حکمتالله ملاصالحی/ عضو هیات علمی دانشگاه تهران
بدون گذشته نمیتوان شعور، آگاهی تاریخی و هویت داشت و در شرایط ناپایدار و شکننده جامعه و جهان پیچیده و دشوار جدید به عنوان یک ملت و جغرافیای مدنی و معنوی؛ زنده و مصون از چالشهای نفسگیر زمانه ماند. همانقدر که بدون قرآن و نبوت و توحید و امامت و عرفان و ایمان و اشراق نمیتوان شیعه و مسلمان ماند بدون فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا نمیتوان ایرانی بود، بدون تخت جمشید و نقش جهان نیز نمیتوان دم از استمرار، تداوم تاریخی و عالم ایرانی سخن گفت. گذشته قلمروی بیگانه نیست، بخشی از هستی انسانی ما حافظه تاریخی و خاطره قومی ما است.
زمانه شگفتی است؛ شگفتتر از آنچه که به تصور آید! جعل نامها و غصب آثار و خروج مظاهر فرهنگ جعلی و بدلی و سیطره و سیادت ذائقههای هرزه و ذوقهای لوس و بیبنیاد و فکرهای ناراست و تمایلات کژ و نازیبا و افکندن ریشهها و تحقیر میراثها و تحریف سنتها و تخریب معنویتها در سطح جامعه و تاریخ جهانی اینک به صورت نوعی فرهنگ درآمده است. البته درستتر این است که گفته شود ضد فرهنگ؛ چرا که فرهنگ امری کیفی و کیفیت زندگی است، اصیل و شریف است و آهنگ زندگی. از مقوله سود و سودا نیست. با مظاهر جعلی و بدلی و عناصر شبهفرهنگ و کمیتگرا و مقولههای سود و سودا میستیزد.
از ریشهها و اصلها و سفرههای زلال و ذخایر معنوی سنتها و تجربیات روحانی جامعهها و جمعیتها و ذوقها و ذائقههای شریف و فکرها و خردهای با حکمت و بصیرت میتراود و میبالد و به بار مینشیند و هویتها و ارزشها و فضیلتها را آشکار کرده و به منصه ظهور میآورد اینکه به حقیقت چه هستیم و چه نیستیم؟ شأن و مقام آدمی بودن ما در هستی چگونه است؟ تقدیر تاریخی ما چیست؟ ویا اساساً ما کدام انسانیم؟ مرجعیت، مشروعیت و حیثیت و حدود حضور و ظهور تاریخی ما به عنوان وجودی تاریخی شده در چیست؟
تنها با رجوع به فرهنگ و مواریث و ذخایر فرهنگی و مدنی و معنوی است که بر آن تکیه زدهایم میتوانیم به نوع آگاهی، معرفت، منظر و فهمی از انسان بودن خویش دست یابیم. فرهنگها هنگامی فرو پاشیده و از حرکت و حیات و شور زندگی و شعله و شعور آفرینندگی باز ایستاده و خاموش شده و به سردی گرائیدهاند که ریشهها و بنیانها را هدف قرار داده و اصلها را نشانه و ارزشها را جعل کردهاند. ماجرای برج جعلی و بدلی و بیریشه و بنیاد «جهاننما»ی اصفهان مورد استثنایی و خاصی نیست که با آن مواجه هستیم. جامعه و جهان ما دههها است که از خروج و سیطره عناصر جعلی و بدلی و سیادت مظاهر بیریشه و هویت رنج میبرد.
آنچه در اصفهان و شهرهای دیگر ما طی دهههای اخیر به وقوع پیوسته و به دلیل آنکه در درون تاریخ، فرهنگ و مدنیت و معنویت ما رخ داده بیش از یک فاجعه ملی میبایست آن را تلقی کرد. همه مدیران خرد و کلانی که به چنین تخریبها، تحریفها، تحقیرها و جعل نامهها و تجاوز و آسیب رساندن به فضای هویت و مدنیت و معنویت ما دامن زدهاند به دلیل آنکه تاریخ، فرهنگ و اصالت مالتی را از درون هدف قرار داده و نشانه کردهاند در حافظه تاریخی ملت ما به عنوان مظاهر خیانتهای هولناک و جاعل سنتها و مخرب مواریث مدنی و معنوی به جای خواهند ماند.
