و همینطور در یک جمله امام علی(ع) راجع به عواقب تفرقه چنین فرمود: «... پس مبادا در دین دورویی ورزید: که همبستگی و وحدت در راه حق از پراکندگی در راه باطل بهتر است؛ زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه آیندگان، چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است.»(37)
پس بر اساس این نتیجه، جهان اسلام با هر نوع گرایش فکری و اعتقادی برای نجات از زیر یوغ مهمترین مانع ایجاد وحدت و برادری مسلمانان یعنی «تفرقه» چارهای ندارد جز اینکه تمسک و اعتصام به تنها عامل وحدت و برادری یعنی «حبلالله» بزند که مورد عنایت خداوند و پیامبر گرامی اسلام(ص) و پیشوایان معصوم(ع) بوده است، پس تنها با اقتداء به قرآن و عترت پیامبر اسلام(ص) امت اسلام میتواند از شر تفرقه و فتنه نجات یابد و به یگانه اهرم تعیینکننده و تأثیرگذار در پیشرفت و توسعه، یکپارچگی و یکجهتی و... جوامع اسلامی یعنی به وحدت و برادری دست یابد؛
زیرا این ندای توحید و منطق قرآن است که به امت اسلام خطاب میکند: «و اعتصموا بحبلالله جمیعا و لا تفرقوا»(38) همگی به صورت دسته جمعی و خودجوش از روی عشق و علاقه به ریسمان خداوند چنگ زنید و پراکنده نشوید. پس در منطق قرآن بهترین عامل بلکه منحصرترین راه برای تقریب میان مذاهب و ایجاد وحدت و برادری میان مسلمانان عمل به توصیه رسول اکرم(ص) در عمل نمودن به دستورات به قرآن و اهلبیت عصمت و طهارت(ع) میباشد که ضامن هدایت و بیمه از هرگونه ضلالت و گمراهی خواهد بود.
پیامبر(ص) فرمود: «انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، احدهما اعظم من الآخر، کتابالله حبل ممدود من السما؛ الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیها»(39) «من دو چیز گرانبها در میان شما به یادگار میگذارم، اگر به آن چنگ زدید هیچگاه گمراه نخواهید شد، یکی از این دو بزرگتر و مهمتر از دیگری است، کتاب خدا «قرآن» این ریسمان الهی که از آسمان تا زمین کشیده شده است و عترت و خاندان من، این دو از همدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض بر من وارد شوند پس بیندیشید که چگونه حق مرا درباره این دو اداء میکنید.»
بنابراین، اندیشه تقریب و تفاهم، وحدت و برادری دینی میان پیروان مذاهب مختلف اسلامی، به نحوی که موجب شوکت و عظمت اسلام و عزت و اعتلاء تمام مسلمانان گردد، از اموری است که نخستین بار از سرچشمه زلال کلمه توحید «قرآن» سرمنشأ گرفته است و برترین مخلوق عالم امکان، حضرت محمد مصطفی(ص)، از جانب خالق هستی مأمور به تبلیغ و ارشاد آن گردیده است.
به این جهت، «وحدت و برادری به عنوان دو اصل مسلم اسلامی» با استفاده از شیوههای مناسب برخورد برادرانه اهل مذاهب و مکاتب امت اسلامی با یکدیگر چیزی نیست که از عوامل بیرونی و شرایط سیاسی و اجتماعی ازمنه و امکنه نشأت گرفته باشد؛ بلکه بیش از هر چیز دیگر از درون چشمه زلال و کوثر فیاض کلام وحی آسمانی؛ یعنی «قرآن» جوشیدن گرفت و در تعالیم بلند کلمه توحید و توحید کلمه رشد و نمود کرد، آنگاه به صورت جویبارهای زلالی در آمده و در رودخانه عظیم جامعه اسلامی شریان پیدا کرد. اذهان و ارواح انسانهای آزاداندیش و مؤمن را آبیاری و سیراب نموده است. در نتیجه تعادل و توازن جامعه انسانی را استوار ساخت.
در نتیجه مسئله وحدت و برادری، تفاهم و تقریب میان پیروان اسلام ناب محمدی(ص) ضرورتی برخاسته از متن کلام آسمانی «قرآن» و سیره و سنت پیامبر گرامی اسلام(ص) و ائمه اهل بیت آن بزرگوار است. لذا بر امت اسلام که دین اسلام را به عنوان آخرین دین آسمانی و برگزیدهترین مکتب توحیدی پذیرفتهاند، عمل به این دستور حیاتبخش قرآن و سنت عملی رسول خدا(ص) از اهم واجبات است.
شکی نیست عوامل بیرونی و شرایط سیاسی و اجتماعی در صحنه بینالمللی در طول قرنهای گذشته تاکنون بخصوص در عصر حاضر که دشمنان اسلام و مسلمین به منظور ریشهکن کردن و نابودی مکتب متمدن اسلام و امت موحد اسلامی، (با کمک گرفتن از ایادی مرموز و ظاهر الصلاح خود در میان ملتهای مسلمان همچون «براق بن عمار»ها آن سردار خائن مسلمانان در اندلس و ...) مشغول طرحریزی و نقشهکشی هستند و پیمانهای اقتصادی، نظامی و سیاسی منطقهای و فرامنطقهای را در عرصه بینالمللی علیه جهان اسلام تدوین و تصویب میکنند و با استفاده از شیوههای گوناگون نظامی، فیزیکی و... با دامن زدن به انواع بهانهها و حیلهها در کشورهای اسلامی و غیره به اجرا در میآورند و نیز با در اختیار گرفتن انواع متعدد و مختلف امکانات نوین اطلاعرسانی روز بر علیه اسلام و مسلمانان خبرسازی و جوسازی مصنوعی میکنند و آن گاه در صفحه وسیع خبری، تصویری، اطلاعاتی، مخابراتی، هنری و اینترنتی و ... به سراسر جهان پخش میکنند.
به این جهت بر ضرورت عمل به وحدت و برادری دینی بیش از هر زمانی افزوده میگردد و جهان اسلام اگر بخواهد از این وضع اسفبار و از زیر بار همه تبلیغات مسخکننده و نابودکننده دشمنان قسم خورده اسلام آزاد گردد و عزت از دسته رفته را دوباره بدست آورد؟! باید اسلام را که همان نسخه شفابخش است، به درستی بشناسد و به تمامی دستورات آن عمل کنند و تنها به قرآن و اهلبیت پیامبر اسلام(ص) تمسک بجویند؛ زیرا این دو، نور روشن الهی هستند.
پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: «هنگامی که فتنهها همانند قطعههای سیاه شب شما را فرا گرفت، به قرآن رو آورید که آن راهنمای به سوی بهترین راههاست...»(40)
موانع ایجاد وحدت و برادری
شکی نیست هر عاملی که باعث ایجاد وحدت و برادری در کشورهای اسلامی میشود، نبود آن و یا کمرنگ شدنش موجب ضعیف شدن روحیه وحدتطلبی و برادری خواهد شد، بر این اساس، جهان اسلام اگر بخواهد به راهکارهای عملی وحدت و برادری دست یابد، ناچار است تا موانع آن را در جامعه شناسائی کند، سپس باید با طرح و نقشهای کارآمد، موانع وحدت را از بین برد تا اینکه بستر جامعه برای پذیرش یکپارچگی و یکدلی در عمل آماده گردد. اما موانع وحدت، اسلام است یا مسلمانان و یا عواملی بیرونی و خارج از این دو؟
اول ـ دین اسلام: آئینی برخاسته از فطرت و اجتماع است و قوانین و دستورات فردی و اجتماعی آن با مقتضیات زمان و مکان در هر عصر تا روز موعود مطابقت دارد؛ پس اسلام به ذات خود هیچگونه عیبی ندارد، در نتیجه نمیتواند مانع باشد.
دوم ـ مسلمانان: تا زمانی که مقدسات و دستورات دین اسلام معتقد و مؤمن بودند و به قوانین و احکام آن عمل میکردند، نسبت به یکدیگر با وحدت و برادری و با چهرهای باز و با دیگران رفتار میکردند؛ در نتیجه با عرضه داشتن واقعیت دین اسلام بر اساس منطق و استدلال و دور بودن از هر نوع تحمیل عقیده، پیش از همه چیز توانستند، کشور افکار اندیشه و عقول انسانها را فتح کند و پیشرفتهای زیادی در سطح جهانی داشته باشند.
پس موانع را میتوان چنین برشمرد: نخست موانعی که بر اثر عمل نادرست برخی از مسلمانها در سطح جامعه ایجاد میشود و سپس موانع بیرونی یعنی خارج از اسلام و عمل مسلمانان.
الف ـ از وقتی که روحیه التزام عملی به تعالیم دین و آداب و سنن انسانی اسلامی در برخی از افراد در جوامع اسلامی به علل متعدد تضعیف و یا کمرنگ گردیده است، به دلیل بیتوجهی و یا بیتدبیری بلکه بیشتر بر اثر امیال و اغراض نفسانی تحت تأثیر احساسات قرار گرفتهاند و خواسته و یا ناخواسته سخنی را میگویند و یا عملی را در جامعه مرتکب میشوند که نتایج ناگواری را به دنبال دارد؛ مثلاً، باعث عکسالعمل طرف مقابل میشود؛ در نتیجه ناخواسته تعادل و توازن افکار عمومی جامعه به هم میخورد؛ یعنی، عملی انجام میدهند که احساسات طرف مقابل به هیجان بیاید و پاسخ متقابل و یا بدتر را بدهد.
علاوهبراین، چنین افرادی فکر میکنند به جامعه و مکتب و یا رهبران اعتقادی و دینی خودشان بزرگترین خدمت را میکنند!!
مثلاً هر چیزی که با میل و طبع آنان سازگاری نداشته باشد و یا با اعتقادات و باورهای آنها یکسان نباشد، الفاظی نامناسب بر زبان جاری میکنند و مرتکب عمل ناسزاگویی و تکفیر و تحقیر میگردند. «زمانی که ابنخلدون و امثال وی بگویند ما بر حقیم و به سنت عمل میکنیم و اهل بیت بر باطل و مبتدع هستند و پیروانش گمراه و از حق دور افتاده!! راستی در این هنگام باید گفت ای مرگ بیا که زندگی ناپسند است و ای جان خود را بباز که بودنت بیهوده است»(41)... «گروهی که دوستی با آنان روح دیانت است و دشمنی با آنان عین کفر و تقریب به آنها وسیله نجات و دستآویز مردم است.»(42)
آنان قبل از آنکه به وحدت و تفاهم میان مسلمانان لطمه بزنند، چهره نورانی مکتب اسلام را در سطح بینالملل مخدوش میکنند و طبقه تحصیل کرده را نسبت به مکتب نورانی اسلام بدبین میسازد. بدیهی است حاضر، هر گونه حرکت مشکوک که موجب تفرقه میان صفوف مسلمانان باشد به صلاح اسلام و مسلمین نیست و روح بلند نبی مکرم اسلام(ص) و سلف صالح آن حضرت(ع) ناخرسند و رنجیده خواهند شد؛ زیرا تمامی دشمنان اسلام بر نابودی اسلام و مسلمانان همپیمان گشتهاند و تمام امکانات سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را برای سقوط اسلام و نابودی مسلمانان در صحنه بینالمللی بسیج نموده و هماکنون به کار گرفتهاند.
ب ـ نبود ارتباط عملی و دوستانه میان علما و متفکران اهل سنت و شیعه موجب شد تا آنان نسبت به دیدگاهها و برداشتهای یکدیگر در نحوه استخراج حکم از قرآن و سنت رسول خدا(ص) شناخت و آگاهی لازم را نداشته باشند، و این عوامل باعث شد تا بستر برای ابهامات، تصورات، توهمات، خیالات و شک و شبهه نابجا و در نهایت قضاوتها و نسبتهای ناروا نسبت به یکدیگر در جامعه افزوده گردد، به گونهای که برخی از علمای دو طرف در کتابهایشان نقل قولهائی از دیدگاههای مذهب مقابل ذکر نمودهاند که اساساً با واقعیت، هیچگونه همخوانی نداشته ندارد و این عامل باعث طرح مباحث اختلافی در جامعه و شکسته شدن رعایت ادب و انصاف نسبت به عقاید، دیدگاهها و مقدسات دینی یکدیگر میگردد.
«آنچه شهرستانی درباره هشام نقل میکند که وی معتقد به خدائی علی(ع) بوده است... شأن هشام اجل از آن است... آیا گفته شهرستانی (در دقت هشام و اعتقاد به خدایی علی) تناقض واضح نیست؟»(43)
ج ـ برخی اندیشمندان و علمای متعصب دو فرقه به جای آنکه در اندیشه رفع گرفتاری مسلمانان باشند با گفتار و نوشتار خود به جای اینکه غبار شبهه و بدگمانی را از صفحه خاطر دیگران پاک کنند، با نوشتن کتابهای تند و خصومتآمیز بر تضعیف اندیشه مقابل پرداختهاند و احساسات هواداران مذهب مقابل را به هیجان میآورند تا اینکه ناچار بشوند پاسخ و عکسالعملی نشان دهند.
این دلایل باعث ایجاد تفرقه و لجاجت در جامعه میشود. نظرات دکتر عبدالله محمد غریب از دانشمندان مصری در باب انقلاب ایران(44) و نیز پاسخ هیئت دائم افتاء سعودی در پاسخ به استفتائی درباره ازدواج با شیعه نمونههایی از این نوع گرایشات افراطی است.(45)
«با کمال تأسف مسلمانانی که به یک مبدأ (خدا) و یک عقیده (رسالت پیغمبر اسلام(ص)) اعتقاد دارند، مانند دشمنان و نادانان علیه یکدیگر به نبرد پرداختهاند، نبرد آنان در بحثهای علمی به دشمنی و لجاجت کشیده شده است،... اینها مصائبی است که صدها سال است ما را احاطه کرده و مسلمانان را از چپ و راست فشار میدهد، در مقابل این مصائب تکلیف ما چیست؟ و چه بایدکرد؟»(46)
د ـ در مقابل گروهی دیگر از دانشمندان و علمای بزرگ دو فرقه نا امیدانه مرتب آیه یأس را میخوانند و میپندارند که هرگز نمیتوان، این همه خصومتها و لجاجتهای جاهلانه و اختلافات عمیق تاریخی مذهبی را برطرف ساخت و این ذهنیتهای گوناگون را همسو و هماهنگ نمود؛ بلکه قائلند اساساً بحث در وحدت و برادری میان مذاهب جز تشدید فتنهها و اظهار کینههای دیرین نتیجه دیگری ندارد.
لذا تنها باید فکر دردهای حاضر جامعه اسلامی و در اندیشه جبران عقبماندگیها و ضعفهای مسلمانان در جوانب مختلف زندگی در این دهکده جهانی بود. این نظریه باعث ایجاد یأس و ناامیدی نسبت به آینده دعوت اسلامی میگردد.
موارد ذکر شده دلایل جوامع اسلامی در ایجاد موانع وحدت و برادری در میان تودههای مسلمان بودند و رهبران دینی و سیاسی و زمامداران کشورهای اسلامی با همکاری گسترده تودههای امت اسلامی باید برای زدودن و مهار آنها از صفحه خاطر و صحنه زیست و زندگی سیاسی و اجتماعی جوامع اسلامی چارهجویی کنند.
نخست هر یک از رهبران مذاهب و فرق اسلامی دیدگاهها و نقطه نظرات خودشان را در برداشت از قرآن و سنت رسول خدا(ص) در نشستهای علمی و تحقیقی تبیین نمایند، سپس بر اساس اصولی که صلاح دین راستین اسلام و جوامع مسلمان در آنها است توافق کنند و در عمل به آن همگان متعهد شوند.
علاوهبراین به دیگران آموزش دهند و تفهیم نمایند؛ زیرا یکی از مهمترین مشکلات پیروان مذاهب و فرق اسلامی نداشتن شناخت نسبت به مذاهب و مکاتب یکدیگر و آگاه نبودن از نحوه برداشت و استخراج احکام و دیدگاههای علمای دوگروه در تمسک به قرآن و سنت رسول خدا(ص) و ادله عقلیه است.
بنابراین یکی از عوامل بزرگ پیدایش و بقاء مذاهب و مکاتب گوناگون و مکتبتراشیها و مذهبسازیها و فرقهگرائیها و... ناشناخته ماندن اسلام ناب محمدی(ص) است.
عامل دیگر خودخواهیها و هویپرستیهای افراد خودخواه و جاهطلب و هویپرست میباشد. عدهای از بدو تاریخ تاکنون برای آنکه موقعیتی کسب کنند و در جامعه روح جاهطلبی خود را ارضاء نمایند حق و باطل را در هم آمیخته؛ رد نتیجه مکتب و مذهب خاصی را به وجود میآورند، آن گاه مردم سادهدل و بیاطلاع و یا سودجو و مقرض نیز از آنان پیروی کرده عامل بقاء آن مذهب میشوند بخصوص اگر دولتها و یا عوامل بیرونی از آنها حمایت و کمک کنند.
دوم ـ با استفاده از شیوههای مناسب برخورد، عاملان موانع وحدت را نخست با نصیحت و خویشتنداری اصلاح نمایند و اگر اصلاح نگردیدند و با ایجاد ناهنجاریها در جامعه برای خود و دیگران مشکلاتی به وجود آوردند، آن گاه وظیفه حکومتهای اسلامی است که از طریق قانونی جلوی آنان را بگیرند و بر اعمال و رفتار آنان نظارت مستقیم داشته باشند تا راهی برای ایجاد موانع یکپارچگی و یکدلی در جوامع اسلامی باقی نمانده باشد. شایان توجه است این برخورد به گونهای نباشد که در جامعه مشکلزا و تشنجآفرین باشد.
موانع بیرونی ایجاد وحدت و برادری
در موانع بیرونی یعنی خارج از اسلام و مسلمین چند نکته لازم به ذکر است:
الف ـ فعالیتهای تخریبی دشمنان اسلام و مسلمانان در طول قرنهای گذشته تاکنون: متأسفانه از زمانی که عقل و خرد دستخوش قید و بندهای جمود، جهالت، لجاجت و تعصبات کر و کور گردید، دشمنان اسلام و مسلمانان توانستهاند علیه اسلام طرح و نقشه بکشند و با نفوذ در صفوف ملل اسلامی اجرا نمایند، نخست از راه مکر و حیله وارد شدند، در ظاهر به کسوت اسلام در آمدهاند، سعی نمودند پستهایی را در نظام اسلامی اشغال کنند و در برخی موارد حتی موفق هم شدهاند، لذا از درون صفوف ملت اسلامی و نظام اسلامی، تصمیم بر محو اسلام و نابودی مسلمانان بستند.
دوم با ایجاد ارتباط دوستانه با برخی از افراد مسلمان از نوع دوستی آنان بهره جستند و وارد بلاد اسلامی گردیدهاند، سپس با استمداد از مهرههای مرموز داخلی خود و به خدمت گرفتن آنان در جهت مطامع و مقاصد شوم خودشان توانستتند بهرهبرداری نمایند و سعی و تلاش خود برای نابودی اسلام و مسلمانان به کار گیرند.
دشمنان اسلام از صدر اسلام تاکنون هدفشان این بوده است که برای محو اسلام و نابودی یا مسخ نمودن مسلمانان در نهایت تسلط بر منابع کشورهای اسلامی، از دو جهت با مسلمانان معارضه میکنند: یکی در صحنه نبرد رویارو و نبرد علنی و دیگر نفوذ در صفوف مسلمانان و رخنه به درون، از هر طرف که موفق میشدند به نفعشان بود؛
متأسفانه بعد از جنگهای صلیبی، استکبار جهانی بیشتر از این تاکتیک طبیعی بهره جست و برای پیشبرد اهداف شومشان با ایادی مرموزشان در کشورهای اسلامی ارتباط برقرار میکنند و از آنان کمک میگیرند، به تدریج در میان صفوف ملتهای مسلمان نفوذ میکنند، دقیقاً به مثابه ورود ویروس بیماری به بدن انسان که بعد از مدتی تمام توانائیهای فرد را مختل و او را به موجودی علیل و ضعیف تبدیل میسازد، همین طور استکبار جهانی از یک سو با دامن زدن به اختلافات و افکندن تفرقه میان امت اسلام و راهاندازی و شعلهور نمودن جنگهای داخلی بین مذاهب و فرق اسلامی به منظور فاصله انداختن میان آنان بود و از سوی دیگر با ایجاد تشکیک در اصل دخالت دین اسلام رد سیاست و اداره جامعه و تحقیر آن و نشان دادن جنبههای منفی آن در مقابل جذاب نشان دادن دین تحریف شده خود، به دنبال دینزدایی و بی ارزش جلوه دادن دین اسلام بود و از دیگر سوی، برای اینکه از ملت اسلام، ملتی سست و ایستا بسازد و روح شهامت و شجاعت را در او بمیراند، انواع وسائل سرگرم کننده و عوامل فساد و فحشاء و مدهای لوس و زننده را در میان مسلمانان رواج داده و آنان را سرگرم کرده، آن گاه ثروتشان را به یغما برد!!
آخر الامر اینکه با اینکه مرزهای جغرافیایی متعدد میان مسلمانان، پیکر وسیع و نیرومند دارالسلام را به چهل و چند کشور کوچک اسلامی تجزیه نمود و. هر منطقهای را به شخص مورد اعتماد خود سپرد، آن گاه آنها را به جان یکدیگر انداخت و همه توان مادی و نظامی ایشان را در این راه گذارد و در نتیجه در خدمت استعمار قرار گرفتند و از پیشرفتهای فرهنگی و اجتماعی واقتصادی و... محروم ماندند! در نهایت حصاری از ملت پرستی و قومگرایی، نژادگرایی و تقویت روحیه ناسیونالیستی و نیز عظمت دادن به تمدنهای قدیمی و ... و نیز با رواج دادن مذهبسازیها و مکتبتراشی و... در میان مسلمانان درصدد برآمد تا وحدت و یکپارچگی مسلمین را از بین برده، آن گاه مانند گوسفد از گله جداشدهای طعمه خویش قرارشان دهد.
از آنجا که استعمار به درستی پی برده بود چنانچه مسلمانان یکپارچه و یک جهت باشند و همگی نیرویی متشکل در برابر دشمنان اسلام باشند، هیچ گاه نخواهد توانست آنها را به بردگی گرفته، سرمایههای مادی و معنوی آنان را به غارت برد، لذا از اصل «اختلاف بینداز و حکومت کن» و نیز بنا به اصل «فرق تسد: تفرقه بینداز تا در مقام ریاست بمانی» دنیای اسلام را تجزیه و تضعیف کرد و به بهانههای ناسیونالیستی، آنها را به جان هم انداخت تا به به اهداف شوم و ضد انسانی خودش که همان ایجاد تفرقه و زدودن و محو نمودن دین اسلام و نیز مسخ و تغییر ماهیت دادن امت اسلام و نابودی آن و در یک جمله از بین بردن «وحدت و برادری به عنوان دو اصل مسلم اسلامی» و ... باشد، بتواند دست یازد و تا حدی هم در این کار موفق گردید.
ب ـ هجوم سراسری و پیدرپی استعمارگران و لشکریان کفر در صحنههای نبرد علنی به جهان اسلام و کشورهای اسلامی که از صدر اسلام به بهانههای واهی و شیوههای گوناگون تاکنون رخ داده است را نیز میتوان یادآوری نمود.
از جمله میتوان به حملات پیدرپی اکثر قبایل عرب همپیمان قریشیها با سرکردگی ابوسفیان به مرکز اسلام (شهر مدینه) و نیز هجوم لشکریان مغول به جهان اسلام و همینطور هشت جنگ سراسری میان مسیحیان و مسلمانان بر سر تصاحب بیتالمقدس پدید آمده بود و به نام «جنگهای صلیبی» معروف گردیده است اشاره نمود که این جنگها حدود دو قرن طول کشید و نیز از فعالیتهای تقریبی یهودیان و دیگر اقلیتهای دست نشانده استعمار در سالهای اخیر در کشورهای اسلامی به ویژه جنایات صهونیستها در خاورمیانه که همه روزه در فلسطین انجام میدهند و در نهایت اشغال نظامی که هم اکنون توسط پرمدعاترین کشورها (آمریکا و همپیمانان او) در جهان اسلام زیر پردهای از تظاهر به مبارزه با تروریسم و ... در افغانستان و عراق انجام دادهاند، میتوان یاد کرد.