تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۱۷۵۳۰۰

در ستایش عقل و آزادى


مسعود رضوى
در نخستین سالهاى پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، هنگامى که جوانان خشمگین و سرشار از انرژى، صفات و مصطلحاتى نظیر لیبرال، رفرمیست، ریویزیونیست و... را درباره کسى به کار برده یا موثق مى پنداشتند، وى را دشمنى مفروض قلمداد کرده و دیگر لطفى در جمال و حسنى در کمالش نمى یافتند. سیطره ایدئولوژیها و انگاره هاى ایدئولوژیک، اینگونه، بسیارى از رجال و معاریف و پیشکسوتان فرهنگ و دین و سیاست را به حاشیه راند و یا گاهى از این دیار رماند!
وقوع انقلابها و ادوار بحرانى، البته استثناى تواریخ ملل است و ایام و شهور آن نیز از جمله ابتلائات و مهلکات قوم است، به همین علت، اقتضائات آن نیز همچون تب لرزه اى گذرا، تا ایجاد نظم و ثبات و پیدایش تعادلى تازه، قابل توجیه و تحمل است. اما اگر زمانى دیر برقرار بماند و بپاید، آنگاه آسیب ها خواهد زد و خود به قاعده بدل خواهد شد. ملل و جوامع بسیارى، از این رهگذر زیان دیده یا زوال یافته اند. جدال عقلانیت و فرهنگ با جزمیت و ایدئولوژى در تاریخ همه انقلاب ها، داستانى بس عبرت آموز و دلکش است. گاه همچون انقلاب کبیر فرانسه، در سرشت خونین حوادث آن، سرنوشت آزادى و حقوق بشر و جمهوریت و عقلانیت رقم زده شده است و گاه نیز همچون انقلابات و ابتلائات ۱۹۱۷ در روسیه، راهبران و پیشقراولان انقلاب، ملتى را از توفان خون گذرانده و با وعده جامعه و جهانى آرمانى، طنابها را به زنجیر بدل کرده و به نام طبقه کارگر، جذام جزمیت را به جان تک تک آحاد و افراد جامعه خود افکندند. به نام مساوات، فقر را به تساوى قسمت کردند. روح آزادى را آزردند و بوروکراسى بى ترحم و فاسد حزبى را بر سرنوشت اقوام و ملل تابعه حاکم کردند. فرجام کار چند دهه بعد مشخص شد. در دهه هشتاد، جسم و روح پوسیده کمونیسم، همه جهان را مى آزرد و در دهه نود و پس از آن، جز خاطره اى پریشان و غم انگیز از آن برجاى نمانده بود.
اینکه چه عناصر و عللى، آن فرجام و چه اراده و عواملى، این سرانجام را براى انقلابها رقم مى زند، بحثى دشوار، بلکه دشوارترین بحث در علوم اجتماعى و جامعه شناسى و سیاست است. هیچگاه نیز به کمال فهمیده نخواهد شد که به راستى منشأ این تموج و طوفانهاى جوامع یا تلاطم و هلاک تمدنها چه بوده و قواعد و قانونمندیهاى حاکم بر آن چیست؟ نه اینکه هیچ قاعده اى نباشد یا به فهم درنیاید. بلکه هر انقلابى و هر تحولى، چنان تازگیها و تجددهایى با خود همراه دارد که صورتبندى قواعد پیشین را دستخوش تغییرات اساسى مى نماید. به هر حال، در یک نکته تردید نباید کرد و آن اینکه همه ملل و جوامع صاحب فرهنگ و داراى تمدن در سده ها و سنوات اخیر، از قرن ۱۶ میلادى تا این زمان، دستخوش انقلاب یا انقلابهایى به معناى مدرن و امروزین بوده اند. انقلابها، حقایق نهفته در ذات این جوامع را عریان کرده و رسوبهاى زیرین را به دید آورده است. هم از این رو، در نهایت، بستر ساز تعمیق معرفت اجتماعى و افزایش ثبات و تعادل بوده و اقوام ناآرام و با آرمان را از نیروهاى مخرب پنهان «تخلیه» و به یک معنا «تحلیه» کرده است.
انقلاب اسلامى و مردمى ایران در سال ۱۳۵۷ نیز از این امر مستثنى نیست. حقایق مستتر در زیر لایه هاى حیات ایرانى و حتى ضمیر ناخودآگاه و اخلاق پیچیده این قوم، در فوران ،۱۳۵۷ یکباره منتشر و منفجر شد و به رغم مدعیات تبلیغى و رسمى حکومتها، همچون آینه اى بى زنگار بود و نمود ملت ما را در معرض نظاره خویش و بیگانه نهاد. به قول فغانى:
تا روى بسته بود، دم خلق بسته بود
این غلغل از نظاره منظور شد بلند
با این مقدمات، انقلاب ایران، هنوز در پویه تغییر و بوته تحول و ترازوى داورى است. به حکم عقل و واقعیت، در این عرصه مى باید احتیاط کرد. نقاط مثبت و امیدبخش که غالباً مربوط به تعمیق و توسیع عقلانیت در مردم و ظهور جوانه هاى مدنى است، امید برانگیز است، اما در سوى دیگر، افقهاى ابهام و مه آلود نیز بى تردید پرسش هاى بسیار برمى انگیزد. نهایتاً آنچه مى تواند سمت و سوى نهایى تحول در ایران را به مسیر آفاق روشن و امیدبخش هدایت کند، عنصر فرهنگ است. آنچه در صدر این مکتوب گفته شد که در فضاى نوباوه فرهنگ سیاسى صدر انقلاب، چگونه صفاتى همچون لیبرال و رفرمیست، مذموم بود و موصوفان نگون بخت چگونه عذاب مى کشیدند، تنها یک برگ از صحیفه آن دوران پرماجرا است.
متأسفانه، این آلایش و کاهیدگى در کاربست مصطلحات سیاسى، تنها معلول فضاى ملتهب اوج و فرود انقلاب نبود. به دلایل قطعى و براهین کافى، مى توان ریشه آن را در دهه ۱۳۲۰ در فرهنگ سیاسى چپ زده و فقیر آن دوره و به عبارت روشنتر، در استالینیسم حزب توده یافت. شبه فرهنگ ترویجى حزب توده، اندک دستاوردها و تجربه هاى سیاسى مشروطه را که در سالیان سلطنت خودکامه رضاشاه تضعیف شده بود، برباد داد و مبانى آن را بکلى ویران ساخت. جهت تجدد را نیز در میان نخبگان و تحصیلکردگان و طبقه متوسط منحرف کرد و آلودگى غریبى را همچون ویروسهایى پنهان، در سراسر شریانهاى جامعه ضعیف و در حال گذار ایران وارد کرد. دو دهه بعد، اگر تنها به آموزه ها و آموزشهاى ایدئولوژیکى بنیانگذاران و اعضاى اولیه چریکهاى فدایى خلق و سازمان مجاهدین خلق دقت کنیم، عمق فاجعه را در مى یابیم. انحطاط فرهنگ و مصطلحات سیاسى در میان احزاب و روشنفکران و چپ ها و مذهبى ها و... امرى مسلم و انکارناشدنى است.
اتفاقاً انقلاب اسلامى، پس از گذراندن ادوار بحرانى و شرایط طفولیت، متدرجاً وجدان اصیل و ذات متفکر روشنفکران ایران را به تحرک واداشت و ایشان را به سوى مباحث عمیق تر سوق داد. بسیارى از روشن اندیشان کوشیدند، ذهن جوان و آرمانگراى نسلهاى پس از انقلاب را با معناى دقیق همان اصطلاحاتى که دائماً شنیده مى شد آشنا سازند. ابهام زدایى کنند. منابع اصلى را به فارسى درآورند. از شتاب و تعجیل در داوریها بکاهند. عقلانیت را زنده سازند. گفت و گو را رواج دهند. به اندیشه مخالف حرمت بخشند و ضمن احترام به سنت و مواریث فرهنگى، دستاوردهاى جهان مدرن و ارزشهاى فراوان آن را بى دلیل انکار نکنند.
فهرست اندیشوران و دانایانى که در این مسیر کوششها کرده اند، کوتاه نیست. گاه در این راه عتابها شنیده و عذابها چشیده اند، اما ایمان و عقل، عشق به ایران و امید به آینده، بازتوانشان بخشیده و شتابشان افزوده است. در اینجا یکى از ایشان را به بهانه انتشار اثرى مهم و ارزشمند براى فرهنگ امروز ایران نام مى بریم.
دکتر عزت الله فولادوند، اندیشمند و مترجم برجسته، در عرصه فلسفه و فلسفه سیاسى، در حال حاضر مرجعیتى بى خدشه دارد. مجموعه آثار و دستاوردهایش از هر حیث شایسته ستایش و احترام است و دلایل بسیارى براى این احترام مى توان برشمرد. نخست: انتخاب موضوعات، سرفصل ها و عناوین مناسب و پاسخگوى نیازهاى دوران ما، دوم نگارش متون و مقدمه هاى افزون بر اصل جهت ایضاح موضوعات، سوم نثر پخته و معیار که با گزینش اصطلاحات دقیق، محتواى مطالب را به عالیترین شکل منعکس مى نماید.
یکى از آخرین آثار عزت الله فولادوند، تألیف - ترجمه اى به نام در سنگر آزادى است. این اثر که شامل مقدمه اى تفصیلى در شصت صفحه از ایشان است، ترجمه یازده مقاله از فردریش فون هایک متفکر بزرگ اتریشى است. این کتاب از هر نظر شایسته توجه است، چه توضیحات فولادوند که چکیده دقیقى از بنیانهاى فکرى و تئوریهاى بدیع فون هایک و نشانگر اهمیت مرتبه علمى و تأثیر عظیم این مرد بر اندیشه و وجدان معاصر بشریت است. فولادوند به تأسى از هایک، بى آنکه در دام پیچیده گوییها و اغلاق روشنفکر نمایانه گرفتار شود، خطوط اصلى و بارآور اندیشه هاى این لیبرال بزرگ را به خواننده نشان مى دهد. مقالات برگزیده، در پاسخ به نیازهاى روز ترجمه شده، علاوه بر آنکه با عقاید وى در فلسفه و روانشناسى نیز آشنا مى شویم. فولادوند غناى استدلالهاى هایک را در نقد و رد نظامهاى متمرکز و دفاع پایدار از نظام آزاد چرخش سرمایه، گردش اطلاعات و دموکراسى، به دقت نشان مى دهد. در این اثر روش سیال و آینده نگر هایک، براى خواننده بسیار آموزنده است، بدین معنا که کیفیت هاى متنوعى از کاربست خرد در علوم اجتماعى و اقتصادى را مى آموزیم و این چیزى است که بسیار بدان نیازمندیم.
خاصه در دو مقاله «چرا فرو مایه ترین عناصر در صدر مى نشینند؟» و «اقسام خردگرایى» در کشور ما که سالهاست سیاست موضوع اساسى بحث ها و محافل نخبگان و روشنفکران و دانشجویان و حتى عامه مردم است. قرائت اثرى همچون «در سنگر آزادى» مى تواند نمونه اى سازنده را در اختیار خواننده فارسى زبان قرار دهد و حدود هر چیز، از جمله خرد انسانى را در چنین علوم و امورى روشن سازد. هایک با ارائه تعاریفى دقیق، ابهام زدایى مى کند. آثار او اجازه بروز سوء فهمها و تحریفهایى نظیر آنچه در صدر این مقاله آمد را از میان مى برد و در عوض، امکان معرفتى کارآمد و سالمتر را فراهم مى سازد. در پرتو این معرفت، فضایل و ثمرات آزادى و حکومت انتخابى مکشوف مى شود. هایک عمق لایه هاى «مسؤولیت و آزادى» در جوامع مدرن را در حاشیه «معضل لاینحل تخصص» نشان مى دهد. یکى از مهمترین مقالات این کتاب «سوسیالیسم و علم» نام دارد که بسیار مفید خواهد بود اگر براى انتشار عامتر و فراتر از یک کتاب - با محدودیت مخاطبانش - در نظر گرفته شود. در این مقاله، هایک به ما نشان مى دهد که ضعف علمى و اخلاقى، چگونه دستمایه تحریفهاى بزرگ شده و فقدان مبانى علمى در تفکر چپ، چه سرنوشتى براى ایشان و جهان معاصر به بار خواهد آورد. کلام را به جستارى از فریدریش فون هایک به پایان مى برم:
«... هنوز ممکن است قادر به حفظ دموکراسى و جلوگیرى از لغزیدن به سوى چیزى شویم که نام آن را «دموکراسى توتالیتر» گذاشته اند و به نظر بسیارى کسان، اجتناب ناپذیر مى رسد.» (در سنگر آزادى، فریدریش فون هایک، ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات لوح فکر، چاپ اول، ص ۲۴۴)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات