در ادبیات و اندیشه سیاسی میام محافظهکاران (کانسرواتیم) و اصولگرایی مرز پررنگی وجود دارد که باعث میشود هر دو را در فصلهای مستقل و متفاوتی توضیح دهند و با آن که هر دو در داشتن اصول و بنیانهای دیرین مشترک هستند و ظاهرا به سنتها احترام میگذارند، اما در بسیاری از حوزههای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، دینی و غیره تفاوتهایی قابل توجه و غیرقابل انکار دارند.
البته محافظهکاران و اصولگرایان تمدنهای متفاوت با آن که میتوانند در برخی وجوه مشترک باشند، اما لزوما در همه آنها یکسان نیستند و در برخی امور تفاوتهای قابل توجهی در محتوا با همدیگر دارند. بنابراین باید به هوش بود و از غلتیدن به مغالطه اشتراک لفظ بر حذر ماند. به طور مثال نمیتوان محافظهکاری مسیحیت را به محافظهکاری در کشورهای دیگر نسبت داد. از این رو در نوشتار پیشرو برای فهم بهتر دو گرایش فوق به نوشته های نویسندگان غربی هم مراجعه کردهایم اما به آنها اکتفا نکرده و تنها هر کجا که با تاریخ و واقعیات اجتماعی ایران تناسب داشته از آنها بهره بردهایم.
اگر معیار تقسیمبندی محافظهکاری و اصولگرایی را برداشتهای متفاوت آنها از دین و سنت بدانیم، باید بگوییم: اصولگرایان برخلاف محافظه کاران که ممکن است تنها بر حفظ ظاهر دین به عنوان پایههای نظم اجتماعی و در بردارنده پاداش های اخروی بنگرند، روح دین را تنها در حوزه فردی میدانند. به همین دلیل تفسیرهایی که اصولگرایان از دین ارائه میدهند، نسبت به گرایش مقابل، انقلابیتر و اصلاحگرایانهتر به نظر میرسد، چرا که محافظهکاران عمدتا در قالبهای سنتی گرفتارند و کمتر میتوانند خود را از تفسیرهای قشریگرایانه دینی برهانند. برای محافظهکاران، دستورالعملهای دینی فینفسه تنها به این خاطر که میتوانند نظم اجتماعی را ایجاد کنند و ثبات و امنیت برقرار نمایند، اهمیت دارد.
در واقع همین نگرشها و روحیات محافظهکاران است که باعث میشود آنها نسبت به اصولگرایان خصایت نخبهگرایی بیشتری داشته باشند؛ چرا که «نظم اجتماعی و عرف جوامع بشری میشه بدین نحو بوده که عدهای که شأن اجتماعی بالاتری برای خود قائل بودهاند، از مواهب بیشتر نی برخوردار شده و به منابع قدرت و ثروت دسترسی بیشتری داشتهاند.» اکثریت با تبعیت از این نیروهای اجتماعی سعی کردهاند همگام با هم ب ه فکر پیاده کردن قوانین و احکام و شریعت دینی باشند. از نظر آنها «این خواست خداوند است که همه افراد استعداد بالایی ندارند و در میان آنها همه جور شخصیتی یافت میشود.»
بیشتر محافظهکاران به جای آن که دلیل فقر گروهی از مردم را ساختارهای اجتماعی بدانند، بیشتر بر بیلیاقتی خود آنها انگشت میگذارند بدون آن که دغدغه روح دین، یعنی عدالت را داشته باشند و چون نمیتوان در مورد معنای عمیقی مثل عدالت حکم و فتوای ملموس صادر کرد، بتدریج آرمانخواهی از رویکرد آنها حذف میشود.
اما اصولگرایان با تمام توجهی که به اجرای احکام الهی دارند و اساسا علت عقبافتادگی کشورهای اسلامی و وجود فقر و فساد و تبعیض را در جاری نبودن احکام الهی معرفی میکنند، وظیفه احکام دینی را در نظم اجتماعی بیثمر که در آن بیماریهای فوق استمرار یابد، نمیدانند. و بیشتر هدف از اجرای احکام الهی را برقراری عدالت اجتماعی میدانند که درسایه آن، آزادی همراه با ثبات اجتماعی محقق شود. اصولگرایان حتی در حوزه فردی صرف عمل به احکام دینی را عاملی در جهت پاداش و ثواب اخروی نمیدانند، بلکه از نگاه آنها منظور دین از احکام عبادی و مربوط به حوزه فردی خودسازی معنوی است که این آراستگی به فضایل اخلاقی و ارزشهای والای الهی خود میتواند انسان را به مرحلهای بالا ببرد که سزاوار بهشت شود و از همین منظر است که احمدینژاد میگوید «خدمت به مردم از بسیاری از عبادتهای مستحبی ثواب بیشتری دارد.»
به همین دلیل برای اصولگرایان رابطه مستقیم با مردم داشتن، در میان مردم کوچه و بازار به سر بردن محدود نشدن در فضای نخبگان و داشتن روحیاتی مانند سادهزیستی، دوری از تجملات و به فکر اکثریت جامعه بودن از ابزارها و حتی اهداف حکومتداری محسوب میشود. آنها برای شغل و طبقه اجتماعی خواص احترامی ویژه قائل نیستند و معتقدند محدود شدن به دایره بستهای از نخبگانف هیچ گاه نمیتواند آرمانهای آنها را محقق سازد.
اصولگرایان معتقدند محافظهکاران چون در محدوده نخبگان سیاسی قرار دارند و نخبگان سیاسی هم به دلیل شرایط اجتماعی و موقعیت شعلی خود بسیار مصلحتسنجانه و سوداگرایانه به موضوعات مینگرند، اکثرا به خاطر برخی مصلحتسنجیها از اجرای احکام دینی منصرف میشوند. چرا که مشاوران و نیروهای اجرایی آنها یعنی کسانی که نخبگان سیاسی فرض میشوند، انجام آن سیاستها را به نفع ندانستهاند. اصولگرایان خود با داشتن اتکاء مردمی، به مدیران و نخبگان سیاسی توصیه میکنند مصلحتهایی را که از ملاحظهگری و ترس زاییده شده کنار بگذارند و از نیروی ملی و مردمی انرژی بگیرند. که البته همه اینها ریشه در اتکای ایشان به ایمان قلبیشان دارد و به علت همین پیشزمینههاست که اصولگرایان نسبت به گرایشهای دیگر در آشکارسازی اعماق اندیشه سیاسی خود شفافیت بیشتری به خرج میدهند.
با این تعریف و تبیین علمی، حتی بسیاری از گروههایی که خود را «اصلاحطلب» مینامند، در واقع محافظهکارانی هستند که اسم اصلاحطلبی را برای خود برگزیدهاند و با پیگیری سیاستهای ویژه در پی آن هستند که خود را رفرمیست نشان دهند. اما آنچه مسلم در انتخابات ریاست جمهوری اخیر محافظهکاران شکست خوردند و جریان اصولگرایی به پیروزی رسید و آنها به جای آن که قاعده بازی را رعایت نمایند و تسلیم محض اراده مردم باشند و در نتیجه با دولت اصولگرای نهم همکاری نمایند، به تجمع دست و پا شکسته نیروهای خود و ایجاد صف برای تخریب دولت مبادرت ورزیدند.
لذا با آن که از لحاظ فکری ممکن است دولت احمدینژاد با گروهها و گرایشهای متفاوتی روبهرو باشد، اما از لحاظ سیاسی بزرگترین صفآرایی مقابل آن به صفآرایی محافظهکاران تعلق دارد که در میان آنها گروههای اصلی دوم خردادی وجود دارند.
بنابراین به نظر میرسد آرایش سیاسی سالهای گذشته در سالهای پیشرو – آنچنان که در 4 ماه گذشته مشاهده شده است – به دو گرایش عمده اصولگرایان حامی دولت در جهت آرمانخواهی و محافظهکاران مخالف دولت در جهت ارتجاع به گذشته، تغییر یابد.