این مسئله برای او مجالی بوجود آورد تا به کشتار وقلع وقمع فلسطینیان با شدت تمام ادامه دهد. شارون در زمان تصدی نخست وزیری که مقارن با آغاز قرن بیست و یکم نیز بود با چالشهای اساسی سیاسی , اقتصادی و امنیتی مواجه بود که مهمترین آن عبارت بود از :
حوزه سیاسی : ناتوانی در خاموش ساختن قیام مردم فلسطین , از بین رفتن کامل زمینه های صلح و بحران های داخلی در درون اسرائیل
حوزه اقتصادی : بالاترین نرخ تورم , افزایش هزینه مقوله امنیت , افزایش بیکاری , کاهش سرمایه گذاری خارجی , کاهش تولیدات داخلی , کاهش صنعت جهانگردی
حوزه امنیتی : ناتوانی در خاموش ساختن انتفاضه الاقصی , فراخوانی نیروهای احتیاط , افزایش موج عملیات استشهادی
شارون از سال 1380 , با تشکیل « جوخه های ترور » از بین محکومین به اعدام و نظامیان زندانی (همانند گردان 101 در دهه 50 میلادی ) آشکارا به ترور رهبران ارشد فلسطین پرداخت و طی آن شیخ احمد یاسین , رنتیسی و بسیاری دیگر از رهبران مقاومت فلسطین را به شهادت رساند. شارون در این زمان کوشید تا با اجرای پروسه دیوار حائل , به عملیاتهای استشهادی در فلسطین خاتمه دهد , اما موفقیتی بدست نیاورد.
وی اوایل سال 1384 نه تنها نتوانست انتفاضه را خاموش و امنیت را برای جامعه خود به ارمغان بیاورد که در نهایت مجبور شد به رغم ایدولوژی حزب متبوعش مبنی بر « اسراییل بزرگ » از نوار غزه عقب نشینی کند.
در مهرماه سال 1384 و درپی اعتراضات شدید به شارون برای خروج از غزه و بروز اختلاف درکابینه وی و انحلال کنیست , شارون از حزب لیکود کناره گیری کرد.
وی دراولین اظهاراتش پس ازکناره گیری ازحزب لیکود اعلام کرد حزب جدیدش موسوم به « مسئولیت ملی » در جهت ترسیم مرزهای دائمی بین اسرائیل و فلسطینیان تلاش خواهد کرد و دیگر طرحی برای عقب نشینی یکجانبه ازسرزمین های اشغالی ندارد.
« آریل شارون » در قسمتی ازکتاب خاطراتش با نام « جنگجو » , ضمن ابراز تاسف از کشته شدن فرزند 12 ساله اش براثر بازی با اسلحه کمری که باعث شد وی مدتی از عرصه فعالیتهایش دور شود , سیاست اسرائیل را چنین ابراز می کند : سیاست اسرائیل مانند نرخ ارز در حال نوسان است , گاهی بالا می رود و گاهی پایین می آید. شارون در ادامه در پاسخ به سئوالی که به نظر وی در آینده اسرائیل بالا می رود یا پایین , می گوید : « احساس می کنم که صلاح الدین ایوبی جدیدی برای اعراب خواهد آمد و این اسرائیل است که باید چنین روزی را در نظر داشته باشد » .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات