الویه روآ / اسلامشناس و متخصص خاورمیانه و آسیای مرکزی
پیوتر گنچاروف
ترجمه: محسن ایمانی
افغانها حس عجیبی نسبت به آزادی دارند. کشورشان هیچگاه زیر یوغ استعمار نرفت و تلاشهای استعمار پیر (انگلیس) در قرن 19 نیز راه به جایی نبرد. مشکل افغانستان ریشه در جنگ با شوروی سابق و سپس حمله آمریکا به این کشور دارد. این کشور در طول بیش از دو دهه پیوسته مورد تاخت و تاز بیگانگان بوده است.
امروزه این پرسش مطرح است که آیا ایالات متحده آن طور که ادعا میکند، قادر است ثبات و آرامش را به اففغانستان بازگرداند. این موضوع یکی از مهمترین موضوعات بحث و جدل در کابل است. محافل سیاسی، نظامی، روشنفکرانه و قطعا مردم عادی چنین استنباط میکنند که حضور آمریکا در افغانستان همسان حضور شوروی در سالهای پیش است.
بسیاری بر این باورند که آمریکاییها با زیرکی بیشتری نسبت به روسها عملیات نظامی و سیاستهای خود را در افغانستان پیش میبرند.
از سوی دیگر همه میدانند که واشنگتن سیاست خود را در افغانستان بر اساس تجربیات شوروی سابق تبین میکند.
واضح است که در زمینههایی چون برابری حقوق، آموزش مردان و زنان دمکراسی و بسیاری موارد دیگر، تفاوت اندکی میان اصلاحات مد نظر آمریکا و غرب با اصلاحات روسها وجود دارد. این تفاوت ناچیز عبارت است از: در زمان اشغال افغانستان توسط روسها اصلاحات زیر پرچم سرخ صورت میگرفت و در حال حاضر اصلاحات زیر پرچمهای بیش از 20 کشور ( نیروهای سازمان ملل متحد) صورت میگیرد. این تفاوت شاید جزئی باشد، ولی با معناست. کسی شک نمیکند که 20 کشور یک کشور را اشغال کنند، در صورتیکه روسها متهم به اشغال افغانستان بودند.
روزگاری حضور نظامی اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان، آمریکا و غرب را آزرده خاطر میساخت، ولی امروزه به روسیه اجازه داده شده است که در ائتلاف ضدتروریسم آمریکایی و غربی در افغانستان حضور داشته باشد. در حال حاضر آمریکا همان کاری را در این کشور میکند که روزی شوروی انجام میداد.
ظهور گروه اجتماعی تکنوکراتها که در عرصه سیاسی افغانستان بسیار فعالند، مدیون نقش مستقیم روسها در اداره جامعه افغانستان است. دهها میلیون افغانی که در مدارس عالی با آموزههای شوروی سابق عجین شدهاند امروزه حتی در سطوح بالای مملکتی مشغول به کارند. تقریبا تمامی معاونان وزرای کلیدی در مدارس روسی تحصیل کردهاند و در میان زبانهای خارجی، زبان روسی را ترجیح میدهند.
این تکنوکراتها و روشنفکران و اطرافیانشان که روزگاری طرفدار شوروی بودند امروزه تبدیل به همپیمانان اصلی آمریکا و غرب شدهاند تا به زعم خویش کشور را دمکراتیزه کنند.
فراموش نکنیم که موفقیت این اصلاحات منوط به تایید آنها توسط عموم افغانها، به عنوان بخش اعظم جامع، است. چندین مانع سنتی مانع از تحقق اصلاحات بیگانگان میشود که از آن جمله میتوان به موارد ذیل اشاره کرد:
عدم تمایل جامعه به حمایت از طرحهای بیگانه، مخالفت محافل مذهبی با نیات اصلاحطلبان، مشکل روابط بین کشورهای شمال- جنوب و مسائل بین پشتوها با دیگر قبایل، این موارد دلیل شکست تلاشهای مسکو برای انجام اصلاحات کمونیستی در افغانستان بودند.
