علی بهشتی پور
1- نبوغ فکری در امر شناسایی و کسب اطلاعات از دشمن:
شهید مهدی زین الدین ابتدای جنگ تحمیلی در اطلاعات سپاه سوسنگرد و بستان بصورت ناشناس کار می کند و سال 1360 با شهید حسن باقری که مسئوولیت ستاد اطلاعات جنوب را بعهده داشته , آشنا می شود. خصوصیات بارز شهید زین الدین که همان چالاکی , نبوغ فکری در امر اطلاعات و شناسایی بوده است , توجه شهید باقری را به خود جلب می کند و لذا ایشان را به قرارگاه جنوب معرفی می نماید.
شهید زین الدین از ستاد عملیات جنوب که توسط سرلشکر پاسدار یحیی صفوی ـ فرمانده فعلی کل سپاه اداره می شد , مسئولیت فراهم نمودن زمینه عملیات فتح المبین را دریافت می نماید. او در منطقه دزفول حضور یافته و با استفاده از نیروهای تحت امر , به ماموریت جدید می پردازد.
شناسایی و برآورد اطلاعات یکی از پایه های اصلی طرح عملیات است . یعنی طرح عملیات بدون شناسایی امکان پذیر نیست . شهید زین الدین دقت نظر و جدیتی که در کار داشت , ماموریت را به نحو احسن به پایان می برد.
در آن زمان که اطلاعات درستی از وضعیت دشمن و زمین در منطقه وجود نداشت , شهید باقری به کمک شهید زین الدین اطلاعات بسیار خوبی از دشمن بدست می آورند , بطوری که به وضوح مشخص کرده بودند که دشمن در چه نقاطی , با چه استعدادی و با چه وضعیتی قرار دارد. چگونه پدافند می کند و وضعیت و عوارضش به چه صورت است . در مدت کوتاه این برادران آن چنان پیشرفت کردند که فرمانده کل سپاه ـ دکتر محسن رضایی ـ بارها شاهد تعریف و تمجید امام خمینی (ره ) از سپاه جنوب بوده است.
ابتدای سال 1361 عملیات فتح المبین شروع می شود , حسن باقری که فرمانده قرارگاه نصر را دراین عملیات بعهده داشت , مسئولیت اطلاعات قرارگاه را به شهید مهدی زین الدین می سپارد. قرارگاه نصر دراین عملیات بهترین اقدام , حرکت و پیشروی را انجام می دهد و در بین قرارگاه هایی چون قدس , نصر و فجر بیش از همه می درخشد.
چهل روز بعد از عملیات فتح المبین عملیات بیت المقدس شروع شد. در این عملیات باز شهید زین الدین مسئولیت اطلاعات قرارگاه نصر را بعهده داشت . اگر این عملیات بررسی شود که بیست هزار اسیر صف کشیدند وامام خمینی (ره ) آن را « کار ماورا الطبیعه » نامید , کار مسئولین اطلاعات بیش از هر اقدامی جلوه گر است و این کار در قرارگاه نصر بعهده شهید مهدی زین الدین بود.
اگر عملیات ریشه در شناسایی دقیق و ابتکار نباشد , موفق نیست . مسئول اطلاعات چشم فرمانده است . ممکن است در یک عملیات راه کارهای زیادی پیشنهاد شود , اما بهترین آنها را مسئول اطلاعات پیدا می کند.
افرادی که با پلکان اطلاعات به فرماندهی می رسند , نظرات آنها در عملیات دقیق است و کارفرماندهان مافوق در عملیات تکیه بر پیشنهاد و نظر آنها است و شهید زین الدین در جنگ یکی از آنها بود که وقتی طرح می داد , قابل تامل بود. چرا که ضریب اشتباه او بخاطر تجربه و کار شبانه روزی در روی زمین کم بود.
شهید زین الدین در عملیات ها دقیقا مشخص می کرد که نقاط ضعف دشمن کجاست و نقاط قوتش در چیست لذا انتخاب راه صحیح و سریع در عملیات با در نظر گرفتن نقاط ضعف و قوت دشمن , کار کسی است که کوله بار تجارب اطلاعات را در امر شناسایی بدوش دارد.
نظر قاطع و دقیق در امر طرح عملیات کارگشاست و حدس و گمان مخل کار در طرح عملیات است . حکم صحیح و قاطع در این امر بعهده کسی است که تجربه خوبی در کار شناسایی دارد. مهدی کسی بود که از درون گروه های کوچک اطلاعاتی رشد کرده , به مسئولیت اطلاعات قرارگاه و بعد به فرماندهی لشگر می رسد. اما نظر کسی که از رسته های دیگر رزمی به فرماندهی لشکر می رسید , مانند نظر امثال شهید زین الدین نبود. عملیاتی که بر پایه نظر این گونه افراد استوار نشود , متزلزل است .
شهید زین الدین قبل از عملیات منطقه را می دید و بعد از شناسایی دقیق تصمیم می گرفت . حضور او در امر شناسایی و مطالعه دقیق در روی زمین , ضریب اشتباه را به حداقل می رساند. او با نبوغ , استعداد خارق العاده , صبر و استقامتی که داشت , در حین جنگ با دشمن , آموزش های مختلف را با تجربه عملی پشت سر گذاشت و از او فرمانده لایق که زبانزد عام و خاص بود , ساخت.
او که با قدرت زاید الوصفی به کارشناسایی و کسب اطلاعات می پرداخت , شخصا در منطقه شناسایی حاضر می شد تا سیر تردد نیروها و راه های وصول به هدف را از نزدیک ببیند و برآورد نماید و سپس فرماندهان گردان ها , گروهان ها ودسته ها را توجیه نماید.
شناسایی که در سردشت انجام داده بود , حتی اطلاعات دقیقی از پشت مواضع دشمن را کسب کرده بود و او پشت ارتفاعات « دو پازا » را ارزیابی کرده و استعداد دشمن را محاسبه می نماید. این که چه وقت پست نگهبانی عوض می شود سلاح آنها چیست محل تجمع ادواتشان کجاست چند قبضه آتشبار را به کار گرفته اند و کجا را زیر آتش دارند و... را دقیقا بررسی می کند.
همه این ها از تعهد و وجدان کاری او سرچشمه می گرفت . ایشان تا کاری را به انجام نمی رساند , سر از پا نمی شناخت و کار را به نحو احسن انجام نمی داد , آرام و قرار نداشت . احساس مسئولیت و حضورش در تمام مراحل نبرد از کار اطلاعات گرفته تا فرماندهی لشکر , در نگاهش موج می زد.
او حافظه قوی داشت . وقتی گزارشی را نیروهای شناسایی به او می دادند , مثلا می گفتند : آن جا دو دستگاه تانگ عراقی بود , یا یک گروهان نیرو بود و... بعد از سه چهار هفته بعد , اطلاعات دقیق گزارش قبلی را می خواست . مثلا می گفت : حالا که شناسایی رفتید , دو دستگاه تانگ و یا آن یک گروهان نیرو بود
زمانی که مسئولیت اطلاعات قرارگاه نصر را بعهده داشت و زمانی که فرماندهی لشکر 17 علی بن ابی طالب علیه السلام را بدست گرفت , همیشه او اولین کسی بود که می رفت مناطق عملیاتی را از نزدیک می دید. موقع عملیات و پاتک های دشمن هم مدام می رفت منطقه جنگی و برمی گشت تا وضعیت دشمن و نیروهای آنها را به دقت زیر نظر بگیرد. می گفت : « من تا زمینی را از نزدیک نبینم و نشناسم , هرگز بچه های مردم را که در دست ما امانتند , برای نبرد با دشمن نخواهم فرستاد. حتی اگر جانم را در این راه بگذارم.»
او تعریف می کرد : « روزی برای شناسایی به داخل عراق رفته بودم . توی نیروهای آنها , لحظاتی گرم کار خودم شدم . پس از مدتی خسته و تشنه , ماندم که چکار کنم ! چاره ای نداشتم . رفتم توی یکی از سنگرها , سنگر مجهزی بود. معلوم بود متعلق به فرماندهان عراقی است . فرصت را از دست ندادم , با دو استکان چای خودم را مهمان کردم . همین که استکان را زمین گذاشتم , یک افسر عراقی دم در سنگر سبز شد , با خود گفتم : حالا خر بیار باقلا بار کن.
برای این که لو نروم , خودم را زدم به بی خیالی , انگار نه انگار که دست از پا خطا کردم . افسر که غضبناک نگاهم می کرد , آمد جلو , کشیده محکمی خواباند دم گوشم . لابد می خواست بگوید : چرا توی استکان او چای خورده ام ! کشیده را که نوش جان کردم , فورا زدم به چاک.
بعدها در عملیات خیبر همان افسر را در میان اسرا دیدم , وقتی مرا دید , زل زد بهم . انگار مرا به جا آورده بود , نمی دانم , شاید داشت به همان چای که دراستکانش خورده بودم فکر می کرد و به بهای گرانی که از من گرفته بود.»
2 ـ ابتکار و خلاقیت
شهید زین الدین در مراحل مختلف جنگ ابتکار و خلاقیتی از خودش به یادگار گذاشت که برای فرماندهان مافوق بسیار مهم بود.
در عملیات فتح المبین سه ابتکار عمل وجود داشت که شهید زین الدین آنها را ارایه داد:
اول : بحث شکافتن تنگه « میش داغ »
دوم : بحث تک کردن به گردان های توپخانه دشمن در تپه های « علی گرز »
و سوم : بحث استفاده از راه کار شمال « عین خوش » .
هر چند لشکر ثارالله و لشکر امام حسین (ع ) از این راه کارها استفاده کردند , اما ابتکار و کشف این راه کارها از آن شهید زین الدین است . او مدتی روی این منطقه مطالعه کرد و این ابتکار عمل ها را بدست آورد. دشمن هم به این راه کارها , توجه داشت , اما به فکرش نرسیده بود که فرماندهان سپاه بیایند به جای یک دسته , دویست دسته را از این معابر , عبور دهند.
ما , در « عین خوش » اسنادی از دشمن به دستمان آمد که در آن نوشته بود : « به نظر می رسد , عده ای در شمال تپه های « ممله » در حال شناسایی منطقه هستند. »
اتفاقا این ها همین گروه شهید زین الدین بودند. در آن اسناد نوشته بودند که : « ممکن است این شناسایی یکی از راه های حمله ایرانی ها باشد. »
عراقی ها به عنوان واکنش , یک گروه شناسایی را آماده کرده بودند و به آنها گفته بودند که به سمت این تپه ها بروید و بررسی کنید که این تپه ها و این شیارها گنجایش چقدر نیرو را دارد.
در گزارش و بررسی های آن سند , آمده بود که « ما منطقه مورد نظر را شناسایی کردیم . به اعتقاد ما این معابر و شیارها ظرفیت بیش از یک گروهان را ندارند. »
ولی شهید زین الدین با جرات می گوید که از این محور یک لشکر می تواند استفاده کند. برادر رضایی هم تصمیم میگیرد که لشکر 14 امام حسین (ع ) را در این منطقه مستقر نماید . قطعا مقدماتی را که شهید زین الدین به همراه برادر حسن دانایی در آن منطقه فراهم کردند , موثر بود.
دشمن یک باره متوجه می شود که دو لشکر نیرو از این محل سرازیر شده است .
طبیعی است که او متحیر می ماند. دشمن گمان می کرده است که یک گروهان یا دو گروهان و یا حداکثر یک گردان میتواند از این منطقه سرازیر شود. او فکر نکرده بود که یکبار دو لشکر , از این جا سرازیر شود. بالاخره نیروهای ما می آیند و عین خوش را فتح می کنند. با این که محاصره می شوند , اما مقاومت کرده و می جنگند. بلاخره همین راه کار و ابتکار شهید زین الدین یکی از عوامل موثر در عملیات فتح المبین شد.
جنگ یک کار فکری است . در جنگ دشمن از نظر عده و عده بر ما برتری داشت . هم تجهیزات دشمن بیشتر بود و هم نیروهای دشمن . فرماندهان ما دشمن را خوب بررسی می کردند و نقاط ضعف و قوت او را پیدا می نمودند و با استفاده از اصل غافلگیری به نقاط ضعف دشمن می زدند و پیروزی بدست می آوردند و لذا شهید زین الدین بررسی و دقت نظری که داشت برای استفاده از اصل غافلگیری نقاط ضعف دشمن را دقیقا بدست می آورده است .
در طرح ریزی عملیات که از نظر تمام فرماندهان استفاده می شد و بعد از گرفتن نظرات تمام فرماندهان , طرح به اجرا در می آمد , نظر شهید زین الدین در میان آنها ویژه بود. جلسات مشورتی در طرح ریزی عملیات ها که بعدها در قرارگاه خاتم الانبیا(ص ) برگزار می شد , وقتی شهید زین الدین پای تابلوی نقشه و طرح ریزی عملیات می آمد , واقعا استعداد و نبوغ خدایی که به صورت نوری به قلب این جوان رشید اسلام تابیده بود , نمودار می شد , علاوه بر طراحی عملیات , در مرحله اجرا و هدایت عملیات , هدایت گردان های خط شکن و گردان های که باید دفاع کننده پدافند و دفاع از منطقه ای که تصرف شده بود , نبوغی را که از خودنشان می داد , همه را به شگفتی وا می داشت .
یکی از برادران می گفت : « بعد از عملیات فتح المبین که نیروهای عراقی به شدت متلاشی شدند , فاصله منطقه ای که ما پدافند می کردیم تا مناطق پدافندی عراق , مسافتی حدود 35 کیلومتر را تشکیل می داد. از آنجا که شناسایی های ما برای عملیات بعدی , در شب صورت می گرفت . بنده باید در محیطی تاریک , مسافتی حدود هفتاد کیلومتر را می رفتم و بر می گشتم . در واقع بیشتر وقت ما به رفت و آمد تلف می شد. از طرفی دیگر مسئولین برای آماده سازی مقدمات عملیات و شناسایی های لازم ما را تحت فشار قرار داده بودند. در آن موقعیت بود که آقا مهدی را دیدم و این مشکل را با ایشان درمیان گذاشتم .
او بدون هیچ تاملی گفت : تو یک راه داری , جلو برو و میان مواضع ایران و عراق یک کمپ بزن .
به خودم گفت : عجب ! این راه چرا به ذهن من خطور نکرده بود »
تا قبل از عملیات خیبر , بدین علت که دشمن سازمان رزمی کاملی اعم از زرهی و پیاده داشت و ما فقط متکی به خاکریز بودیم . اغلب سعی می کردیم در روز از خاکریز به عنوان جان پناه استفاده کرده و پاسخ پاتک های دشمن را بدهیم . معمولا شب ها با استفاده از تاریکی هوا , در رفع نقایص جبهه هایمان تلاش می کردیم . به عبارت دیگر در شب بود که سعی می کردیم موقعیت زمین را به نفع خودمان تغییر دهیم .
اما در جزایر مجنون به دلایل مختلفی همچون کمبود شدید امکانات مهندسی و نبودن استعداد در زمین برای ایجاد خاکریز , موفق به اجرای این روش نشده بودیم . شهید مهدی زین الدین در عملیات خیبر برای اولین بار طرح حفر کانال را در سطح جزیره , ارایه کرد و به اجرا گذاشت و برای این که دشمن متوجه دستکاری زمین نشود , خاک حاصله از حفر کانال به عقب منتقل شده و در سطح زمین جزیره پخش می شد. همین دقت و ظرافت آقا مهدی و تلاش بسیجیان تحت امرش , باعث شد که ما تعداد زیادی از پاتک های دشمن را دفع نماییم . حتی نیروهای زرهی دشمن در مسیر پاتک , متوجه حضور قوای اسلام در کانال ها نشده و در بسیاری از مواقع رزمندگان اسلام , تانک ها و نفربرهای دشمن راه را از پشت مورد حمله قرار می دادند.
این مرحله بی سابقه از دوران دفاع مقدس بود که دشمن تا دندان مسلح , ناگهان با یک صحنه کاملا تاکتیکی مواجه شد و همین حرکات باعث زمین گیر شدن آنان در جزایر گردید. در یک جمله به حق باید گفت : شهید زین الدین فاتح خیبر بود.
برادر محسن رضایی ـ فرمانده سابق کل سپاه می گفت : « آقا مهدی از زمین و آرایش دشمن , اطلاعات جامعی را بدست می آرود. من بعضا بیش از یک فرمانده لشکر از او و نظراتش در تصمیم گیرهای بزرگ بهره می بردم . با این که ایشان فرمانده لشکر بود و قاعدتا " فرماندهان لشکرها به مسائل تاکتیکی بیشتر آشنا هستند که مثلا مانور یک لشکر باید چگونه باشد , تیپ ها چگونه باید اهداف را تصرف کنند , برای آفند کردن از چه عوارضی استفاده کنند واز این قبیل مسایل , اما ایشان با مسایل استراتژی جنگ نیز بیگانه نبود.
اولین فرمانده لشکری که در مورد استراتژی جنگ با من صحبت کرد , مهدی بود. من هم مقایسه می کردم و در ذهنم برای هر کدامشان جایگاهی داشتم . اولین بار این مهدی بود که این سئوال را از من کرد که : برادر محسن : آیا ما در جنگ استراتژی داریم یا نه و اگر داریم چیست
بنده شروع به صحبت با او کردم وایشان را توجیه نمودم . اما در درون خود , از صمیم قلب , خوشحال شدم که یک فرمانده لشکر , الحمدلله علاوه بر مباحث تاکتیکی , ذهنش حول و حوش مسایل استراتژیک نیز کنکاش می کند. البته سئوال ایشان مرا تشویق کرد که در همان موقع راجع به تغییر استراتژی خودمان و دشمن مقاله ای بنویسم . سئوال ایشان حرکتی را به وجود آورد که آن جزوه را بعد از عملیات خیبر , بین فرماندهان پخش کردیم که آنها نیز بدانند مباحث استراتژیکی که اکنون در جنگ وجود دارد , چیست »
وقتی که عراق نتوانست جزیره مجنون را پس بگیرد , شبانه خاکریز بلندی را به قطر سه متر شکافت و آب فراوانی را به سمت جزیره و محل استقرار نیروها و ادوات ما هدایت کرد. آب به راحتی می رفت تا نیروهای ما را که با شدیدترین پاتک ها تسلیم نشده بودند , به هزیمت بکشاند.
از لودرها کاری ساخته نبود. چند نفر از گردان راه افتادیم طرف مدخل آب , وقتی رسیدیم , آقا مهدی و چند تا از بچه ها با الوار و گونی های خاک به نبردی تن به تن با آب برخاسته بودند. گفتم : آقا مهدی ! بفرستید بچه های بیشتری بیایند , گفت : نمیخواهم , خودمان یک جوری می بندیم . آن وقت الوار کلفتی را که از سنگینی , دو نفر در زیرش خم می شدند , بردوش گرفت و تا کمر در آب فرورفت و به سمت شکاف برد. حقا که لقب « فاتح خیبر » برازنده او بود. به همان برازندگی مولایش علی (ع ).
پس از عملیات خیبر عراق بارها دست به پاتک های سنگین زد. در این پاتک ها هر بار که تانک هایشان به طرفمان می آمدند , آرپی جی زن ها با هماهنگی قبلی با هم شروع به شلیک می کردند که پس از زدن چند تانک بقیه مجبور به عقب نشینی می شدند. بعد چیزی نمی گذشت که حمله شدیدتری را آغاز می کردند و باز روز از نو روزی از نو.
ما ساعت ها مقاومت می کردیم , در نهایت دستور عقب نشینی به ما رسید. در حال عقب نشینی به برادر زین الدین برخوردیم . او که از پیشروی تانک های دشمن شدیدا متاثر بود , با بی سیم از بچه های گردان مهندسی رزمی می خواست با چند دستگاه بلدوزر به خط اعزام شوند.
جایی که ما با عراق درگیر بودیم , خشکی , ولی طرف راستمان پر از آب بود , بلدوزرها که آمدند آقای مهدی دستور داد خاکریزها را بشکافند , آب را هدایت کنند به طرفی که خشکی بود. خودش هم با یک دستگاه موتور هوندای دویست و پنجاه برکار نظارت داشت . ساعتی بعد که آب ها می رفتند تا شنی تانک های عراق را لجن مال کنند , آر.پی .جی زن ها را فرستاد سروقتشان . بچه ها نیز تعدادی را شکار کردند و باقی از معرکه گریختند. به این ترتیب با ابتکار شهید زین الدین یک بار دیگر دشمن دست از پا درازتر بازگشت و سرجایش نشست.