مسعود رفیعی طالقانی
Mass.rafi@gmail.com
در حالی که این روزها ـ مگر به دلیل طرح انحلال جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب ـ صدایی از اصلاحطلبان دوم خردادی به گوش نمیرسد، همه رسانهها به جز رسانههای حامی دولت اکثراً آکندهاند از یک جمله که به شکلهای مختلف دیده میشود: «اصلاحطلبان حذفشدنی نیستند.»
تعجب نکنید، این جمله را اصلاحطلبان نمیگویند بلکه اصولگرایان مدام تکرارش میکنند. این تازهترین رویکرد اصولگرایانی است که لقب میانهرو یدک میکشند.
در چند روز گذشته تعداد زیادی از فعالان سیاسی اصولگرا که مرزبندیهای روشنی با حامیان دولت دارند تلاش تازهای را آغاز کردهاند تا در خلال گفتمان اصولگرایی فضای قابل توجهی را برای رقبای سیاسی خود یعنی اصلاحطلبان لحاظ کنند. آنها در روند جدید خود از گفتمانی بهره میبرند که تا چندی پیش در اختیار اصلاحطلبان بود و این گفتمان چیزی نیست جز احترام به آرای رقیب و قائل بودن به رقابت در عالم سیاست برای توسعه مردمسالاری.
هنوز دومین ماه از سال جدید به نیمه نرسیده است که استراتژیستهای جناح راست در تلاشند با درک واقعیت موجود جامعه که اکنون گفته میشود همچنان از انتخابات 22 خرداد متاثر است، برای جناح متبوعشان طرفی ببندند و راهی تازه باز کنند؛ راهی تازه برای انتخاباتی که قرار است در اسفندماه همین امسال برگزار شود. طبیعی است اصولگرایان آنچنان که تئوریسینهایشان میگویند اکنون نیز همچون سال 83 ـ یک سال پیش از انتخابات ریاست جمهوری نهم ـ که دست به ارزیابی اوضاع اصلاحطلبان زدند امروز هم وضع خویش را در جامعه ارزیابی کنند. البته مهمترین بحثی که در حال حاضر مطرح میشود این است که ارزیابیهای سیاسی اصولگرایان در سال 83 با ارزیابیهای امروزشان تفاوتهای اساسی دارد.
آن روزها راستها در تلاش بودند قدرت از دست رفته را از اصلاحطلبان بازپس گیرند ولی امروز درصددند قدرت موجود را حفظ کنند اما نه در ساز و کار فعلی و نه با بازیگران کنونیشان، بلکه با جریانی که قصد دارند خودشان بسازند. به عبارت بهتر راستها حالا دیگر نمیخواهند «اصلاحطلبسازی» کنند. اصلاحطلبسازی از دل اردوگاه راست و با تکیه بر پتانسیلهایی که در تقابل با سیاستهای دولت پدید آمد و جبههای متحد را در اردوگاه اصولگرایان شکل داد؛ جبههای متحد که هسته اولیهاش روزی از دل اصولگرایان نقاد بهارستان چون «عماد افروغ» و «محمد خوشچهره» شکل گرفت و به فراکسیون اصولگرایان مستقل تبدیل شد و امروز با اتحاد تمامی اصولگرایانی که با دولت اصولگرا مرزبندی دارند در حال متحدتر شدن و مستحکمتر شدن است.
ماجرا چندان هم پیچیده نیست. راستها امروز در نقطه مقابل جایی هستند که پس از پیروزی محمود احمدینژاد در سال 84 بودند. گرچه جایگاه سال 84 آنها نیز دولت مستعجل بود و با حرفهای محمود احمدینژاد کمی پس از آن زمان به هم ریخت. رئیس دولت نهم به زودی پس از پیروز شدن در برابر اکبر هاشمی رفسنجانی، مرزهای بسیاری میان خود و اصولگرایان حامیاش کشید تا پس از آن دیگر، آنها حامیان واقعی و بیقید و شرط وی نباشند و منتقدش شوند اگرچه پیش از انتخابات 88 گویا دوباره راهی نداشتند تا غیر از محمود احمدینژاد از کس دیگری حمایت کنند. آنها باید این کار را میکردند چرا که انسجام رقیب این گونه به ایشان دیکته میکرد که باید منسجم باشند تا بازی به سود اصلاحطلبان تمام نشود. امروز اما گویا مصلحتاندیشیهای اصولگرایانه به پایان رسیده است و اردوگاه راست میکوشد رسمی تازه از آینده سیاسی خود انجام دهد و در تازهترین حرکت در تدارک انتخاباتی است که چند ماه دیگر برگزار خواهد شد. به نظر میرسد راستها این بار به هیچ عنوان نمیخواهند در بازیای که رئیس دولت و هوادارانش قاعده آن را تعریف میکنند وارد شوند. شواهد جملگی این گونه نشان میدهند.
1- تحلیلهای تئوریک
2- کنشهای اصولگرایان منتقد دولت
3- رفتارهای دولت و حامیانش
تحلیلهای تئوریک مبتنی بر گفتمان اولیه اصولگرایان
مراجعه به آرای تئوریسینهای اصولگرا شاید قابل اعتناترین بخش تحلیلهایی است که این روزها در رفتارشناسی اصولگرایان وجود دارد. صاحبنظران طیف راست همان قدر که ارزیابیهای خود را از واپسین سالهای عمر دولت اصلاحات و آسیبشناسیهای صورت گرفته از آن دوران که منجر به پیروزی اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری نهم شد، دقیق و اصلیترین عامل دستیابی به موفقیت سیاسی اردوگاهشان میدانند اکنون نیز میکوشند در مجامعی که همقطارانشان حضور دارند این بحث را مطرح کنند که با وضعیت پدید آمده برای اصلاحطلبان پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم شرایط سیاسی فرقهای بسیاری با گذشته کرده است و چنانچه اصلاحطلبان از این منزویتر شوند طیف حامی دولت که اکنون قوای اجرایی کشور را در دست دارد جریان انتخاباتهای آینده را به طور کلی از آن خود خواهد کرد. نگرانی آنها بیشتر از این بابت است که طیف حامی دولت گرچه با عنوان اصولگرا شناخته میشود اما به اعتقاد آنها نسبت زیادی با تاملات و گفتمانهای فرهنگی ـ اجتماعی و حتی سیاسی اصولگرایان ندارد و آنچنان که از مبانی آنها دور است که هرگز زمانی فرا نخواهد رسید تا منویات اصولگرایانه مبتنی بر گفتمان اولیه اصولگرایان در کشور پیادهسازی شود. آنها به عبارت بهتر در تلاشند به همقطاران خود این سیگنالها را برسانند که ارزیابیهای موجود از وضع کشور تداعیکننده این موضوع است که اقبال عمومی به سیاستهای دولت کاهش یافته و این موضوع میرود تا تبدیل به یک معضل برای ادامه سیاستورزی اصولگرایان شود. این تحلیلهای تئوریک را به سادگی میتوان در گفتوگوها و مقالاتی که این روزها در نشریات مختلف به چاپ میرسد پیدا کرد. تئوریسینهای اصولگرا بر این باورند که طیف فکری محمود احمدینژاد به زودی دست به اقداماتی خواهد زد که برای حداقل یک دوره چهار ساله دیگر ـ از سال 92 ـ نیز قدرت اجرایی کشور را در دست گیرد و میدان را به دست اصولگرایان منتقد دولت نسپارد. البته همه این تحلیلها مبتنی بر شرایط نبود اصلاحطلبان دوم خردادی در مناسبات سیاسی است.
بنابراین به نظر میرسد تحلیلهای تئوریک به این ارزیابی از وضع موجود دست یافته است که چنانچه اردوگاه راست سنتی بیکار بنشیند، در شرایط آتی نیز فرصت عرض اندام در برابر طیف فکری محمود احمدینژاد نخواهد یافت. آنها شاید سکوت کسانی همچون آیتالله مهدوی کنی و علیاکبر ناطقنوری را پس از نیمه تمام ماندن تئوریهای وحدت ـ که با واکنشهای بسیاری از سوی حامیان دولت مواجه شد ـ دلیلی برای در موضع انفعال قرار گرفتن این طیف میدانند که اگر ادامه پیدا کند تنها و تنها به تشدید موضع انفعالی کمک خواهد کرد. ضمن اینکه آنها بر این باورند که منویات مراجع تقلید نیز به طرز دقیقی در جامعه پیگیری نشده است و این همان فاصلهگیری دولت از ایدههای فرهنگی و اجتماعی اصولگرایان است. رفتارشناسی حامیان دولت در موضوعاتی نظیر حجاب و... نشان میدهد هنوز هیچکس اختلافات محمود احمدینژاد و اسماعیل احمدیمقدم را در موضوع گشتهای ارشاد از یاد نبرده است. ورود بانوان به ورزشگاهها هم از جمله همین موارد است.
کنشهای اصولگرایان منتقد دولت
تحلیل کنشهای اصولگرایان منتقد دولت برای فهم فاصلهگیری آنها از دولت دست کم در این ایام کاری بسیار ساده است. اختلافات مجلس و دولت در موضوع نحوه اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها، ادعای مفاسد اقتصادی دولتی که توسط الیاس نادران مطرح شد، اختلافات دامنهدار نمایندگان حامی دولت با سایر نمایندگان اصولگرا و بسیار موارد دیگر نشان میدهد طیف وسیعی از راستگرایان در حال فاصلهگذاریهای بیشتر با طیف اصولگرایان، نزدیک به دولت هستند. اگر یک روز روحالله حسینیان از نمایندگی مجلس استعفا داد تا بگوید هیات رئیسه مجلس با حامیان دولت سر سازگاری ندارد، یک روز دیگر هم بود که احمد توکلی به محمود احمدینژاد نامه نوشت که رئیس دولت راه را به خطا میرود. منتقدان دولت میگویند دولت اصولگرا چنانچه راه فعلی را ادامه دهد در بلندمدت توفیقی نخواهد یافت اما حامیان دولت از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند تا نشان دهند منششان درست و منطقی و دقیق است و مبتنی بر آرمانهای مردم. آنها البته در حرف مشترکند. هر دو از عدالت سخن میگویند اما در روش اجرا دچار چالش سختی شدهاند و کیست که نداند چالش در روش سرآغاز انشقاق نظری نیز هست. این کنش و واکنشها البته مربوط به پارلمان است که جدیترین اختلاف نظر اصولگرایان را در خود دارد. در این زمینه موارد دیگری نیز قابل برشمردن و ارزیابی است. محمدرضا باهنر دبیر کل جامعه اسلامی مهندسین و نایبرئیس مجلس یکی از بانفوذترین چهرههای اصولگرایان است. او در نخستین نشست خبری سال 89 در پاسخ به سوال «شرق» گفت: «اجباری برای حمایت از احمدینژاد وجود ندارد.» وی بر این باور است که کشور را هیچ زمان با انحصار یک جناح نمیشود اداره کرد و حتماً باید جناحهای مختلف در اداره کشور شریک باشند. تحلیل این سخنان باهنر نشان میدهد این فعال سیاسی اصولگرا علاقهای ندارد تا همه بازی انتخابات آینده در دست حامیان طیف فکری رئیس دولت باشد چرا که حامیان دولت تاکنون خود او را نیز بسیار مورد هجمه قرار دادهاند. تازه او که خود تنها نیست و نماینده یک تفکر و مشی سیاسی به شمار میرود.
محمدنبی حبیبی دبیر کل حزب موتلفه نیز اظهارنظر در این باره را از دست نداده است.
او در گفتوگو با یکی از نشریات معتقد بوده باید فضای رقابت سیاسی وجود داشته باشد اما تاکنون هیچ جایی نبوده است که حبیبی دومخردادیها را به فتنهگران تشبیه نکرده باشد و این یعنی او و نزدیکان فکریاش قائل به ماندن دومخردادیها در فضای رقابت نیستند. اکنون اشاره به برخی از اظهارنظرهای اصولگرایان میانهرو دیگر نیز قابل اعتناست.
دبیر کل جامعه اصناف و بازار گفته است: اصلاحطلبان بخشی از جامعه ما هستند و حذفشدنی نیستند.
