تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۴  ، 
کد خبر : ۱۷۶۵۰۵

«سلطه‌زدائی» راه اصلاح سازمان ملل


آقای خاتمی رئیس جمهوری اسلامی ایران در نامه ای به کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل , طرح وی برای تغییر ساختار این سازمان را مورد انتقاد قرار داد. رئیس جمهور با اشاره به ضعفها و نقایص طرح دبیرکل آنرا زمینه ساز وسوسه قدرتهای مسلط به استفاده از زور و چیرگی منطق قدرت در سراسر جهان دانسته و تاکید کرده که طرح دبیرکل , تهدید زرادخانه های انباشته از سلاحهای کشتار جمعی در کشورهای قدرتمند علیه جامعه جهانی را نادیده گرفته است.
سالهای متمادی است که سیاستمداران , دلسوختگان جوامع بشری و نخبگان سیاسی , ضعفهای ساختاری سازمان ملل را عامل عدم توفیق این سازمان در حل و فصل بحرانهای جهانی تلقی کرده و در نتیجه لزوم یک اصلاحات فراگیر در تشکیلات این سازمان را مورد تاکید قرار داده اند. با این همه , تفسیرها و معانی متفاوتی که از واژه « اصلاحات » به عمل آمده سبب گردیده این سازمان هیچگاه نتواند از نارسائیهای بنیادین خود آگاه شود و در صدد رفع آنها برآید.
مشکل اصلی آنجاست که هر دولت و هر قدرت ذینفوذ در سازمان ملل « اصلاحات » را به فراخور نوع نگرش و انتظارات خویش از این سازمان معنا می کند و در همان چارچوب به سمت ایجاد اصلاحات مورد نظر خود گام برمی دارد. بعضی کشورهای اروپائی و آسیائی , از اینکه مقررات سازمان ملل به آنها اجازه عضویت دائم در شورای امنیت این سازمان را نمی دهد , خواهان اصلاح ساختاری سازمان هستند. آمریکائیها از اینکه سازمان ملل را به طور مطلق تحت سلطه و در خدمت اهداف یکجانبه خویش نمی بینند , از لزوم « اصلاحات » در آن دم زده و حتی پیش از اصلاحات مورد نظر خود , از پرداخت بدهی خود به این سازمان نیز امتناع ورزیده اند. بعضی دولتها نیز ناتوانی سازمان ملل در حل بحرانها را نتیجه دیوانسالاری پیچیده در این سازمان می شمارند و از لزوم اصلاح آن دم می زنند.
این تحلیل ها و تفسیرها تاکنون مانع از آن بوده که معایب اصلی سازمان ملل از جمله حاکمیت حق وتو , دائمی کردن عضویت چند دولت انگشت شمار در شورای امنیت , پذیرفتن سلطه آمریکا بر مصوبات سازمان ملل و سلب شدن اختیارات اجرائی مستقل این سازمان بدون دخالت قدرتها نادیده گرفته شود.
اصلاحات واقعی در سازمان ملل به معنای بوجود آوردن شرائطی است که سازمان مزبور به اهداف و مقاصد اولیه تاسیس و به شان نزول خود نزدیک شود.
هدف اعلام شده « جامعه ملل » که پس از جنگ جهانی اول شکل گرفت و « سازمان ملل » که پس از جنگ دوم جهانی بوجود آمد , ترویج صلح و از بین بردن زمینه های جنگ بود. ولی مشکلی که هیچیک از این دو مجمع بین المللی نتوانستند از گزند آن در امان بمانند , سلطه جوئی قدرتهائی بود که این دو تشکیلات جهانی را به وجود آوردند. به طوری که جامعه ملل و سازمان ملل همواره محکوم بوده اند برای تامین صلح و امنیت بین المللی تنها در مسیرهائی حرکت کنند و راهکارهائی را دنبال نمایند که منافع قدرتهای برتر جهان مورد بی توجهی قرار نگیرد. به عبارت دیگر این دو نهاد بین المللی تنها به شرطی تاثیرگذار بوده اند که در مسیر فعالیت خود جهت نیل به صلح و امنیت بین المللی از مصالح و منافع دولتها و قدرتهای سلطه گر جهان غافل نشوند. این پدیده از مهمترین عواملی بوده که هر دو مجمع بین المللی را تا سر حد امکان تضعیف و گاه بلااثر کرده است .
از این رو فکر ایجاد تشکلی برای ترغیب جامعه جهانی به صلح و دور کردن ملتها و دولتها از جنگ که شالوده و زیربنای اندیشه تشکیل « جامعه ملل » و « سازمان ملل » بود , یقینا فکری ستودنی و در خدمت به جامعه بشری و رفع آلام ملتهاست ولی آنچه که در قرن بیستم میلادی شاهد بوده ایم و در قرن بیست و یکم نیز در امتداد آن حرکت می کنیم تحقق آن اندیشه نبوده است . بلکه بنیانگذاران « جامعه ملل » و سپس « سازمان ملل » به این تشکل ها نگاه ابزاری داشته اند و آنها را در انقیاد و استخدام توسعه طلبی ارضی و سیاسی خود خواسته و می خواهند.
