* مفهوم طبقه متوسط به معنای مدرن آن، از چه تاریخی در ایران مورد توجه قرار گرفت و نقش تعیینکننده این طبقه را برای اولین بار در کدام مقطع تاریخی میتوان یافت؟
** مفهوم طبقه در ایران بهطور خیلی دقیق و پرمناقشه از سال 1320 به بعد وارد ادبیات اجتماعی ایران شد. از این سال به بعد نظام آموزش عالی تخصصی تشکیل شد و تاسیس رشتههای علوم انسانی و اجتماعی از قبیل حقوق، علوم سیاسی، اقتصاد و جامعهشناسی تاسیس شد. اصحاب این رشتهها اقدام به طرح ایدهها و نظریههای جدید در شناسایی جامعه مدرن کردند. یکی از این حوزهها مطالعات اجتماعی مبتنی بر محوریت طبقه اجتماعی بود. عامل دیگر، حضور اندیشه مارکسیستی (روسی و اروپایی) در ایران از طریق نشریههای حزب توده و مجلات منتشر شده بود که فضای جدیدی به این بحث داد. زیرا در ادبیات مارکسیستی سوال اصلی در مورد ایران این بود که جامعه به لحاظ طبقاتی چه وضعیتی دارد؟ آیا جامعه ایرانی طبقاتی است یا خیر؟ در صورت طبقاتی بودن جامعه، عناصر طبقاتی آن کدام هستند؟ دلیل سوم، مطالعات انتقادی و اعتراضی نسبت به اندیشه و گرایش مارکسیستی در ایران بود. مجموعه گفتارها ایدهها و گرایشهای فکری و سیاسی غیر مارکسیستی نیز ناخواسته به بحث از طبقه اجتماعی در ایران پرداخته و سعی کردهاند وضعیت ایران را به لحاظ طبقاتی معلوم کنند. این سه عامل موجب شد تا بحث از طبقه اجتماعی در ایران مطرح شود.
نگاه کلی و عامی نسبت به اینکه جامعه ایرانی طبقاتی است، وجود داشت و این نگاه بسیاری از صاحبنظران این حوزه را تحت تاثیر قرار داد. نظام طبقاتی این رویکرد دوساحتی است؛ طبقه مسلط و مردم. منظور از طبقه مسلط، افراد و گروههایی هستند که حاکمیت جامعه در اختیار آنهاست و مابقی که مردم هستند طبقه پایین را تشکیل میدهند. این گروه که متاثر از رویکرد و نظریه استبداد آسیایی بودند و طرفداران بسیاری هم در ایران داشت، جایگاهی برای طبقه متوسط قائل نبودند. از نظر آنها طبقه مسلط و حاکم جامعه آنقدر قدرت داشته که جهت جامعه را تعیین کرده و مردم را تابع یا معترض در مقابل خود ساخته است. به عبارت دیگر، مردم ایران یا تابع طبقه حاکم بوده یا اینکه خواسته یا ناخواسته ـ به دلیل توسعه ظلم و ستم طبقه حاکم و تلاش دشمن ـ علیه طبقه حاکم قرار گرفته و طی یک آشوب فراگیر طبقه حاکم و به طور خاص شاه و رئیس حکومت را نابود کرده و به جای آن فرد و گروه دیگری قرار داده است. اما بعضی از صاحبنظران داخلی و خارجی در مورد نظام طبقاتی ایرانی آنقدر ساده و سطحی نبودهاند که جامعه را فقط به دو طبقه درهم رفته یا رو در رو تقسیم کنند. عدهای که با رویکرد فرهنگی و اجتماعی به بحث در مورد ایران امروز پرداختهاند، به طبقه متوسط باور دارند و نقش و جایگاه آن را معلوم کردهاند. در این زمینه ضمن اینکه ساختار جامعه ایرانی به لحاظ تاریخی نشان از این امر دارد، نیروهایی که حد واسط حاکمیت و توده قرار گرفته و نقش میانداری و ساماندهی و نظم و ارتباط و تعدیل خشونت و تعارض را بر عهده گرفتهاند همان عناصر طبقه متوسط در ایران بودهاند به طور دقیق، صاحبان اندیشه و سرمایه فرهنگی و اجتماعی اصلیترین بخش سازنده طبقه متوسط در ایران بودهاند.
این واقعیت موجب شده تا حضور طبقه متوسط به رسمیت شناخته شود. از طرف دیگر، توسعه فضای مدرن در جامعه ایرانی بعد از انقلاب مشروطه و سهمی که آموزش عالی در ایران بر عهده گرفته و آزادیهای مدنی که با حضور افراد و گروههای متعددی با سرمایههای فرهنگی و اجتماعی جدید در جامعه به وجود آمد، به توسعه حضور طبقه متوسط و شکلگیری فضای مفهومی آن افزود. در نتیجه مفهوم طبقه متوسط به نیروهایی اطلاق شد که بیشتر در شهرهای بزرگ ایرانی از طریق تحولات و تغییرات جدید به میدان آمده و کارها و نیز وظایفی متفاوت از آنچه دیگران در گذشته انجام میدانند، بر عهده گرفتند. این نیروها در ادارات دولتی، مراکز آموزشی و پرورشی و حوزه فرهنگ و سیاست حاضر شده و با فعالیتشان سعی کردند به هر چه قدرتمندتر شدن این طبقه کمک کنند. طبقه متوسط قدیمی و جدید در ایران هر یک به تنهایی و با هم نقش تعیینکنندهای داشتهاند. به نظر میرسد طبقه متوسط قدیم در انقلاب مشروطه نقش آفرینی بسیار مهمی انجام داد و طبقه متوسط جدید در کنار طبق متوسط قدیمی با یکدیگر در انقلاب اسلامی 1357 نقش عمده و اساسی داشتهاند. زیرا در انقلاب مشروطه عمدهترین نیروهای حاضر در جامعه شهری در قالب انجمنها و اجتماعات فرهنگی و سیاسی نقش اساسی داشتند. در انقلاب اسلامی نیز طبقه متوسط نقش محوری داشت و باعث مشارکت اکثریت مردم در این جریان شد.
* همانطور که میدانیم طبقه متوسط همیشه مورد توجه جامعهشناسان، روشنفکران و حتی فیلسوفان بوده است. از ارسطو تا مارکس، لنین، ماکس و بر و… به نفوذ این طبقه توجه داشتهاند. به راستی چه ویژگی این گروه از مردم موجب شده تا این اندازه مورد توجه قرار بگیرند و نقش تعیینکنندهای برایشان تعریف شود؟
** اگر مجموعه ایدههای جامعهشناسانه را در مورد طبقات اجتماعی سادهسازی کنیم با دو دیدگاه روبهرو میشویم: دیدگاهی که طبقه متوسط را میاندار و دیدگاه دیگری که این طبقه را مانع حرکت، توسعه و تحول جامعه میداند. مارکسیها با حذف طبقه متوسط است که انقلاب را ممکن میدانند. به همین دلیل هم هست که بیشترین دشمنی و لجاجت با این طبقه در ایران به واسطه راستگرایانی که حاکمیت مدارند و مارکسیستهایی که در تخیل به انقلاب کارگری میاندیشند، صورت گرفته است. دشنامهایی که برخی مارکسیستهایی ایرانی به طبقه متوسط دادهاند، بیش از تعارض و دشمنی است که آنها با سرمایهداری داشتهاند. در رویکرد ماکسیستی از نوع ایرانیاش، طبقه متوسط وبا گرفته و دچار برزخ شده است. ساحتی که برای طبقه متوسط در نظر گرفته شده، مانند فرد یا گروهی است که به میکروب وبا مبتلاست و میتواند به آلودگی دیگران ـ طبقه پایین جامعه که باید نقشی انقلابی داشته باشد ـ بینجامد. به همین دلیل است که به اعتقاد آنها در طول حدود هفت دهه گذشته طبقه متوسط مانع تحول در ایران بوده و امکان دستیابی به انقلاب کارگری را برای انقلابیونی که خودشان نیز از طبقه متوسط شهری هستند، ستانده است. این معنی را میتوان در ادبیاتی که علیه دانشگاهیان، روشنفکران دینی، روحانیت و اصناف و گروههای خردهپا در ایران تهیه شده و آنها را دشمن تحقق انقلاب کارگری و دهقانی نامیدهاند، دید.
بعضی از صاحبنظران مطالعات ایران که خود را ظاهراً منتقد نظام روسی با محوریت استالین معرفی کرده ولی با اتکا به ایدههای به دست آورده از حزب توده و کمونیسم شرقی در ایران بحث کردهاند، ضمن نادیده گرفتن تحول اجتماعی در ایران، بدترین تهمتها را علیه روشنفکران دینی و روحانیت داده و در عین حال مدعی این بودهاند که اصناف به عنوان تشکلی محلی و بومی استعداد تبدیل شدن به گروههای حرفهای از نوعی که در غرب وجود داشته را ندارند و در نهایت مانع شکلگیری سرمایهداری بوده که باید بعد از تشکیلش در ایران به دست کارگران ایرانی با همراهی دیگر گروههای متعلق به طبقه پایین جامعه از بین بروند. جرم اصناف در ایران که در گذشته نقشی اعتدالی در کشور داشتهاند، این بوده که شرایط شکلگیری سرمایهداری را فراهم نکردهاند که این سرمایهداری به واسطه کارگران انقلابی نابود شده و کمونیسمی از نوع روسی در ایران ایجاد شود. این نوع نگاه در مورد روشنفکران دینی و روحانیت نیز شکل گرفته و توسعه یافته است. اشکال روشنفکران دینی در ایران بوده است که نگذاشتهاند سنتهای فرهنگی و دینی در ایران دچار میرایی شود تا از این طریق زمینههای شکلگیری نظام غربی با محوریت سرمایهداری به وجود آید تا به دست انقلابیون کارگر چکش به دست نابود شود تا کمونیسم ایرانی شده شکل بگیرد. روحانیون ایرانی نیز همین اشکال را دارند. و همیشه از نظر این گروه مانع شکلگیری سرمایهداری بودهاند، در حالی که رویکرد وبری برخلاف رویکرد مارکسی به بیان نقش میانداری طبقه متوسط در حیات اجتماعی توجه دارد. وبریها به نقش اعتدالبخشی این طبقه توجه دارند و تحولات را با محوریت این طبقه دنبال میکنند. این است که بیشتر جامعهشناسان و متفکران اجتماعی جدا شده از مارکس و پیوسته به وبر به طرح مفاهیم جدیدی چون سرمایه اجتماعی، حوزه عمومی و نقش آفرینی روشنفکران ونیروهای فرهنگی و اجتماعی در تحولات اشاره کردهاند.
این طبقه اجتماعی به تعبیر وبری (نه مارکسی) به دلیل نقش میانداری و کاهشدهندگی بحرانها که به معنی کاهش خشونت و فروپاشی است، توانستهاند به ترغیب مردم در مشارکت اجتماعی و فرهنگی اقدام کرده و از خشونتگرایی کاسته و تحول همراه با اعتدال را فراهم سازند. اگر اندیشه وبری بر علوم اجتماعی ایرانی حاکم شده بود، امکان بهتری در فهم نظام طبقاتی و قشربندی اجتماعی فراهم شده و نابود قشری و طبقهای برای برجستهسازی قشر و طبقه دیگر پیش نمیآمد و امروز ما دچار بدفهمی نسبت به وضعیت طبقه متوسط ایرانی به شکل قدیم و جدید آن نمیشدیم. اگر اندیشه وبری همطراز با اندیشه مارکسی در بررسی شرایط جامعه ایرانی مطرح میشد، آنقدر فشار و عصیان علیه نظام اجتماعی صورت نمیگرفت و به جای دیدن کلیت حیات اجتماعی فقط فعل دولتمردان و جفاهایی که بر مردم (توده) یا طبقه پایین جامعه رفته است، دیده نمیشد و در کنار ادعای ظلم ظالمان و ستمی که بر مظلومان وارد شده، تلاش نیروهای اجتماعی که در تعدیل و ساماندهی حیات اجتماعی موثر بودند نیز تبلیغ میشد. آنوقت از ایران فقط دولت و مردم و جنگ مستمر بین آنها روایت نمیشد. روایتهای دیگری هم بیان میشد و دیگرانی هم در این تاریخ طولانی حیات ایرانی دیده میشدند. فقط ظالمان به عنوان اصلیترین نیروی کارگزار جامعه ایرانی و طبقه پایین به عنون اصلیترین نیروی اعتراضی دیده نمیشدند، زیرا برای بیان و فهم اعتراض به نیرویی غیر از ظالم و مظلوم هم نیاز است. من این نیرو را طبقه متوسط میدانم که کارش شناسایی و نامگذاری و معنیدهی به حیات اجتماعی است.
* در حال حاضر جایگاه این طبقه را در جامعه ایرانی چطور ارزیابی میکنید و رابطه آن با دو طبقه دیگر ـ طبقه سرمایهدار و طبقه کارگر ـ چه نوع رابطهای است؟
** طبقه متوسط ایرانی در شرایط جدید دو وضعیت متفاوت دارد؛ از یک طرف با توجه به توسعه جامعه و افزایش امکانات مناسب برای ظهور و حضور این طبقه، ساحت فضایی بسیار بیشتری در مقایسه با شرایط قبل از انقلاب اسلامی پیدا کرده است. معتقدم ساحت فضایی و معنایی که طبقه متوسط متعلق به آن است، بسیار وسیعتر و توسعهیافتهتر از شرایط قبلی است. برای اثبات این مطلب استدلالهایی دارم که به آنها اشاره خواهم کرد؛ اول اینکه فضایی که این طبقه میتواند امکان حضور بیابد، افزون شده است. حوزه اموزش، تحقیق، تفکر و اندیشه در مقایسه با گذشته در ایران افزایش یافته است. من همه دانشجویان را افراد طبقه متوسط نمیدانم ولی همه آنها را امکانی برای ظهور و بروز فیزیکی و فکری این طبقه میشناسم. این افراد میتوانند از افراد طبقه متوسط باشند یا اینکه جمله کسانی باشند که طبقه متوسط توسط آنها به رسمیت شناخته شده است. دوم وجود رسانههای فرهنگی است. این رسانهها به دست کسانی اداره میشوند که از افراد طبقه متوسط هستند. این افراد ضمن اینکه به تولید اندیشه طبقه متوسط اقدام میکنند، چالشهای پیشروی این طبقه را نیز باز میشمارند.
به طور مثال در اکثر سریالهای رسانه تصویری ایران وقتی قرار است مسائل اجتماعی و خانوادگی و فرهنگی به نمایش گذاشته شود، از زندگی طبقه متوسط شهری یاد میشود. زندگی زوج کارمند یا فرهنگی نشان داده میشود که در حد متوسط زندگی میکنند و آرزوهای طبقه متوسطی دارند. سوم اینکه نتایج تحقیقات بنده در ایران در طول بیش از یک دهه نشان میدهد بیش از 70 درصد مردم ایران ـ بیشتر شهریها ـ ارزشهای طبقه متوسط را ارزشهای مطلوب خود میدانند. با فرض اینکه 70 درصد مردم کشور از طبقه پایین هستند، انتخاب ارزشهای طبقه متوسط در حد 70 درصد نشان از این دارد که ارزشهای طبقه متوسط ارزشهای مسلط جامعه ایرانی است تا ارزشهای طبقه پایین یا طبقه بالا. چهارم، مثالواره مردم ایران بیشتر دست یافتن به زندگی در سطح طبقه متوسط شهری است. پنجم، ساختار مصرف در میان مردم نیز حکایت از این امر دارد. اکثر مردم ایران مصرفکننده کالاهای فرهنگی هستند و خود را علاقهمند به مصرف بیشتر کالاهای فرهنگی میدانند. مطالبی که به آنها اشاره شد، نشان از این دارد که طبقه متوسط وضعیت عامتری از طبقه پایین و بالای جامعه یافته است.
در بسیاری از شرایط و موقعیتها، طبقه متوسط است که فرمان حرکت جامعه را به دست دارد تا طبقه پایین جامعه. ممکن است افراد طبقه پایین جامعه در پی رفع نیازها و خواستههایشان باشند، اماخواستههای آنها از فرهنگ طبقه متوسط تغذیه میکند. به عبارت دیگر با وجود اینکه اکثریت مردم ایران متعلق به طبقه پایین جامعه هستند، ولی آرزو و عملی که طبقه پایین جامعه دارد، بر اساس معیار طبقه متوسط سامان مییابد.این امر در مورد طبقه بالای جامعه نیز صادق است زیرا طبقه بالای جامعه امکان ظهور و بروز کافی ندارد. این طبقه بهترین راه در ظهورش را پزیرش ارزشها یا شیوههای عمل و زندگی طبقه متوسط میداند. او برای بقای ثروت و سرمایهاش در شرایط آفتزده و ضد سرمایهداری ایران بهتر دیده است با چتر متوسط حرکت کند تا چتر خود.
* آیا چنانچه دکتر حسین بشیریه در کتاب «دیباچهای بر جامعهشناسی سیاسی ایران» میگوید. مسالهای چون دفاع از آزادی، برابری و مشروطیت، قدرت و حاکمیت ملی و نوع رابطه دین و دولت همواره میان این طبقه و طبقات سنتی اختلاف افکنده است؟
** اصلاً اینطور نیست. ایشان هم کمی در فهم تاریخ ایران به دلیل رویکرد سیاسیاش دچار مشکل شده است. من اصلاً مشکل را رابطه روحانیت و طبقه متوسط (حتماً منظورتان روشنفکری دینی به عنوان بخش اصلی طبقه متوسط شهری مدرن است) نمیشناسم. مشکل، رابطه تزاحمی به جای رابطه تزاحمی به جای رابطه تعاملی بین روشنفکران دینی و روحانیت در فضایی است که در آن قرار گرفتهاند. اتفاقاً اصل روحانیت سازنده طبقه متوسط در ایران بوده و هست. اینکه یک روحانی در طبقه بالای جامعه بوده است، نشان از این نیست که این جمعیت به طبقه متوسط تعلق ندارد. اصلیترین قشر طبق متوسط روحانیت است. حضور همطراز و هم موقعیت روحانیت و دیگر اقشار اجتماعی طبقه متوسط است که تحولات اجتماعی در ایران را سامان داده است. در ایران بر خلاف نظر بسیاری یا تحولی به وقوع نپیوسته است یا اینکه حضور روحانیت و دیگر اقشار اجتماعی طبقه متوسط که در راستای تولید سرمایه فرهنگی و معنوی عمل میکنند، درکی از تحول یافته و به واسطه ابزارهایی که در اختیار داشتهاند، طبقه پایین جامعه را مجاب به عمل و همراهی کردهاند. ما شاهد تلاش طولانی و پرزحمت روشنفکری دینی در ایران برای بهبود شرایط بودهایم. نتایج به دست آمده از این تلاشها وقتی دیده شده که همراهی روحانیت شکل گرفته است. حضور روحانیت نه به عنوان نیرویی سهمخواه بلکه به عنوان نیرویی که به معانی ارائه شده مشروعیت دهد، بوده است.