در تاریخ ملتها شهرهای اندکی را میشناسیم که نام بلندشان از کشورها شهرهتر است؛ آتن، رم، مکه و اصفهان را میتوان از مصادیق بارز چنین شهرهایی دانست یقیناً چنین شهرت و آوازه بلند امر اتفاقی نیست. فرهنگ، اندیشه، تاریخ، مدنیت، معنویت و ارزشهای هلنی در هیچ شهری به اندازه آتن مظاهر و مصادیق خود را آشکار نکرده است. معبد پارتنون بر بام صخره «مقدس» آکروپول به تعبیر یونانیان تنها مجموعهای از سقف و ستونهای عریان نیست.
همان دقت ریاضی، نظم هندسی و روح خردمندانگی که شما در فلسفه هلنی به ویژه در اندیشه افلاطونی و ارسطویی مشاهده میکنیم هنرمندانه و خردمندانه در معماری معبد پارتنون نیز میتوان ملاحظه کرد این نیز امر اتفاقی نیست که دولت و ملت یونان به موازات آنکه با بهره گرفتن از امکانات و ظرفیتهای فکری و مادی و معنوی جامعه جهانی خصوصاً یونسکو توانسته دست به بازسازیهای گسترده آن مجموعه عظیم بزند. تا شعاع چند کیلومتری اطراف صخره و معبد را نیز به صورت شهری سنتی متناسب با فضا و بافت مجموعه آکروپلیس درآورده است.
هر شکلی از برج سازی و یا اساساً فضاسازی که موجب آسیب فضاسازی سنتی بشود براساس قوانین مواریث فرهنگی یونان ممنوع شده و پیگرد قانونی دارد. اما ما با اصفهان و مشهد و تبریز و تهران و شیراز و کرمان چه کردهایم؟ آیا هنگام آن نرسیده که از خود بپرسیم ما برای نسلهایی که از پی میرسند چه میراثی از خود بهجای خواهیم نهاد؟ میدان امام (نقش جهان) صرفاً یک میدان با مجموعهای از کاخ و مسجد و بازار و طاق و رواق و دروازه و دالان نیست.
فضا، بافت و معماری میدان امام (نقش جهان) به طور اخص و شهر اصفهان به طریق اولی یکی از کانونهای مهم تجلی زنده فضای معنوی، بافت فکری، هویت فرهنگی، هندسه معماری ذائقه عمیقاً اشرافی و روح خردمندانگی آشکارا شهودی و در یک کلام منظر هستی شناختی، عمق اندیشه و معرفت شناختی و همچنین منش زیباشناختی و ذوق هنرمندانگی نه تنها یک ملت که یک امت و قاره مدنیت و معنویت شرقی تاریخ و فرهنگ جهانی نیز هست.
این فضاها، بافتها، مجموعههای عظیم، یگانه و بینظیر معماری از افق هر فرهنگ و سنت و میراث و مدنیت و معنویت و خلاصه سخن آنکه اندیشه و خرد و ذوق و ذائقهای که سر بر کشیده و در تاریخ افق گشوده و به تماشا آمدهاند متعلق به همه بشریت بوده و همه مسئولیت حراست و حفاظت آن را بر شانه میکشیم.
به همین دلیل نیز ما بر این باوریم که انتصاب مدیران ناآزموده و کارگزاران اجرایی ناآشنا به تاریخ، فرهنگ، مدنیت و معنویت ما و بیگانه به ارزشها و مواریث مدنی و معنوی عالم ایرانی ـ اسلامی در راس هرم استانها و شهرهایی چون اصفهان گناهی است نابخشودنی. تخریب فضاهای معنوی و بافتهای سنتی و عناصر معماری اصیل یک ملت که آینه خاطرات قومی و ارزشهای مدنی و معنوی ما هستند چیزی نیست که بتوان با مسامحت و مدارا از کنارش گذشت.