« جامعه ملل » در سال 1298 با هدف ارتقای همکاری , توسعه صلح و امنیت بین المللی برپایه هائی مانند خلع سلاح , حل و فصل مسالمت آمیز اختلافات , تضمین حاکمیت و استقلال دولتهای عضو و مجازاتها استوار بود. ولی تشخیص اینکه میثاق جامعه ملل توسط یک عضو نقص شده است یا خیر و اینکه این عضو مستحق مجازات است یا خیر , برخلاف منشور , عملا به عهده اعضای « جامعه ملل » گذارده نشده بلکه معدودی از دولتهای موسس بودند که تشخیص حق و باطل و قضاوت راجع به رعایت قانون یا نقض قانون را به انحصار خود درآورده بودند و « جامعه ملل » وسیله تحقق اراده آنان شده بود.
26 سال بعد نیز که « سازمان ملل » با آمالها و اهداف مشابهی شکل گرفت باز این لکه سیاسی از دامان سازمانی که بزرگترین مجمع جهانی تلقی می شود , زدوده نشد. سازمان ملل اسما و رسما مکان تجلی آرا و اراده ملتها و دولتهاست ولی این آرا و اراده کمتر در تغییر مسیر بحرانها و عوامل تهدیدکننده صلح و امنیت بین المللی سهم دارند . 185 عضو خانواده جهانی , تحت الشعاع اراده 15 عضو شورای امنیت و این 15 عضو , مقهور اراده 5 عضو ثابت آن و از این 5 عضو نیز 3 یا 4 عضو آن مرعوب عضو پنجم هستند. چنین مجموعه ای نمی تواند ضامن صلح جهانی باشد صلحی که از اراده چنین مجموعه ای شکل می گیرد , ساختن دنیائی است که در خدمت تامین منافع یک یا چند عضو انگشت شمار جامعه جهانی است .
وقتی سازمان ملل با اختیارات گسترده جهانی خود این گونه بازیچه اراده موسسین خود قرار می گیرد , طبعا واحدهای تابعه و کارگزاریهای تخصصی آن نیز از آثار و تبعات منفی این پدیده در امان نمی ماند. بدین معنی که کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل به عنوان یکی از کارگزاریها اصلی این سازمان نیز کاملا تحت اراده قدرتهای سلطه جو قرار می گیرد , آژانس بین المللی انرژی هسته ای به عنوان یکی دیگر از این اجزا , صحنه اعمال نفوذ دائمی دولتهای استعماری می گردد , صندوق بین المللی پول بعنوان کارگزار مالی سازمان ملل تحت سیطره کارتلهای بزرگ و شبکه های قدرتمند اقتصادی آمریکا قرار می گیرد و...
به همین دلیل است که این سازمان طی 60 سال اخیر فقط توانست زمینه های وقوع جنگ جهانی جدید را از بین برده و آن را به صدها جنگ منطقه ای مبدل سازد; جنگهائی که مجموعا به همان اندازه از ملتها تلفات گرفته , به همان اندازه ویرانی هائی برجای گذاشته و به همان اندازه بذر دشمنی و کینه توزی و زمینه های عداوت و تجاوز به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی در دل کانونهای بحرانی جهان نگاه داشته است .
دولتهای سلطه گر , با تاسیس سازمان ملل از شکل گیری یک جنگ دیگر مشابه جنگهای خانمان برانداز اول و دوم قرن بیستم میلادی جلوگیری کردند ولی دخالت و دست اندازیهای مستقیم و غیرمستقیم آنها در امور داخلی کشورها , حمایت آنها از حکومت های دیکتاتوری و مسلط ساختن این گونه حکومتها بر مقدرات مردم سرنوشت اسفبارتری است که طی نیم قرن اخیر دامنگیر همه ملتهای جهان شده و سازمان ملل نیز در متوقف ساختن این وضعیت توفیقی نداشته است.
سازمان ملل در شرائط سلطه نیرومند قدرتهای سلطه جو و بویژه در شرائط اعمال نفوذ دائمی و دخالتهای آمریکا در مصوبات و اقدامات این سازمان , به ندرت توانسته است منشا خدمتی عادلانه به جامعه بشری باشد. به ندرت می توان قضاوتی رسمی را در شورای امنیت سازمان ملل یافت که از گزند دخالت و اعمال نفوذ آمریکا در امان بوده باشد.
در نتیجه سازمان مزبور جز در مواردی که منافع اعضای دائمی خود را مدنظر قرار داده , نتوانسته است بیطرفانه , در جهت رفع ریشه های بحرانها در جامعه جهانی توفیقی داشته باشد.
مقامات و رهبران سازمان ملل در گذشته و حال , بارها به این ضعفها و به تداوم بحرانها و مناقشات منطقه ای و جهانی علیرغم فعالیت سازمان ملل اعتراف کرده اند « خاویر پرزدکوئه یار » دبیرکل اسبق سازمان ملل در یکی از اظهارات سیاسی خود که در سال 1366 در موسسه بین المللی صلح استکهلم ایراد کرده جمله صریحی دارد. وی می گوید:
« راه آینده سازمان ملل چندان هموار نیست . در آینده نیز به دلائل متعدد , سازمان ملل متحد و شورای امنیت نخواهد توانست متجاوزین صلح و امنیت بین المللی را تنبیه نماید. اینکه سازمان ملل تنها زمانی موفق و فعال است که عملکردش مورد توافق قدرتهای بزرگ باشد , نامطلوب ترین وضعیت برای سازمانی است که مسئولیت حفظ صلح و امنیت بین المللی را برعهده دارد».
سازمان ملل براساس تعریفی که در منشور این سازمان ارائه شده , حاصل تفکر معتقد به ختم جنگ و اشاعه صلح در جهان است . ولی حاکمیت نظام ظالمانه « وتو » بر آن , زیاده طلبی و سلطه جوئی ارضی و سیاسی قدرتها و بویژه استیلاطلبی آمریکا و اعمال نفوذ این کشور برای به زیر سلطه در آوردن ارکان اصلی و تصمیم گیرنده سازمان ملل به شکل زننده ای خودنمائی کرده و تا سر حد امکان این سازمان را در انجام وظائفی که بخاطر آن بوجود آمده بود , ناتوان ساخته است . این سلطه جوئی سبب گردیده که در 50 سال اول پس از تاسیس سازمان ملل متحد 200 قطعنامه این سازمان به دلیل آنکه تامین کننده منافع اعضای دائم شورای امنیت نبوده است , وتو گردد. این وضعیت یعنی نگاه یکسونگرانه اعضای دائم شورای امنیت بویژه از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که تفکر حاکم ساختن جهان تک قطبی فکر و ذهن زمامداران مستبد آمریکا را به خود مشغول داشت , به شکل بارزی خود را نشان داده و زمینه هرگونه عدالت و برابری و ثبات را که در منشور سازمان ملل تصریح شده از بین برده است.
« پطروس غالی » دبیرکل سابق سازمان ملل متحد در مورد بی عدالتی در این سازمان می گوید : « سازمان ملل بر این اساس ایجاد شد که به صورت یک سیستم چندقطبی عمل کند. اما در خلال جنگ سرد , این سازمان , یک نظام دو قطبی بود و از زمان پایان جنگ سرد عملا تحت سلطه یک ابرقدرت درآمد.
سازمان ملل با شعار پرچمداری صلح در جهان شکل گرفت ولی به دلیل همین وابستگی , خود در بسیاری از موارد ابزار پیشبرد سیاست جنگ طلبانه دولتهای متعرض و متجاوز گردید. به طوری که این دولتها گاها عملکرد خویش را در پوشش قطعنامه های سازمان ملل توجیه کرده و می کنند; قطعنامه هائی که غالبا با اعمال نفوذ خود آنها به تصویب می رسد. بسیاری از قطعنامه ها نیز که به دور از شعاع دخالتها و اعمال نفوذ آنها به تصویب رسیده , اساسا اجرا نشده و همانگونه که گفته شد بسیاری از اجلاسیه های این سازمان نیز که می توانست تعیین کننده سرنوشت بحرانها باشد , به دلیل بی اعتنائی قدرتهای صاحب نفوذ در آن , اساسا تشکیل نشد و سازمان ملل را در مقاطع مختلف فعالیتهایش از درجه اعتبار ساقط نمود.
بدیهی است اصلاحات واقعی باید زدودن این زنگارها و این گونه نقایص و معایب باشد. ولی متاسفانه امروزه هیچ اراده ای در جهت رفع این تبعیض ها و نابرابریها به کار گرفته نشده است . امروز آمریکائیها در راس دولتهائی قرار گرفته اند که از اصلاحات در این سازمان دم می زنند. ولی همانطور که دمکراسی آنان امروز چهره خود را در عراق و افغانستان به صورت عادی شدن کشتار روزمره مردم نشان داده و همانطور که حقوق بشر آنان را به راحتی می توان در شکنجه گاههای ابوغریب و گوانتانامو مشاهده کرد , اصلاحات سازمان مللی آنان نیز چیزی بیشتر از ایجاد شرائط مساعد برای تحکیم سلطه و نفوذ آنان بر این سازمان نیست .
اصلاحاتی که آنان در سازمان ملل دنبال می کنند همان اصلاحاتی است که نسخه آن را برای خاورمیانه نیز پیچیده اند. همانطور که آنان به دنبال ایجاد تغییرات سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در خاورمیانه با هدف گستراندن سلطه و نفوذ خود در کشورهای این منطقه هستند و نام این حرکت را « اصلاحات » نهاده اند , در سازمان ملل نیز از همین حرکت حمایت می کنند و اصلاحات مورد نظر آنان در سازمان ملل بوجود آوردن شرائطی است که بتوانند با ابزار این سازمان ارده اهریمنی خود را به دنیای معاصر تحمیل کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات