تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۰۶  ، 
کد خبر : ۱۷۵۷۹۰

نقدی بر بیانیه مجاهدین انقلاب (بخش دوم)


مهدی بستان‌آبادی
القا و ایجاد توهم باز تولید استبداد شاهانه
بیانیه 22 بهمن سازمان مجاهدین، به صراحت، مدعی می‌شود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 57، تا خرداد ماه 76، "اندیشه جمهوریت و بیش از آن آزادی" تحت‌الشعاع علل مختلفی از قبیل جنگ، ترور و تلاش "جماعتی" جهت مغفول ماندن علی‌الدوام این دو امر از سوی انقلاب، مورد بی‌توجهی و غفلت واقع گردید. اما باید گفت این مدعا بدون ارایه دلایل محکم قانع کننده از سوی سازمان مجاهدین، قابل پذیرش نیست. نمی‌توان منکر شد که با پیروزی هر انقلاب و جنبشی انتظار رسیدن به اهداف، شعارها و آرمان‌های انقلاب، در سال‌های اولیه پیروزی خود، آن هم به نحو ایده‌آل، انتظاری نابجا و غیرمعقول می‌باشد. انقلاب ایران نیز این امر مستثنا نبوده و از ابتدای بپروزی خویش، در یک سیر تکاملی سعی نموده است که با اهداف و آرمان‌های خویش، تحقق بیشتری دهد. برگزاری حدود 25 دوره انتخابات در کشور، تشکیل و بسط و گسترش نهادهایی که نماد دخالت رای و نظر مردم در اداره امور کشور بوده‌اند، اعطای آزادی‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی به نسبت به مقتضیات هر دوره و در چارچوب قانون اساسی و نیز در کنار تمامی این موارد، تاکیدات رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در خصوص اهمیت و محوریت رای مردم و تاکید روزافزون ایشان بر لزوم تحقق بیش از پیش آرمان‌های نظام از جمله "جمهوریت و آزادی" خود، مهر تایید دیگری بر ادعای محقق شدن این شعارها از اول انقلاب و نفوذ روزافزون آنها در ئتوری نظام جمهوری اسلامی می‌باشد.
سازمان مجاهدین در سراسر بیانیه خویش درصدد القای این امر برآمده است که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، همواره "جماعتی" با تئوری‌ها، سیاست‌ها و عملکرد خویش در تلاس برای محدود نمودن و نفی آزادی و مهجور نمودن اندیشه جمهوریت و "باز تولید یک استبداد شاهانه با ظاهری اسلامی" بوده‌اند. یکی از این "جماعت" مستبد و شاید اصلی‌ترین و مهمترین افراد، که مدت‌ها است مورد نظر بیانیه فوق نیز بوده است، آیت‌الله مصباح یزدی می‌باشد. بیانیه سازمان مجاهدین، بدون ذکر نامی از ایشان و البته با استفاده از کنایاتی چون "تئوری پردازی‌های قاعدین دیروز و انقلابیون امروز" و نیز "موج جمهوری‌ستیزی و استبدادطلبی به نام اسلام"،تلاش نموده به طور غیرمستقیم به نظریات و عقاید ایشان در مورد نظام جمهوری اسلامی و جایگاه مقبولیت و مشروعیت در این نوع نظام حکومت، اشاره نموده و نوک پیکان حملات خود را به سمت ایشان نشان رود.
این امر بر همگان آشکار است که علت و انگیزه اصلی مبارزه مردم ایران با رژیم شاهنشاهی پهلوی و رژیم‌های پادشاهی ماقبل آن، که تمامی مفاسد موجود در نظام حکومتی شاهنشاهی و آفات و لطمات وارده به مردم، به این علت باز می‌گشت، استبداد و خودکامگی افسار گسیخته آن رژیم‌ها در اداره امور کشور، نشستن افرادی بی‌کفایت و فاقد صلاحیت‌های لازم برای رهبری جامعه مسلمین و به تبع آن، وضع هر گونه قوانین و مقررات خود خواسته (در عین مخالفت با افکار، عقاید و خواسته‌های عموم مردم) بود. از طرف دیگر، با توجه به رفراندوم 12 فرودین 58، به جرات می‌توان مدعی شد که اکثریت قاطع مردم ایران، خواهان حکومت اسلامی (جمهوری اسلامی) با مدل ولایت فقیه بودند . این انتخاب مردم به معنای خواست ایشان مبنی بر نشستن رهبری عادل، آگاه به زمان، مدیر و مدبر و دارای تمامی شرایط مورد نظر اسلام برای رهبری جامعه اسلامی، درصد هرم قدرت در کشور و به دنبال آن ایجاد ساز و کارهای لازم جهت اداره امور کشور و اجرای دستورات احکام اسلامی در تمام شئون حکومت اسلامی بود.
