احساس امنیت همان گونه که جز بدیهی ترین نیاز هر انسان تلقی می گردد , از اساسی ترین احتیاجات هر حکومت نیز محسوب می شود. برای هر ملتی , آرمانی ترین حکومت , دولتی است که بتواند بالاترین احساس امنیت را برای شهروندان به ارمغان آورد و هر دولتی نیز در وهله اول می کوشد تا نسبت به بقا و استمرار قدرت خویش اطمینان یابد. در هر گونه دکترین « امنیت ملی » می باید از یک سو ایجاد « آرامش خاطر » برای شهروندان مورد همت قرار گیرد و از سوی دیگر تلاش گردد تا « اقتدار ملی » در پرتو « امنیت دولت » تجلی یابد. ایجاد سستی در هر دو طرف , به بهای تزلزل در « امنیت ملی » و عدم ظهور کامل این مفهوم در تعاملات موجود میان دولت و ملت خواهد بود. اهمیت این مسئله مخصوصا برای حکومت های دینی دوچندان می گردد. پیروی از اصول قدرت و واقع نگری درکاربست امنیت ملی برای بسیاری از حکومت های غیردینی , زمینه را برای ایجاد مانور بیشتر و تعبیرهای نسبی تر از این مفهوم فراهم می سازد. ولی این مسئله برای حکومت های دینی با محدودیت فراوانی مواجه می گردد.
« جمهوری اسلامی » به عنوان داعیه دار حکومت اسلامی که در قالب کلان حکومت های دینی قابل بررسی و مطالعه می باشد , تجربه جدیدی از حکومت داری و تعامل دولت و ملت را به عرصه ظهور رسانده است . در این میان نگرش این حکومت به مسئله « امنیت » و « امنیت ملی » خواه ناخواه بااندیشه های اسلامی از یک طرف و تحولات جدید اندیشه ای و حکومتی از طرف دیگر , دارای پیوند و تعامل می باشد. جمهوری اسلامی از یک طرف بعنوان « الگویی » از حکومت اسلامی می باید رابطه خود را با مفهوم « امنیت » و « حکومت » در اسلام روشن نماید و از طرف دیگر بعنوان یک « کشور » با مرزهای ملی مشخص , درک خویش را از « امنیت ملی » به پیش ببرد.
« جمهوری اسلامی » از یک سو بعنوان داعیه دار حاکمیت اسلامی با این تعبیر از امنیت در اسلام مواجه است که احساس امنیت را از خصایص مومن تلقی می کند : « اوست خدایی که سکینت و وقار بر دل های مومن آورد » (فتح ـ 4 ) هدف اولیه حکومت اسلامی را فراهم سازی ایمنی برای عامه مردم می داند , امنیت آرمانی را برای جامعه مومنین در آخرالزمان وعده می دهد (نورـ 55 ) و هرگونه مداهنه با دشمن و روح سازش را منافی با امنیت می داند (قلم ـ 8 و 9 ) . و از سویی دیگر به عنوان یکی از بازیگران بین المللی و مسئول حفظ حاکمیت ملی در درون مرزهای ملی و جامعه بین المللی , به ناچار باید فهمی دقیق از مفاهیمی نظیر « امنیت ملی » و « منافع ملی » ارایه نماید. بررسی تجربه بیست و پنج ساله جمهوری اسلامی ایران در برقراری پیوند و تعامل میان این دو واقعیت , می تواند ما را در ترسیم آینده ای بهتر از ملاحظات امنیت ملی کشور یاری رساند. هدف اصلی نگارنده در این کتاب یاری رساندن به این مقصود کلان می باشد. ...
