تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۷۵۲۶۱

رابطه قدرت و افکار عمومى


رحیم یعقوب‌زاده
افکار عمومى چگونه شکل مى گیرند و از چه طریق گسترش مى یابند و تأثیر مى گذارند؟ باید گفت همانند هر پدیده دیگرى افکار عمومى به طور ناگهانى و بدون پیش زمینه به وجود نمى آید و «پدیده اى است که با دیگر پدیده هاى گوناگون پیوند نزدیک دارد، اقلیت و اکثریت، وضعیت هاى کنشى، تبلیغات رسانه هاى گروهى و قوانین اجتماعى هر یک در کم و کیف دخالت مردم در سرنوشت خود تأثیر گذارند.(۱) عوامل دیگرى همچون احزاب سیاسى فعال، رهبران کاریزماتیک، مقدسات ملى، مذهبى و... هر کدام به فراخور خود و در شرایط مختلف مى تواند موجب پدید آمدن افکار عمومى شود. ممکن است بر اثر یک شایعه و دروغ یا پس از مسابقه فوتبال نظیر بازى بین ایران و بحرین در مسابقات مقدماتى جام جهانى فوتبال ۲۰۰۲ شکل بگیرد و با تحریک و برانگیختن احساسات آنان ممکن است از سوى مردم مطالباتى مطرح شود که در نگاه اول برخى از آنها ارتباط چندانى با محرک و واقعه مربوطه هم نداشته باشد. این وضعیت را چنین مى توان تشریح کرد که مردم از وضعیت هاى خاصى ناراضى مى شوند، سپس با تداوم عوامل ناخشنود کننده، نارضایتى در سطح عموم گسترش مى یابد که با اتخاذ تدابیر و با گذشت زمان از حدت و شدت آن کاسته مى شود، اما گاهى ممکن است مسأله به «بحران اجتماعى» ختم شود.
بدین ترتیب مشاهده مى شود که در هر جامعه اى وقوع رویدادهایى اعم از سیاسى و غیر سیاسى منجر به بروز احساسات و تحریک و تهییج افکار عمومى مى شود.
گرچه سابقه بروز و پیدایش افکار عمومى به تولد انسان بر مى گردد، اما صنعتى شدن و توسعه دموکراسى، توجه به آن را گسترش داده است.
افکار عمومى در جوامعى که میزان مشارکت مردم گسترده تر است، تأثیر بیشترى دارد و به خوبى پیدا است که در دولت هاى خودکامه تقریباً هیچ نقشى ندارد. با این حال گستره افکار عمومى به حدى است که شامل تأثیرگذارى و تأثیرپذیرى در تمامى افراد، مؤسسات، سازمان ها و گروه هاست از همین روى به تدریج نظام هاى سیاسى را به سمت شناخت و بهره گیرى از آن سوق داده است و این در همه نظام هاى سیاسى دنیا با درجات کم و زیاد وجود دارد و اغلب بر این امر وافقند که بى توجهى به افکار عمومى، منافع ملى یک کشور را به مخاطره مى اندازد. حتى مفاهیمى همچون «فریب افکار عمومى»، «اقناع افکار عمومى» و «تنویر افکار عمومى» در واقع نوعى از توجه به افکار عمومى است و هیچ نظام سیاسى نمى تواند علناً نسبت به خواسته هاى عموم شهروندان خود بى اعتنا باشد. قانونگذاران، سیاستمداران، کارخانه داران، صاحب نظران، هر کدام قدرت اثر گذارى افکار عمومى و نقش مهم آن را در بازخورد جهت گیرى کنش هاى جمعى و سیاست هاى اجتماعى و عمومى کشور مى دانند و حتى بسیارى از احزاب و یا اشخاص نامزد شده در انتخابات پیشاپیش، اقدام به نظرسنجى مى کنند و این خود گواهى بر اهمیت افکار عمومى نزد آنان است. «تارد» جمله معروفى دارد که: «افکار عمومى داورى هاى توده هاى مردم درباره مسائل روز است.»(۲)در حال حاضر اغلب سیاستمداران و صاحبان بنگاه هاى عظیم اقتصادى از مشاوران یا مراکز افکار سنجى که متداول ترین شیوه شناخت افکار عمومى است، بهره مى برند تا سیاست عمومى را با توجه به خواسته خود مردم تنظیم کنند. براى مثال پس از واقعه تروریستى ۱۱ سپتامبر و فرو ریختن برج هاى دوقلوى مرکز تجارت جهانى، دولت آمریکا به همراهى رسانه هاى گروهى آن را تبدیل به مهم ترین واقعه جهان کرد و بلافاصله برقرارى تدابیر امنیتى در برابر چنین حملاتى به مهم ترین اولویت نزد افکار عمومى آمریکا و حتى بسیارى از کشورهاى دیگر تبدیل شد و با اتکا به این خواسته و با بهره گیرى از حمایت مردم و بسیارى از کشورها و سازمان هاى بین المللى، دولت آمریکا برنامه گسترده مبارزه با تروریسم را به اجرا درآورد و در مرحله اول حکومت طالبان در افغانستان سرنگون شد و آن کشور به اشغال آمریکا درآمد.
بدین ترتیب مشاهده مى کنیم، افکار عمومى به دلیل گستردگى زیاد در بین افراد جامعه و امکان آمیزش با احساسات و هیجانات جمعى از پتانسیل لازم براى جهت دادن به کنش جمعى و اعمال فشار برخوردار است و از همین روى، مونتسکیو آن را به عنوان «قدرتى» قلمداد کرد که به رغم «دیوید هیوم» انگلیسى مى توانست تشکیل دهنده دولت ها باشد. جایگاه ارزشمند افکار عمومى همگان را به فکر توجه و آگاهى از چگونگى قضاوت مردم در زمینه فعالیت هایشان انداخته و پربیراه نبوده که «توماس هابز» گفته است: «افکار عمومى اداره کننده واقعى جهان است.» بنابراین رفتارهاى فریبکارانه و بى اعتنایى به افکار عمومى براى نظام هایى که بر پایه حمایت و رأى عمومى استوار شده اند در کوتاه مدت باعث سست شدن پایه هاى مشروعیت و مقبولیت سیاسى و در دراز مدت موجب سقوط و اضمحلال آنها مى شود، حتى نوعى از افکار عمومى ممکن است در یک فرصت و شرایط خاص تمامیت یک نظام را به چالش بکشاند، بر همین اساس ناپلئون بناپارت مى گوید: «حکومت را مى توان با زور سرنیزه به دست آورد، اما براى حفظ آن ناچار باید به افکار عمومى تکیه کرد.» این که افکار عمومى در نظام هاى مردم سالار بیشتر نمود دارد امرى بدیهى است، اما به معناى آن نیست که در نظام هاى استبدادى تأثیر و قدرت ندارد. در حقیقت در نظام هاى مردمسالار، مردم قادرند به طور مسالمت آمیز قدرت را جابه جا کنند، دولتى را سرکار بیاورند یا آن را برکنار سازند، این کار هم از طریق انتخابات و هم به وسیله افکار عمومى انجام مى شود.
در جوامعى که مردم، مطبوعات و نهادهاى مدنى در شکل دهى افکار عمومى نقش چندانى ندارند و بالطبع تضارب آرا و عقاید به کمترین حد خود مى رسد، در این وضعیت بسیج افکار عمومى از جمله ابزارهاى حکومت هاى غیر دموکراتیک براى کسب مشروعیت و مقبولیت خویش و دستیابى به استراتژى هاى تعیین شده است. با استفاده از این راهکار که معمولاً همراه با سرکوب مخالفان حکومت، مقابله با تجاوز نظامى و همه عواملى که موقعیت حاکمیت سیاسى وقت را به مخاطره انداخته و بالاخره مقابله با بحران هاى سیاسى درصدد هدایت و کنترل افکار عمومى بر مى آیند و بدین شکل «اقتدار عمومى» (۳) را تعدیل مى کند.
«آبراهام لینکلن»، رئیس جمهور قرن نوزدهم آمریکا گفته است: «افکار عمومى همه چیز است، وجودش دلیل موفقیت دولتمردان است و بى آن هیچ سیاستى پیروز نمى شود، در نتیجه کسى که افکار عمومى را به شکل مى دهد، مهم تر از سیاستمدارى است که بدون توجه به افکار عمومى قوانینى را تصویب مى کند.»
اسفناک ترین شرایط، این است که یک نظام سیاسى پایه هاى مشروعیت و مقبولیت خود را به اراده مردم و براساس حمایت اکثریت مردم نسبت دهد، اما یا به طور کلى افکار عمومى را نادیده بگیرد، اینگونه غفلت از افکار عمومى که نظام سیاسى نظرات و خواسته هاى خود را بى آن که به درستى و به تحقیق سنجیده باشد به عنوان نظر عموم تلقى کند، مى تواند آن نظام را در ورطه هولناکى بیفکند.
افکار عمومى و توجه به آن مى تواند مبناى امنیت پایدار باشد و بى توجهى به آن موجب برهم خوردن تعادل جامعه در رابطه بین قدرت و مردم شود، به خصوص در حکومت هایى که برپایه رأى مردم استوار شده اند - به دلیل آن که به طور معمول، افکار عمومى بیشتر در جوامع عقب افتاده از قدرت و یا حداقل قابلیت به روز برخوردار است- بى توجهى به افکار عمومى در کوتاه مدت موجب ضعف مشروعیت و قدرت آن خواهد شد و در دراز مدت نیز سرنوشتى بهتر از اضمحلال و سرافکندگى در برابر عموم نخواهد داشت.
اگر افکار عمومى در فرایند برنامه ریزى و تصمیم گیرى جایگاه شایسته اى بیابد آنگاه احترام به آن محقق خواهد شد در مقابل بى اعتنایى به آن علاوه بر به هم زدن تعادل و آسیب وارد آمدن به امنیت جامعه سبب خروج از گردونه قدرت خواهد شد. در کشور خودمان پس از انتخابات دوم خرداد شکاف میان دولت و ملت کاهش پیدا کرد و بدین ترتیب جامعه ما از بحران و خطرى که آن را تهدید مى کرد رهایى یافت. شعارهایى که در جریان انتخابات ۷۶ از سوى اصلاح طلبان مطرح شد نظیر آزادى هاى سیاسى و تحقق جامعه مدنى گاه منجر به ایجاد تنش هایى در جامعه شده است که انعکاس افکار عمومى را درباره آن دیدیم و بسیارى از شعارها در قالب قوانین تثبیت شده در نیامد. صرف نظر از این که آیا اصلاح طلبان مقصرند که نتوانستند با استفاده از افکار عمومى و اهرم هاى قانونى که به دست آورده بودند براى استحکام بناى جامعه مدنى اقدام کنند و یا آن را ناشى از ضعف و نبود بنیان هاى لازم در فرهنگ و جامعه دانست، آنچه مهم است باور قدرتى به نام افکار عمومى است زیرا اصحاب با نفوذ و صاحب قدرت براى رسیدن به اهداف خود باید قدرتى به نام افکار عمومى را باور کنند، چون هر نظامى در صورتى تصمیمات صحیح در راستاى منافع عموم اتخاذ مى کند که افکار عمومى را با خود داشته باشد و براى این که بداند افکار عمومى چه نظرى درباره عملکردهایش دارد باید ساختارهاى دموکراتیک و فضاى ابراز نظرات مردم مساعد باشد.
«توکویل» در کتاب «درباره دموکراسى در آمریکا» مى نویسد: «به تدریج که شهروندان به برابرى و همنوعى دست مى یابند میل هر یک از آنها به باور کورکورانه یک فرد یا طبقه کاهش مى یابد، براى باور جمع آمادگى پیدا مى کنند و بیش از پیش افکار عمومى بر عالم چیره مى شود.» (۴)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات