1. شکلگیری دولتهای شبهمدرن
جامعهشناسی دولت حاکی از آن است که دولتها حاصل برآیند مناسبات و روابط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و اقلیمی جامعه هستند. به نحوی که یکی از عوامل مزبور میتواند در تشکیل دولتها دست بالا را داشته باشد، اما مجموعه عواملی، ماهیت و ویژگی دولتها را تعیین و تعریف میکند. به عنوان نمونه در جامعه قبایلی، قبیله قویتر با اتکا به زور و سازمان قدرتمند قبیلهای بر دولت حاکم میشود و شرایط اقلیمی و جغرافیایی جامعه قبایلی نوع دولت و ماهیت آن را تعیین کرده. در جوامع پیشرفته صنعتی، عوامل تولیدی - اقتصادی صنعتی تعیین کننده قدرت مسلط هستند اما مجموع روابط و مناسبات اجتماعی و اقتصادی ویژگی دولت را ایجاد میکند. جوامع شهرنشین و پیشرفته با فراغت کافی مستعد ساختار دولت مدرن هستند، دولت مدرن در جوامع غربی مبانی الهامبخشی به لحاظ ساختاری و مناسبات در درون آن برای دیگر جوامع هستند. اگر چه قابل تقلید محض نیستند.
جوامع شهرنشین و دارای اقشار متنوع و فراغت کافی و بخوردار از حداقل رفاه، پذیرای آزادی و دموکراسی هستند. اما شرایطی رخ میدهد که جوامعی با وجود دولتهای مدرن که ساختار نیمبندی از دولتهای مدرن دموکرات را دارند، در عمل غیردموکرات یا مستبد جلوه کنند. این جوامع با وجود داشتن پارلمان، انتخابات، قوانین مدنی و همچنین تشکیل دولت مدرن دارای وزارتخانهها و بودجه مرکزی و سازمان اداری و لشکری مدرن هستند. حتی کارکرد دولت مطلقه مدرن (اروپای قرن 18) و هم کارکرد دولت دموکرات (قرن 20 و 19 میلادی) اروپا را ندارند و هم وظایف دولتهای سنتی را برعهده ندارند.
دولتهای شبهمدرن بعد از مشروطه در ایران، نه کارایی خدماتی - امنیتی رفاهی دوره موفق صفویه را داشته ولی در عوض خودکامگی بیشتر به دست آورده که به دلیل دسترسی به ابزار و امکانات دنیای جدید و مجموعه قوانینی است که دولت مدرن را به زندگی مردم مسلط میکند و همچنین ساختار و مناسبات جدیدی که دولت مدرن در تمام امور زندگی مردم مداخلهگر میسازد. اما حوزه عمومی قوی برای نظارت و کنترل دولت در برابر این مداخله در جامعه وجود ندارد. دولت شبهمدرن وظایف متناسب با ساختار ایجاد شده در امور لشکری، اداری و خدماتی و تولیدی در جامعه را به نحو موثر انجام نمیدهد تا باری بر جامعه نگردد اما ساختار لشکری - اداری و خدماتی و تولیدی مدرن در جامعه وجود دارد و سازوکارهای حکومتهای پارلمانی و دموکراسی نیز در حال اجرا است. اما روابط درونی و کارکرد این ساختار و سازوکارها در خدمت تولید و خدمات موثر در جامعه در جهت مردمسالاری - که ویژگی جوامع مدرن است بر دولت و جامعه حاکم نیست. چنین دولتهایی در جوامع نه سنتی و نه مدرن (شبهسنتی) شکل میگیرند و چون تمایل ندارند از وضعیت بینابینی خارج شوند، بازتولید میشوند.
در حالی که بعد از تجربه غرب به شکل پروسه این دولتها به عنوان واسطه و محلل وظیفه دارند که با نیروهای متناسب با سیاستهای توسعه جوامع خود را به سوی پیشرفت و رفاه ببرند و ساختار و مناسبات و روابط خود را در راستای توسعه اصلاح کنند.
دولتهای شبهمدرن در جوامع شبهسنتی و شبهمدرن، به دلایل اجتماعی و سیاسی قادر به پیشبرد و تحولی در جامعه نیستند و وظایف خود را انجام نمیدهند.
ویژگی نه سنتی و نه مدرن بودن جامعه.
فقدان نهادهای اجتماعی و اقتصادی که وجود دولت مدرن را اقتضا و یاری میکنند.
دولت شبهمدرن خود را به شکلی تحمیلی به جامعه با انقلاب، کودتا، نیروهای خارجی تحمیل میکند.
دولت تناسب منطقی با نهادها و ساختار و متناسب اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی دارد که در پدیده دولت شبهمدرن این تناسب وجود ندارد.
دولت مطلقه و دموکرات مدرن محصول شهرنشینی، پیدایش طبقه متوسط و نهاد و اصناف و تنوع و تکثر طبقاتی و شکلگیری سازمان تولید براساس تجارت و تولید است که دولت در حقیقت نوه طبقات و اقشار جدید و پسر احزاب و اصناف حاصل از این طبقات است.
اما دولت شبهمدرن نوه یتیمی است که در صورت رفتاری معقول میباید پدربزرگ و پدر خود را یاری برساند و تقویت کند. چنین اقدام شجاعانهای محصول تحقق پروژهای است که ساختار و مناسبات دولت به آن معتقد باشد. دولت شبهمدرن پهلویها بعد از مشروطیت به روابط دولت مدرن براساس مردمسالاری معتقد بود. رضاشاه به مجلس چهارم «طویله» گفت و مردمسالاری برای چرخش قدرت سیاسی در جامعه دچار بحران شد. بحرانی که ادامه دارد و ابزاز تحقق مردمسالاری در جامعه رشد نکردند. ساختار دولت بعد از مشروطیت که در مجموعه اداری - لشکری و کشوری و آموزشی براساس پیشرفت آزادی و تولید و رفاه و امنیت جامعه بنیان نگرفت.
در دولتهای بعد از مشروطیت نیز تمایلی برای اجرای برخی از قوانین مترقی که در قانون اساسی وجود داشت و تکیه بر آنها، قدرت مطلقه را محدود میکرد وجود نداشت.
2. وظایف اساسی دولت شبهمدرن
حفظ نظم موجود به وسیله تشویق و سرکوب و تامین منافع حامیان از وظایف اساسی دولتهای شبهمدرن است. برنامههای توسعه در این کشورها با توجه به فساد ساختاری دولت، عدم اعتماد سرمایهگذاری خارجی بلندمدت و ناکارآمدی ساختار تولیدی - خدماتی جامعه با موفقیت کافی روبهرو نمیشود و به نحوی که اگر رشد و پیشرفتی صورت میگیرد به شکل بنیادی و دورانساز نیست و در مقایسه با دیگر کشورها و موقعیت جهانی، آن کشور را در وضعیت پیشرفته قرار نمیدهد. مقایسه وضعیت کرهجنوبی با ایران یا ترکیه با مصر و چین با برزیل گویای این مطلب است که کشورهای کرهجنوبی و ترکیه و چین در مقایسه با ایران و مصر و برزیل، وضعیت پایدارتری در تشکیل جامعه مدرن براساس ساختار تولید و خدمات دارند که میتواند به رسیدن به دموکراسی به این کشورها یاری برساند.
وظایف اساسی دولتهای مدرن مبتنی بر حفظ دائم مشروعیت مردمی، ایجاد نظام دموکراتیک و پاسخ دادن به مخاطبان خود است که با رای آنان به قدرت رسیده و وظایف دولتهای غیراروپایی که ویژگی پیشرفت جامعه را ممکن میسازد یا پیش میبرد وظایف دیگری است که در جای خود به آن خواهیم پرداخت.
در این چارچوب وظیفه دولت شبهمدرن آن نیست که ادعا میکند، بلکه آنچه را که در عمل تحقق میدهد و پیش میبرد وظیفه اصلی آن میتوان نامید. در دنیای امروز دولتهای شبهمدرن فراوانتر از دیگر دولتها هستند که در آسیا و آفریقا فراوانتر هستند.
3. ساختار و نهاد و ارگانهای دولتهای شبهمدرن
توجه به نحوه کارکرد ساختار و ارکان لشکری و کشوری دولت شبهمدرن، بسیار مهم است به نحوی که کارکرد سازمان دولت از مجموعهای از نهاد و سازمانها ظاهری مشابه با دولتهای مدرن دارند. کارکاردهایی مانند برنامهریزی، قانونگذاری و برگزاری انتخابات، هدایت، دخالت و کنترل دولت بر سازمان تولید و خدمات و برقراری نظم و با استناد به قوانین و مقررات. با این وصف دولتهای شبهمدرن قانونی هستند اما قانونمند نیستند. ساختارهای مدرن این دولتها کارکرد واقعی خود را ندارند، فقدان حوزه عمومی قوی و نهادهای مستقل از دولت از اصناف، نهادها و احزاب و ضعف مفرط نهادهای مدنی امکان نوآوری و تحرک اخلاق را از ساختارها، نهادها، ارگانها، و ارکان لشکری و کشوری میگیرد.
دولتهای مزبور در قلمرو اقتصادی، هیچ تلاش موفقی در راه اصلاح ساختار تولید در جامعه برای ایفای نقش موثر در بازار جهانی انجام نمیدهند تا امکان جذب سرمایههای خارجی یا به کار انداختن سرمایه داخلی در قسمت تولید باشند.
دولتهای مستبد (نه خودکامه) با قانونمند کردن ساختار تولیدی در جامعه و کاهش فساد در روابط نهادهای اقتصادی امکان جذب سرمایههای خارجی و داخلی را به طرف تولید فراهم میکنند. تجربه کشورهای توسعهگرای آسیای جنوبشرقی در این راستا قابل تامل است. کاهش امکان بورسبازی زمین، اولویتدادن به صادرات، توجه به مصرف مطابق با تولید و ممانعت از ریخت و پاش غیرضروری از جمله این اقدامات است. دولتهای شبهمدرن در میدان نهادسازی مدنی، صنفی و سیاسی به طرف تشکیل و شکلدهی چنین نهادهایی نمیروند و نهاد و کادرساز مدرن نیستند، حوزه قدرت متمرکز حول فرد و جریان حکومتکننده در قالب حزب متمرکز (مانند احزاب بعث سوریه، عراق و مصر) استقرار قدرت در اطراف دربار مانند حکومت پهلویها و تکیه به نظامیان، تجربه حکومت الجزایز، امکان نهادسازی مدرن را از این دولتها میگیرد و رابطه فرد (رهبر) را با حامیان خود بازتولید میکند. در حالی که تجربه دولتهای نهادساز بلوک شرق بعد از جنگ دوم موجب شد که جوامع مزبور با کمک حکومتهای توتالیتر نهادهای مدرن مدنی و هم سازمان تولیدی جدید را ایجاد کنند که گامی به جلو در این جوامع قلمداد میشود. دولتهای شبهمدرن در قلمرو فرهنگ و اندیشهسازی و آزادی بیان و تولید علم و دانش در مراکز علمی، موفق عمل نمیکنند، تحقیر شخصیت نیروهای فرهنگی و اندیشمند و تهدید آزادی بیان و بها ندادن به تحقیقات علمی موجب میشود که تولید دانش علمی و اندیشه و تفکر در جامعه عقیم بماند. در دولتهای توسعهگرا، امکان تولید دانش فراهم بوده چون که سازمان تولید به آن نیاز دارد. و هم در دولتهای نهادساز مدرن به دلیل نیاز جامعه به تحقیقات علمی بها داده میشود. در دولتهای توسعهگرای ژاپن و کرهجنوبی و دولتهای نهادساز مدرن مانند چک و مجارستان و لهستان نظام آموزش و پرورش در خدمت تولید دانش و علم یا آموزش فناوری قرار میگیرد. اما در دولتهای شبهمدرن نظام آموزش و پرورش و عالی، بسیار عقبمانده و ناکارآمد برای بهبود شرایط علمی فناوری جامعه است. بوروکراسی اداری و دیوانسالاری دولتهای شبهمدرن در خدمت ایجاد نظام غیردموکراتیک و در چنبره روابط باندها و جناحها و خانوادههای قدرتمند قرار دارند و توان کافی برای ایجاد بوروکراسی اداری و دیوانسالاری موجود را به نفع بهبود سازمان تولید و ایجاد خدمات مدرن را ندارند. دولتهای توسعهگرای آسیای جنوبشرقی توانستند بوروکراسی دیوانسالار امنیتی - خدماتی را تبدیل به بوروکراسی تولیدی - خدماتی با سپهر امنیتی کنند، دولتهای نهادساز مدرن بلوک شرق دیوانسالاری را در خدمت نهادسازی و تولید قرار دادند. این دولتها بعد از رشد جوامع و مدرن شدن آنها، به ناگزیر دلایل موجودیت و بقای خود را از دست خواهند داد. دولتهای شبهمدرن با تکرار وضعیت بینابینی میان حالت نه سنتی و نه مدرن، به طور مستمر امکان بازتولید خود را فراهم میکنند.
4. طبقات و اقشار اجتماعی و دولتهای شبهمدرن
دولتهای شبهمدرن تکیهگاه سنتی متکی به قبایل و خاندانها را فاقد هستند و تکیهگاه معینی میان اقشار و طبقات ضعیف مدرن در جامعه نه سنتی و نه مدرن ندارند، اقشار و طبقات اجتماعی و اقتصادی در جوامع توسعهنیافته نه آنسان قوی هستند که دولت را کنترل کنند و از سوی دولت شبهمدرن مورد اعتنا قرار میگیرند که قدرتمند شوند. دولت شبهمدرن با تکیه به ارتش، حزب، خاندانها و سازمانهای دولتی بر جامعه اعمال قدرت میکند و از میان اقشار و طبقات اجتماعی، حامیان خود را به صورت باندی انتخاب میکند و این باندها به عنوان نمایندگان غیرواقعی نهادها و اصناف وابسته به دولت را به نمایندگی از این طبقات و اقشار به وجود میآورند.
دولت شبهمدرن حاصل عمیق تحولات اجتماعی نیست و هم خودبانی هیچ تحول اجتماعی - اقتصادی دورانساز نمیشود.
دولتهای جوامع پیشرفته حاصل تحولات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی عمیق هستند.
انگستان: بعد از رنسانس و در عصر روشنفکری، تمایل اشراف زمیندار بر افزایش تولید و همکاری آنان با سرمایهداری تجاری که منجر به تضعیف دهقانان خردهمالک و دهقانان شد و هجوم این طبقه به شهرها، طبقه کارگر را در قرن نوزدهم در لندن و منچستر و چند شهر دیگر انگلستان باعث شد اما اشرافیت با رفرمپذیری در رقابت و تعامل با طبقه سرمایهدار تجاری و صنعتی دولت مطلقه را به سوی دولت مردمسالار ببرد و بعد با قدرت یافتن طبقه کارگر دولت مدرن به سمت دموکراسی بیشتر و تحولات خیز بردارد. اگرچه قدرت اصلی در جوامع پیشرفته در دست نیروهایی است که ثروت و زور و توان فرهنگسازی بیشتری نسبت به دیگر اقشار دارند.
فرانسه: بعد از عصر روشنفکری شاهد تحولات انقلابی است. مقاومت دولت مطلقه بوربونها و اشرافیت عقبمانده فرانسوی که بر استثمار دهقانان اصرار داشت تا بهرهوری بیشتر محصولات کشاورزی. سرمایهداری تجاری فرانسوی که به تجارت بیشتر از صنعتیکردن توجه میکرد در نتیجه درگیر و دار تحول قدرت یافتن سرمایهداری در برابر اشرافیت که در انقلاب 1789 مقابل یکدیگر صفآرایی کردند و هر دو با دولت مطلقه بوربونها مخالف بودند به تحولات خشن و حذفی و قیامهای پی در پی به وقوع پیوست که در نتیجه آن دهقانان و خردهپاهای شهری مورد سرکوب قرار گرفته و اشرافیت ضعیف و سرمایهداری در این جامعه با سرکوب دیگر اقشار اجتماعی دورههای پرفراز و نشیب سیاسی را در جامعه فرانسه باعث شد. دولت مطلقه در فرانسه در میانه دولت تزاری روسیه و دولت غیرمتمرکز انگلیسی قرار داشت. دولت لائیک در فرانسه حاصل جنگهای مذهبی، دولت مطلقه سلسله بوربونها و کشمکشهای خونین سلطنت مطلقه و اشرافیت با سرمایهداری و طبقات اجتماعی دیگر است که در سیر تحول از مطلقه به دموکراسی، میتوان نقش طبقات و اقشار اجتماعی را در تحول دولت مشاهده کرد. در جوامع غیرغربی دولتهای موفق بانی شکلگیری اقشار و طبقات جدید میشوند.
هندوستان: در میان جوامعی که تجربه مدرنیته پروسهای ندارند، یعنی تمام جوامع غیرغربی همانند ژاپن، چین، هندوستان، مالزی، کرهجنوبی و... در میان کشورهای آسیایی با برنامههای پروژهای توسعه و نقش هدایتگر، کنترلگر و... دولت مواجه هستیم. اما در این جوامع دولت به سوی عمیقتر کردن تحولات اجتماعی و اقتصادی رفته تا پایگاه خود را در جامعه استحکام ببخشند. در هندوستان قبل از استقلال زمینداران بزرگ با امپراتوری امپریالیسم بریتانیا همراهی داشتند. ایشان تحولی بنیادی در تولید محصولات کشاورزی ایجاد نکردند. رابطه نامناسب با دهقانان داشتند، انگلستان برای تحکیم قدرت خود با این اشراف زمیندار رابطه بهتری داشت. بعد از استقلال سرمایهداری ملی هند که با منافع استعماری مشکل داشت با کمک اقشار فقیر مانند دهقانان و به راه انداختن چرخه تولید صنعتی با کارگران رابطه بهتری پیدا کرد و تحولاتی اساسی در هندوستان ایجاد کرد که روستاهای کوچک خودکفا با مدیریت دموکراتیک در برابر روابط و مناسبات زمینداری بسته قبل از استقلال بود و هم پیدایش طبقه متوسط قدرتمند با کمک دولت که در بازار جهانی اقتصاد سهم خود را طلب میکند به حدی که هندوستان به عنوان کشور صنعتی شده، از مصرفکنندگان بالای نفت خام برای تولیدات صنعتی خود است. روند طبقهسازی واقعی در جوامع غیرغربی با اجرای مدل توسعه، به جای تجدد (پروسه کشورهای غربی) نشان از وجود دولتهایی میدهد که به دلیل رابطه درست با مردم و داشتن برنامههای تغییر اجتماعی در جهت پیشرفت جامعه، بانی تحولات اساسی در جامعه میشوند و به شکلگیری طبقات و اقشار اجتماعی مولد و جدید کمک میکنند و جامعه را متناسب با شرایط جدید، دارای ساختار اجتماعی - اقتصادی میکنند.
تجربه دولتهای شبهمدرن
تجربه دولتهای مدرن غربی و غیرغربی را مجمل گوشزد کردیم تا نشان دهیم که دولتهای شبهمدرن تحول بنیادین در طبقات و اقشار اجتماعی - اقتصادی به وجود نمیآورند و تکیه هم سنتی و هم مدرن خود را در حزب، ارتش، خاندان و در یک کلمه در میان حامیان خود به شکل باندی استمرار میدهند.
ایران از انقلاب مشروطه به این سو، مصر بعد از استقلال، سوریه و عراق بعد از جنگ دوم جهانی و... با دولتهای شبهمدرن مواجه بودهاند.
شکل نگرفتن طبقات - اقشار اقتصادی و اجتماعی و تکیه دولت به حزب - ارتش، دربار - نیروی امنیتی و... از ویژگی بارز این جوامع است.
حالت بینابینی میان وضعیت مدرن و سنتی، دولت شبهمدرن را به عمران عاملی برای استمرار وضع موجود یا شرایط بدتر از آن میبرد، برخی از درآمدها مانند فروش نفت، حضور در منطقه استراتژیک یا باعث برخورد فاجعهبار این دولتها برای جامعه میشود مانند تجربه دولت بعث عراق که با تکیه بر قدرت قبیلهای - خاندانی و حزب بعث و ارتش عراق در مدرت کمتر از 20 سال سه جنگ در منطقه حساس خلیجفارس به وجود آورد یا بلند پروازی پهلوی دوم که به واسطه درآمد نفتی سودای نقشبازی کردن در معاملات جهانی از طریق قدرت منطقهای شدن در سر را میپروراند. کشورهایی مانند ایران، مصر، اندونزی، الجزایر، عراق و... با تفاوتهایی دارای چنین دولتهایی بودهاند. در ایران در مواقعی با پیدایش دولتهای شبهدموکرات در وضعیت شبهدموکراتیک امکان تحول فراهم شد، اما حالت پایداد نیافته، دولت دکتر مصدق، دوران معروف به اصلاحات و... از جمله این موقعیتها بوده است. جوامع غربی در پروسه تجدد، دولتها را از طریق طبقات و اقشار ثباتیافته دارای استحکام و وظایف تعریف شده و معینی کردند. جوامع غیرغربی به وسیله پروژه توسعه، طبقات و اقشار متزلزل و بینابینی را از طریق دولت، دارای ثبات و استحکام نسبی کردند. دولتهای مزبور با نهادسازی توتالیتر و توجه به توسعه اقتدارگر از طریق مناسبکردن شرایط جامعه برای تعامل دولت و جامعه (مردم) و روشنفکران زمینه را فراهم کردهاند. اما دولتهای شبهمدرن سازمان تولید و خدماتی مدرن و نهادسازی در درون جامعه را برای شکلگیری طبقات و اقشار اقتصادی - سیاسی شکل نمیدهد. مشکل دولتهای شبهمدرن آن است که با ابزار دنیای مدرن امکان دخالت در امور همه مردم را به دست آورده مسلط تر از دولتهای سنتی در تمام امور جامعه دخالت میکنند، از انجام وظیفه کلاسیک دولتهای جوامع مجتدد و دولتهای جوامع در حال توسعه ناتوان هستند در حالی که خود را دولتهایی برای توسعه پیشرفت مینامند.
5. بحرانهای ادواری دولتهای شبهمدرن
میگویند که «توفان فرزندان ناهمگون میزاید» در وضعیت نه سنتی و نه مدرن جامعه، چه انتظاری از ثبات و استحکام مناسبات و روابط طبقاتی باید داشت. دولت شبهمدرن قصد تغییر وضعیت به سوی تقویت و صفبندی اقشار طبقاتی، سازمان تولید و خدمات و اصلاح نظام اداری و لشکری را ندارد.
دولت عربستانسعودی از زمان استقلال از عثمانیه تا اواخر قرن بیستم میلادی، به دلیل تکیه بر نظام قبایل و خاندانها، از دولت شبهمدرن عراق و سوریه و الجزایر و حتی مصر و ایران با ثباتتر بوده این ثبات با شرایط جامعه عربستان و مناسبات و روابط حاکم بر آن رابطه داشته اگر چه چنین ثباتی در سالهای اخیر شکننده شده است. بحرانهای ادواری ویژگی دولتهای شبهمدرن است. دولتهای شبهمدرن که با تحولی ناقص از دولتهای سنتی به وجود آمده و میتوانند محصول کودتا، رفرم سیاسی و انقلاب باشند. محصول شرایط بحرانی جامعه از مرحله گذار سنتی به قومی باشند که بحران را در درون خود حمل میکنند. نتیجه این بیثباتیها، بحرانهای سیاسی در این جوامع است که دولت را وادار به سرکوب یا کنترل اوضاع میکند و حالت امنیتی - پلیسی را در جامعه حاکم میکند و در وضعیت بحرانی شرایط نظامی - امنیتی را باعث میشود. در نتیجه این بحرانها، زمانهایی فرا میرسد که به ناگریز فضای سیاسی جامعه گشایش نسبی مییابد به نحوی که در بالا اختلاف میافتد و در پائین شرایط بهتر میشود، اما تضمینی برای سیر جامعه حاکمیت به مرحله گشایش دموکراتیک نیست. بحرانهای ادواری دولتهای شبهمدرن در کشورهای تازه شکل گرفته در جوامع آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا منجر به کودتا یا شورشهایی با فواصل کوتاه میشود، اما در کشورهای با قدمت تاریخی