بسم الله الرحمن الرحیم
روز جمعه گذشته جمعی از یهودیان مقیم آمریکا به رهبری روحانیون یهودی با تجمع در برابر سفارت رژیم صهیونیستی در نیویورک اقدام به یک تظاهرات ضدصهیونیستی کردند. در این تظاهرات , یهودیان آمریکا به جنایات رژیم صهیونیستی اعتراض نموده و خواهان پایان دادن به این جنایات شدند.
چند روز قبل از آن نیز یک نویسنده یهودی به نام « بنیامین شوارتس » پیش بینی کرده بود رژیم صهیونیستی در آینده ای نزدیک فرو خواهد پاشید و دوام چندانی نخواهد داشت . وی طی مقاله ای در مجله آمریکائی « آتلانتیک » نوشت : صهیونیسم قادر نیست اسرائیل را از تهدیدهائی که متوجه آنست نجات دهد.
این اعتراضات و اعترافات که توسط خود یهودیان صورت گرفته , نشان میدهد رژیم صهیونیستی , نه تنها در افکار عمومی جهانیان , بلکه حتی در میان خود یهودیان نیز جایگاهی ندارد و سرنوشتی جز نابودی در انتظار آن نیست . هرچند افراد و جمعیت های مختلف ممکن است از نگاه های متفاوت به این نقطه نظر واحد رسیده باشند , ولی مهم اینست که همه در بحرانی بودن و بی آینده بودن رژیم صهیونیستی اتفاق نظر دارند و آنرا محکوم به فنا میدانند. این , فقط فروپاشی یک رژیم نیست بلکه فروپاشی تفکر نژادپرستانه صهیونیسم است که از درون صورت میگیرد.
واقعیت این است که رژیم صهیونیستی یکی از بلیه های معاصر است ; بلیه ای که دولتهای غربی برای مبارزه با اسلام تخم آن را در خاورمیانه کاشتند و آرامش و ثبات را در این منطقه از بین بردند. اسرائیل حکومت نامشروعی است که هیچیک از مختصات و مشخصات یک نظام سیاسی قابل قبول از دیدگاه مجامع بین المللی را ندارد.
رژیم صهیونیستی از نظر فرمولهای رایج در دنیای سیاست امروز موجودیتی غیرقانونی است . مجموعه ای است که با پول و نیرنگ و تطمیع و زور دولتهای فاتح دنیای پس از جنگ دوم جهانی به وجود آمده و بر زمینه جغرافیای سیاسی خاورمیانه , جائی که نه از نظر دینی , نه از نظر فرهنگی و نه از نظر نژادی و قومی هیچگونه شباهتی با دنیای اطراف خود ندارد , جعل شده است . دقیقا به همین دلائل است که طی 56 سال پس از تاسیس خود هنوز نتوانسته است , حاکمیت ملی و تمامیت ارضی خود را تثبیت کند. هنوز اکثر دولتهای جهان موجودیت رژیم صهیونیستی را بر سرزمین غصب شده فلسطین به رسمیت نمی شناسند و هنوز اسرائیل در درون مرزهای اشغالی خود دچار بحران هویت است . بدین معنی که اگر از نظر حقوق بین الملل , عنوان « کشور » به مجموعه ای اطلاق می شود که صاحب مردم بومی , مرزهای شناخته شده و دولت منتخب اراده ملی باشد , رژیم صهیونیستی صاحب هیچیک از این سه اصل نیست . مردمش , بومی نیستند و از یهودیان وارداتی تشکیل شده اند و بومیان آنجا , کسانی هستند که از حق رای و از حق حیات برابر با یهودیان برخوردار نیستند بنابراین دولتش نیز منتخب اراده ملی نیست , مرزهایش نیز رسمیت بین المللی ندارد , زیرا رژیم صهیونیستی , خاک فلسطینیان را به اشغال خود درآورده است . چنین رژیمی هیچ گونه توجیه منطقی و قانونی برای بقا و دوام خود نمی تواند ارائه دهد.
« اسرائیل » مولود تبانی شوم قدرتها و سیاستهای فائق بر دنیای بعد از جنگ دوم جهانی و از تراوشات ذهنی آنها است . حکومتی است که با پول و اسلحه و حمایت مادی و تبلیغی و سیاسی آمریکا و انگلیس شکل گرفته است . اسرائیل تشکیلاتی است که با قدرت اسلحه و نیرنگ و بند و بست سیاسی عوامل بوجود آورنده خود به صورت مجموعه ای ناهمرنگ و غیرقابل انطباق با محیط خود , بر پیکره منطقه تحمیل شده و با قدرت اسلحه از « رانده شدن » و « کنده شدن » آن جلوگیری به عمل آمده است .
هدف از تاسیس رژیم صهیونیستی ایجاد یک بازوی مهارکننده علیه مقاومت دولتها یا ملتهائی است که در فضای سیاسی جهان پس از جنگ دوم و تضعیف و تزلزل امپراطوریها , در صدد مقابله با سیاستها و دسیسه های استعمار کهن و کسب تدریجی استقلال برای خود بوده اند. به عبارت دیگر رژیم صهیونیستی در حقیقت خاکریز خط مقدم جبهه دولتهای استکباری در قلب جهان اسلام است . این رژیم در هیچ زمینه ای , ریشه در منطقه ندارد. بلکه مجموعه ای است که با پول و اسلحه و حمایت بنیانگذاران خود , توانسته است خود را بر سر پا نگاه دارد. این رژیم بسان میکروبی است که همه منطقه خاورمیانه را از وجود خود بیمار کرده و این بیماری جز با جراحی منطقه و خارج کردن میکروب از درون این پیکره درمان نمی شود.
در تاسیس رژیم صهیونیستی حتی سازمان ملل نیز بازیچه بی اراده بانیان ظهور این رژیم بود. طرح تجزیه فلسطین به دو بخش یهود و مسلمان که آمریکا و شوروی بانی آن بودند , در شورای امنیت سازمان ملل بود که به تصویب رسید و دو دولت یاد شده اولین حکومتهائی بودند که رژیم نامشروع اسرائیل را در قلمرو غصب شده فلسطین به رسمیت شناختند.
وقتی در کشاکش جنگ اول « آرتور جیمز بالفور » انگلیسی از جانب حکومت متبوع خود متعهد شد مساعی دولت انگلیس را در ایجاد حکومت یهودی در فلسطین به کار گیرد و هنگامی که سران دولتهای بزرگ غربی بر تاسیس این حکومت در قلب سرزمینهای اسلامی صحه گذاردند , بخوبی روشن بود که توطئه اشغال فلسطین یک طرح ساده نبود که مشتی یهودی متعصب آن را طراحی و اجرا کرده باشند بلکه نقشه ای بود کاملا منظم و حساب شده که حمایت گسترده دولتهای استعماری را بهمراه داشت .
استکبار جهانی از یکسو وجود یک حکومت نژادپرست ضداسلامی در میان کشورها و ملتهای مسلمان خاورمیانه را برای پیشبرد هدفهای درازمدت خود کاملا موثر می دانست و از سوی دیگر این امکان را بدست می آورد تا چنین حکومت پلیسی را بصورت یک شمشیر , بالای سر کسانی قرار دهد که در صدد تجدید حیات اسلام در منطقه هستند.
این سیاست در حقیقت سنگ اولیه اختلافات بنیانی جهان اسلام با رژیم نامشروع صهیونیستی است و همین سیاست بود که نهایتا منجر به غصب سرزمینهای اسلامی و کشتار مسلمانان در اراضی اشغالی و سرانجام تشکیل یک حکومت غاصب و غیرقانونی در فلسطین گردید.
رژیم تل آویو در حقیقت با استفاده از قدرت عنصری خود در بین منابع سیاسی و اقتصادی آمریکا و با استفاده از اشتراک هدفی که در مبارزه با نازیها بین صهیونیسم و دول اروپائی و آمریکائی حاصل شده بود , بوجود آمد و نفوذ و تسلط دیرینه انگلیس و فرانسه بر منطقه خاورمیانه نیز در کنار فقر و پراکندگی مردم فلسطین مزید بر علت شد و سبب تشکیل مجموعه ای نامتجانس و ناهمرنگ با محیط خود در قالب یک رژیم سیاسی به نام « اسرائیل » گردید.
بدین ترتیب , ظهور و وجود اسرائیل در منطقه , هرگز یک پدیده طبیعی نبوده و نیست . دقیقا به همین دلیل است که هیچگاه منطقه ما شاهد صلح واقعی با اسرائیل نخواهد شد. صهیونیستها و مسلمانان بمنزله « جمع اضداد » هستند. جمعی که از بنیان , نشدنی و ناممکن است . اسرائیل اساسا برای صلح در منطقه به وجود نیامده است . هدف , « ایجاد یک کشور واحد برای قوم یهود » آنگونه که صهیونیستها نیم قرن است به خورد نسل فعلی و گذشته یهودیان داده اند , نیست . اسرائیل , ابزاری برای تضعیف و تفرقه در داخل جهان اسلام است . آنچه سبب شکست همه تلاشهای « صلح » در گذشته و حال شده است همین « مبنا » است . این پدیده رژیم اشغالگر صهیونیستی را حتی نزد بسیاری از نخبگان یهودی جهان بی اعتبار کرده است .
در حال حاضر رقم بزرگی از سیاستمداران یهودی , خاخامها و چهره های فرهنگی یهود در آمریکا و اروپا علنا جزو مخالفین رفتار و سیاستهای رژیم صهیونیستی هستند و همواره از عملکرد این رژیم بعنوان یکی از علل بنیادی بحران خاورمیانه یاد می کنند. « نوام چامسکی » زبان شناس یهودی و سیاستمدار نامدار آمریکا که خود یکی از مخالفین رژیم صهیونیستی است در کتاب خود به نام « دمکراسی بازدارنده » اسرائیل را « دردسر قرن بیستم میلادی » لقب داده است و خاخامهای یهودی ارتدکس مقیم آمریکا اساسا صهیونیستها را عامل ایجاد آتش فتنه و تفرقه در جهان خوانده اند . در سال 1379 متعاقب روی کار آمدن آریل شارون در فلسطین اشغالی , نامه اعتراض آمیزی از سوی 600 تن از شخصیتهای یهودی جهان علیه سیاستهای اعتراض آمیز رژیم صهیونیستی انتشار یافت . این عده که در میان آنها چهره های شاخص و سیاستمداران , زبان شناسان , متفکران و اندیشمندان یهودی جهان از آمریکا و اروپا و روسیه وجود داشتند , از طریق شبکه اینترنت , رژیم صهیونیستی را به خاطر تحمیل انواع فشارها و تضییقات علیه ملت فلسطین مورد اعتراض قرار داده و این فشارها را عامل اصلی تداوم بحران خاورمیانه تلقی کردند. امضاکنندگان این نامه با اشاره به اینکه صهیونیستها و فلسطینی ها همطراز یکدیگر نیستند , تاکید کردند رژیم صهیونیستی حکومتی است با ارتشی دارای سلاحهای پیشرفته , ولی فلسطینی ها مردمی هستند از هستی ساقط شده که تحت کنترل نظامی , اقتصادی و سیاسی صهیونیستها در سرزمینی که شهرکهای رو به گسترش یهودی نشین آن را تکه پاره کرده است , روزگار می گذرانند.
از این رو یکی از عوامل تهدید کننده بقا و دوام رژیم صهیونیستی موضوع منفور بودن اسرائیل نزد بسیاری از یهودیان جهان است . به خاطر همین نفرت سالهاست که روند مهاجرت یهودیان به بیرون از فلسطین سیری صعودی دارد و مهاجرین , عمدتا نارضائی از سیستم فرهنگی , سیاسی , اقتصادی و نبود امنیت در کشور را عامل مهاجرت خود عنوان کرده اند. بسیاری از مهاجرین سیاستهای دولت علیه فلسطینیان و موج اقدامات تروریستی ارتش و پلیس اسرائیل علیه مردم فلسطین را به عنوان عامل اصلی تنش و بحران در داخل فلسطین اشغالی قلمداد کرده اند.
رژیم صهیونیستی به دلائل متعددی رژیمی فروپاشیدنی است و هیچ رویدادی نمی تواند این مجموعه بیگانه را از مرگ محتوم نجات دهد.