سرگه بارسقیان
واتیکان در انتظار دویست و شصت و ششمین حاکم خود است . قرار است از میان ۱۱۷ کاردینال گرد آمده در «سن پیترو» فردى که بتواند دو سوم آراى موجود را کسب کند ، جانشین پاپ «ژان پل دوم» شود . این انتخاب، آغازى است دوباره در قلب تپنده کلیساى جهانى و دوره اى نوین در حوزه خلیفه گرى اعظم رم . واتیکان ۲۷ سال پیش در ۱۹۷۸ نیز همچون آوریل ۲۰۰۵ در موضع انتخاب قرار گرفته بود. چه اینکه در آن هنگام ، انتخاب «کارول یوزف وویتیلا» سراسقف لهستانى به ریاست کلیساى کاتولیک حامل پیام هاى چند گانه اى به جهان خارج بود و این بار نیز به علت شرایط پیچیده بین المللى و نقش مرجعیت گونه واتیکان در تحولات نظام بین الملل ، انتخاب هر یک از کاردینال هاى نامزد خط سیر و ربط فکرى آینده واتیکان را هویدا خواهد کرد.
این در حالیست که پاپ ژان پل دوم به دو دلیل ، نخست ، تطویل زمان حضور در رأس کلیساى کاتولیک و دوم ، به علت ورود به برخى حوزه هاى حساس و مغفول توانست استثنائاتى را در کرسى رسومى مقر مقدس به قاعده ماندگار و سنت قابل تعقیب تبدیل کند . پاپ ژان پل دوم را علیرغم اصلاحاتش در درون ساختار کلیسایى واتیکان ، مى توان بزرگترین معمار نوسازى روابط خارجى کلیساى کاتولیک دانست .
پاپ آغازگر بازخوانى رابطه نهاد کلیسا با دو فرآیند بیرونى بود ؛ ساخت نظام بین الملل و سازه هاى ادیان دیگر . همزمان با ورود پاپ ژان پل دوم به سن پیترو در ،۱۹۷۸ جنگ سرد میان دو بلوک شرق و غرب به اوج خود رسیده و غرب داعیه دار دین و معنویت در مقابل بلوک شرق دین گریز صف آرایى کرده بود. در چنین شرایطى ، سکوت واتیکان مى توانست غرب را از منبع توجیه گر اخلاقى و دینى خود محروم کند و در عین حال اهرم هاى اثربخشى واتیکان را در تحولات جهانى کم توان تر کند . از سویى اسقف لهستانى به رخدادهاى زادگاهش عنایتى ویژه داشت و با حمایت معنوى از مبارزات اتحادیه کارگرى مستقل لهستان علیه حکومت کمونیستى این کشور موج انقلاب هاى ضد مارکسیستى در اروپاى شرقى را سامان داد . افزون بر آن ، دو الگوى مشارکت کلیساى کاتولیک در پهنه بین الملل ، عصر نوین ملزومات نوینى را مى طلبید . زمانى قدرت گیرى پاپ ها، دادگاه هاى تفتیش عقاید و اعدام افراد به اتهام بى دینى و جنگ هاى صلیبى را در قرون وسطى شکل مى داد و در دوره اى نیز به تبعید رفتند، در پشت دیوارهاى بلند واتیکان محبوس ماندند و یا حتى واتیکان را به صورت نهادى ، تابع حکومت هاى وقت درآوردند .
اما ویژگى هاى منحصر به فرد قرن بیستم نیازمند تجربه اى نوین بود که بر اصل استقلال اعتقادى - اختیارى واتیکان تأکید داشته باشد و در عین حال بتواند آن را در فرآیندهاى نظام بین الملل صاحب رأى و قدرت تعامل کند . چنین تلاشى در دو برهه مبارزه با کمونیسم، جنگ و تبعیض و نیز قدرت جایگاهى واتیکان نمود یافت. پاپ در عرصه مبارزه با کمونیسم به همکارى با رونالد ریگان رئیس جمهورى محافظه کار آمریکا برخاست ، نقش بى بدیلى در فروپاشى دیوار برلین داشت ، در صحنه بحران هاى بین الملل از برقرارى صلح میان ملت ها حمایت کرد ، مخالف حمله آمریکا به عراق بود ، به ساخت دیوار حائل در مناطق فلسطینى توسط ارتش اسرائیل اعتراض کرد و گفت: دنیاى ما پل مى خواهد ، نه دیوار. در بحران بوسنى ، جانب مسلمانان تحت ستم صرب ها را گرفت و به تعبیرى ، کوشید مرجعیت اخلاقى کلیساى کاتولیک را تقویت و تثبیت کند . در داخل قاره اروپا نیز تلاش هاى پاپ ژاپن پل دوم براى لحاظ جایگاه واتیکان و نقش آن در میراث قاره سبز ، فصل نوینى را در تاریخ تعاملات این کشور ۴۴ هکتارى با قاره اروپا گشود .
وى در سال ۱۹۸۸ خطاب به نمایندگان اروپا و با هشدار به تلاش هایى جهت ایزوله کردن کلیساى کاتولیک گفت: رسالت مسیحیت اعلام حضور در تمامى عرصه هاى وجود است . بنابراین وظیفه خود مى دانم بر این نکته تأکید کنم که چنانچه روزى بنیادهاى مذهبى و مسیحى این قاره مورد تردید قرار بگیرند و به یک باره ، هرگونه استنادى به اخلاقیات کنار گذاشته شود ، در آن صورت دامنه نتایج حاصل به مراتب فراتر از به دور ریختن میراث اروپا خواهد بود .
در زمینه بازخوانى رابطه نهاد کلیسا با ساخت نظام بین الملل مى توان بر این فرایند تأکید داشت که گرچه واتیکان فاقد بازوهاى اجرایى است اما در سال هاى اخیر توانست مرجعیت اخلاقى و قدرت صدور جواز انسانى عاطفى رخدادهاى جارى را فزونى بخشد .
تلاش هاى پاپ ژان پل دوم در عرصه رابطه کلیسا با ادیان دیگر برگرفته از تلاش هایى بود که سال ها پیش از جلوس وى بر مسند ریاست سن پیترو آغاز شده بود . شوراى دوم واتیکان در ۶۵ - ۱۹۶۲ با انتشار بیانیه «رابطه مسیحیت با دیگر ادیان» مانیفست نوینى ارائه کرد که از آن به عنوان آغاز روند پلورالیسم دینى در کلیساى کاتولیک یاد مى کنند .
در این بیانیه آمده است: مسیحیت هر آنچه را که در دیگر ادیان حقیقت و مقدس شمرده مى شود ، محترم مى داند و خواهان گفت و گو و همکارى با دیگر مذاهب است . این اظهارنظر خصوصا ً متوجه آئین یهود است که در سراسر تاریخ با بدفهمى ها ، پیش داورى ها و مناقشات و حتى شکنجه ها همراه بوده است . پس از تراژدى نسل کشى یهودیان ، این بیانیه تمامى اشکال و نمادهاى یهودى ستیزى را محکوم و بر میراث یهودى مسیحیت تأکید کرد.
بر این اساس ، پاپ ژان پل دوم فقید توانست جایگاه مشارکت و میزان همگرایى کلیساى کاتولیک با ادیان دیگر را تقویت کند واصل تقویت گفت و گو با سایر ادیان به منظور گسترش تفاهم دو جانبه را سر لوحه برنامه هاى خود قرار دهد . از این رو ، دیالوگ دینى، فصل جدید رویکردهاى واتیکان شد و تساهل و روادارى به اصل نوین عملکردى کلیساى کاتولیک تبدیل شد . وى براى نخستین بار در تاریخ واتیکان در سال ۱۹۹۶ در کنیسه یهودیان رم حضور یافت و در سال ۲۰۰۱ در سفر به سوریه از مسجد دمشق دیدن کرد . چنین روندى با سفر به حدود ۱۲۵ کشور مسیحى ، مسلمان ، هندو ، آفریقایى و ... جهان عینیت یافت.
تلاش هاى آغاز شده از جانب پاپ ژان پل دوم در برهه کنونى قابلیت استمرار و ظرفیت استقرار مى یابد چرا که جانشینش با نظر داشت به چنین دستاوردهایى است که باید سلسله اخلاف پطروس قدیس از حواریون ارشد مسیح را ادامه دهد .
این در حالیست که همچنان برخى حوزه هاى اخلاقى و اجتماعى همچون نحوه برخورد با سقط جنین ، همجنس بازان ، طلاق ، انتصاب زنان به مقام کشیشى کلیساى کاتولیک و نیز قرائت هاى متفاوت از روایات دین مسیحیت محل چالش پاپ جدید خواهد بود . اگر پاپ فقید در عرصه جدال سرمایه دارى و کمونیسم عهده دار این سمت شد و با دمیدن روح ایمان گرایانه از تزلزل بنیان هاى اعتقادى جلوگیرى کرد ، پاپ جدید در صحنه نبرد صلح و ترور به سن پیترو مى رود . این در حالیست که اقتضائات قرن بیست و یکم ، التزامات دیگرى را مى طلبد ؛ التزامات روابط کلیسا در دنیاى مدرن.