بیشتر یا دارای انسجام فرهنگی، به خصوص جوامعی که دین واحد دارند بحرانهایی در فواصل طولانی رخ میدهند. ایران و مصر و الجزایر با کشورهای عراق و تونس قابل مقایسه هستند که تفاوتهای را در خود آشکار میکنند. تجربه دولتهای شبهمدرن ایران و بحرانهای ادواری آنان میتواند مورد توجه قرار بگیرد. دولتهای شبهمشروطه در تندبادهای حوادث بسیار به دولت مطلقه رضاشاه گرائید. از 1285 تا 1304 ه. ش فرصت فراهم نشد که دولتهای مشروطه شکل بگیرد. ارتش بیطرف در سیاست نماند و با کمک خارجی کودتا کرد. دین رسمی کشور در جدال ارتش و دولت مشروطه بیطرف ماند در حالی که ارتش به نفع دولت مطلقه عمل کرد. دو عامل ارتش واحد و فرهنگ و دین اکثریت که دولتهای سنتی قبل از مدرن در ایران را جلوه خاص میدادند و آنان را از برخی دولتها متمایز میکردند، این بار همگی درونی، اما ناهماهنگی بیرونی داشتند. از سال 1304 تا 1320 بنیاد دولت شبهمدرن به جای دولت مدرن گذاشته شد. این بنا بر بنیانهای پاک و شایسته استوار نشد. در سال 1320 تا 1332 ه. ش امکان تحول دولت از شبهمدرن به دولت مشروطه مدرن فراهم شد. اما کودتای خارجی و استبداد داخلی مانع شدند. سالهای 1339 تا 1341 فرصتی فراهم شد که فضای جامعه به سوی گشایش برود، اما دولت شبه مدرن در سالهی 1322 تا 1339 بسیاری از دستاوردهای دروه نخستوزیری دکتر مصدق را بر باد داده بود. سالهای 1340 تا 1356 ه. ش که منجر به انقلاب اسلامی شد، تغییر نظام سلطنتی مشروطه را به نظام جمهوری اسلامی باعث شد. تحولات سالهای 1360 تا 70، امکان تغییر و رفتارهایی از دولت در جامعه را فراهم آورد که در سال 1376 فعالیتهایی برای تعبیر دموکراتیک از قانون اساسی را ضروری میکرد تا آزادی بیان و عقیده تضمین شود. موانع ایجاد شده که پروسه تکوین دولت در سال 1360 تا 1370 شکل گرفته بود، امکان تحقق بسیاری از وعدههای جریان اصلاحات را ممکن نساخت که تلاش داشت تا شرایط جامعه و وضعیت قدرت سیاسی را به مرحله بنیادین برگشتناپذیر به سوی دموکراسی ببرد. بحرانهای ادواری دولتهای شبهمدرن ریشه در درون این جوامع و دولتهای آنها دارد. وجود این بحرانها، به عنوان فرصت و هم تهدید جلوه میکند. تهدید است چون امکان ثبات مدیران را برای ساختار تولید و خدمات جامعه سودمند نیست. فرصت است به این معنا که ممکن میسازد که در سایه این بحرانها، مدیریت سیاسی جامعه در مدار درست یک دولت مدرن قرار بگیرد، اما مشخص است که بحرانها به خودی خود نمیتواند برای تحول مثبت مفید باشد. اما تکرار بحرانهای دولتهای شبهمدرن، نشان از این واقعیت میدهد که دولتهای مزبور وظیفه اصلی خود یعنی عدم خروج از وضعیت نه سنتی و نه مدرن را به خوبی انجام میدهند.
خاتمه
دولت شبهمدرن نمیتواند حوزه عمومی راتحمل کند. چون ساختار و مناسبات قدرت را نظارتپذیر نمیخواهد و حوزههای مستقل از دولت را برای خود خطرناک میداند. این دولت به دلایل ضعف ساختاری، توان اصلاح ساختاری خود را برای بهینه کردن تولید و خدمات مدرن در جامعه ندارد بلکه برعلیه آن وارد عمل میشود. دولتهای شبهمدرن در حالت نه سنتی و نه مدرن میتوانند محصول کودتا، انقلاب و رفرم باشند که بعد از جنگ دوم جهانی در آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین فراوان یافت میشوند. این دولتها بازنمون وضعیت جامعه خود هستند اما این بازنمون را در شکل غلو شده «بحرانیتر» خشنتر و آشفتهتر نشان میدهند. بحرانهای ادواری ذاتی این دولتها است، اما این بحرانها تهدید و فرصت هستند و به خودی خود مطلوب نیستند. بالاخره اینکه دولتهای شبهمدرن، نه خاصیت دولتهای توسعهگرا، نهادگرا و دموکرات توسعهگرا و نه کارکرد دولتهای مدرن جوامع غربی را دارند.