برخی تعارضهایی که بین روحانیت و دیگر اقشار طبقه متوسط بروز کرده است، ریشه در تصویرسازیهای متعدد بعد از عمل دارد. به طور خاص میتوان به حوادث بعد از انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی و نزاعها و اختلافنظرهایی که بین روحانیت و روشنفکری در ایران پیدا شد، اشاره کرد. من این نزاعها را از جهل روحانیت و روشنفکری وارد شده به تحولات و انقلابها نمیدانم بلکه در تفسیرها و درکهایی میدانم که بعد از حوادث به واسطه جریانهای سیاسی ساخته شده بعد از انقلابها تولید شده است. از طرف دیگر بخشهای متعدد طبق متوسط شهری در ایران برای تحول بوده است تا مدیریت و بهرهگیری از آن. این ضعف عمدهای است که برای طبقه متوسط ایرانی میتوان بازگو کرد طبقه متوسط ایرانی تلاش بسیاری در فضاسازی و معنادهی به حرکت داشت و به همین دلیل نیز طبقه پایین جامعه را همراه ساخته و تحول شکل گرفته است ولی کمتر میلی و اقدامی و درکی در ادامه راه داشته است. عدم پیگیری راه، اشکال اصلی طبقه متوسط شهری در ایران است. در اینکه چرا این وضعیت در ایران برای طبقه متوسط وجود دارد، نیازمند بحث بیشتری به لحاظ روانشناختی و جامعهشناختی هستیم که فرصت دیگری را میطلبد و البته پرداختن جامع به آن نیازمند مشارکت جمعی از صاحبنظران است. از ادامه بحث اجتناب کرده و مطمئن هستم ادامه نیازمند به مشارکت جمعی از صاحبنظران است. امید است شرایط آن فراهم شود.
* با توجه به ظرفیت سیاسی و اجتماعی موجود کشور چه چشماندازی برای این طبقه و مطالبات آنان در جامعه ایران متصور است؟
** چندین رویکرد و دیدگاه در مورد آینده طبقه متوسط در ایران وجود دارد؛ حیات در سایه، حیات در برزخ، حیات افتخارآمیز، مرگ و انحطاط. من اصلاً معتقد نیستم که وضعیت طبقه متوسط در ایران خوب است و همه افراد طبقه متوسط در ایران خوب است و همه افراد طبقه متوسط در ایران با شادی و خیال راحت زندگی میکنند. نه اینطور نیست. افراد و گروههای متعدد طبقه متوسط در ایران در شرایط خوبی نیستند همانطور که در بستر مرگ و نابود هم نیستند. این انتظاری است که دو گروه در مورد طبقه متوسط دارند؛ گروه اول بازماندگان مارکسی تودهای و کمونیستی روسی و چینی ایرانی هستند این گروه به دلیل اینکه طبقه متوسط البته رشد آن را مانعی در شکلگیری سرمایهداری میدانند، مدعی مرگ آن شده و سعی میکنند به هر شکلی که شده به بدنامیاش کمک کنند داغهایی چون غربزدگی، سنتگرایی، تحجر، و شخصیت چندگانه و وابستگی به امپریالیسم همه به منزله اعلام بیحاصلی طبقه متوسط از طرف این جریان سیاسی فکری در ایران بوده و هست. گروه دوم، بخشی از محافظهکاراناند.
این گروه نیز بهتر دیدهاند که مرگ طبقه متوسط را اعلام کرده تا امکانی در تغییر فرهنگی و اجتماعی در ایران را به رسمیت نشناسند. به طور خاص حملهای که به روشنفکری دینی در ایران به واسطه این گروه شده است، نشان از این قصد و نیت و خواسته است. این گروه مانند گروه اول و حتی همراه و همرای با آنها سعی کرده و میکنند تا طبقه متوسط در ایران را بدنام کرده و همه مشکلات ایجاد شده طی سالیان زیاد را به گردن این طبقه بیندازند. از نظر بنده طبقه متوسط ایرانی با ترکیب سنتی و مدرنش، داعیه جامعه مدرن ایرانی را دارد. در این مدنیت که متشکل از دینخواهی، دموکراسیخواهی، قانونخواهی، عدالتطلبی، ضدیت با استعمار باور به استقلال است، مشکلات بسیاری دیده میشود. بعضی از این مشکلات به واسطه تجربه تاریخی طبقه متوسط در ایران است و بعضی از این مشکلات ریشه در طبیعت کار و تلاش و مطالبات آنها دارد که به لحاظ روشی طی زمان قابل تامل و حل است. من در این قسمت وارد بحث نمیشوم زیرا نیاز به گفتوگوی مفصل و طولانی است و باید یک کالبدشکافی چندوجهی ـ تاریخی، معرفتی، روشی و اجتماعی ـ از این پدیده به عمل آورده تا بتوان ضمن بیان جایگاه مشکلات به راههای برونرفت از آنها پرداخت.