علی معصومی (وزوایی )
سال 1314 هـ . ش , دو واقعه مهم و دردناک روی داد . در این سال , از یک سو قیام مردم مسلمان ایران در مشهد مقدس به خاک و خون کشیده شد , واز سوی دیگر , حدود شش ماه پس از این واقعه , با کشف حجاب توسط رضاخان , مصیبتی فراگیر در جامعه اسلامی ایران پدید آمد.
رضاخان که ماموریت اصلی او انهدام فرهنگ و دین و ارزش های ملی و دینی جامعه ایران بود , بعد از آن که قدرت شیطانی اش را تثبیت کرد , علیه دین و نهادها و ارزش های دینی به پاخاست و درصدد برآمد رابطه ملت مسلمان ایران را با گذشته مباهات آمیزش قطع کند و به اهداف استعمارگران جامه عمل بپوشاند یکی از راه هایی که رضاخان در جهت مبارزه با دین و ارزش های دینی و فرهنگی جامعه اسلامی ایران به کار گرفت , ایجاد دگرگونی اساسی در وضع پوشاک و ظاهر مردم و کشف حجاب از زنان بود.
از آغاز سال 1314 هـ . ش , رضاخان و مزدورانش برنامه های وسیعی را برای کشف حجاب و تبدیل کردن لباس سنتی مردم ایران به لباس فرنگی مورد توجه قرار دادند. گرچه این برنامه ها در همه شهرها و روستاهای ایران شروع گردید , ولی به دلیل حضور روحانیان مبارز در مشهد مقدس و فضای خاصی که بر آن شهر حاکم بود , اولین قیام علیه کشف حجاب رضاخانی و مقابله با حاکمیت فرهنگ و آداب و ظواهر غربی , در این شهر به وقوع پیوست .
در تیر ماه 1314 , عوامل رضاخان (مثل فتح الله پاکروان , استاندار وقت خراسان ) به دستور ارباب خود , همه ماموران انتظامی و نظامی و... را به خیابان ها و کوچه های مشهد مقدس فرستادند و به آن ها دستور دادند کلاه سنتی را از سر مردان بردارند و آنها را مجبور به استفاده از کلاه اروپایی کنند. علاوه بر این , دستور داده شد که ماموران با شدت تمام با پوشش سنتی و ارزشی زنان و مردان مبارزه نمایند. هنگامی که مزدوران رضاخان شروع به این کار کردند , شهر مشهد با التهاب و اضطراب روبه رو شد و مردم از هر سو به طرف حرم مطهر امام رضا علیه السلام حرکت کردند. مسجد گوهرشاد به کانون اصلی قیام و تجمع مردم تبدیل شد و هزاران نفر در این مسجد اجتماع کردند و علیه رضاخان شعار دادند.
رضاخان پس از شنیدن گزارش قیام مردم مشهد , به مزدوران خود دستور داد بدون هیچ رحم و ملاحظه ای متحصنین و تجمع کنندگان مسجد گوهر شاد را هدف رگبار مسلسل قرار دهند. بدین ترتیب , کشتار مهیبی آغاز شد و جمع کثیری از زنان و مردان مومن در خانه خدا و در حرم مطهر امام رضا علیه السلام به خاک و خون غلتیدند.
بعد از آن که مزدوران نظامی و امنیتی رضاخان بارگبار مسلسل , قیام مردم را سرکوب کردند , نوبت به مزدوران فرهنگی و تبلیغی او رسید تا آن ها علیه این قیام سخن بگویند و ضمن توجیه فجایع و جنایت های رضاخان , سرکوب قیام را امری واجب برای پیشرفت کشور تبلیغ نمایند! به عنوان مثال در برخی از مطبوعات آن زمان که وابسته به رضاخان بودند , چنین میخوانیم:
حادثه اخیر مشهد که شرح آن را اهالی خارج از مشهد در جراید ضمن ابلاغیه وزارت جلیله داخله مطالعه و سکنه مشهد به چشم خود دیده اند با استقبال عمومی که در ولایات خراسان و مخصوصا مشهد از کلاه جدید میشود و جشن هائی که همه روزه منعقد میگردد , و اخبار آنرا در جراید محلی می بینید دو موضوعی است که ممکن است برای اشخاصی که خارج از محیط خراسان میباشند تولید اشتباهی نماید و لازم است برای رفع اشتباه هموطنان عزیز و همچنین از نظر تنزیه نام خراسانی , آنرا مورد بحث و گفتگو قرار داده مقاله این شماره را بدان تخصیص بدهیم
موضوع تغییر کلاه یا لباس اصولا یک موضوع طبیعی و ساده ایست که در هر ملت و هر عصری مانند سایر قضایا و موضوعات زندگی دستخوش تغییر و تبدیل و بالاخره ترقی است . همانطور که انسان غذا میخواهد , خانه و مسکن می خواهد , امنیت میخواهد , لباس هم میخواهد , راحت و آسایش و تعیش در زندگی هم می خواهد.
در اعصاری غذای پدران ما نان بوده با شیر و ماست و دوغ و کباب و انواع آشها و اشکنه ها , بعد ترقی کرده و تخم مرغ و حلوا و تهیه اقسام اغذیه از گوشت نیز بر آن اضافه گردیده و بتدریج تنوع آن بحدی شده که یک کتاب مفصلی از اقسام خوراکیها میتوان نوشت و اغذیه که امروز در سر یک میز ممکن است دید در صد سال قبل هیچ نبوده , حتی همین پلو که از چهل سال پیش غذای بسیار ماکول و عمومی است در عصر نادرشاه نبوده است و این طرز پلو با این خورشهای مختلف از زمان قاجاریه و یادگار آنها است . این تغییرات بزرگ در اغذیه مولود عبور قرون و اعصار بوده که مردم در هر وقت آنچه را بهتر می دیدند بدون اشکال مربوط به هر ملت و طایفه و قبیله بوده قبول می کردند.
همچنین منزل و مسکن . در قرنی چند اجداد ما , در بن غارها و در سینه شاخه های اشجار آنجائی که از گزند جانوران آسوده باشند زندگی می کردند , بعد که وسایل دفاع و مدنیت پیدا کردند چادرنشین و دهگزین و بالاخره شهر نشین گردیدند. شهرنشینی آنها هم به یک حال نماند روز بروز ترقی کرد تا به عمارات عالیه و پارکهای منبع و آسایشگاههای مجلل امروزی رسید. در همین شهر اگر دالانهای طویل ور افتاد هنوز کوچه های تنگ کج و کوله و آستانه های کوتاه و درهای ارسی موجود است . آنها را با خیابانها و عمارات جدید مقایسه و ملاحظه کنید به یک سبک معماری و نجاری چقدر تفاوت کرده بحدی تفاوت نموده است که نمیشود گفت این دو سبک منزل و ساختمانها مال یک ملت و نتیجه ده سال ترقی و تغییر زندگی است . همان مرد شصت ساله نوغانی بی سواد که ده سال قبل وقتی که از دالان منزلش عبور میکرد ده جا سرش از سقف دالان زجر میدید و خوش بود امروز فریادش بلند است و خیابان سی ذرعی و کوچه ده ذرعی می خواهد.
به همان دلیلی که مشهد از ده سال قبل چند برابر آباد شده و هر کس حالا خانه میسازد سعی می کند قشنگ تر و سیستم تازه تری بسازد دیگر مردم در منازل آبا واجدادی و خانه های سبک قدیم حاضر نیستند زندگی کنند , این ترقی و تجدد نتیجه مرور زمان و عوض شدن سبک زندگی و سبک افکار است .
در قرون بسیاری اجداد ما با شمع و پیه سوز و چراغهای روغنی متعفن بسر می بردند. آن چراغها کم کم تبدیل به چراغهای نفتی و امروز تبدیل به چراغ برق شده است . اگر فراموش نکرده باشید اول مرتبه که چراغ برق را در آستانه دیدند آخوندی فتوای تحریم آن را داد و ریختند چراغها را شکستند ولی اکنون کاشانه متعصب ترین آخوندها هم به نور چراغ برق روشن می شود. بالاخره ناموس تکامل و طبیعت به همان آخوند و امثال او فهماند که چراغ برق از جهت نظافت و حفظ صحت و قشنگی هیچ ربطی به چراغهای نفتی متعفن ندارد و در اولین موقع امکان به همان دلیل که پیه سوز را با چراغ نفتی عوض کرد باید چراغ نفتی را به چراغ برق عوض کند و کرد.
تا چند سال قبل هر کس صد تومان ثروت یا چیز دیگر قابل توجهی داشت ناچار بود با لوطیهای محله و متنفذین شهر بندوبست داشته باج سبیل بدهد و اول غروب در خانه اش تپیده بیرون نیاید تا شبی را با هزاران ترس و بیم صبح و صبحی را با هزاران وحشت شام کند , معهذا از اول شب تا صبح اطفالش از صدای (گلدنگ ) و طپانچه و قره مینای الواد , لوطی های سرگذر مثل جوجه مرغ میلرزیدند. ولی امروز یک دوشیزه سراسر ایران را گردش کرده و اگر احیانا کسی بلندتر به او جوابی بدهد صد مراسله شکوائیه به مقامات مربوطه تقدیم و دنیا را شب می کند. این همان مملکت است در حالی که زندگانی و تامین جان و مال و ناموس افرادش با بیست سال قبل هیچ طرف مقایسه نیست !
همچنین در ازمنه گذشته وسائل حمل و نقل , الاغ و گاو و اسب و اشتر بود. هر قدر بشر ترقی کرد این وسائل هم ترقی و به کجاوه و پالکی و تحت روان تغییر شکل یافت . یک سفر مکه دو سال حرکت و زحمت طی منازل و قطع مراحل داشت , اگر کسی در منزل اول اجرش قبول و به چنگ راهزنان کشته میشد شده بود و هرگاه هزاران عقبه بدبختی را گذرانده پس از چندین بار که خبر مرگش به خانواده اش میرسید به وطن و شهر خود برمی گشت جان مفتی بیرون برده و تا آخر عمر شرح زحمات و مشاق سفر نقل مجلس او و خانواده اش بود!
لیکن کم کم کجاوه و پالکی به کالسکه و درشکه و اکنون به اتومبیل و طیاره تبدیل شده , دنیای گراف زبپلین و طیارات عظیمی که مانند یک شهر طیار میباشند به راه آهن و اتومبیل که امروزه اینجا و فردا در طهران هستیم کواژه و لبخند میزند.
امروز همان بی سواد متعصبی که اتومبیل را بال عزرائیل و مرکب شیطان میدانست دیگر حاضر نیست با شتر دوکوهانه گردن دراز و الاغ بندری موشه سفر کند با کمال میل غرش رعدآسا اتومبیل را بجای نوای دلنواز درای کاروان پذیرفته که سفر ششماهه کربلای معلی را در عرض یک هفته برود.
این همان ناموس تجدد و تکامل است که اینهمه زندگی ملت مدرسه و تعلیم و تربیت ندیده را تحت تاثیر خود عوض کرده است.
و اما لباس ! حالا لباس نیاکان ما در اعصار گذشته چه بوده و تا به عصر ما رسیده چندین مرتبه تغییر شکل داده بماند! اگر ما عکسهای طرزهای مختلف لباس را از پنجاه سال قبل تا امروز داشتیم میدیدید چند مرتبه تغییر شکل داده و چه بوده و چه شده است ! مدهای مختلف لباس را از عصر ناصری تا امروز بشمارید و به همان مقیاس برگردید تا عصر هخامنشی , خواهید دید چند شکل به خود گرفته ایم تا چه جامعه قشنگ و کوتاه و کم خرج و ساده امروز رسیده ایم .
هیچیک از این لوازم زندگی که شمردیم ربطی به هیچ مذهب و ملتی ندارد , هیچ مذهبی نگفته به فلان مرکب سوار شو. فلان غذا بخور , فلان جور لباس بپوش (ببخشید , مذهب اسلام تمیزی و نظافت و کوتاهی لباس را مخصوصا توصیه کرده است ). اینها چیزهائی است که تابع زمان و مکان و دماغ ملل و افراد است . هر وقت یک قائد. یک شاه یک ملت و جامعه چیزی را برای مملکت خود مفید دیدند بدون تعصب قبول می کنند , مگر اینکه یک ملتی بسیار نادان و کم سیر و اسیر جمودت فکر و هوش باشد که بدخود را چسبیده از قبول خوب دیگران خودداری کرده عناد و لجاج بخرج بدهد.
ملت جاهل میگفت پطر چه بلائی است که سیگار میکشد و به لباس زنها و ریش و کلاه ما کار دارد پطر کبیر می گفت ملت ! باید بشکل آدم درآمده آدم بشوی , ترقی بکنی , تو نیز جهانگیر بشوی .
ملت آنروز روسیه چون جاهل و نادان و صلاح خود را دشمن بود خیال میکرد زندگی همان است که قرنها مانند کرم پیله داشته و از هر کس کتک بخورد , لهذا با افکار بلند قائد و امپراطور عزیز خود جنگ میکرد! پطر کبیر هم که ترقی ملت و مملکت خود را میخواست عاقبت با سرنیزه با قوه خون و آتش , ترقی و تجدد و تکامل را , حیات جهانگیری و آقائی را به ملت خود تحمیل و تزریق کرده ملت بیوزن و سبک روس را در عصر خود کفه سنگین ترازوی سیاست دنیا و موجب وحشت و بیم دول عالم کرد تا همان ملت و همان دنیا تاج کرامت (کبیری ) را به پطر ارزانی داشت .
نقل این واقعه تاریخی برای این بود که نشان داده شود مللی که دچار انحطاط فکری هستند با مصالح خود نبرد و مبارزه میکنند , اگر نه ملل روشن فکر هیچوقت با سعادت خود , با افکار قائدین و پیشوایان خود جنگ ندارند , ممیز خوب و بد که در آنها وجود دارد همیشه آنها را به ترک بدیها و گرفتن خوبی ها هدایت می کند.
اگر خواسته باشیم اخلاف و آداب ملل متمدنه و حتی نیمه متمدن را از یک دیگر تفکیک و با نظر عمیق موشکاف تجزیه و تحلیل نمائیم می بینیم هیچ ملتی نیست که اخلاق و آداب اولیه خود را محفوظ داشته و از اخذ آداب و عادت ملل دیگر تن زده باشد , مگر آنکه مدارج عقول و افکار یک ملت و قومی بقدری ضعیف و احساسات و سلیقه آن قوم بحدی دچار جمود و خمود باشد که خود را از نفوذ عادات و سرایت خوبیهای ملل دیگر بر کنار داشته و حاضر نباشد محسنات سایرین را بجای سیئات خود قبول نماید.
اگر آفریننده بشرح روح تقلید و ابتکار را در بشر خلق نمی کرد زندگانی بشر از بی غارها و شاخه درختان به پارکهای مجلل و عبارات آسمان خراش صد طبقه تجاوز و ترقی نمی کرد.
ملت فرانسه امروز را با « گل » ها قدیم , آلمانها را با ژرمنهای سی قرن پیش , ایطالیائی این قرن را با رومن عصر سیلا , ایرانی این دوره را با پارسی دوره کوروش مقایسه و مجموع آداب و اخلاق و رسوم این ملت ها و سایر ملل را با سوابقشان بسنجید و ببینید چه تفاوتهای عمیقی موجود و چه چیزها را از یکدیگر کسب کرده اند. آنچه را ما و هر ملت متمدن دیگر از خود و مرده ریگ اجداد خویش می دانیم , نیست مگر یک سلسله مواریث ملل دیگر که بتدریج اخذ و قبول کرده ایم .
همین روح تجدد و تازه شدن است که ملل متمدنه را از فرسودگی و کهنگی نجات داده و آنها را در عرصه زندگی کامیاب کرده است و بر عکس فقدان یا ضعف همین روح است که بعضی ملل را ضعیف و در حال تاخر و انحطاط نگهداشته تحت قیومت و حمایت اقویا برده یک قومی را برده و بنده علنی می کند که جمال زندگانی آن ملت به زیور تجدد و قدرت آراسته است ...
و اما آمدیم به غائله اخیر مشهد!
هر چند ابلاغیه وزارت جلیله داخله با عبارات موجز و مفیدی حادثه قابل تاسف اخیر این شهر را تشریح و اعلام داشته و محتاج به تکرار ما نیست لیکن برای قضاوت تاریخ و اینکه نام نامی سکنه یک شهر تاریخی تضییع نشود لازم میدانیم نقاط تاریک آن اعلامیه را روشن کنیم بدین ترتیب که آن حادثه در مشهد بود لیکن ربطی به مشهدی نداشت ـ سکنه مشهد که در قبول و اجرای منویات دولت از سایر نقاط مملکت جنبه استقبال و اطاعتشان قویتر بوده هیچوقت در هیچ امری حاضر نیستند حتی از جهه تعلل در قول اصلاحات وجه خود را تاریک و تضییع کند. سوابق تاریخی این شهر و ایالت را اگر کنار نهاده فقط مراجعه به همین چند سال کنیم کدام وقت در اجرای اصلاحات , این شهر سمت پیشاهنگی و پیشقدمی نسبت به سایر شهرها نداشته است که اکنون دم از خلاف و نفاق بزند.
از نظر امام خمینی , اگر جرم رژیم پهلوی را منحصر به همین یک موردی که منجر به کشتار مردم در مسجد گوهرشاد شد , بدانیم , رژیم پهلوی به خاطر این جرم بزرگ , محکوم به کفر و ظلم است . امام خمینی در این باره می فرماید : ما می گوییم دولتی که برای پیشرفت کلاه لگنی نیم خورده اجانب , چندین هزار افراد مظلوم کشور را در معبد بزرگ مسلمین و جوار امام عادل مسلمانان با شصت تیر و سر نیزه سوراخ سوراخ و پاره پاره کند , این دولت , دولت کفر و ظلم است و اعانت آن , عدیل کفر و بدتر از کفر است (1 )
کشتار مردم در جریان قیام گوهرشاد که عامل کفر و ظلم بودن رژیم رضاخان را به اثبات رساند , نقطه عطفی شد که این رژیم در اذهان مردم مسلمان , نامشروع جلوه کند و عموم مردم , به ویژه اهل دین و مذهب از آن دوری کنند و به طور آشکار و پنهان در سرنگونی آن بکوشند.