ذیل برخی عناوین متن کتاب مورد بحث نیز چنین می خوانیم :
تداوم خصومت ذاتی آمریکا با ایران
گراهام فولر بیش از ده سال قبل در کتاب « قبله عالم » نوشته بود :
« ایالات متحده , متحمل ترین منبع خارجی مداخله نظامی در رقابت با ایران در آینده ای قابل پیش بینی است . »
سخنان فولر هنوز هم بهره ای از واقعیت دارد. به ویژه پس از واقعه 11 سپتامبر طرح حمله نظامی آمریکا علیه ایران با شدت و غلظت بیشتری وارد فضای سیاسی جامعه ایران شد. ماجراجویی های بوش در منطقه خاورمیانه و تکمیل محاصره ایران از طریق اشغال دو کشور همسایه آن یعنی افغانستان و عراق این گمان را به وجود آورده است که اولین اقدام بزرگ بوش در خاورمیانه , پس از رهایی از مساله انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا , سروسامان دادن به موضوع ایران خواهد بود. اقدام های گوناگون تهاجمات تبلیغی و سیاسی این کشور در چند سال اخیر علیه ایران ظن را تقویت می کند. توفیق اولیه این کشور در همگام ساختن حساسیت های بین المللی نسبت به تهدید هسته ای ایران می تواند مقدمه ای برای آغاز اقدامات نظامی این کشور علیه ایران باشد. در هر حال دشمنی ذاتی موجود میان این کشور و ایران , امکان برخورد و رویارویی مستقیم را متحمل خواهد ساخت .
تجربه سال های دهه 1990 تا به حال نشان داده است که تلاش های تخریبی آمریکا علیه منافع وامنیت ایران در طول این مدت شدت فزاینده ای داشته است . در واقع عین حال که جورج بوش پدر در اوایل ریاست جمهوری خویش اعلام کرده بود حاضر است روابط با ایران را مجددا برقرار سازد , در حال حاضر آمریکا هیچ پلی را برای روابط احتمالی دو کشور باقی نگذاشته است . در این میان در طول دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون , از ایران به دولتی « سرکش و یاغی » یاد می شد و در دوران جورج بوش پسر نیز ایران در فهرست کشورهای « شرور » قرار گرفته است . البته برداشت های نخبگان حکومتی ایران نیز راجع به آمریکا تابع همان نگرش های سابق می باشد , آمریکا همچنان « شیطان بزرگ » و « مستکبر » خوانده می شود. حمایت های بی حدوحصر این کشور از جنایات اسراییل و دشمنی های فزاینده در چند سال اخیر علیه تمامی جهان اسلام این فرضیه را به اثبات رسانده است که آمریکا همانند اسرائیل دارای دشمنی ریشه ای با اسلام است .
در طول این مدت آمریکا تلاش های متعددی برای مقابله با ایران انجام داد , که به صورت کلی می توان این تلاش ها را در چند مورد زیر توضیح داد :
1 ـ اعمال تحریم های اقتصادی
2 ـ اعمال فشارهای سیاسی و تبلیغی
3 ـ تقویت حمله محاصره نظامی ایران
1 ـ2 اعمال تحریم های اقتصادی
دولت کلینتون در توضیح انگیزه اعمال تحریم های اقتصادی علیه ایران , موضوع تغییر رفتار ایران را مطرح می کرد ولی همان زمان آشکار بود که مسایل مورد ادعای آمریکا فقط جنبه توجیهی دارد و هدف اساسی همان تغییر نظام سیاسی ایران به شیوه غیرمستقیم می باشد. واقعیت آن است که پس از پایان جنگ سرد و تغییر نقطه تمرکز سیاسی بین المللی از مسایل امنیتی به اقتصادی , قابلیت ابزارها و تحریم های اقتصادی نیز فزونی گرفت . دولت کلینتون امیدوار بود با سنگینی فشار تحریم ها بر شانه مردم , به مخالفت های درونی بر ضد نظام سیاسی ایران دامن زده می شود. مشخص بود که این هدف چندان با واقعیات همخوانی نداشت . همراه نشدن تمام عیار جامعه بین المللی با سیاست های آمریکا پیروزی بزرگی برای سیاست های ایران به شمار می رفت ولی تحریم های آمریکا در تضعیف توانایی های ایران در دستیابی به اهداف خود اثر گذار بود. ممنوعیت سرمایه گذاری شرکت های آمریکایی در ایران نیز اعمال تحریم های تجاری علیه شرکت های سایر کشورها براساس قانون داماتو , پیامدهای اقتصادی فراوانی داشت . جایگزین سازی مشتریان دیگر به جای شرکت های آمریکایی که سالانه قریب به 5 میلیارد دلار از نفت ایران خریداری می کردند , کار ساده و بدون هزینه ای نبود. همچنین تحریم آمریکا ریسک سرمایه گذاری را در ایران افزایش داد. این مساله موجب محبوس شدن توانایی های ایران و ثابت ماندن ظرفیت تولیدی ایران شد. بهره گیری شرکت های اروپایی و غیرآمریکایی از وضعیت پیش آمده و امتیازگیری از ایران نیز طبیعی به نظر می رسد.
به اعتقاد پاتریک کلاسون , تحریم آمریکا در همان سال اول باعث کاهش ده درصدی درآمد ارزی ایران شد. بر طبق بررسی وی , پس از این تحریم ها , معاملات نفتی ایران دچار مشکل شد و ایران ناگزیر شد تا نفت خود را به طور میانگین 30 تا 80 سنت در هر بشکه ارزان تر بفروشد . به اعتقاد وی این تحریم ها باعث کاهش ارزش پول ایران شد و مهم تر آن که ایران را از دستیابی به سرمایه ها و اعتبارات بین المللی محروم ساخت .
تحریم اقتصادی علیه ایران تحت عناوینی نظیر مهار دوگانه و قانون داماتو اجرا شده است . نکته قابل توجه در این تحریم ها , مورد توجه قراردادن کشورهای ثالث نیز بود. این مساله نقطه قوتی برای کم کردن آثار تحریم بود. اما آمریکا علاوه بر شیوه های فوق , موانع دیگری نیز در مسیر راه ایران ایجاد کرد. مهم ترین این موانع , کارشکنی با طرح های ایران در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز و به ویژه مخالفت با عبور مسیرهای انتقال نفت و گاز از ایران است . با وجود آن که مسیر ایران حتی در نزد کارشناسان غربی , بهینه ترین مسیر برای انتقال نفت و گاز منطقه بود ولی عملا با مخالفت های آمریکا و بازداشتن شرکت های آمریکایی و سایر کشورهای معتبر دنیا از معامله و سرمایه گذاری با ایران , ضربات جبران ناپذیری را به منافع ایران وارد ساخت .این کشور باعث شد تا ایران از شرکت در پروژه معروف به « قرارداد قرن » در آذربایجان محروم گردد. اقدامات آمریکا علاوه بر ضربات اقتصادی , از لحاظ امنیتی نیز دارای پیامدهای ناگواری است . عبور خطوط لوله از ایران باعث می شد تا ایران را به کشوری امن تبدیل کند که هرگونه بی ثباتی در آن , تهدیدگر منابع بین المللی بود.
2 ـ2 اعمال فشارهای سیاسی و تبلیغی
مقامات آمریکایی معمولا در تشریح سیاست های تحریم خود علیه ایران به مسایلی ارجاع می دهند که دامنه تهدیدزایی این مسایل برای جمهوری اسلامی ایران کمتر از اصل تحریم نمی باشد. آنها ایران را متهم به چهار مقوله اساسی می کنند :
1 ـ حمایت از تروریسم
.2 مخالف با روند صلح اعراب و اسراییل
.2 تلاش برای دستیابی به سلاح های کشتار جمعی و جنگ افزارهای هسته ای
.3 پایبند نبودن به حقوق بشر و دموکراسی
در این میان آنها پایان دادن به سیاست های ایران را برای ترمیم روابط خود با این کشور و نیز رفع تحریم ها , ضروری می دانند. واقعیت آن است که این اتهامات فی نفسه برای منزوی ساختن ایران در نظام بین الملل ومقدمات فروپاشی درونی آن , در سیاست های آمریکا دارای اهمیت می باشند. بر این اساس در تمامی سال های پس از پیروزی انقلاب و مخصوصا از ابتدای دهه 1990 به این سمت , از طریق بهره گیری از توانمندی های رسانه ای و ارتباطی خود. حجم بسیار وسیعی از خوراک تبلیغاتی را به اذهان جهانیان تزریق کرد و کم کم زمینه های تزلزل در مشروعیت سیاسی ایران را در نظام بین الملل فراهم ساخت . مخصوصا تاکید بر دو اتهام حمایت ایران از تروریسم و تلاش برای کسب توانمندی های هسته ای , زیان های جدی به حوزه امنیت ملی کشور وارد ساخته است .
به تعبیر یکی از کارشناسان , بهانه ضدیت جنون آمیز ایالات متحده با ایران , ادعای حمایت ایران از « تروریسم » است . به نظر وی اسرائیل القاگر این مساله به واشنگتن بوده است . حمایت های ایران از شیعیان جنوب لبنان , به مرور زمان , سبب پیدایش گونه ای « جنون ضد شیعه » , در اسراییل و ایالات متحده شده است . چنان که آنها را به اندیشه ایجاد اختلاف مذهبی در جهان اسلام بر ضد تشیع و بهره گرفتن از جغرافیای سیاسی دینی ایران و همسایگانش انداخته است . پشتیبانی باورنکردنی ایالات متحده از گروه طالبان در افغانستان , اقدامات تروریستی در مورد مراکز ایران در پاکستان و گسترش تبلیغات وهابی گری در همسایگی ایران نمونه هایی از این استراتژی است . در این میان حمایت از سازمان مجاهدین خلق نیز همواره مورد تاکید بوده است . با آن که این سازمان به صورت رسمی از طرف مقامات آمریکا سازمانی تروریستی معرفی شده است , ولی در عمل از آن حمایت به عمل می آید. بر اساس اطلاعات قبل از حادثه یازدهم سپتامبر , هنوز بیش از 200 نفر از اعضای کنگره آمریکا و یک چهارم مجلس سنا و بخشی از مقامات دولتی آمریکا از این سازمان فعالانه حمایت می کنند. بسیاری از نمایندگان آمریکا از سازمان منافقین در جریان تبلیغات انتخاباتی کمک های مالی دریافت کرده اند.
متاسفانه پس از واقعه 11 سپتامبر , بهانه « تروریسم » چونان ابزاری کارآمد برای جبران برخی از ناکامی های بین المللی آمریکاو مخصوصا برای مقابله با جهان اسلام که در مصاف نابرابری با اسراییل قرار گرفته به کار رفته است . این مساله مخصوصا هر نوع حمایت از جنبش های فلسطینی را در قالب حمایت از تروریسم تعبیر می کند و از این طریق فشارهای بی پایانی را به طرفداران ملت مظلوم فلسطین وارد می شود. مخالف ایران با فرآیند « صلح خاورمیانه » نیز دستاویز دولتمردان آمریکا در دهه 1990 علیه ایران بود . با وجود اعلام دولت ایران مبنی بر عدم دخالت در تصمیم فلسطینیان , مخالفت سیاسی ایران با جریان به اصطلاح صلح به تنهایی کافی بود تا حجم انبوهی از تبلیغات صهیونیستی ـ آمریکایی علیه ایران در منطقه و جهان آغاز گردد. این مساله تاقبل از انتفاضه مردم فلسطین تا بدان جا بود که احتمال انزوای منطقه ای ایران در ورای نزدیکی اعراب و اسراییل , مطرح بود. در کنار این مساله , اتهام عدم رعایت مسایل حقوق بشر در ایران نیز از جمله برنامه های سیاسی آمریکا علیه ایران بود و بدین طریق موضوع حمایت از مخالفان سیاسی ایران به صورت وسیع در دستور کار سیاستمداران آمریکایی قرار گرفت . کمک 20 میلیون دلاری آمریکا برای راه اندازی « رادیو آزادی » و سپس « رادیو ایران فردا » به همین منظور و در جهت آماده سازی افکار عمومی برای تغییر سیاسی دولت ایران انجام گرفته است . حمایت از اغتشاشات حزبی سیاسی در سال های اخیر مسایلی را در ایران ایجاد کرده است . متاسفانه جریانات سیاسی ـ دانشجویی خرداد 1382 از طریق تبلیغات ماهواره ای رسانه های تبلیغاتی آمریکا آثار ناامن کننده ای را پدید آورده و در این میان حمایت آشکار جورج بوش را نیز موجب گشته بود.
اما مساله ای که مخصوصا در سال های اخیر دستمایه آمریکا در تهاجم گسترده علیه ایران تبدیل شده , اتهام تلاش ایران برای تولید و گسترش سلاح های کشتار جمعی و موشک های حامل این سلاح هاست . آمریکا در طول یک دهه به تهاجم تبلیغاتی خود علیه ایران در این زمینه ادامه داد و پس از 11 سپتامبر با بسیج کردن نهادهای سازمان ملل که مخصوصا تحت نفوذ این کشور می باشند , زمینه های شک و تردید بین المللی را علیه برنامه های هسته ای صلح آمیز ایران مهیا نمود. ناگفته نماند که کنار گذاشتن فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران ضربات جبران ناپذیری را بر توسعه اقتصادی و صنعتی کشور وارد خواهد ساخت .
3 ـ.2 تقویت حلقه محاصره نظامی ایران
آمریکا در حال حاضر در اکثر نقاط مرزی ایران می تواند مستقیما با کشور وارد منازعه گردد. این کشور در مرزهای جنوبی (خلیج فارس و عمان ) , شرقی (افغانستان ) , و غربی (عراق ) همسایه مستقیم ما شده است . در نواحی مرزی ترکیه و پاکستان نیز به دلیل پیشینه موجود در روابط این کشورها و آمریکا , این کشور می تواند از زمینه های موجود علیه ایران استفاده نماید. در قسمت شمالی فقط مرز ایران و ترکمنستان هنوز در تیررس آمریکا قرار ندارد. مرز ایران و آذربایجان نیز به دلیل روابط گرم نظامی میان کشور اخیر و آمریکا چندان مکان امنی برای ایران نخواهد بود. در میان همسایگان ایران فقط ترکمنستان و ارمنستان مطمئن به نظر می رسند. ارتش آمریکا از اواسط دهه 1360 تا به حال توانسته پله پله و مرحله به مرحله بر محیط امنیتی ایران مسلط گردد و در حال حاضر حلقه محاصره نظامی خود را علیه ایران تقریبا کامل نماید. پیروزی آمریکا در جنگ دوم خلیج فارس نقطه عطفی در افزایش استقرار توانمندی های نظامی این کشور در حلقه امنیتی ایران بود. ابتدا در پی بحران کویت , موازنه قدرت در خلیج فارس بر هم خورد و ایالات متحده با حضور نظامی نیرومندش , دست در دست کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس , به صورت قدرت برتر در منطقه درآمده است . رابرت , اچ , پلترو معاون وزیر خارجه اسبق آمریکا در دولت کلینتون , در اوایل دهه 1990 استراتژی جدید آمریکا را در سه اصل مطرح کرده بود :
.1 تقویت بنیه دفاعی هر یک از کشورهای حوزه خلیج فارس
.2 تقویت توانایی گروهی کشورهای خلیج فارس برای دفاع از خود
.3 حفظ توانایی های دفاعی آمریکا در منطقه
روی دیگر استراتژی نظامی آمریکا در منطقه تضعیف و کنترل شدید دو کشور ایران و عراق بود. در راستای استراتژی اول آمریکا ضمن دامن زدن به تصور تهدید ایران برای کشورهای منطقه آنها را متمایل به همکاری های دوجانبه باخود ساخت و به برنامه ریزی مشترک , آموزش نظامی مشترک و مانورهای مشترک با کشورهای خلیج فارس اقدام نمود. بیشتر آن که کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را تشویق به خریدهای گسترده نظامی کرد و در این کار اروپا را نیز با خود همراه کرد . در حالی که ایران در سال 1993 تنها 4,2 در صد از تولید ناخالص داخلی خود را صرف هزینه های نظامی کرد. عربستان صعودی 13,1 در صد , کویت 12,1 در صد , عمان 15,3 در صد و امارات متحده عربی 10 در صد از تولید ناخالص داخلی خود را در آن سال صرف هزینه های نظامی کردند . عربستان تنها در سال 1995 , 49,5 میلیارد دلار هزینه نظامی داشت . این نسبت ها هنوز هم تقریبا به همان گونه برقرار است . این مساله منجر به ایجاد فاصله ای نسبی میان توان نظامی کشورهای کرانه ای شده است . یعنی گنجایش نظامی کشورهای کوچک تر به نسبت همسایه بسیار پرجمعیت آنها (ایران ). به گونه خطرناکی بیشتر شده است .
در راستای استراتژی دوم آمریکا ضمن عقد قراردادهای دوجانبه با هر یک از کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس از همان آغاز دهه نود در تلاش بود تا به ایجاد یک نظام امنیتی یکسره عربی , چهره استراتژیک منطقه را دگرگون سازد. همراه با بحران کویت , ایده ایجاد یک نظام امنیتی عربی در خلیج فارس در واشنگتن پدید آمد. در این طرح ضمن کنار گذاشتن ایران و عراق منافع ناامنی تلویحا مشخص شدند و به جای آنها دو دولت خارج از منطقه یعنی سوریه و مصر را در نظر گرفتند . طرح 2 +6 هر چند در مجموع ناکارآمد بود ولی برخی از بلندپروازی های مصر را آشکار ساخت و هنوز هم در ذهن دولتمردان این کشور در زمینه ذینفع بودن در قضیه خلیج فارس , ایده هایی وجود دارد.
در راستای استراتژی سوم نیز ضمن گرم نگهداشتن تهدید ایران نظیر ارتباط دادن ناآرامی های سیاسی بحرین به ایران و طرح ادعای سرزمینی توسط امارات در خلیج فارس و همچنین اتهام تلاش ایران برای نزدیکی نظامی خطرناک به روسیه , از نظر روحی و روانی کشورهای جنوبی حوزه خلیج فارس را برای تداوم استقرار نظامی خود آماده می کند. این کشور در حال حاضر بزرگترین نیروی نظامی را در منطقه دارا می باشد. براه انداختن سه جنگ در مدت یک دهه در منطقه توسط ارتش آمریکا , به استحکام نظامی این کشور در منطقه افزوده است . در مراحل بعدی همان طور که آشکار می باشد ارتش آمریکا به اشغال افغانستان و سپس عراق پرداخت و نواحی شرقی و غربی مرزی ایران را در تسلط خود درآورد. هنوز نمی توان از آینده سیاسی هیچ کدام از این دو کشور تحلیل قطعی ارائه داد. ولی پیداست که دغدغه های امنیتی ایران کاملا جایگزین برخی فرصت های سابق شده است .
تلاش آمریکا برای استقرارنظامی در آذربایجان و ایجاد پایگاه اینجرلیک در ترکیه که خود عضو پیمان ناتو و هم پیمان نظامی اسراییل می باشد , می تواند در جهت کنترل ایران نیز به کار آید. در بحران افغانستان مساله استقرار نظامی این کشور در کشورهای آسیای مرکزی نیز به صورت نیمه بند عملی شد.در چنین وضعیتی ایران می تواند تقریبا از تمامی فرصت احتمالی خود در محیط امنیتی اش محروم بماند و یا حداقل حفظ این فرصت ها هزینه های فراوانی خواهد داشت . البته پس از واقعه 11 سپتامبر و طرح تئوری « تروریسم اسلامی » از سوی این کشور , و همچنین حمایت های همه جانبه این کشور از اسراییل در برابر فلسطین , زمینه های منفی برای منافع آمریکا در ملل منطقه گسترش یافته است . مخصوصا تهاجم مستقیم رسانه های گروهی آمریکا به عربستان سعودی به عنوان یکی از متهمین اصلی ماجرای 11 سپتامبر , ناخود آگاه می تواند موجب دوری این کشور از غرب و آمریکا گردد. لذا در بلند مدت می توان امیدوار به بهره گیری از این فرصت ها علیه منافع آمریکا از سوی ایران بود. در حال حاضر و در کوتاه مدت به دلیل غلبه هژمونی سلطه آمریکا در منطقه چنین مساله ای نمی تواند عمل باشد...