تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۵۶  ، 
کد خبر : ۱۷۵۲۶۴
هنوز مخاطب مشروطه‌ایم

ایرانى مشروطه (بخش دوم)


عباس منوچهرى
همه جنبشهاى اجتماعى عمده و فراگیر ایران در دوره مورد مطالعه ما بر مبانى اجتماعى گسترده اى متکى بوده اند که من آنها را اتحادهاى مردمگرایانه مى نامم. توسعه وابسته موجب پیدایش اعتراض ها و شکایتهاى طبقات اجتماعى شده است که از فرهنگهاى مقاومت متمایزى برخوردارند. ائتلافهاى مردمگرایانه شهرى در برگیرنده طبقات مختلف در هنگامه بحرانهاى جدى دگرگونى، شانس زیادى براى جانشینى دارند. پیامد این جنبشها دومین نگرش تجربى کلیدى رادر اختیار ما مى گذارد. ایجاد تحول اجتماعى پردامنه با دشواریهاى عظیمى همراه خواهد بود. وقتى ائتلاف هاى مردمگراى مخالف به درجه اى از قدرت دست مى یابد در معرض از هم پاشیده شدن قرار مى گیرند و به عناصر اولیه تجزیه مى شوند. چون میان گروههاى ائتلافى بر سر شکل دادن به نظام جدید اختلافهاى عمیقى پدید مى آید. شکنندگى نهایى این جنبش ها در هر مورد تا عمق، یعنى شالوده هاى اجتماعى پیچیده، بینشهاى ایدئولوژى متفاوت و فشارهاى پیگیر خارجى ردیابى مى شود. (ص۳۳ و ۳۴)
فوران به مقوله «فرهنگهاى سیاسى مقاومت و مشروعیت» در جهان سوم اشاره مى کند و مى گوید: «فرهنگ سیاسى» ملغمه پیچیده اى از فرمول بندى هاى ایدئولوژى صریح، فرهنگ و سنن مردم و سمت گیرى هاى عملى در برابر وضعیتها و محیط هاى موجود است. هر یک از جنبه هاى فوق باید تحلیل گردد و براى این منظور به کار برده شوند که چرا و چگونه گروههاى ویژه به این نتیجه مى رسند که مخالفت با اقتدار دولت عملى است. این نوع فرهنگهاى سیاسى مقاومت مى تواند میان روابط «عینى» استثمار و سرکوب با اقدام سیاسى، یک تحرک مداخله جویانه تعیین کننده ایجاد نماید. (ص۳۱) فوران آنگاه بین «فرهنگهاى مقاومت و مخالفت در جنبشهاى اجتماعى» و «فرهنگهاى مشروعیت که مورد استفاده گروههاى حاکم قرار مى گیرند» تمایز قائل مى شود. (ص۳۲)
تاریخ نگارى و فهم تاریخ
بزرگترین جهت گیرى در تاریخ نگارى صد سال اخیر توجه به مسأله روس از یک سو و گشایشى جدید به سوى پرسشها و موضوعات جدید در علوم انسانى (اقتصاد، مردم شناسى...) از سوى دیگر بوده است. در این راستا مى توان از دو جریان عمده، یعنى مکتب آنال و نظریه تفسیرى (هرمنوتیک) نام برد. وجه مشترک این دو جریان خصوصیت بین رشته اى آنهاست. مکتب آنال با توجه به تاریخ اجتماعى و مردم شناسى تاریخى و با شیوه هاى کمى، یعنى ریاضیات اجتماعى سعى در کسب فهم درست ترى از تحولات تاریخى اروپا داشته است.
از طرف دیگر، در نظریه تفسیرى (هرمنوتیک) پیوند جدیدى بین فلسفه، اخلاق و تاریخ برقرار شده است. در این پیوند، تاریخ به معنایى متفاوت از آنچه به عنوان فلسفه تاریخ شناخته مى شود مورد توجه قرار گرفت. در هرمنوتیک، معرفت به معناى اعم آن مقوله اى تاریخى به حساب آمده و «تاریخ مندى» مقوله اى فلسفى در نظر گرفته شده است. به گفته گادامر: «وجود تاریخى داشتن به این معنى است که معرفت شخص نسبت به خویش هرگز کامل نیست. هر معرفت به خویشتن به دنبال پیش داده هاى تاریخى مى آید.» (Bleucher, ۱۱۲)
در همین راستا پل ریکور به اهمیت تاریخ اشاره مى کند: «...تاریخ بر من و بر تأمل من مقدم است. چون من پیش از اینکه متعلق به خویش باشم به تاریخ متعلق ام... درک تاریخى درکى است که در معرض تأثیر تاریخى است. چون ما نمى توانیم خود را از شدن تاریخى منفک کنیم، یا خود را در فاصله اى از آن قرار دهیم، تاریخ موضوع ما نمى شود. پس باید اعتراف کنیم که همیشه آنچنان در تاریخ قرار گرفته ایم که درک ما هرگز آزادى رودررو قرار گرفتن با گذشته به طور مستقل از آن را ندارد.»
فهم خویشتن ایرانى در مشروطه
فهم ایرانى مشروطه امکان خودشناسى براى ایرانى امروزه را فراهم مى آورد. خودشناسى شرط و ضرورت پاسخ به «چه باید کرد» است. پس پرسش از ایرانى مشروطه امکان فراتر رفتن از خود مشروطه را هم فراهم مى آورد و مطالعه تاریخى را در وجهى مهم از وجوه فهم تاریخى میسر مى سازد.
پرسش از (یا پرسش درباره) ایرانى مشروطه پرسشى است درباره آنچه روانشناسان اجتماعى «پدیده هاى جمعى» و جامعه شناسان «وجدان جمعى» و مکتب آنال ، «منتالیته» مى نامند. اما پرسش این است که یک مورخ چگونه مى تواند به عالم بازیگران اجتماعى که اکنون حضور ندارند وارد شود. اسناد و مدارک، شرح وقایع و یا خاطرات شخصى هر یک مى تواند روزنه اى بر این عالم باشد. مورخان مکتب آنال از مقوله mentalite استفاده کرده اند، مقوله اى که در مرز مشترک تاریخ اجتماعى که همان تاریخ زندگانى آدمیان چونان اجتماع خاص است با تاریخ اندیشه که تاریخ تأملات انسانى است قرار گرفته است. منتالیته بسیار شبیه خاطره جمعى و وجدان جمعى روانشناسان و جامعه شناسان است. منتالیته، عالم درون جمعیت هاى انسانى است در شرایط زمانى - مکانى معین. اما، چگونه مى توان به روحیات و نگرشهاى دیگران از وراى زمان نگریست. آنچه شاید بیش از همه امکان ورود به چنین عالمى را فراهم مى آورد گفت وگو با ایرانى عصر مشروطه است. اما چگونه.
به تعبیر هانس گئورگ گادامر «آن هستى که قابل شناخت است زبان است. » ایرانى مشروطه آنگاه که سخن گفته است عالم درون خود را گشوده است، آنگاه که شعر گفته است، آنگاه که شبنامه نوشته است و آنگاه که شوخى سیاسى کرده است عالم درون خود را عیان کرده است. ما مى توانیم مخاطب ایرانى مشروطه باشیم ، مخاطبى که مى تواند به ما هم در فهمیدن ایرانى مشروطه و هم خود ایرانیمان یارى رساند.
از مشروطه ایرانى به ایرانى مشروطه
ایرانى مشروطه یعنى ایرانى اى که با مشروطه نمایان مى شود. مشروطه تجلیگاه ایران است. مشروطه یک اتفاق یا تغییر، نهضت یا انقلاب است ، اما مهمتر از اینها مشروطه همانا ایرانى است در تاریخ . ایرانى را مى توان در مشروطه دید و شناخت.
نگریستن به مشروطه همانا نگاهى به خود جمعى یا روح جمعى ایرانى است، اگرچه در شکل و لحظه اى از لحظات حیات آن . تجربه مشروطه تجلى جان ایرانى است در ظرف زمان .در مشروطه، خطاهاى خود ایرانى را هم مى توان خواند. خودمحوریها و خود بزرگ بینى ها را مى توان دید. مطالعه مشروطه نگریستن به خود و گوش دادن به خویشتن تاریخى است. خودفهمى با تاریخ پیوندى عمیق دارد. آدمى موجودى تاریخى و زمانمند است.
شکست مشروطه آسیبى تاریخى بر روال جمعى ایرانى بوده است. آسیبى که آثار آن در نهضت ملى و کودتاى ۱۲۸۷ نمایان شد. آسیبى که هنوز ذهن و زبان ما از زخمهاى آن پاک نشده است. شکست مشروطه آیینه شکسته اى است که ما چهره آسیب دیده خود را در آن مى بینیم.
فهم از خود یک فهم تاریخى است و فهم تاریخى مستلزم برقرارى ارتباط صحیح با تاریخ است. ما باید از تأثیر تاریخ (به گفته گادامر wirkungsgeschichte) آگاه باشیم تا خود را درست بفهمیم. ما قادر نیستیم در زبان مشروطه باشیم ما امروز هستیم. با دغدغه هاى امروزمان. افق ما نسبت به جهان و پیرامونمان امروزى است. اما وجهى از آن از پیش با مشروطه ممزوج است. ما امکان جداشدن از این وجه و نظاره کردن آن را نداریم. اما، مى توانیم با آن گفت وشنود کنیم.
تشریک افقها درفضاى میان افق ایرانى امروزى و افق ایرانى مشروطه حاصل مى شود. مشروطه موضوع مطالعه ما نیست، ما موضوع مطالعه مشروطه ایم. با مطالعه مشروطه ما خود را مى توانیم بشناسیم. مشروطه عرصه تجلى ما در سیرتاریخمان بوده است و ما براى فهم خود نیازمند خود نگریستن به آنیم. اما آیا مى توان حضور و تجلى تاریخى را دید. تجلى تاریخى هرگز قابل تقلیل به منظر ما نیست. ما فقط مى توانیم مخاطب مشروطه باشیم، مخاطب ایرانى مشروطه باشیم. در لحظه هاى عمل و حماسه، رنج و شادى، دشمنى و دوستى، مبارزه و انفعال، خلاقیت زیباییها و نظاره گرى زشتیها.
چنین گفت وگویى ازطریق زبان ممکن است. گفت وگو با مشروطه ازطریق متن یا متونى که بیانگر افق ایرانى مشروطه است امکانپذیر است. دراین میان شعر مشروطه جایگاه خاصى دارد. چه شعر مطبوعاتى و چه شعر رسمى.         ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات