ظاهر آرام و متین او، باطنى هم دارد که ژرف اندیشى و روحیه پژوهشگرانه او را نشان مى دهد. این روحیه ژرف اندیشانه به همراه آن خصلت و رفتار آرام و متعادل به او این فرصت را داده تا به دور از جنجال و هیاهو و تنش آثار متعددى را تألیف کند و به چاپ برساند و در دانشگاه شهید بهشتى و جامعه علمى رشته اش، به عنوان یکى از استادان برجسته حوزه علوم سیاسى به شمار آید. علیرضا ازغندى که امروزه در یکى از شمالى ترین نقاط پایتخت کشور و در دانشگاه شهید بهشتى به کار تدریس و علم آموزى به دانشجویان ایرانى مشغول است، در سال ۱۳۲۳ در مشهد چشم بر جهان گشود.
تحصیلات ابتدایى در مشهد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان علمیه تهران شروع و به پایان رسانید و در سال ۱۳۴۲ در رشته ریاضى دیپلم گرفت.
در آن سالها عمدتاً کتابهاى مربوط به تاریخ ایران و آثار جلال آل احمد، صادق هدایت، صادق چوبک و جمالزاده را مطالعه کرده و مدتى هم معلم ادبیاتش صادق چوبک نویسنده و داستان نویس ایرانى بوده است.
«صادق چوبک دبیر ادبیات ما بود. او پایبند یکسرى اصول میهن پرستى بود و تأکید هم داشت به اینکه محصلین باید به ادبیات ایران آشنا باشند. خودش هم نوشته هاى زیادى دارد. یکى از کارهایى که انجام مى داد این بود که نوشته ها و اشعار خودش را سر کلاس مى خواند. از آن طریق ما را تشویق مى کرد به اینکه به ادبیات ایران آشنایى بیشترى پیدا کنیم.»
او در ادامه مى گوید: «متأسفم از اینکه دیگر چنین شخصیتهایى در حال حاضر نداریم که با محصلین و جوانان ارتباط برقرار کنند.» او که باور دارد در یک فضاى روشنفکرى بهترى در جامعه تحصیل مى کرده، بعد از اخذ دیپلم و به مدت دو سال در یک چاپخانه کارهاى مربوط به ویراستارى را انجام مى داده و در سال ۱۳۴۵ هم با کمک مالى و معنوى پدرش که بازنشسته ثبت اسناد بود، براى ادامه تحصیل به آلمان غربى مسافرت مى کند.
مدت زمانى قبل از عزیمت به آن کشور، در «انجمن ایران و آلمان» در ایران به فراگیرى زبان آلمانى روى آورد و با توجه به اینکه یکى از بستگانش در دانشگاه ماربورگ آلمان تحصیل مى کرد، او هم به همان جا مى رود. در شهرى سنتى و البته دانشگاهى درس مى خوانده «شهر ماربورگ، شهرى صنعتى نبود. یک شهر دانشگاهى بود و در ایام تعطیلى دانشگاه هم، در شهر جز سکنه غالباً پیر آن کسى باقى نمى ماند و به معناى واقعى کلمه، شهر دانشگاهى بود.»
بعد از یک سال به شهر بن مى رود؛ پایتخت آلمان غربى سابق و در دانشکده فلسفه دانشگاه بن تحصیلات خود را در همان رشته اصلى علوم سیاسى و همچنین در رشته هاى جامعه شناسى و تاریخ به عنوان دو رشته فرعى تحصیلى، ادامه تحصیل مى دهد و در سال ۱۳۴۹ فارغ التحصیلى خود را جشن مى گیرد. در رشته فرعى هم باید به گونه اى انتخاب مى شده که بدون ارتباط با رشته اصلى نباشد و این نوع آموزش بین رشته اى را تأثیرش در آثار و تألیفات ازغندى مى توان سراغ گرفت.
دوره فوق لیسانس علوم سیاسى را با پایان نامه اى تحت عنوان «بررسى روابط اقتصادى و سیاسى ایران و آلمان» زیر نظر پروفسور براخر و پروفسور یاکوبسن مى گذراند. ازغندى در پایان نامه اش روابط دو کشور را در سالهاى ۷۰ _ ۱۹۴۵ مورد بررسى و کند و کاو قرار مى دهد و علاوه بر این به توصیه استادانش تحصیل در رشته علم سیاست را پى مى گیرد. همزمان با تحصیل در مقطع دکترا با سمت مشاور استاد در گروه شرق شناسى دانشگاه بن، با استاد تاریخ اقتصاد اروپا همکارى خود را آغاز مى کند.
در تز دکترایش که عنوان «علل اشغال نظامى ایران در شهریور ۱۳۲۰» داشته و در آنجا عامل اشغال شدن کشور را عمدتاً متوجه بخش داخلى یعنى حاکمیت مى کند تا عامل خارجى.
«فضاى علمى خاصى بر دانشگاه و آن شهر حاکم بود و من از آن فضا بسیار استفاده کردم براى اینکه کمبودهاى اطلاعاتى خودم را جبران کنم.»
او در همان سال ۵۷ فارغ التحصیل مى شود و مصادف با تحولات داخل ایران به کشور بازمى گردد.
البته او در زمان تحصیل در مقطع دکترا، با معرفى استادش و تجربه اى که در ایران داشته، به مسؤولان «روزنامه شهر کلن» که حوزه انتشار آن شهر کلن بوده و تیراژ ۲۲۰ هزار نسخه داشته معرفى مى شود و از قبل کار در روزنامه مذکور که در واقع حکم کارآموزى تحصیلى داشته، منبع درآمد خوبى هم کسب مى کند.
مدتى در دانشگاه علامه طباطبایى درس مى دهد و با آغاز انقلاب فرهنگى و تعطیل شدن دانشگاه هاى ایران، عضو کمیته برنامه ریزى علوم سیاسى و روابط بین الملل در سالهاى ۷۵ _ ۱۳۶۱ مى شود که در قالب فعالیت ستاد انقلاب فرهنگى صورت مى گرفته و او و همکارانش در این حوزه صرفاً به عنوان یک گروه علمى در برنامه هاى درسى تجدیدنظر لازم را به وجود مى آورده اند و مدتى هم در مرکز نشر دانشگاهى به عنوان عضو گروه علوم سیاسى کار مى کرده و طرح هاى تحقیقاتى ارجاع داده شده را مورد بررسى قرار مى داده.
مى کوشد که در دروسى که ارائه مى دهد و از جمله در مورد جامعه شناسى سیاسى ایران، دیالوگى بین خود به عنوان استاد و دانشجو به وجود بیاورد و کلاس درس را از حالت صرف درس دادن و تدریس یکجانبه خارج کند و جنبه تاریخى صرف و تاریخ نگارى به قضایاى مورد بررسى ندهد و گاه مثلاً در زمینه جامعه شناسى به ریشه یابى تاریخى توجه داشته باشد. چند اثر از کتابها و مقالات او به مسائل نظامى و نظامیگرى اختصاص یافته است. علت چنین تمایلى به این حوزه تحقیقى را اینگونه بیان مى کند:
«من در دوران تحصیلى ام در این زمینه بسیار مطالعه داشتم و حتى براى شناخت نقش نظامیان در کشورهاى جهان سوم به کشورهاى مختلفى مسافرت کردم. ضمن اینکه پروفسور یاکوبسن هم بودجه این مسافرت ها را تأمین مى کرد، من به کشورهاى منطقه مثل مصر، اردن و لبنان رفتم و یادداشت هاى سفر را به صورت گزارشى به استادم تحویل دادم وبخشى از آن مباحث را در مورد الجزایر و مصر در کتاب «ارتش و سیاست» به چاپ رسانده ام.»
او معتقد است که سرشت و ماهیت نظامیان به قدرت رسیده در برخى کشورهاى منطقه باعث شده آنها از یک جهت عامل توسعه باشند و از یک جهت و در نهایت بازدارنده توسعه باشند. به بیان دیگر، نظامیان توسعه اقتصادى را تحقق بخشیده اند ولى توسعه سیاسى را به وجود نیاورده اند و لذا کارکردشان حالت تعارض گونه دارد.
از میان کتابهایى که چاپ کرده، بیش از همه به کتاب «تاریخ تحولات سیاسى و اجتماعى ایران» علاقه دارد و این به دلایل مختلفى است. «اول اینکه مربوط به خود ایران است. در این ارتباط مجبور شدم مطالعات وسیع ترى داشته باشم و کتاب حاصل کار حدود ۲۰ سال تدریس تاریخ ایران است. یکى هم به خاطر این است که علاقه مندى بیشترى به شناخت جامعه و محیط داخلى ایران دارم و علاقه مند هستم که این شناخت و اطلاعات را به دانشجویان انتقال دهم و ضمناً این کتاب براساس مصوبه وزارتخانه تهیه و تنظیم شده و به عنوان کتاب درسى در اختیار دانشجویان قرار مى گیرد.»
او دو کتاب جامعه شناسى سیاسى ایران و جهت گیرى هاى سیاست خارجى یا پارادایم هاى روابط خارجى ایران تا به امروز را زیر چاپ دارد و دو مقاله هم در دست تألیف دارد. در یک مقاله با عنوان پوزیتیویسم و سیاست خارجى ایران تلاش مى کند نشان دهد پوزیتیویسم چه نقشى داشته است. او اعتقاد دارد که دیدگاه گفتمانى در روابط خارجى کشور برگزیده سنتى پوزیتیویستى یعنى دیدگاه فرهنگى بر دیدگاه علت و معلولى فائق نشده است و بنابراین نگرش علت و معلولى حرف اول و آخر را مى زند.
او که به مدت ۲۰ سال در مقطع دکتراى دانشگاه آزاد (واحد علوم و تحقیقات) هم درس مى دهد، نگرشى خوش بینانه به دنیاى پیرامون خود زندگى اش دارد.
«معمولاً باید بگوییم یک مقدار منفى است ولى من نگاهم همیشه مثبت است. به طور کلى من آدمى هستم که یک نگاه مثبت به زندگى حتى زندگى سیاسى، زندگى مادى و زندگى خانوادگى دارم و سعى مى کنم از بحران ها به نوعى پرهیز کنم و با حسن نیت بحران ها را پشت سر بگذارم چون معتقدم بسیارى از مسائل برایم تکرارى شده است.»
او معتقد است که باید از گذشته پند گرفت چون تاریخ ایران یک تاریخ تکرارى است و نسبت به قضایا نباید بیش از حد حساسیت نشان داد.
ازغندى به واقعیت هاى در حال شکل گیرى بیشتر عنایت دارد تا واقعیت هایى که احتمالاً مى خواهد صورت بگیرد و یا اتفاقاتى که مى خواهد رخ بدهد. او که ماندگار شدنش را در کشور دال بر میزان علاقه اش به ایران مى داند، اعتقاد دارد که آدمى واقع گرا است. ضمن اینکه اعتقاداتى هم دارد که پابرجا هستند و این استاد دانشگاه باور دارد که آن نوع نگرش واقع گرایانه داشتن با آن نوع اعتقادات پایدار تلاقى هم پیدا نمى کنند.