حال، آیت‌الله مصباح، قائل به این نظریه می‌باشند که بنا بر دلایل نقلی و نیز دلایل عقلی، مشروعیت ولی فقیه از جانب شارع مقدس بوده و تمامی ارکان نظام اسلامی، مشروعیت خویش را به واسطه اذن و اجازه‌ای که ولی فقیه در انجام امور حکومتی از سوی شاعر دارد دریافت می‌نمایند و رای مردم، مقبولیت‌ساز و شرط اصلی تشکیل حکومت اسلامی می‌باشد. در این نظریه، نظر مردم در حکومت اسلامی، نقش اساسی و حیاتی نضج و شکل‌گیری و شرط بقا و دوام آن را ایفا نمی‌نماید. ایشان در سخنرانی آخری خود عنوان داشته‌اند: "ولی فقیه، منصوب به نصب عام است، یعنی ملاک اعتبار و مشروعیت به خدای متعال می‌رسد. البته در مقام عمل، بدون مقبولیت مردمی، احکام آن قابل اجرا نیست"(1)
صحت دعاوی آیت‌الله مصباح، شواهد فراوانی درجملات حضرت امام(ره) دارد که به رای مردم به عنوان عامل اصلی تشکیل حکومت اسلامی و عامل مقبولیت بخش نظام و نه کمتر و بیشتر می‌نگریستند. "راه حل ملی در ایران امروز، همان چیزی است که عموم ملت، در یک سال و نیم گذشته با پشتوانه خون خود به گوش همه دنیا از جمله آمریکا و سایرین رسانده است و آن عبارت است سقوط سلسه پهلوی و استقرار حکومت اسلامی"(2)" رای من جمهوری اسلامی است، هر کس که تبعیت از اسلامی دارد باید جمهوری اسلامی بخواهد، لکن همه مردم آزادند که آرای خودشان را بنویسند و بگویند که ما رژیم سلطنتی می‌خواهیم، بگویند که ما برگشت محمدرضا پهلوی را می‌خواهیم، آزادند که بگویند ما رژیم غربی می‌خواهیم، جمهوری باشد، لکن اسلام نباشد"(3)
آیا اگر حضرت اما مشروعیت را به رای مردم می‌دانستند، آن گاه نمی‌بایست رای احتمالی مردم به رژیم غربی یا به بازگشت رژیم سلطنتی را مشروع دانسته و کسانی را که به غیر از جمهوری اسلامی رای دهند را غیرتابع اسلام یعنی غیرمسلمان نمی‌نامیدند؟ اگر مردم ایران در 12 فرودین 57 به جمهوری اسلامی رای نمی‌داند، آن گاه از آنجا که نظام جمهوری اسلامی ، مقبول مردم واقع نشده بود، حضرت امام نمی‌توانستند این حکومت را تشکیل دهند و لو آنکه مشروعیت آن را داشتند، چنان که امام علی(علیه السلام) طی 25 سال مجبور به خانه‌نشینی و واگذاری حکومت به غیر اهلش شدند. حال عوامل تعجب بزرگ در برابر این بیانیه، آن است که چگونه می‌توان با ابتنا بر تحلیل بسیار ناقص و ضعیف سازمان مجاهدین از ریشه‌ها و علل بروز انقلاب اسلامی ایران،نظرات آیت‌الله مصباح را که در واقع موید نظریات حضرت امام(ره) می‌باشند، عاملی جهت تولید مجدد آزادی‌ستیزی، استبدادطلبی، افتدارگرایی و...نامید. البته در یک حالت ،امکان صحت چنین "تحلیلی"!!! وجود دارد و آن اینکه،تعریف سازمان مجاهدین و طرفداران ایشان از استبداد و سلطه به گونه‌ای باشد که ولایت و رهبری فقیه جامع‌الشرایط در حکومت اسلامی نیز به معنای آزادی ستیزی و استبداد فقها و نیز سلطه و اقتدار‌گرایی ایشان!!! باشد.
در ضمن، دست‌اندارکاران سازمان مجاهدین و طرفداران و مدافعان نظریات ایشان می‌توانند جهت اثبات "قاعد دیروز" نبودن آیت‌الله مصباح و مشاهده قسمتی از سوابق انقلابی ایشان، به مقاله آقای قاسم روانبخش در روزنامه شرق شماره 681، صفحه 6 مراجعه نمایند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات