هادى ویسى ـ viecy@modares.ac.ir
بعد از ظهور اسلام نیز در کتب تاریخى و جغرافیایى دانشمندان بزرگ دوره اسلامى خلیج فارس به نام «بحر فارسى» یا «البحر الفارسى» یا «الخلیج الفارسى» ذکر شده که معروف ترین آنها ابن فقیه در کتاب البلدان، ابوعلى احمد رسته در کتاب «الاعلاق النفسیه»، سهراب جغرافیدان مشهور قرن سوم هجرى که در کتاب «عجایب الاقالیم»، احمد بن خرداذبه در «کتاب المسالک و الممالک»، ابوریحان بیرونى در «التفهیم»، اصطخرى در کتابهاى «الاقالیم و مسالک» و «الممالک»، مسعودى در «مروج الذهب» و دیگر دانشمندان جهان اسلام مانند مقدسى، ابن البلخى، مروزى، حموى، مستوفى، ابن بطوطه و غیره هستند. افراد مذکور در تاریخ نوشته ها و آثار به جا مانده از خود، از لغات «بحر فارسى»، «الخلیج الفارسى» و «البحر الفارسى» استفاده کرده اند، در حالى که تعداد زیادى از آنها از جهان عرب و کشورهاى عربى بوده اند.
اما در متون تاریخى، ما با اصطلاح خلیج عربى نیز مواجه مى شویم که مطلقاً به دریاى سرخ که بین تنگه باب المندب و کانال سوئز قرار دارد، اطلاق مى شده است که در متون مختلف تاریخى با اصطلاحات «سینوس اربیکوس» Sinusarabicus، «ارى تره»، «الخلیج العربى»، «دریاى احمر»، «دریاى سرخ» و «عربین گلف» نام برده شده است. دانشمندانى چون هردوت، هکاتایوس، اراتوستن، استرابون، بطلمیوس، کاتب چلبى و... محدوده آبى باریک بین شبه جزیره عربستان و آفریقا را خلیج العربى نامیده اند.
بنابراین ضرورتى نیست که رهبران عرب نام ساختگى خلیج عربى را براى خلیج فارس بسازند، چرا که آنها خلیج عربى را که همان دریاى سرخ است، دارند و لذا باید سرمایه گذارى هاى خود را براى نامیدن خلیج فارس به خلیج عربى، در دریاى احمر صرف کنند.
چگونگى پیدایش جریان تغییر نام خلیج فارس (ایران زدایى)
بعد از آنکه دولت بریتانیا جایگاه خود را در خلیج فارس محکم کرد و تسلط خود بر کشورهاى منطقه و محدوده آبى خلیج فارس به حد کمال رساند، براى اولین بار، کاردار انگلستان در خلیج فارس در بحرین در سال ۱۹۳۵ یعنى «سرچارلز بلگریو» نام مجعول خلیج عربى را در ادامه مکتب تفرقه اندازى درمنطقه خصوصاً بین عربها و ایرانیان مطرح کرد، اما با اعتراض دولت وقت ایران و عدم پذیرش این نام جعلى از سوى ساکنان منطقه، کاردار انگلستان کارى از پیش نبرد تا اینکه در سال ۱۹۵۸ ، «عبدالکریم قاسم» در عراق طى یک کودتا به قدرت رسید و حکومت را به دست گرفت و داعیه رهبرى جهان عرب را سر داد. او براى اتحاد اعراب و به وجود آوردن یک دشمن واحد براى دنیاى عرب دست به اقدامات ضدایرانى زد. او پروژه تغییر نام خلیج فارس را از طرف رهبران عرب شروع کرد. قاسم درحقیقت مى خواست با تغییر نام خلیج فارس، دشمن تازه اى از همسایه ایرانى براى اعراب ایجاد کند، به این امید که توجه آنان را از قاهره به بغداد به رهبرى خود علیه ایران منحرف کند. اما برنامه عبدالکریم قاسم به مرحله عمل نرسید.
در سال ،۱۹۶۲ روزنامه «تایمز» چاپ لندن براى نخستین بار از طرف یک نشریه رسمى، خلیج فارس را به نام ساختگى «خلیج عربى» خواند. این ایام همزمان با اوج پان عربیسم به رهبرى «جمال عبدالناصر» رهبر مصر بود و دیرى نپایید که ناصر از نام ساختگى یادشده توسط روزنامه تایمز لندن در اشاره به خلیج فارس سود جست و مانند عبدالکریم قاسم آن را ، عامل خوبى براى توجه دنیاى عرب و توسعه اسمى عرب در ادامه مکتب پان عربیسم دانست. وى فراموش کرده بودکه در چندسال قبل از این واقعه، در مقدمه کتاب خود سرزمین اعراب را از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس تعریف کرده بود. اما با تلاشهاى گسترده رهبران عرب در اوج پان عربیسم و حمایت استعمارگران غربى، این پروژه بى نتیجه ماند.
قدرت یابى صدام حسین که از سال ۱۹۶۸ در عراق شروع شد و جنایات بزرگ فرهنگى و سیاسى وى در منطقه خلیج فارس و با توجه به اختلافات مرزى و سیاسى با دولت ایران، ایران زدایى و فرهنگ زدایى ایرانى در منطقه خلیج فارس توسط این رهبر متعصب عرب ، بیش از پیش مشاهده مى شود. صدام حسین کنفرانس ها را راه اندازى و کتابهاى خلیج عربى را منتشر کرد. گفتنى است در این راه، دانشگاهیان مزدبگیر به او کمک فراوانى کردند تا علاوه بر تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربى، تغییر نام خوزستان به عربستان و تغییر نام جزایر ایرانى نیز مطرح شود. به هرحال ، او در ادامه این سیاست، به خوزستان لشکر کشید و بزرگترین جنایتهاى بشرى را مرتکب شد.
لازم به ذکر است که بعد از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، برخى پیشنهاد تغییر نام خلیج فارس به خلیج اسلامى را دادند که متأسفانه تبدیل به عامل مؤثرى براى سوءاستفاده اعراب از این پیشنهاد شده است.
بعد از صدام حسین رهبران متعصب کشورهاى کوچک عربى جنوب خلیج فارس در سالهاى اخیر خصوصاً امارات متحده عربى و قطر و از شیخ نشینان امارات بویژه شیخ ابوظبى سیاست ایران زدایى خلیج فارس را با صرف هزینه هاى هنگفت ناشى از درآمدهاى نفتى ادامه داده اند. رهبران شیخ نشین عرب در سال ۲۰۰۴ با صرف دلارهاى سرسام آور به نشریه معتبر و بین المللى «نشنال جئوگرافى» در آمریکا درصدد برآمدند تا نام خلیج فارس را به خلیج عربى تغییر دهند و این نشریه بر روى نقشه هاى خود در کنار نام خلیج فارس در داخل پرانتز خلیج عربى قید کرد و برخى از جزایر ایرانى از جمله لاوان به شیخ شعیب و جزایر سه گانه ایرانى را با نشان یک فلش، اشغال شده توسط ایران ، نام نهاد. اگرچه با اعتراض شدید ایرانیان این مؤسسه عقب نشست و عذرخواهى کرد.
در این حال ، با توجه به اندیشه هاى خصمانه رهبران عرب و حمایت دولتها انگلستان و آمریکا در قبال ایران، نباید از تضعیف قدرت ملى ایران درمنطقه و ضعف دیپلماسى تهران که اجازه داده است کشورهاى کوچک عربى خلیج فارس، این چنین گستاخى کنند، چشم پوشى کرد.
نتیجه گیرى
با توجه به توضیحات ارائه شده، متون تاریخى نامى به نام خلیج عربى به جاى خلیج فارس به خود ندیده اند و اگر نام خلیج عربى دیده شده، مربوط به دریاى سرخ و آبهاى مابین شبه قاره عربستان و قاره آفریقا است.
رهبران عرب در دهه هاى اخیر، یک جریان ایران زدایى و فرهنگ زدایى ایرانى در خلیج فارس به منظور تغییر نام خلیج فارس و جزایر ایرانى به راه انداخته بودند که موفق به این امر نشدند.
همانطور که نام مکانهاى جغرافیایى در بستر تاریخ و در طى زمان هاى طولانى شکل مى گیرد، تغییر نام آنها نیز با صرف پول هاى زیاد و حمایت قدرتهاى استعمارى در مدت زمان اندک امکانپذیر نیست. اما دراین مقاله، صحبت از یک جریان ایران زدایى شده که در دهه هاى اخیر روى داده است که اگر متوقف نشود، ممکن است جنبه تاریخى پیدا و تاریخ نام عربى خلیج فارس، یعنى خلیج عربى و نام جزایر ایرانى با اصطلاحات عربى را درخود تثبیت کند.