بسماللهالرحمنالرحیم
صادرات نفت « اکوادور » بر اثر تشدید تظاهرات اعتراض آمیز مردم این کشور قطع شد . این کشور روزانه حدود 200 هزار بشکه نفت خام خود را عمدا به آمریکا صادر می کند و در شرایطی که قیمت نفت خام از 60 دلار هم فراتر رفته است , شرکتهای نفتی آمریکا به ازای هر بشکه فقط 12 دلار به این کشور می پردازند و مابقی را به جیب می زنند!
این درحالیست که اکثر مردم اکوادور در زیر خط فقر بسر می برند و از تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیز عاجزند و در شرایط کنونی , روزانه دستکم 10 میلیون دلار از ثروت آنها توسط شرکتهای نفتی آمریکا غارت می شود.
مسئله اینست که در بسیاری از موارد , ملتها از ابعاد حقوق و منافع خود و راههای مطالبه و احیای آن بی اطلاعند و حتی بعضی از آنها نمی دانند که ثروتهای ملی آنها چگونه غارت می شود. با نیم نگاهی به سایر کشورهای جهان , می توان دریافت که منافع و ثروتهای ملی سایر کشورها نیز کمابیش دچار سرنوشت مشابهی شده و شرکتهای آمریکائی , غربی با تشکیل « کارتل های چند ملیتی » به غارت این ثروتها سرگرمند.
اگر قرار باشد واقعیت های تلخ و دردناک دنیای معاصر به درستی بازگو شود , اگر قرار باشد عاملین جنایت ها و قتل عامها معرفی , محاکمه و مجازات شوند , اگر قرار باشد عاملین غارت ثروت ملتهای تحت ستم در هر گوشه از جهان , در پیشگاه ملتها افشا و معرفی شوند , چه بسا که دیگر فرصتی برای تداوم غارت ثروت ملتها توسط استثمارگران غربی باقی نماند لکن مسئله اینست که غرب تاکنون در جهت سرپوش گذاشتن براین حقایق , تلاش کرده است .
پایگاه اینترنتی گاردین ضمن پرداختن به این موضوع درباره انگلیس تصریح کرد : انگلیس هرگز به جنبه های سیاه تاریخ امپریالیستی خود ننگریسته است که ثروت خود را از طریق استثمار کشورهای آفریقائی بدست آورده است .
در همین زمینه « روبرت بکنورد » در فیلم مستندی که هفته گذشته از شبکه چهارم تلویزیون انگلیس پخش شد , این سئوال را مطرح کرد که چرا انگلیس که نقش مهمی در برده داری مدرن ایفا کرده , تاکنون بخاطر برده داری در کشورهای آفریقائی , عذرخواهی نکرده است
این اظهارات « بکنورد » اشاره به تهاجم وحشیانه انگلیس به آفریقا و آدم ربائی سازمان یافته از آفریقا و انتقال مستمر آنها به اروپا و آمریکا است که در طول بیش از 2 قرن باعث انتقال میلیونها رنگین پوست آفریقائی به اروپا و آمریکا شده است .
« بکنورد » می پرسد : چرا هیچ اثر تاریخی که بیانگر ندامت ملی این کشور باشد , به وجود نیامده است . وی می افزاید : از همه مهمتر , اینکه چرا انگلیس هیچ امکانی برای شناسائی محل درآمد ثروتی که از کشورهای آفریقائی بیرون کشیده شده و امروز موجب کامیابی و قدرتمندی بریتانیای مدرن شده , فراهم نکرده است او سپس این سئوال را مطرح می کند که آیا نباید هیچ دادگاهی انگلیس را وادار به پرداخت غرامت به فرزندان امروزین بردگان گذشته آفریقائی کند
اگرچه اینها سئوالات مهمی هستند که باعث ایجاد نقبی در تاریخ استعماری انگلیس می شوند , اما واقعیت اینست که انگلیس در غارت ثروتهای سایر ملت ها تنها نبوده و بایستی بطور همزمان سایر غارتگران ثروتهای ملت های تحت ستم را نیز به پای میز محاکمه کشانید. پرتغالی ها , اسپانیولی ها , فرانسویها و آمریکائی ها نیز در غارت ثروت سایر ملتها , سعی داشته اند که گوی سبقت را از یکدیگر بربایند و هنوز هم انگلیس , فرانسه و آمریکا برای حفظ قلمرو حاکمیت استعماری خود در آفریقا و آسیا , به هر وسیله و جنایتی متوسل می شوند.
هنوز هم کانادا , نیوزیلند و استرالیا جزو کشورهای تحت حکومت سیاه انگلیس محسوب می شوند و فرمانداران کل این کشورهای به ظاهر مستقل توسط ملکه انگلیس انتخاب و اعزام می گردند. انگلیس هنوز هم شبکه جهنمی استعماری خود را تحت عنوان « سازمان کشورهای مشترک المنافع » حفظ کرده و همچنان اهرمهای قدرت در این قبیل کشورها را کمابیش در اختیار دارد. فرانسه نیز با تدارک سازمان تقریبا مشابهی , شبکه مستعمرات خود در آفریقا را هنوز هم به هر قیمت ممکن حفظ کرده است . فرانسویها حتی برای تامین اهداف استعماری خود از قتل عام مردم آفریقا هم ابائی ندارند و از جمله در سالهای اخیر با به راه انداختن درگیری ساختگی میان « توتسی ها » و « هوتوها » در کشور « رواندا » , زمینه قتل عام هشتصد هزار نفر از طریق این حوادث بدفرجام را فراهم ساختند. این درحالیست که نقش مستقیم و غیرمستقیم فرانسه در این قتل عام عظیم , کاملا به اثبات رسیده و محرز است .
نباید از نظر دور داشت که بررسی فجایع ناشی از دخالتهای سیاسی و ملاحظات نظامی فرانسه , هرگز حتی ذره ای از بار جنایات انگلیسی های شرور در طول 5 قرن گذشته هم نمی کاهد ولی طرح این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که دریابیم انگلیسی های شرور در این مسابقه غارت منابع دیگران و جنایات علیه سایر ملتها تنها نبوده اند. خوبست برای درک ابعاد غارتگری استعمارگران , سری به موزه های انگلیس , فرانسه و آمریکا بزنیم تا دریابیم که استعمار سیاه غرب حتی به میراث فرهنگی ملتهای استعمارزده هم رحم نکرده اند و با غارت میراث فرهنگی دیگران , موزه های خود را انباشته اند. هم اکنون بیشترین آثار باستانی کشورهای استعمارزده , در اختیار استعمارگران است . برای مثال , در مقایسه میان آثار باستانی ایرانی که در موزه ایران باستان , موزه « لوور » پاریس و « بریتیش میوزیوم » لندن و موزه « متروپولیتن » آمریکا وجود دارد , بهتر می توان دریافت که موزه ایران باستان تا چه اندازه از این بابت , فقیر و تهی دست محسوب می شود و غارتگران آثار باستانی ایران , بیش از خودمان , آثار باستانی ما را در اختیار دارند حتی با چه خیال راحتی , به دزدیدن همه چیز پرداخته اند و هرچه را توانسته اند , با خودشان به یغما برده اند.
با اینهمه , ابعاد غارت ثروتهای آفریقا و از جمله الماس , طلا و سایر معادن ارزشمند این قاره هنوز هم بطور شبانه روزی ادامه دارد.
استعمارگران تبهکار با روی کار آوردن حکومتهای دست نشانده و پر کردن جیب خانواده های معدودی در این کشورها , به تاراج خود ادامه می دهند و در فرصت مناسب , به سران رژیم های دیکتاتوری در آسیا و آفریقا آموخته اند که با انتقال ثروتهای بادآوره به بانکهای اروپا و بویژه « سوئیس » می توانند از منافع بیشتری برخوردار شوند.
سوئیس , بهشت تبهکاران و غارتگران ثروتهای جهان سوم به حساب می آید. در بانکهای سوئیس , حسابهائی وجود دارد که حتی با نام اشخاص هم قابل شناسائی نیست و فقط با شماره رمز , مراتب تعلق آن به اشخاص مختلفی ثابت می شود که عموما جزو غارتگران ثروتهای جهان سوم هستند. برای نگهداری ثروت صاحبان این حسابها , بانکهای سوئیس مرتبا از آنها مبلغی را مطالبه می کنند که فقط ثروتهای غارت شده را حفظ کنند. به عبارت بهتر , بجای آنکه به سرمایه گذاری آنها در بانکهای سوئیس , سودی تعلق بگیرد , نه تنها بانکها سودی نمی پردازند , بلکه بعکس , هر ماهه مبلغی بعنوان هزینه نگهداری وجوه سپرده شده , از اصل سپرده ها کسر می کنند.
بدین ترتیب سران کشورهای دست نشانده استعمار سیاه غرب در جهان سوم , که بر ملتهای فقیر و بدبختی حکومت می کنند , با کسب درآمدهای نجومی , آنرا به بانکهای اروپا و بویژه سوئیس می پردازند و مردم سوئیس و دولت این کشور کاملا واقفند که از محل درآمد « پولهای کثیف » , به چنان رفاه و امنیت و رشد اقتصادی چشمگیری دست یافته اند.
برای مثال , شاه معدوم پیش از فرار از ایران توانسته بود بیش از 52 میلیارد دلار به بانکهای خارج از کشور منتقل کند ولی یکی از نزدیکانش (مادر فرح ) در جریان انتشار خاطرات خود ادعا کرد که فقط 3 میلیارد دلار به فرزندان شاه معدوم , به ارث رسیده است ! یعنی در واقع , او فقط به غارت 3 میلیارد دلار اعتراف داشت .
بعلاوه « هایله سلاسی » امپراطور اتیوپی پس از کودتای کمونیستی در این کشور که توسط « هایله ماریام » صورت گرفت , در کاخ امپراطوری به دام افتاد و حاضر شد که 15 میلیارد دلار از ثروتش را به کودتاچیان بدهد و از کشور خارج شود. کمونیست ها چکی را به میزان توافق شده از وی دریافت کردند و بلافاصله او را به قتل رساندند ولی در مراجعه به بانکهای سوئیس به آنها گفته شد که گویا امپراطور , گذاشتن علامت دیگری را روی چک فراموش کرده اند! آن وجه 15 میلیارد دلاری که از ثروتهای ملتی فقیر و بیچاره همانند اتیوپی غارت شده بود , هنوز هم نزد بانکهای سوئیس وجود دارد و شاید هرگز به صاحبان اصلیش که مردم اتیوپی هستند , باز گردانده نشود. با این تفاوت که هنوز هیچکس نمی داند که « هایله سلاسی » امپراطور اتیوپی , چقدر نزد بانکهای سوئیس داشته است که حاضر شده بود 15 میلیارد دلار آنرا برای خلاصی خود بپردازد
شاید کسانی تصور کنند که گویا این غارتها مربوط به گذشته بوده اند , حال آنکه غارت ثروتهای ملتهای تحت ستم , حتی همین روزها هم در جریانست . حسابرسان مورد اعتماد وزارت دارائی عراق در ماههای گذشته بر اثر حسابرسی دفاتر فروش نفت عراق کشف کردند که دستکم 4,5 میلیارد دلار از درآمدهای نفتی عراق توسط آمریکا غارت شده و هرگز در دفاتر مالی دولتی عراق ثبت نشده است . بعلاوه در موارد دیگر ثابت شد که 3,5 میلیارد دلار برای دفاتر دولتی « حساب سازی » شده است و از جمله شرکت نفتی « هالیبرتون » با ثبت معاملاتی با شرکتهای « صوری » که اصلا وجود خارجی نداشته اند , برای دولت و ارتش آمریکا , از جیب دولت عراق , خرج تراشی و حساب سازی کرده و هشتصد میلیون دلار به جیب زده است . براین رقم واگذاری مناقصه های دولتی به ارزش 5,6 میلیارد دلار را به « هالیبرتون » بعنوان یگانه شرکت فعال در این مناقصه , باید افزود و این درحالیست که هالیبرتون با بکار گرفتن شرکتهای عراقی و سایر شرکتهای غیرآمریکائی (کره ای ـ عرب و...) بطور کلی , حضور مستقیم در اجرای این مناقصه ها ندارد. موارد فراوانی وجود دارند که غارت ثروت ملتهای جهان سوم را بخوبی ثابت می کنند و نشان می دهند که ثروت امروز غرب و آنچه باعث رشد و شکوفائی اقتصادی غرب در طول 2 قرن اخیر شده و هنوز هم می شود , محصول استثمار جهان سوم است و اگر آنها در چارچوب منافع و مطامع خود با یکدیگر تعارضی پیدا می کنند , با اینحال در یک نقطه با همدیگر « وجه اشتراک » دارند و آن غارت ثروتهای جهان سوم و استثمار ملتهائی است که به حاصل تلاش خود و به ثروت خود , بیش از غرب غارتگر نیاز دارند.