وضعیت فعلی افغانستان تناسبی با کشور باثبات ندارد. گروه طالبان و شبکه القاعده بار دیگر در مناطق پرتنش قندهار، پکتیا، زابل و عامند فعال شدهاند.
از سوی دیگر نزدیکی فرماندهان سابق جنگ به حکومت نیز آمریکا را نگران کرده است. این فرماندهان در زمان حضور شوروی، مورد حمایت آمریکا و غرب بوندند ولی امروزه تبدیل به یک درد سر جدی برای کاخ سفید شده اند. آمریکا این مبارزین سابق را به چشم ستون پنجمی میبیند که قادر است اصلاحات آمریکایی را بی اثر کند. آنها همچنین خواستار کسب اکثریت در پارلمان جدید هستند.
فرآیندهای کند دمکراسی
به راستی آیا غرب در راس آنها آمریکا قادر به برقراری دمکراسی در افغانستان میباشند؟ انتخابات ریاست جمهوری اکتبر 2004 به حامد کرزای مشروعیت داد تا همچنان حکومت کند. پیروزی کرزای فقط به این دلیل نیست که مردم به طور گسترده به پای صندوقهای رای رفتند، آن هم رغم فراخوانهای تحریم و تهدیدات طالبان، نبود یک الگوی جایگزین معتبر نیز در پیروزی کرزای موثر بود. هنوز برای ظهور یک نظام دمکراتیک واقعی در افغانستان زمان زیادی لازم است. تا به امروز دموکراسی، بیشتر ناشی از ضعف قدرت بوده است تا قدرت نهادها، میراث فرمانده مسعود در میان بازیهای رقابت و منافع شخصی اطرافیانش از بین رفته است. میراث فرمانده مسعود در میان بازیهای رقابت و منافع شخصی اطرافیانش از بین رفته است.
تحکیم دستگاه حکومت منوط به تشکیل نیروهای امنیتی است که قادر باشند نظم را برقرار سازند، با بقایای طالبان بجنگند و نیز از قدرت نظامی فرماندهان سابق بکاهند. این فرماندهان جهادی که بعضاً محلیاند قادرند نیرو و بسیج کنند. تحکیم دستگاه حکومت همچنین ایجاد یک نظام اداری تا سطح بخش بستگی دارد.
لازم است که کارمندان این نظام اداری از میان افرادی لایق انتخاب شوند و نیز حقوق آنها کافی باشد تا به راحتی بازیچه بزرگان محلی نشوند.
موانع متعددند: ایجاد انگیزه و آموزش نیروهای امنیتی در سطح پایینی قرار دارند و فشار مالی ناشی از تجارت مواد مخدر پلیس محلی را ناکار کرده است.
در چنین شرایطی است که حامد کرازی در رأس قدرت است و امروزه به رغم وعدههای غرب برای نیل به یک پلورالیسم، با یک عدم شفافیت در نظام حکومتی روبرو هستیم. به این ترتیب از احزاب سیاسی خبری نیست.
مجاهدین افغان هیچگاه به معنای واقعی حزب نبودهاند. آنها بیشتر نهضتهایی با زیربنای قومی بودهاند.
در حال حاضر، به غیر از گروههای کوچک روشنفکری که برای یک حامعه سکولارتر مبارزه میکنند. هیچ گروهی قادر به بسیج تودههای مردم نیست. محافل روشنفکری هم محدود به قشر خاص و محدودی میشودند. بنابراین هرگاه انتخاباتی برگزار شود، دعوا و رقابت میان بزرگان محلی و اقوام مختلف خواهد بود که این سستی اصولی دموکراسی را نشان میدهد.
در صورت برگزاری انتخابات در استانها نیز، امکان ائتلاف قومی منتفی میشود. از چنین وضعیتی معدود فرماندهان سابق که در قسمتی یا سراسر یک ولایت قدرت دارند، بهره میبرند. میراث فرمانده مسعود قربانی رقابتها و منابع شخصی اطرافیانش شده است. رؤسای سابق حزب، همچون برهانالدین ربانی، دیگر در رأس قوای نظامینیستند.
برخی فرماندهان سابق جنگ با استفاده از شبکهها و موقعیتی که در زمان مقاومت به دست آورده بودند به فعالیتهایی پرسودتری نظیر ساختمان سازی و تجارت مواد مخدر روی آوردند.
بعید است پارلمانی متشکل از فرماندهان جنگی سابق و بزرگان محل بتواند دموکراسی و ثبات را به ارمغان بیاورد. هیچگونه اکثریت سازندهای از این قبیل پارلمانها بیرون نمیآید.
البته از دیدگاه سیاستهای حامد کرزای که خواهان رویارویی نبوده است. این دورنما زیاد هم منفی نیست. در میان همپیمانان رژیم، هم نیروهای سابق طالبان وجود دارند و هم کمونیستهای سابق.
این وضعیت بیشتر نیازمند یک سیاست تأمین امنیت است تا یک دادگاه رسیدگی به جنایات جنگی. تنها یک افغانی امسال به جرم ارتکاب جنایت جنگی در انگلیس محاکمه شد. (عضو حزب حکمتیار) و دو ژنرال کمونیست در هلند محاکمه شدند.
واقعیت این است که از مجاهدین افغان و بزرگان محلی در دولت خبری نیست، دولتی که متشکل از کسانی است که جلای وطن کرده بودند و همراه آمریکاییها به میهن خود بازگشتند. اغلب آنها از غرب حقوق دریافت میکنند. پارلمان محافظه کار جدید هرگونه مخالفت را خنثی میسازد. سیاست انتخاب اعضای دولت منحصراً توسط خود دولت زمانی که بحث پستهای مربوط به حاکمین محلی میشود، مشکل ایجاد میکند، چرا که موازنه و تعادل بین دستگاه حکومت و بزرگان به هم میخورد و حکومت آرام آرام به دست قدرتهای محلی میافتد. دلیل استعفای وزیر کشور، علیاحمد جلالی همین موضوع بود. وی تلاش میکرد که نمایندگان حکومت تغییر موضع دهند، ولی مواجه شد با انتخاب تحمیلی استانداران از میان فرماندهان محلی، حکومتی است که در دام شبکهای پرنفوذ بیافتد. فراموش نکنیم که با پول حاصل از مواد مخدر سریعتر میشود به ثروت رسید تا با اتکا به بودجه دولتی.
به هر حال این روزها افغانستان در دست قدرتهای بزرگ به رهبری آمریکاست.
از مبارزات استقلالطلبانه خبری نیست. ثروتهای انسانی و طبیعی به حراج گذاشته شدهاند و آمریکا و اروپا پیشنهادهای پرسود فروش اسحله به این کشور میکنند. ملت افغانستان که برخلاف نظرسنجیها، توانست آزادی خود را از ارتش نیرومند شوروی سابق بازستاند، افسوس باز گرفتار شد.
روزی احمدشاه مسعود میگفت: «آنچه غربیها در وطنم میکنند تلاش برای تحقق دموکراسی نیست. مگر دموکراسی طالبان را به قدرت میرساند؟ طالبانی که هیچ سنخیتی با ارزشهای دمکراسی نداشتند. فقط منافع اقتصادی مطرح است و لاغیر. افغانستان به یک دموکراسی واقعی نیاز دارد.»
آری، کشور صوفیها و شعرا از استقلال دور و خاکش مدفن عدالت شده است. ملت اصیل و شایسته افغانستان، با الهام از روحیه مقاومت تاریخی خود، به مبارزه خود ادامه میدهد.