* شما هم شعر مى نویسید و هم داستان، فکر مى کنید در کدام حوزه راحت تر کار مىکنید؟
** من اولویت اول را به شعر مى دهم و نوشتن را با شعر شروع کردم. من فکر مى کنم اگر کسى روى هر دو مقوله شناخت کافى داشته باشد در هر دو حوزه راحت است. اما در مجموع نوشتن داستان خوب با تلاش و کوشش میسر مى شود، اما شعر حاصل آن لحظات ناب است که باید متولد و خلق شود.
* بحث مهاجرت و زندگى در غربت چقدر مى تواند دستمایه اى براى نوشتن شما باشد؟ یا چقدر در خلق شعر از این موضوع متأثر هستید؟
** من از آنجا که حدود پانزده سال است که در سوئد زندگى مى کنم، بیشتر تحت تأثیر آن فضا و آن محیط هستم و بیشتر آثارم از همان محیط است. ضمن اینکه بخشى از زندگى و عمر من در اینجا سپرى شده در ناخودآگاه من تصاویرى از این محیط ثبت شده که به صورتى در آثارم بازتاب پیدا مى کند. در زمینه داستان نویسى باید بگویم که کار را به تنهایى و در خلوت خودم شروع کردم و سعى کردم از دیگران و از نویسندگان نسل گذشته هم بیاموزم.
اما حس مى کنم آنچه که مى خواستم نتوانستم به دست بیاورم به همین خاطر به سمت سینما کشیده شدم؛ براى اینکه بتوانم با نگاهى تازه و با دانشى بیشتر قصه هاى بهترى بنویسم. در مجموع مى توانم بگویم که من تحت تأثیر هم محیط و فرهنگ ایران هستم و هم متأثر از زندگى در سوئد.
* یعنى شما اعتراف مى کنید که در داستان نویسى موفق نبودید و به سمت سینما کشیده شدهاید؟
** اینکه در زمینه داستان نویسى موفق هستم یا نه، باید دیگران قضاوت کنند. اما به اعتقاد خودم، مى توانستم از این موقعیتى که امروز دارم، بالاتر قرار بگیرم. یعنى ازخودم انتظار بیشترى در عرصه داستان نویسى داشتم.
* در دهه شصت اغلب نویسندگان و شاعران مهاجر در آثارشان بیشتر شعار مى دادند اما این وضعیت تغییر کرد و در دهه هفتاد بیشتر به سمت ادبیات ناب کشیده شدند. ارزیابى شما از این مسائل چیست؟
** راستش را بخواهید امروز هم ادبیات ناب و ادبیات تعقلى در خارج از کشور بسیار کم است. تفکر بسیارى از شاعران و نویسندگان مهاجر ساخته شده است و کمتر دستخوش تغییر و تحول مى شوند. اما نسل جدید نویسندگان که کار نوشتن و سرودن را در غربت شروع کردند شاید گرایش به ادبیات ناب داشته باشند و ادبیات ناب خلق کنند.من شاعرانى جوان را مى شناسم که هنوز کتابى چاپ نکرده اند اما اشعار ناب و درخشانى دارند که در محافل ادبى و در جمع هاى دوستانه براى هم مىخوانند.
تعقل گرایى را در شعر اخوان به وضوح مى بینیم، در شعر فروغ مى بینیم، صد سال دیگر هم که بگذرد چیزى از درخشش شعر اخوان کم نمى شود. منتها این تعقلى بودن را من در آثار نویسندگان و شاعران مهاجر کمتر دیده ام. من در انتظار روزى هستم که وضعیت ادبیات فارسى در خارج کشور بهتر از این بشود.