حمایتهای غیر اصولی آمریکا از جنایتهای روزافزون رژیم افراطی اسراییل وابستگی سیاست خارجی این کشور به محافل و لابی صهیونیستی را آشکار میسازد.
روند رو به افزایش حمایتهای دولتی فدرال آمریکا از اسرائیل و موج کمکهای واشنگتن به تلآویو در سالهای اخیر موجب طرح سوالی شده است که به راستی چرا آمریکا تا به این اندازه به اسراییل کمک میکند و اساسا چرا گفتههای نیویورک تایمز مصداقی ندارد و چرا دولت فدرال آمریکا نمیتواند (و یا اساسا نمیخواهد) به اسراییل «نه» بگوید؟
رسیدن به پاسخ این سوال نیازمند بررسی نقش و جایگاه یهودیان است به خصوص آن دسته از یهودیانی که بعدها در قالب تشکیلاتی مانند «صهیونیسم» گرد آمدند.
برای تحلیل چرایی نقش صهیونیستها در نظام سیاسی آمریکا نگاه به تاریخ کارساز است.
دکتر «فرشته نورایی» در تحقیقی تحت عنوان «تاریخ تحول اجتماعی و سیاسی آمریکا «و در تایید این موضوع مینویسد: «در آن زمان سرزمین حاصلخیز آمریکا گروههای مختلف مهاجر را با امکانات و فرصتهای مادی بسیار استقبال میکرد. هزاران تن از اروپاییان به دلایل متفاوت زندگی در دنیای جدید را ترجیح دادند... یهودیان نیز که مورد تنفر اروپاییان قرار داشتند این سرزمینهای تازه کشف شده را برای مهاجرت مطلوب دانستند».
نکته حائز اهمیت آن است که گسترش میل به مهاجرت در میان مردم اروپا و تحولات ناشی از نظام سرمایهداری در قاره سبز به خصوص در قرن هجدهم که با شکلگیری نظام سیاسی در قاره پهناور آمریکا که به طور عمده در قسمتهای شمالی و مرکزی آن قاره همزمان شده بود زمینهای را ایجاد کرد تا به موازات مهاجرت دستههای مختلف مذهبی به ویژه پروتستانها یهودیان نیز فرصت را مغتنم دانسته و برای رسیدن به یک سرزمین موعود و نیز کسب سرمایههای بیشتر مهاجرت گستردهای را از اروپا به سوی آمریکا آغاز کنند.
در آن زمان یهودیان اروپا به دلیل فعالیتهای نامشروع اقتصادی خود و مباح دانستن «ربا» و بدون اینکه قبحی برای درآمد نامشروع و نیز کسب پولهای کثیف قایل شوند و یا پرهیزی از «احتکار» کالاهای اساسی و ضروری داشته باشند مشکلات زیادی را برای اروپاییان ایجاد کرده و به همین دلیل مورد تنفر مردم بودند.
این تنفر منجر به تمایل یهودیان برای فرار و مهاجرت به سرزمینهای تازه کشف شده از جمله آمریکا گردید و همانطور که پیشتر نیز گفته شد عمده مهاجران یهود که بیشتر از میان اقشار تحصیل کرده تجار و بازرگانان متمول بودند به زودی توانستند در سرزمینهای تازه جایگاه ممتازی را در ساختارهای سیاسی و اجتماعی کسب کنند. در آن زمان سه گروه عمده مذهب مسیحی؛ کواکرها، بابتیستها و پیوریتنها که از فرقههای پروتستان اروپایی بودند نیز ضمن مهاجرت به آمریکا لایههای اجتماعی آن کشور را تشکیل داده و در پی تاسیس و پایهریزی انجمنهای ایالتی و ساختار سیاسی آمریکا بودند. برخی از این گروههای مسیحی بعدها تحت تاثیر آموزههای یهودیان مهاجر قرار گرفتند.
هر چند یهودیان به عنوان یک گروه اقلیت مهاجر به آمریکا در کنار مهاجرانی از آلمان، ایرلند، ایتالیا، لهستان، چک اسلوواکی و لیتوانی بودند اما همین اقلیت کوچک و ضعیف به زودی توانستند نبض اقتصاد آمریکا را در اختیار خود گیرند و قوانین این کشور را با توجه به منافع خود تدوین کنند. یهودیان مهاجر که درصد بالایی ازآنان را تحصیل کردهها و سرمایه داران با افکار تند رادیکالیزم تشکیل میدادند به دلیل داشتن تخصصهای سیاسی و صنعتی مطلوب همزمان با تشکیل انجمنهای ایالتی آمریکا به تدریج به این انجمنها وارد شده و بسیاری از کارهای کلیدی و سمتهای مدیریتی در نظام نوپای آمریکا را تحت کنترل خود درآوردند.
با مهاجرت این گروهها بعدها با تلاش استعمار انگلیس محافل قدرتمند و ذینفوذ یهودیان افراطی و تشکیل دهنده سازمانهای جهانی صهیونیستی در آمریکا توانستند ضمن استفاده از ساختار قدرت دولت فدرال امریکا و فریب دادن سیاستمداران حاکم بر فلسطین و نیز تهدید مردم و انجام جنایتهای غیر انسانی موجودیت دولت غیرقانونی اسراییل را پیریزی کنند. «ماکسیم رودنسون» در کتاب «اسراییل و اعراب» مینویسد: اقلیت یهودیان مهاجر آمریکا که در نظام نوپای سیاسی آن کشور به نوعی قدرت یافته و از یک انسجام شکلی برخوردار شده بودند ضمن تبادل نظر با سایر گروهها و محافل افراطی در اروپا رفته رفته گروه افراطیتری را تحت نام «صهیونیسم» سازماندهی و تشکیل داد.
گرچه تشکیل «صهیونیسم» مغایر با روحیه بسیاری از یهودیان در سراسر جهان بود اما این گروههای افراطی یهود که با پشتیبانی بلا انکار سردمداران آمریکا (استعمار تازه بنیانگذاری شده) شکل گرفت و توانست حرکت خزنده خود را در سرزمینهای اشغالی فلسطین شکل داده و ساماندهی کند.
لابی صهیونیستها نیز با تقویت و محکم کردن پایههای تشکیلاتی و جایگاه خود با تاسیس گروههای مقتدر سیاسی و اقتصادی و به راه انداختن محافل پر نفوذ و ذی نفوذ قدرتمند در نظام سیاسی و اجتماعی ایالات متحده آمریکا حضور خود را در لایههای تصمیمساز و بازیگردان دولت آمریکا تثبیت کرد. تاثیر صهیونیستها در تصمیمات بینالمللی آمریکا به حدی بود که در برخی از موارد حیرت ناظران و سیاستمداران جهان را بر میانگیخت.
این نقش تا آنجا پیش رفت که بعد از تشکیل دولت صهیونیستی در سال 1947 میلادی در کمال ناباوری دولت آمریکا حمایتهای ویژهای را از رژیم اشغالگر قدس انجام داد. برپایه این روند حمایت غیرعقلایی و غیرمنطقی آمریکا از اسراییل را نیز میتوان ناشی از نفوذ بلاانکار صهیونیستها در دستگاه سیاستگذاری امریکا ارزیابی کرد.
به عبارت دیگر رفتارهای استعماری رژیم صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی را که ناشی از آموزههای تاریخی گروههای افراطی یهود است میتوان با ویژگیهای بارز نظام سرمایهداری آمریکا که همواره درصدد استعمار و بهرهبرداری از دسترنج کشورها و ملتها است برابر دانست.