احمد کریمی اصفهانی در خصوص حذف جریان اصلاحطلب از عرصه سیاسی کشور با بیان اینکه اصلاح طلبان بخشی از جامعه ما هستند، اظهار داشته: اصلاحطلبان حذف شدنی نیستند مشروط بر اینکه در چارچوب نظام حرکت کنند و نبایدها و خط قرمزهای نظام را رعایت کنند. دبیر کل حزب اراده ملت نیز یک اصولگرای میانهرو دیگر است که در این باره اظهار نظر کرده است. وی معتقد است: اصلاحطلبی یک منش است نه یک مشی سیاسی و در خصوص جایگزین شدن اصولگرایان به جای اصلاحطلبان گفته است: جریان اصلاحطلب را تنها اصلاحطلبان میتوانند پیش ببرند. حکیمیپور با بیان اینکه با حذف یک جریان سیاسی میل به اصلاحات در لایههای مختلف جامعه از بین نمیرود، گفته است: جریان اصلاحطلبی ریشه در تاریخ مردم ایران دارد و به دوران قائممقام فراهانی و بعد از آن عصر مشروطه برمیگردد بنابراین برخورد مکانیکی با جریان اصلاحات هرگز منجر به حذف آن نخواهد شد. البته ممکن است عدهای بگویند این حرفها دلیلی بر اثبات این موضوع نیست که اصولگرایان قصد دارند اصلاحطلبسازی کنند اما باید گفت برای کسانی که روزگاری نه چندان دور ـ تا همین یکی، دو ماه پیش ـ اصلاحطلبان را با تمام نیرو مورد هجمه قرار میدادند چنین تغییر موضع آشکاری نشانهای خاص تلقی میشود. آنها از اصلاحات دفاع میکنند و بعد اصلاحطلبی مدنظر خود را تبیین میکنند. از اصلاحطلبی آنان تا اصلاحات دوم خردادیها فاصله گویا زمین تا آسمان است. از گفتمان تا عمل همه و همه متفاوتاند. پس چطور دوم خردادیها میتوانند باور کنند حامیانی دارند از جنس رقیب!
رفتارهای دولت و حامیانش
گرچه رفتارهای اصولگرایان حامی دولت پس از انتخابات ریاست جمهوری نهم و پیروزی محمود احمدینژاد همواره بر مدار روشی بوده است که آنها خود خواستهاند اما از خرداد 88 تا به امروز رفتارشناسی آنان نشان میدهد فاصلهگذاری بیشتری با اصولگرایان سنتی انجام دادهاند. حالا دیگر اردوگاه راست به مدد وجود آنان با طیفی تازه مواجه است. محافظهکاران سنتی و محافظهکاران میانهرو اکنون به درستی دریافتهاند که میان آنان و حامیان دولت شکافی عمیق پدید آمده است اما به دلیل اینکه قدرت در دست دولتیهاست چندان فرصت برایشان فراهم نیست مگر اینکه انتقاد کنند و طرفی نبندند. مجموعه رفتارهای آنان نشان میدهد که چندان قائل به مشورت گرفتن از کسانی نیستند که روزی به حمایتشان برخاسته بودهاند. حامیان دولت با موضوع یارانهها حرف آخر را نیز زدند و آن اینکه نگاه همان است که دولت دارد و روش اجرای گفتمان اصولگرایی، تنها در ید قدرت دولت اصولگرا است.
مجموع این سه فاکتور نشان میدهد که جناح دیرپای راست از آنجا که نمیپذیرد به سادگی دستخوش رفتار راستهای نوپا شود در تلاش است تا یک شیوه جدید را در سیاستورزیاش پیاده کند.
اصلاحطلبان در شرایط تحدید و انزوا هستند پس فرصت برای راستها مناسب است تا از سرمایه اجتماعی دوم خردادیها استفاده کنند. آنها بیتردید در همین اندیشهاند تا به مدد بهرهگیری از این پتانسیل و سرمایه اجتماعی، سیاستورزی خود را به گونهای تازه آغاز کنند. پس میکوشند تا یک جریان اصلاحطلب نوظهور را از دل خود پدید آورند و به بدنههای اجتماعی نشان دهند. گفته میشود این جریان در انتخاباتهای آینده به صورت یک قطب مجزا در برابر طیف دولت قرار خواهد گرفت. این تحلیل آنها شاید در بخشهایی کارآمد هم باشد اما به نظر میرسد راستگرایان سنتی و میانهرو از یک پدیده غافلند و آن این است که بدنه اجتماعی اصلاحات نشان داده حاضر نیست مطالباتش را با هر جریانی پیگیری کند ضمن اینکه این مطالبات بیشتر در تناقض با مشی راستها است. راستگرایان ظاهراً از یک تحلیل دیگر هم غافل هستند و آن این است که طیف دولت به راحتی نخواهد توانست پتانسیل آنها را جذب کند حتی با ارسال سیگنالهای گشایش فرهنگی و اجتماعی.