تاریخ انتشار : ۱۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۷۵۶۸۱

تحلیل و نقد کثرت‌گرایی دینی جان هیک و سروش(بخش پایانی)


محسن آلوستانی مفرد
بررسی و تبیین دلایل هیک در اثبات نظریه پلورالیزم دینی:
الف: رد نظریات انحصارگرایی و شمول‌گرایی: یکی از راه‌های اثبات نظریه تکثرگرایی طرح اشکالات و ایرادات نظریات رقیب می‌باشد بر این اساس هیک اشکالات نظریات انحصارگرایی و شمول‌‌گرایی را مطرح می‌کند و از این طریق مدعای خود یعنی پلورالیزم را اثبات شده می‌داند. این روش منطقی، یعنی نقض اقسام هم عرض از روش‌‌های متقنی استدلال است هیک نظریه انحصار‌گرایی را دچار تناقض می‌داند وی می‌گوید اگر مسیحیت به دلیل ادعای خویش دایر بر اینکه حقیقت مطلق است خود را شایسته انحصارگرایی دینی می‌داند عین همین حق برای اسلام نیز وجود دارد که حقیقت مطلق و نجات و رستگاری نهایی را به دین خود محدود می‌کند.
نظریه شمول‌‌‌‌‌گرایی نیز هیک را قانع نمی‌سازد و او آن را وجه دیگری از انحصارگرایی دینی می‌پندارد نگرش هیک در خصوص شمول‌گرایی این است که باید از عناوین مسیح ‌مآبانه آن دست برداشت. که در این صورت همان پلورالیزم دینی می‌شود یا اینکه آن را معادل جدیدی از انحصارگرایی دانست. (1) هیک از این طریق یعنی با رد نظریات انحصارگرایی و شمول‌گرایی نظریه پلورالیزم خود را اثبات شده می‌‌پندارد.(2)
ب: اصل «تحول از خودمحوری به خدامحوری»: هیک نجات و رستگاری را به معنای تحول از حیات خودمحورانه به حیات خدامحورانه می‌داند این تبدیل گوهر ادیان است و تمامی امور دینی از قبیل شعائر و مناسک و آداب دین فروع این امر ذاتی به حساب می‌آید. به زعم هیک این معیار یعنی تحول از خودمحوری به خدامحوری در همه ادیان وجود دارد و لذا الگوی مشابه و مشترکی در بین ادیان مختلف از جهت رستگاری و نجات مشاهده می‌شود.
در حقیقت تمامی دستورهای دینی در جهت تحقق این تحول به کار می‌رود و اگر چه در راه نیل به آن، اختلافات دینی وجود دارد ولی در نهایت همین آرمان دنبال می‌شود. روشن است که منظور از خدا در این جا همان واقعیت مطلقی است که بر مصادیق مختلف خدایان متشخص و امور مطلق قابل انطباق است. هیک وضعیت نامطلوب بشر را خودمحوری و وضعیت مطلوب او را خدامحوری می‌داند. استدلال هیک در قالب قیاس استثنایی به شرح ذیل قابل طرح است:
مقدمه اول: اگر نجات به معنای تحول از خودمحوری به خدامحوری باشد در آن صورت تمامی ادیان چنین هدفی را دنبال می‌کنند. مقدمه دوم: نجات به معنای شرعی آن نیست و به معنای تحول از خودمحوری به خدامحوری است. نتیجه: تمامی ادیان، ‌نجات و رستگاری اتباع خود را دنبال می‌کنند و نجات و رستگاری منحصر به دین خاصی نیست. چ: اهل هدایت عام الهی: هیک اصل هدایت عام الهی را از تعالیم مسیحیت استخراج می‌کند و آن را دلیل و شاهدی برای اثبات نظریه پلورالیزم دینی می‌بیند.
این اصل درصدد بیان این مطلب است که خداوند متعال خواستار هدایت و نجات و رستگاری تمامی انسان‌هاست نه اقلیت محدودی. همچنین اگر ما نجات و رستگاری را منحصر به دین خاص یا اقلیت خاصی بدانیم این بدین معناست که اراده و مشیت الهی که بر هدایت و رستگاری مستلزم گرایش دینی و مذهبی خاص نیست. اگر ما بخواهیم این استدلال را در قالب قیاس استثنایی بیان نماییم به این شرح است: مقدمه اول: اراده خداوند متعال بر این تعلق گرفته که اکثر انسان‌ها به نجات و رستگاری برسند. مقدمه دوم: اگر خداوند متعال اراده کرده است که اکثر انسان‌ها به نجات و رستگاری برسند در این صورت نجات و رستگاری عام است و منحصر به گروه معینی نیست چون نقض غرض می‌شود.
نتیجه: نجات و رستگاری انحصاری نیست و متکثر است: د: اصل «جهانی شدن» و «تولد اتفاقی»: هیک تاثیر مساله جهانی شدن بر ادیان را مهم می‌داند و نزدیکی ادیان با یکدیگر را در سایه این امر مفید می‌داند. و می‌گوید: چه بسا لازم نباشد در آینده از مرزبندی‌های ادیان سخن به میان آورد و همه در قالب «الهیات جهانی» مورد توجه قرار گیرد. موضوع پلورالیزم دینی آنقدر برای هیک مهم است که وی از مفهوم «تولد افراد» نیز در جهت توجیه آن استفاده می‌کند. هیک معتقد است هویت دینی انسان مرتبط با محل تولد اوست لذا تدین اکثر قریب به اتفاق مردم در بستر محیط اجتماعی و مخصوصا محیط خانوادگی آنان شکل می‌گیرد. این بدین معناست که ادعای حقانیت دینی منوط به محل تولد در محیط‌‌های مختلف است و بنابراین انحصاری و اختصاصی نیست بلکه متکثر و متغیر است.(3)
نقد و ارزیابی براهین نظریه پلورالیزم دینی جان هیک و بررسی لوازم و تبعات پذیرش آن:
1- نقض نظریات انحصارگرایی و شمول‌گرایی از روش‌هایی است که هیک در اثبات پلورالیزم دینی بکار برده است. دوری بودن چنین روشی در استدلال آن را از اتقان منطقی خارج می‌سازد. در واقع هیک با قبول فرض پلورالیزم دینی به رد نظریات انحصار‌گرایی و شمول‌گرایی مبادرت ورزیده است. و از آنجائیکه نظریات هیک در باب مسیحیت از دو دیدگاه کلام سنتی و جدید مورد مخالف قرار گرفته است و این خود حکایت از این مطلب دارد که نظریه پلورالیزم دینی خود با مشکلات عدیده‌ای رو‌به‌رو است.
2- استدلال هیک در خصوص اصل نجات به معنای تحول از خودمحوری به خدامحوری نیز دوری است هیک برای اثبات پلورالیزم از مقدمه‌ای استفاده کرده است که با مبنای پذیرش پلورالیزم تعریف شده است. مقدمه اول استدلال هیک در خصوص نجات، نفس اعتماد به پلورالیزم دینی است. در واقع هیک از نجات تعریفی آورده است که به صورت مفهومی کلی در مورد تمامی ادیان صدق می‌کند و با تکثر و تنوع ادیان همسو باشد. مضافا بر اینکه تطبیق و یکسان‌سازی موضوع نجات و رستگاری مختلف تکلف‌آمیز و به دور از حقایق اموری است که در ادیان وجود دارد. ادیان مختلف به ویژه ادیان بزرگ اصول، آیین‌ها و سنن و آداب خاصی دارند که بدون آنها حصول به رستگاری ناممکن است.(4)
به تعبیر دیگر اشکال هیک به این بر می‌گردد که تعریفی که برای مفهوم نجات ارائه داده‌اند تعریفی عام است که پیش‌فرض آنها اثبات پلورالیزم دینی است در صورتیکه اگر ما مثلا به دین اسلام نگاه نماییم متوجه می‌گردیم نجات و رستگاری منوط به حصول شرایط و قیودی می‌باشد که اگر آنها میسر نگردد نجات و رستگاری هم به تبع آنها حاصل نمی‌آید.
3- همانطور که اصل سوم (هدایت عام الهی) برمی‌آید هیک بر این عقیده است که برهان هدایت عام الهی بیان می‌دارد که همه انسان‌ها در هر دین و مذهبی به نجات و رستگاری برسند. به نظر می‌آید که این برهان با نقضی عمده روبه‌روست چرا که لازمه هدایت عام الهی این نیست که افراد بشر یا حتی اکثر آنان مشمول رحمت و هدایت الهی گردند حتی اگر تمامی انسان‌ها نیز در ضلالت فرو روند این امر با اصل هدایت عام الهی در تعارض نیست چرا که لازمه هدایت عمومی خداوند ارائه طریق و نجات و رستگاری و امکان پیمودن آن با قدرت اختیار و اراده انسان است.(5) به هر روی آیا می‌توان گفت که هادی بودن خداوند مستلزم این است که همگان را خواسته یا ناخواسته به صراط مستقیم هدایت نماید. پس در این صورت ارسال رسل یا انبیاء برای چه بوده است؟
8- بررسی و تبیین مبانی و ادله نظریه پلورالیزم دینی از دیدگاه دکتر سروش:
دکتر سروش برای اثبات پلورالیسم دینی به ده برهان استدلال نموده است که به نظر ایشان عمده آنها دو دلیل اول و دوم است. لازم به توضیح است که برخی از دلایل دکتر سروش برای اثبات پلورالیسم دینی مشابه برهان‌های جان هیک است و این واضح و مبرهن است که نویسنده کتاب صراط‌های مستقیم برخی از دلایل خود را از برهان‌های جان هیک اخذ نموده است و تنها تغییری که در آن دلایل داده است این است که برهان‌های جان هیک برای اثبات کثرت‌گرایی در جامعه و دین مسیحیت مطرح گردیده است و دکتر سروش همان دلایل جان هیک را در سنت اسلام مطرح نموده است مثل برهان هدایت عام الهی. در این جا، ما حق خود می‌دانیم که از آقای دکتر سروش این سوال را بپرسیم که به چه دلیل در هیچ جایی از کتاب خود به این مساله اشاره ننموده و چه ابایی از بیان آن داشته است.
و به طور کلی اگر ما به آثار دکتر سروش هم چون تجربه دینی، معرفت دینی و... نگاهی گذرا داشته باشیم و با این موضوعات در سنت فیلسوفان غربی تا اندازه‌ای مطلع باشیم این برای ما واضح و مبرهن می‌گردد که اصولا شبهاتی که دکتر سروش در جامعه علمی ایران مطرح می‌نمایند ابتکار خود ایشان نبوده است بلکه طرح اولیه این شبهات و موضوعات در حوزه تفکر مغرب‌زمین می‌باشد و تنها آقای دکتر سروش تغییراتی در آنها داده است. لکن اشکالاتی که ما به دکتر سروش وارد می‌دانیم این است که طرح کردن تاریخچه این موضوعات با چه اشکالی روبه‌روست؟
علی ای حال ما رویه‌ای است که در اینجا پیش گرفته‌ایم این است که ابتدا دلایل دکتر سروش را تحلیل و بررسی می‌نماییم و در نهایت نقدهایی که به این اصول وارد است بیان می‌داریم هر چند که نقدهایی که به برهان‌های جان هیک وارد نمودیم در مورد دلایل دکتر سروش هم صادق است.
1- تنوع فهم‌ها از متون دینی: مولف کتاب «صراط‌های مستقیم» اولین مبنا و پایه‌ای که برای پلورالیسم دینی برشمرده «تحول و تکثر فهم‌های دینی» و به عبارت دیگر «قرائت‌های متعدد از دین» است وی در این‌باره می‌نویسد:
«امروزه پلورالیسم دینی عمدتا مبتنی بر دو پایه بنا می‌شود: یکی تنوع فهم‌های ما از متون دینی و دومی تنوع تفسیر‌های ما از تجارب دینی، .. من در نظریه قبض و بسط کوشیده‌ام تا راز تکثر فهم دینی را توضیح دهم و مکانیسم‌های آن را بیان کنم. اجمالا سخن در قبض و بسط این است که فهم ما از متون دینی بالضروره متنوع و متکثر است و این تنوع و تکثر قابل تحویل شدن به فهم واحد نیست و نه تنها متنوع و متکثر است بلکه سیال است و دلیلش هم این است که متن (شریعت) صامت است و ماهواره در فهم متون دینی و در تفسیر آنها، خواه فقه باشد، خواه تفسیر قرآن.
خواه حدیث از انتظارات و پیش فرض‌ها کمک می‌گیریم و چون هیچ تفسیری بدون تکیه بر انتظاری و پرسشی‌ و پیش‌فرضی‌ ممکن نیست و چون انتظارات و پیش فرض‌ها از بیرون دین می‌آید و چون بیرون دین متغیر و سیال است و علم و فلسفه و دستاوردهای آدمی مرتبا در حال تزاید و تراکم و تغییر و تحولند ناچار تفسیر‌هایی که در پرتو آن پرسش‌ها و پیش فرض‌ها انجام می‌شود تنوع و تحول خواهند یافت...(6)
نقد و بررسی دلیل اول: 1- رهیافت این دیدگاه «نسبیت علم و معرفت بشری» است و به دنبال آن سر از «ایده‌آلیسم» و «شکاکیت» در می‌آورد که ابطال آن در معرفت‌‌شناسی صورت گرفته است. در این نظریه تاکید عمده بر نسبی بودن فهم بشری و عدم دسترسی آن به حقیقت «واقعیات» است جا دارد که از معتقدان این نظریه پرسید: شما که به اختلاط اصل معرفت بشری به خطا و باطل عقیده‌مند هستید و آن را به معرفت دینی نیز گسترش می‌دهید با کدام معرفت و شناخت اصل وجود خدا، وحی و حقانیت اصل ادیان الهی شناخت و قطع پیدا کرده می‌گویید «سخن در اصل ادیان الهی نیست که عین حقند»، آیا اذغان و شناخت شما به این حقیقت از رهگذر فهم و معرفت بشری حاصل شده است؟ یا از راه دیگر؟
در صورت اول مطابق مدعای خودتان نمی‌توانید بر مطابقت معرفت خود که بشری است با حقیقت قطع داشته باشد زیرا شالوده‌ی استدلاتان را بر پایه خطاپذیری معرفت بشری بنیان نهاده‌اند و باید در همه جا لوازم و ثمرات تلخ و شیرین آن را پذیرا باشید. اما اگر راه معرفت و شناخت الوهی از مجرای معرفت بشری انجام نگیرد؛ بلکه از طریق غیر بشری که مفید یقین باشد حاصل شود در پاسخ آن باید گفت که تصور چنین معرفتی برای ما مشکل و بلکه محال است زیرا فهم بشری، بشری خواهد بود و قید «بشری» مقوم آنست.
2- اعتقاد به سیال بودن همه معارف بشری و نیز همه معارف دینی با اعتقاد به وجود ضروریات و بدیهیات هم در عرصه معرفت‌های بشری و هم در معرفت‌های دینی ناسازگار است.
3- مهمترین مشکل اعتقاد به تحول‌پذیری و سیلان در همه معارف بشری خود شمولی است که همانند طنابی به گردن همین نظریه می‌پیچد و آن را بی‌رمق و بی‌جان می‌سازد؛ یعنی اگر تمام معرفت‌های بشری در تحول‌اند مدعیات قبض و بسط هم به عنوان بخشی از معرفت‌های بشری در گذر و دگرگونی خواهد بود.
4- مقتضای بشریت‌ها این نیست که همواره فهمی غیر از اصل دین پیدا کنیم بلکه بر عکس از آنجا که دین به زبان بشر و در حد فهم و معرفت و وسع او نازل شده است و از طرفی بشر نیز خود مخلوق همان خدایی است که دین را برای هدایتش می‌فرستد بنابراین باید وضع چنان باشد که بشر بتواند خود دین را دریابد و مثتضای بشریتش چنان نباشد که دین را با پیش‌فرض‌ها و انتظاراتش تغییر دهد یا مجبور باشد خود بر زبان آن چیزی بنهد و آن را به سخن در آورد.
خداوند همان‌طور که توانست بشر را به نطق در آورد می‌تواند دین را نیز به نطق در آورد و آن را همزبان و حد فهم بشر سازد و یا به تعبیر دیگر فهم بشر را چنان توانایی دهد که دینش را به درستی دریابد. اگر چنین امکانی وجود دارد چه دلیلی در کار است که خدای مهربان حکیم این امر را از بشر دریغ ورزد و ساختمان ادراکی بشر را به گونه‌ای بسازد که همواره دین عزیزش از دسترس او به دور ماند؟!
5- تکثر و نوع فهم و تفسیر متون دینی تنها به پلورالیسم درون دینی مربوط می‌شود نه پلورالیسم بیرون دینی. یعنی تعدد مذاهب و فرق یک دین را تبیین می‌‌کند مانند مذاهب و فرق اسلام یا مسیحیت، که هر یک از این فرق و مذاهب از متون دینی خود تفسیر ویژه‌ای دارد اما تعدد ادیان و خود متون دینی و مومنان را تبیین نمی‌نماید. به عبارت دیگر این فرضیه یک پیش‌فرض دارد و آن وجود یک یا چند دین و متن یا کتاب مقدس دینی است اما اینکه چرا این ادیان و متون متعدد دینی پدید آمده است خارج از قلمرو فرضیه است.
6- اشکال دیگر این نظریه مربوط به استنتاج حقانیت از تکثر فهم ماست به این معنا که ما چه دلیلی بر حقانیت فهم‌ها و معرفت‌های مختلف دینی داریم؟ حتی اگر علت تکثر ادیان، تکثر فهم ماست نباید نقش دلیل را به علت داد. زیرا علت داشتن یک امر،‌ مساوی با دلیل داشتن آن و حق بودن آن نیست. خود مدعیان پلورالیزم نیز تاکید داشتند که بیشتر متدینان که دارای فهم‌های مختلفی هستند برای خود علت دارند نه دلیل. به هر روی تکثر فهم‌ها هر چند می‌تواند موجب تکثر اندیشه و آیین گردد اما به تعدد حقایق و صراط‌های مستقیم نمی‌انجامد.
7- آیت‌آلله‌مصباح یزدی در پاسخ به شبهه «تحول فهم دینی» سخنانی مبسوطی بدین شرح بیان نموده‌اند. «این فریبکاری و نفاق است که کسی بگوید من اسلام را قبول دارم اما فهم ثابتی از اسلام وجود ندارد و همه اصول آن قابل تغییر و تفسیرهای مختلف است. در این صورت، ممکن است از اسلام همان برداشت شود که از مسیحیت می‌شود و آن دو با هم فرقی نخواهند داشت و یک مسلمان با یک مسیحی مساوی خواهند بود پس نمی‌توانیم بگوییم فلانی مسلمان است یا مسلمان نیست! اسلام از عناصر مشخص و ثابتی شکل گرفته است و اگر اصول ثابت و محوری نداشته باشد نمی‌توانیم بگوییم این مجموعه اسلام است و آن مجموعه اسلام نیست. بنابراین اگر کسی اسلام را پذیرفت باید یک دسته عناصر ثابت را به عنوان اعضای ثابت آن مجموعه بپذیرد.(7)
8- صامت دانستن کتاب و سنت سخنی ناروا است چون متون دینی از نوع سخن و کلام است و هر سخن معناداری بر معنای خود دلالت دارد. کما اینکه خود قرآن اشاره به این مطلب دارد که متن دینی، محکم و متشابه دارد و مدلول پاره‌ای آیات روشن و آشکار است پس این نادرست است که بگوییم تمام متون دینی نیاز به تفسیر‌پذیری دارند؟(8)
ب: تنوع تجربه دینی: مولف کتاب صراط‌های مستقیم دومین مبنای پلورالیسم دینی را «تعدد تفسیر تجربه‌های دینی» برشمرده و می‌نویسد: «نوع دوم پلورالیسم ناشی از تنوع و تعدد تفسیرهای تجربه دینی است. تجربه‌های دینی عبارت است از مواجهه با امر مطلق و متعالی این مواجهه در صورت‌های گوناگون ظاهر می‌شود، گاه به صورت رویا، گاه شنیدن بویی و بانگی و گاه دیدن رویی و رنگی، گاه احساس اتصال به عظمت بیکرانه‌ای گاه قبض و بسط ظلمت ونورانیتی ... بر همه اینها می‌توان تجربه دینی نام نهاد ...(9) به نظر دکتر سروش اختلاف ادیان نیز می‌تواند ناشی از اختلاف و تفاوت تجلی‌ها و تجربه‌ها و تفسیر‌ها باشد.(10)
نقد و بررسی دلیل دوم: 1- ارائه تعریف واحدی از تجربه دینی (و آن به معنای مواجهه با امر مطلق و متعالی) به معنای قائل شدن به جوهره واحدی برای همه تجربه‌های دینی است و این یعنی ذات‌‌گرایی (essentialism) که پاره‌ای دانشمندان همچون افلوطین، اتو، شلایر ماخر، ویلیام جیمز، پل ادواردز، نیکلسون و سید‌حسین نصر طرفدار آن هستند اما چگونه ممکن است کسی که از یک سو معتقد باشد که تجربه تفسیر نشده و ناب نداریم و از سوی دیگر این همه اختلاف فاحش و بعضا در حد تناقض ادیان مختلف و تفاسیر گوناگون و متعارض را ببیند و بدون ارائه شاهد و مدرکی به وحدت تجربه‌ها حکم کند. حکم کردن به وحدت تجربه‌های دینی نیازمند یافتن وجوه مشترک اساسی در آن تجربه‌هاست و یافتن این وجوه مشترک به معنای کنار زدن تفاسیر و دست یافتن به تجربه ناب است.
2- در تجربه‌های دینی غیر معصومان احتمال خطا و آمیختن حق با باطل وجود دارد. همان‌طوری‌ که مدعیان آن معترفند، «این تجربه‌ها اگر چه تفسیرهای متعدد و متنوعی می‌پذیرند، همه‌ی تفسیرها لزوما حق نیستند.»(11) از اینرو نمی‌توان از تکثر تجربه‌های دینی، ادعای تکثر اندیشه‌های دینی به قید «حق» را نمود و سپس تئوری «صراط‌های مستقیم» را به رخ دینداران کشید. 3- آیا تمام مواردی که احساس‌ها و تجربه‌هایی بر انسان عارض می‌شود صادق و صائق است یعنی ناشی از اتصال و ارتباط وجودی روح انسان با مبدا متعالی و مطلق است؟ یقینا چنین نیست در بسیاری از موارد این گونه احساس‌ها کاذب و ناشی از عوارض و آفات جسمی و یا روانی و یا امور تخیلی و یا تلقینی است چنان که خود دکتر سروش به این نکته اشاره نموده‌اند.(12)
همانطور که در سطور قبل ذکر گردید اهم دلایل دکتر سروش برای اثبات پلورالیسم دینی دو دلیلی بود که ما به تحلیل و بررسی و نقد آن پرداخته‌ایم لذا ما از تبیین مابقی دلایل صرف‌نظر نموده و تنها به ذکر آن دلایل بسنده می‌کنیم و پی‌گیری آنها را به خوانندگان گرامی وا می‌گذاریم تا بتوانند خود نقیصه‌های این برهان‌ها را دریابند. 3- جنگ زرگری 4- غرقه شدن حقیقت در حقیقت 5- تاکید بر صدق طالب نه صدق آموزه‌ها 6- ناسازگاری هدایت خداوند با ضلالت اکثریت 7- خالص نبودن همه چیز از جمله دین 8- خویشاوندی همه حقایق 9- تعارض ارزش‌ها و فضایل 10- نامدلل بودن دینداری دینداران(13)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات