دکتر «غنچه راهب» عضو هیات علمی دانشگاه، در تشریح فرایند الگوگیری افراد از برنامههای تلویزیونی میگوید: در جامعه ما رسانههای گروهی و به ویژه تلویزیون به عنوان منبعی قوی و حائز اهمیت در ترویج و ارائه الگوهای رفتاری و کلامی محسوب میشوند و برنامههای شاد و بخصوص برنامههایی که با بافت فرهنگی جامعه همگن و منطبق هستند، ارتباط نزدیکی با مخاطبان برقرار میکنند و به تناسب سطح و میزان ارتباط میتوانند در بافت فکری، اعتقادی و انتخاب الگوهای مورد نظر افراد، به لحاظ تکلمی و رفتاری موثر باشند که این فرایند در کودکان و نوجوانان شدیدتر است.
راهب در خصوص عوامل موثر در مقبولیت اجتماعی و میزان تاثیرگذاری برنامههای طنز میگوید: برنامههای تلویزیونی به تناسب میزان تکرار و فراوانی پخش، تاثیرگذاریهای متفاوتی دارند، به گونهای که سریالهایی که با تکرار و تداوم هر روزه پخش میشوند، جای خاصی در زندگی روزمره مردم یافته و تاثیرگذاری بیشتری دارند و پس از مدتی سبکهای رفتاری و تکلمی بازیگران آنها به هنجارهای رفتاری و ادبیات تکلمی مردم به خصوص قشر کودک و نوجوان تبدیل میشود.
وی تاکید میکند: سازندگان برنامههای طنز نقش حساسی را بر عهده دارند و به علت آنکه الگوهای کلامی و رفتاری آنها به عنوان الگویی مطلوب برای کودکان و نوجوانان محسوب میشود، باید در خصوص الفاظ و سبکهای رفتاری که به کار میبرند، دقت کنند.
به اعتقاد این کارشناس، این دسته از سازندگان، باید از یک طرف واقعیتهای جامعه را در قالبی دلنشین به جامعه ارائه کرده و از طرفی ارتباط مناسب و هدفمندی را با مخاطبان برقرار کنند.
راهب در تبیین نقش خانوادهها در به حداقل رساندن الگوگیری منفی فرزندان از برنامههای طنز میگوید: در برخی مواقع کودکان و نوجوانان معنا و مفهوم اصلی یک برنامه تلویزیونی را دریافت نمیکنند و صرفاً به نشانههای ظاهری برنامهها اکتفا میکنند و پدیده الگوگیری منفی اتفاق میافتد، بنابراین خانوادهها باید پیام اصلی هر برنامه را برای فرزندانشان تشریح کنند و مدارس و رسانههای گروهی نیز فراتر از الفاظ بازیگران به تحلیل برنامهها بپردازند تا مشکل الگوگیری منفی و برداشت ظاهری کودکان و نوجوانان به حداقل برسد.
وی با اشاره به برنامه طنز شبهای برره اظهار میکند: این برنامه تلویزیونی به سنتهای غلط جامعه پرداخته است که با توجه به ضرورت تغییر برخی سنن قدیمی شروع خوب و خلاقانهای است، به گونهای که توانسته از نظر محتوایی فکر تازهای را به جامعه ارائه کرده و بینندگان را جذب کند، هرچند که باید برخی از الفاظ و رفتارهای ارائه شده اصلاح شود تا الگوگیری منفی این برنامه به حداقل برسد.
عضو هیاتعلمی دانشگاه در خصوص علت استقبال جامعه از برخی برنامههای طنز و ضرورت تولید و ارائه این برنامهها میگوید: اوقات فراغت مردم باید به نحو مناسبی پر شود و برنامههای تلویزیونی نقش اصلی را در این خصوص بر عهده دارند، بنابراین اگر همه برنامهها در حیطه برنامههای علمی، سخنرانی و سریالهای غمانگیز باشند، روحیه افسردگی را در جامعه تسری داده و مشکلات روانی را ایجاد میکنند.
وی خاطرنشان میکند: شادی به عنوان یک نیاز در انسان مطرح است و خندیدن و پر کردن اوقات فراغت شهروندان با برنامههای شاد از اصول اصلی ایجاد جامعهای بهنجار است. بنابراین اگر همه برنامهها در یک چارچوب خشک و رسمی ارائه شوند، روحیه بینندگان تضعیف میشود. به عنوان مثال برنامههایی که امروز از تلویزیون پخش میشود با 15 سال پیش متفاوت است و نوع برنامههای تلویزیونی ارائه شده در آن سالها در ایجاد روحیه افسردگی در بین برخی از جوانان و میانسالان تاثیر داشته است.
راهب در خصوص علت مخالفت برخی افراد با مجموعههای تلویزیونی و مشخصاً برنامه طنز شبهای برره معتقد است: دید یکجانبه و یکبعدی دیدن انسان و نوع رویکردی که برخی از نیازها را در انسان انکار میکند، باعث مخالفت برخی افراد با این برنامهها میشود، اما حقیقت آن است که باید تغییر تدریجی جامعه و غلط بودن برخی سنتها و تعاملات اجتماعی پذیرفته شود و از افرادی که جسارت نقد برخی رفتارهای اجتماعی و سنتهای غلط را دارند، تقدیر شود.
وی ادامه میدهد: هرچند این برنامهها برخی الگوگیریهای منفی را به دنبال دارند و باید اشتباهات را متذکر شد اما ارزشمندیهای یک برنامه را در نقد سنتها و رفتارهای غلط یک جامعه نباید نادیده گرفت.
دکتر «حسین باهر» رفتارشناس اجتماعی نیز در خصوص محتوای برنامههای طنز میگوید: طنز از نظر محتوایی به چهار بخش مطایبه، مزاحمه، مفاحشه و مفاهمه تقسیم میشود که سه بخش اول اثرات نامطلوب اجتماعی داشته و تنها مفاهمه است که تاثیرات مثبت اجتماعی دارد.
وی ادامه میدهد: طنز در گذشته به اشکال مختلف شفاهی، کتبی، علائمی و ترسیمی ارائه میشد، اما امروز بیشتر به صورتهای رادیویی، تلویزیونی، اینترنتی و موبایلی ساخته میشود.
این رفتارشناس اجتماعی در خصوص علل استقبال مردم از برنامههای طنز میگوید: امروزه از نظر برنامههای شاد و سرگرمکننده با خلا بزرگی در جامعه رو به رو هستیم، بنابراین زمانی که یک برنامه طنز ساخته میشود مردم از آن استقبال میکنند. همچنین برخی از برنامههای طنز به عنوان زبان ناگفتنیهای جامعه محسوب میشود و قسمتی از مسائلی را که مردم نمیتوانند بگویند مطرح میکنند و افراد به علت آنکه حرف دل خود را از زبان بازیگران میشوند از این برنامهها استقبال میکنند. از آن گذشته برنامههای طنز به علت آنکه برای سنین مختلف قابل درک است، به عنوان عاملی در جهت پیوند اعضای خانواده عمل کرده و خانوادهها از تماشای برنامههای طنز به عنوان فرصتی برای دور هم جمع شدن و شاد بودن استقبال میکنند.
باهر در خصوص شاخصههای تأثیرگذاری برنامههای طنز و ابتکارات سازندگان آنها میگوید: مهمترین ابتکار سازندگان برنامههای طنز واژهپردازی و خلق واژههای جدید و استفاده از لحن و لهجههای نامتعارف است. همچنین آنها با بکارگیری پوشش گذشتگان و رفتارهای بازیگوشانه و منفعل، مردم و خصوصاً کودکان و نوجوانان را جذب میکنند.
این کارشناس در آسیبشناسی برنامههای طنز به لحاظ اجتماعی میگوید: برخی از این برنامهها با خلق واژههای نامناسب و مستهجن ادبیات گفتاری مردم را مخدوش کرده و از نظر الگویی نیز برای جوانان بدآموزی دارند. همچنین دیده میشود که در برخی از برنامههای طنز به گونه مضحکی از لهجههای بومی استفاده و به برخی از اقوام و اقلیتها توهین میشود.
باهر در خصوص راهکارهای به حداقل رساندن جنبههای منفی برنامههای طنز میگوید: به طور کلی باید سطح آگاهی عمومی ارتقا یابد تا مردم بتوانند تمایز درستی بین طنز و واقعیتهای اجتماعی قائل شوند. همچنین باید به سن مخاطبان توجه شده و برنامهها براساس گروههای سنی مخاطبان تولید و پخش شوند.
این رفتارشناس اجتماعی یادآوری میکند: در حال حاضر تعداد معدودی طنزپرداز تولید برنامههای طنز را بر عهده دارند و بعد از ساخت چند برنامه خلاقیت خود را از دست داده و دچار فقر سوژه میشوند. این برنامهسازان به علت تقاضای زیاد مخاطبان مجبورند برنامه را با هر کیفیتی تولید کنند و دیگر فرصتی برای کار کارشناسی ندارند، بنابراین باید با ایجاد بسترهای مناسب تعداد افراد فعال در این حوزه افزایش یابد.
دکتر «احمد توکلی» روزنامهنگار و استاد ارتباطات نیز در خصوص علل مقبولیت برنامههای طنز میگوید: برنامههای طنز به علت قدرت کمنظیر رسانه تلویزیون و تأثیر آن بر خانوادهها و همچنین به علت جذابیتی که در ذات طنز نهفته است با استقبال عموم مواجه میشوند.
وی میگوید: برنامههای طنز باید جامعهشناسی خوبی داشته باشند و علائق مخاطب را بدانند تا در انتقال پیام موفق شوند.
توکلی در خصوص چگونگی تأثیرگذاری منفی برخی برنامههای طنز در جامعه معتقد است: در بحث تبلیغات و تأثیرگذاری رسانهای دو عامل بافته و یافته مؤثر است که یافته را سازندگان به تولید رسانهای مبدل میکنند و مردم و مخاطبان در ذهن خود آن را تجزیه تحلیل کرده و به اصطلاح میبافند.
وی ادامه میدهد: ذهن انسان هرمنوتیک است و سریعاً به تجزیه تحلیل دادهها میپردازد و بسته به زمینههای قبلی و ویژگیهای اعتقادی خود نتیجهگیری میکند، بنابراین اگر جامعهشناسی مناسبی در تولید برنامههای طنز انجام نشود، زمینه برای برخی نتیجهگیریهای غلط ایجاد میشود.
وی تصریح میکند: در غرب مثلی هست که میگوید «اگر فردی 4 ساعت تلویزیون نگاه کند دیگر صاحب رویاهایی که در خواب میبیند نیز نخواهد بود و این صاحبان تلویزیون هستند که این رویاها را میسازند» که این امر اهمیت و میزان تأثیرگذاری رسانه را نشان میدهد.
توکلی ادامه میدهد؛ در ایران که تلویزیون، دولتی است و نگاه ارزشی به مسائل دارد، باید در خصوص محتوای رسانه به ویژه برنامههای طنز که کارکرد موثری دارند، کار بیشتری انجام شود و در هنگام ساخت و تصویب فیلمنامه در خصوص بازخورد و تاثیرات برنامه در جامعه کار کارشناسی انجام شود.
این استاد ارتباطات معتقد است: در ایران در بحث برنامهسازی تلویزیونی و بویژه در بخش سرگرمی و طنز، بیشتر شتابزده و مقطعی عمل شده و به بازخوردهای کار، آنچنان توجهی نشده است.
اما دکتر «محمداسماعیل شفیعپور فومنی» با اشاره به این که امروز دو رویکرد به برنامههای طنز وجود دارد و در یک طرف برخی اندیشمندان اجتماعی قرار دارند که نسبت به این برنامهها انتقادات جدی را مطرح میکنند و در طرف دیگر برنامهسازان تلویزیونی از عملکرد خود به عنوان نقد معضلات اجتماعی دفاع میکنند، معتقد است: امروزه و در شرایطی که فرهنگ و آداب و سنن ایرانی به مردم معرفی نشده و هیچ اقدامی در خصوص تبلیغ جنبههای مثبت زبانی، فرهنگی و بومی ایران صورت نگرفته است و جامعه در نوعی خلأ روانی در خصوص گذشته خود به سر میبرد، برخی چالشها معایب فرهنگی به دستمایه اصلی برنامههای طنز تبدیل شده است و مردم برای اولین بار از طریق برنامههای طنز با برخی از فرهنگهای بومی آشنا میشوند.
وی تصریح میکند: اشکال اساسی برنامههای طنز «تیک کلامی» است که در آنها وجود دارد. به صورتیکه سازندگان آنها به جای استفاده از هنر بازیگران به جعل واژههای غلط میپردازند و پرگویی میکنند که این امر در نهایت به یاوهگویی میرسد.
شفیعپور ادامه میدهد: امروزه در شرایطی که جاذبهها، دستاوردها، کارکرد و مشخصات زبانی قومهای ایرانی به جامعه معرفی نشده است، برنامههای طنز زبان و لهجه اقوام ایرانی و برخی معضلات و عادات ناپسند جامعه ایرانی را دستمایه قرار داده و برای ایجاد جذابیت این معضلات را بزرگنمایی میکنند.
وی در ادامه مدعی شد: به عنوان مثال برنامه شبهای برره بر پایه فرهنگ و زبان لری ساخته شده و بدون معرفی این فرهنگ تنها به نمایش افرادی تنبل، فرصتطلب و کجفهم پرداخته است، به گونهای که جوانی که این برنامه را میبیند و هیچ آشنایی با فرهنگ اصیل لری ندارد، ناخودآگاه در شناخت این قوم اصیل ایرانی دچار اشتباه میشود.
وی ادامه میدهد: امروزه در برخی برنامههای طنز تنها به معضلات و ناهنجاریهای اخلاقی جامعه پرداخته شده و ناهنجاریهایی چون بداخلاقی، بددهانی، ارتشا و دزدی نمایش داده میشوند. این مسئله باعث شده، حسن و قبح بسیاری از ناهنجاریها در جامعه از بین رفته و این معضلات به مسئلهای عادی و طبیعی تبدیل شوند.
شفیعپور خاطرنشان میکند: برنامههای تلویزیونی باید تقسیمبندی شده و برخی برنامهها با محوریت آسیبهای اجتماعی که معضلات و ناهنجاریهای رفتاری و اخلاقی را مطرح میکنند، اکران خصوصی شوند، در غیر این صورت اگر بسیاری از مشکلات را به صورت عمومی نمایش دهیم، مردم تصور میکنند که این معضلات فراگیر است و به الگوبرداری و انجام رفتارهای غلط تشویق میشوند.
وی ادامه میدهد: نمونه چنین برنامههایی امروزه به وفور دیده میشود و برنامهها انواع و اقسام رفتارهای خلاف قانون را نشان میدهند و برای این کار از قالب طنز که قابلیت بالایی در جذب و الگوگیری مردم دارد استفاده میکنند.
این کارشناس با بیان این که بزرگترین خیانت برنامههای تلویزیونی میتواند تداعی منفی در افکار عمومی جامعه باشد، میگوید: امروزه برنامههای طنز برای ایجاد جذابیت از لهجهها و گویشهای بومی استفاده کرده و عموماً نیز برای معرفی نقشهایی که دچار مشکلات عقلی و اخلاقیاند از کاراکترهای اقوام ایرانی و زبانهای بومی استفاده میکنند. این مسئله باعث میشود که جوانان ایرانی به علت عملکرد برنامههای تلویزیونی دچار ذهنیت غلطی شده و در برخورد با اقوام و لهجههای بومی کشور دچار اشتباه شوند.
وی تأکید میکند: در معرفی یک زبان و فرهنگ باید به تمام سنن و دستاوردهای گذشته آن پرداخته شود و در صورتیکه تنها به جنبهها و عادات و رفتارهای منفی آن قوم تأکید شود، در درازمدت زیرساختهای فرهنگی جامعه از بین رفته و به جایی میرسیم که جز ملغمهای از زبانفارسی چیزی از فرهنگ ایرانی باقی نمیماند.
شفیعپور خاطرنشان میکند: امروزه در برنامههای طنز به جای معرفی فرهنگ اصیل ایرانی تنها عادتهای منفی مردم نشان داده میشود که این کار بدترین نوع تهاجم فرهنگی و تهاجم خودی بر ضد خودی است، به گونهای که فیلمهای خارجی نمیتوانند اینطور ظریف و پنهانی ریشههای فرهنگی جامعه را از بین ببرند.
این کارشناس ادامه میدهد: نشانههای این امر امروزه دیده میشود و افراد ناخودآگاه از خندیدن و تمسخر شدن هموطنان خود در برنامههای طنز لذت میبرند، بنابراین اگر تولید و پخش این برنامهها متوقف نشود، در نهایت به جایی میرسیم که مردم به فرهنگ خود بیاعتقاد شده و کشور از نظر فرهنگی بیدفاع میشود.
شفیعپور میگوید: در وضعیتی که در برنامه تلویزیونی، زبانهای آذری، لری و گیلکی دستمایه شادی و خنداندن مخاطبان قرار میگیرند و نمایندگان این اقوام به صورت انسانهایی با مشکلات عقلی و اخلاقی معرفی میشوند، چیزی از فرهنگ اصیل ایرانی باقی نمانده و گسست فرهنگی، تاریخی و تربیتی تشدید میشود و به این ترتیب فرزندان آرام آرام از والدین خود فاصله گرفته و جذب فرهنگ غربی میشوند.
وی با بیان این که نوع برنامههای تلویزیونی در سالهای گذشته تأثیر زیادی در از خودبیگانگی جوانان و گرایش آنها به فرهنگ خارجی داشته است، میگوید: نوع برنامههای تلویزیونی که فرهنگ و سنن ایرانی را به تمسخر میگیرند باعث شده که جوانان گذشته خود را تحقیر کرده و با آهنگ زیادی جذب فرهنگهای غربی شوند. در این وضعیت مسئولان باید به این سؤال پاسخ دهند که در شرایطی که فرهنگهای بیمحتوای غربی در زیباترین و جذابترین صورت ممکن ارائه میشود، چرا فرهنگ غنی ایرانی دستمایه خنداندن مردم قرار میگیرد.
وی با تأکید بر این که امروزه تلویزیون به صورت یک دانشگاه عمل میکند و نیاز به درسنامه و متولیان متخصص دارد، ادامه میدهد: در صورتی که به این مهم توجه نشود، به شدیدترین طرق ممکن شاخصهای فرهنگی و بومی ایران به تمسخر گرفته میشود.