تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۰  ، 
کد خبر : ۱۷۶۵۸۷
در گفت و گوى مشروح با « ایران» مطرح شد:

مهدى کروبى : مى‌خواهیم به قدرت بازگردیم

مقدمه: انتخابات سوم تیر راه رجال و نخبگان سیاست ایران را از هم جدا کرد. از میان چهره هاى نامور اصلاح طلبان، سید محمد خاتمى به میان اصحاب اندیشه و روشنفکران بازگشت، میرحسین موسوى با ترک اتاق مشاوران رئیس جمهور در خانه هنر ماندگار شد، اما سومین عضو این حلقه تصمیمى متفاوت گرفت. مهدى کروبى از قدرت خارج شد، بى آنکه زمین سیاست را ترک کند. ریش سفید اصلاح طلبان در وادى تحزب گام گذاشت و به برپایى اردوگاه یک حزب فراگیر همت گماشت. در تصمیمى غیر منتظره و سریع، مهدى کروبى تمام عناوین و القاب حکومتى را کنار نهاد. او نه تنها دو کرسى مهم مشاورت رهبرى و مجمع تشخیص را ترک کرد، بلکه قید ریاست بر نهاد مجمع روحانیون را زد تا رشته جدایى اش از کانون قدرت کامل شود. فرداى انتخابات سوم تیر، کناره گیرى ریش سفید اصلاح طلبان، مهم ترین خبرى بود که در کنار پیروزى اصولگرایان در نگاه ناظران سیاست تأمل انگیخت. شیخ اصلاح طلبان به تصمیمى خلاف عرف و عادت سیاست ایران دست زده بود. او بیرق تحزب را در برهه اى برافراشته بود که حتى نزدیک ترین یارانش در صنف روحانیت عزم دورى از سیاست در سر داشتند و از کوى و برزن صداى ستیز با احزاب به گوش مى رسید. همه چیز درباره تغییر موضع شیخ، ریشه در وقایع ماه خرداد داشت. قضایاى انتخابات نگاه او به راه سیاست و رسم سیاست ورزى یارانش را دگرگون کرد. او با چهره دیگرى از سیاست روبرو شد، دریافت که اصلاح گران این بار با حریفان جدیدى روبرو هستند و براى رفتن به میان توده ناراضى جامعه ساز و کار دیگرى لازم است. به این ترتیب، مهدى کروبى آرزوها و امیدهاى خود را در مسیر احزاب جست و جو مى کند، پس از قریب ۲۷ سال نشست و برخاست، با اصحاب حکومت، او اکنون همنشین نهادهاى مدنى شده است. رئیس مجلس پیشین ایران در عین حال از مخاطرات و دشواریهاى این مسیر بى خبر نیست، اذعان مى کند که قلمرو فرهنگ و سیاست این مرز و بوم سر ناسازگارى با حرکتهاى حزبى دارد، اما تجربه قریب سى سال سیاست ورزى او را به مقاومت و ماندن در این مسیر سنگلاخى مصمم ساخته است.

محمد نورى ـ جواد دلیرى
* اکنون که به عرصه کار حزبى قدم گذاشته اید این سؤال مطرح مى شود که آیا آقاى کروبى از ابتدا به کار حزبى معتقد بودند؟ به طور کلى اندیشه ایجاد حزب چه زمانى در ذهن شما جرقه زد. سال ۵۷ یا سال هاى ۶۷ که مجمع روحانیون را تشکیل دادید یا اینکه سال ۸۴ که خبر از تأسیس حزب اعتماد ملى دادید؟
** من به کار حزبى معتقد بودم، علاقه به کار حزبى و تشکل و کارهاى گروهى هم از همان ابتدا داشتم. حتى در زمان شاه سابق، هر چند به تشکیلات رسمى و حزبى ملحق نشدم اما به تشکلاتى مثلاً ملى، مذهبى بى علاقه و بى ارتباط نبودم و از اینکه تشکیلاتى باشم، خوشم مى آمد. با نهضت آزادى یا جبهه ملى در همان موقع ارتباط داشتم حالا یا به خاطر اینکه هر دو با رژیم وقت مشکل داشتیم یا اینکه چون گروه نهضت آزادى یک گروه مذهبى بود و آیت الله طالقانى هم بین آنها بود، در دادگاه هاى آنان، جلسات، یا سخنرانى هایشان شرکت مى کردم و این فارغ از اختلاف سلیقه ها بود. پس، من از همان ابتدا روحیه تشکیلاتى داشتم و به کار حزبى معتقد و دنبال آن هم بودم، بعد از انقلاب هم عضو حزب جمهورى اسلامى بودم حتى در مجلس دوم هم وقتى از حوزه تهران کاندیدا شدم، دوستان آمدند اسم مرا در لیست حزب جمهورى اسلامى قرار دادند و من هم بدون اینکه خرجى کنم یا تبلیغاتى داشته باشم از تهران نماینده دوم شدم و بیش از یک میلیون رأى آوردم.
* در بین چهره هاى روحانى، بودند افرادى که مثل شما از ابتدا به کار تشکیلات اعتقاد داشتند اما در حال حاضر به نظر مى آید از صنف روحانیت اولین نفرى هستید که آستین همت براى ایجاد یک حزب با تعاریف نوین آن بالا زده اید، لذا دوست دارم این ابهام را ابتداى بحث توضیح دهید که دلیل پرهیز روحانیت در دهه اول و دوم نظام از ایجاد حزب چه بود؟ دورى روحانیت ازاحزاب و کار حزبى صرفاً یک غفلت تاریخى بود یا در سازگارى تفکر روحانیت با احزاب مدرن مشکل وجود داشت؟
** نکاتى که مى خواهم بگویم صرفاً نقطه نظرهاى بنده است. در صنف روحانیت عده اى چندان به حزب - یا به قول شما تشکیلات مدرن- معتقد نبودند. این قضیه به نظر من چند علت داشت؛ یکى این که خاطره خوشى از احزاب نداشتند که مکرر همه درباره آن بحث کرده ایم. دیگر اینکه، بسیارى از احزاب موجود به جاى فعالیت رقابتى، حالت انحصار طلبانه داشتند و حاضر به رقابت جدى نبودند، رقابت جدى یعنى اینکه براى همگان میدان رقابت ایجاد کنیم. حتى به نظر من آسیبى که حزب جمهورى اسلامى متحمل شد از این ناحیه بود. در زمان فعالیت حزب جمهورى اسلامى تلقى احزاب دیگر این بود که یک جمعى همه چیز را مى خواهد در اختیار بگیرد حتى انشعابهایى که پشت سر هم انجام مى شد به همین مسأله برمى گردد. عامل دیگر در عدم توجه به حزب توسط روحانیون این بود که روحانیت آن روز یک چهره مردمى و به صورت عام داشت لذا فکر مى کردند اگر حزبى شوند، آن چهره مردمى، عادى و دینى خود را از دست مى دهند. معتقدم این هم در علاقه مند نشدن روحانیت به حزب نقش و تأثیر داشت.
* خود شما جناب کروبى آیا در زمره کسانى نبودید که از ابتدا بین دیدگاه رسمى حاکم، یعنى قرائتى که ساختار سیاسى جمهورى اسلامى وجود داشت مبتنى بر تفکر سیاسى امام با تفکر حزبى، تضادى نمى دیدید. بالاخره بخشى از روحانیت از آن روز تاکنون معتقدند که بین نظام حزبى و نظام ولایى سازگارى وجود ندارد. یا اساساً به قرائتى از دیدگاه امام مى رسند که در آن قرائت ایجاد نظام حزبى اصالت ندارد؟
** به نظرم قسمت دوم این بحث شما مهمتر است. یعنى عده اى احساس مى کردند امام دیدگاهى دارد که متعلق به عموم جامعه است. آن دیدگاه چترش براى همه باز است لذا مى پنداشتند اگر من که پیرو تفکر امام هستم، بروم در حزب و تشکل سیاسى قرار گیرم و مرامنامه حزب را رعایت کنم از حیطه آن تفکر امام خارج مى شوم.
* یعنى خود شما هم این شبهه را داشتید؟
** من ترجیح مى دهم به صورت کلى جواب دهم.
در ذهن عده اى از دوستان ما این مسأله بود که مى گفتیم امام وارد دسته بندى ها نمى شوند اما واقعیت این است که امام باسعه صدر و وسعت نظر بیشترى به قضایا مى نگریستند. امام در جامعه رقابت جدى مى خواست در عین حال تلاش مى کرد اینها با هم تفاهم داشته باشند، حرمت هم را نگه دارند. امام اصل نظام و جمهورى اسلامى را مى خواست؛ براى ایشان فرقى نمى کرد حالا من عضو جامعه روحانیت باشم یا مجمع یا مثلاً عضو حزب جمهورى اسلامى.
* به طور مشخص بگویید اکنون که تصمیم به کار حزبى گرفته اید آیا مشکلات تاریخى صنف روحانیت با احزاب حل شده است یا خیر؟ بالاخره شما باید نقش جدید خود را به عنوان یک حزب در ساختار سیاسى موجود ایفا کنید پس مهم است روشن کنید که ساختار سیاسى اکنون جمهورى اسلامى با نظام حزبى سازگار شده است یا نه؟
** فکر مى کنم زمان دارد این مسأله را حل مى کند.
* چه طورى؟
** همانطور که عرض کردم، ابتدا سمبل حزبى موجود حزب جمهورى اسلامى بود.
بهترین نیروها آنجا جمع بودند. عده اى از آنها در مجلس بودند. یادم مى آید در مجلس اول پس از انقلاب، برخى نیروهاى حزب جمهورى اسلامى مى خواستند وزیرى که عضو حزب بود را استیضاح کنند، رئیس وقت مجلس به آنها مى گفتند: «آخر شما چه عضو حزبى هستید؟» به هر حال فکر مى کنم این وضعیت به اوایل انقلاب منحصر بود. ضمن آنکه بسیارى از ما تحت تأثیر جاذبیت هاى امام، از رفتار حزبى پرهیز مى کردیم. وضعیت حکومت و نوع نگاه نسل جوان به مسائل، با زمان فعلى متفاوت بود اما باید قبول کنیم که حالا حکومت به آن صورت دیگر نفوذ ندارد و یا شرایط جامعه تغییر کرده است نسل فعال و تأثیرگذار فعلى در جامعه دیگر مانند سال هاى اول انقلاب نیست. سلیقه هاى مختلفى به وجود آمده است. اگر اولیل انقلاب را ببینید، در حزب جمهورى اسلامى، یک دسته خط امامى بود یک دسته ملى مذهبى. همین ترکیب در شوراى انقلاب هم بود و اختلاف نظر داشتند. در مجلس هم همین طور بود، بسیارى افراد وابسته به جناح چپ و راست امروزه از لحاظ برخورد با مسائل آن روز در یک طرف بودیم، طیف مهندس بازرگان یک طرف دیگر، آن موقع وضعیت این گونه بود. اما حالا همه چیز تغییر کرده است و با موج تنوع و تکثر سلیقه ها روبرو هستیم. خود گروه هاى خط امام الآن چند دسته شده اند. جناح مقابل هم همین طور.
* بالاخره ما مى توانیم تصمیم حزبى اخیر شما را نشانه اى از تغییر نگرش روحانیت به احزاب و به عنوان آشتى نسل مدیران انقلاب با این پدیده دنیاى مدرن تلقى کنیم.
** تغییر نگرش نگویید. چون به حزب معتقد بودم، تغییر نگرش نه!
ضرورت ایجاب مى کند که دیگر آنگونه عمل نکنیم.
* من از این بحث مى خواستم، به اولین کارنامه کار تشکیلاتى شما یعنى دوران دبیر کلى شما در مجمع روحانیون برسم. یعنى برش بزنیم به سال ۶۷ ، ۶۸. چرا آقاى کروبى آن روز به جاى شیوه پردردسر جناحى و تشکیل مجمع روحانیون همین شیوه مؤثر امروز یعنى ایجاد حزب نو را دنبال نکرد.
** اصلاً احساس نیاز نمى کردم. احساس مى کردم یک گروه و تشکل هایى سیاسى، هم فکر ما هستند. ما آن موقع فکر مى کردیم وجود یک چپ و راست کافى است. یعنى احساس نیاز نمى کردیم. شاید حتى عده اى از ما فکر مى کردیم باید فتیله حزب را پایین بکشیم. علت هم مشخص بود. با توجه به شرایط اول انقلاب جامعه هم خیلى پذیرش ایده حزب را نداشت. اما امروز زمینه پذیرش دارد. آن موقع احساس نیاز نمى کردیم کسى هم از ما نمى خواست اما امروز پشت سر هم، اقشار مختلف پیام مى دهند که ما پشت سر شما هستیم.
الان بیش از گذشته (به سازمان حزبى) احساس نیاز مى شود. اگر همین فهرست و ائتلاف ها را ببینید خواهید دید چقدر به حزب نیاز است.
* اما حرکت حزبى جدید شما را تداوم کار تشکیلاتى مجمع نمى بینند بلکه نشانه ناکامى آن تلقى مى کنند. دلیل آن مصاحبه اخیر شما است که گفته بودید مجمع روحانیون پاسخگوى نیاز امروز نیست، استنباط عموم از این سخن این بود که زنگ پایان کار دو تشکل روحانى (مجمع و جامعه) را به صدا درآورده اید.
** این سخن شما دو بخش دارد.
اول اینکه کار امروز من، تداوم حرکت تشکیلاتى گذشته است و زنگ پایان آن نیست. من ابتدا در جامعه روحانیت عضو بودم، یک مقدار که جلو آمدیم، نزدیک به ۹ سال از انقلاب گذشت، احساس کردیم که این تشکل دیگر ظرفیت ندارد. اختلاف سلیقه پیدا کردیم. آغاز اختلاف هم مربوط به تنظیم لیست مجلس دوم بود.مجلس سوم، اختلاق سلیقه ما بیشتر مى شد اما ما معتقد بودیم ادامه کار در جامعه روحانیت ممکن نیست. الان هم همینطور است، ضرورت کار حزبى احساس مى شود. اما با تشکل قبلى نمى توان به این ایده رسید. چون جوابگو نیست.
* یعنى، شما در سال ۸۴ به جمع بندى رسیدید که مجمع روحانیون قابلیت تبدیل به یک حزب را ندارد؟
** نه اینکه قابلیت ندارد، بلکه عده اى حاضر نیستند حزبى شوند.
* این نکته یعنى اینکه آقاى کروبى براى کار حزبى با اختلاف نظر درونى اعضاى مجمع مواجه است؟
** بله.
*  آقاى کروبى آیا این مطلب همه واقعیت مربوط به حادثه جدایى شما از مجمع است یا مسائل دیگرى هم وجود دارد. یعنى شما اهداف دیگرى هم در جامعه و حکومت دنبال مى کردید که با تشکیلات مجمع روحانیون نتوانستید به آن اهداف برسید؟
** یک مقدارى از واقعیت همان بود که گفتم، یک مقدارى هم این است که احساس مى کنم واقعاً تشکیلات سازمان یافته اى به عنوان رقیب ما در عرصه سیاسى به ویژه در انتخابات حضور دارد که جز با یک حزب فراگیر نمى توان با آنها مقابله کرد.
*  آخرین بار در کنگره مجمع روحانیون بحث تبدیل تشکیلات مجمع به حزب مطرح شد اما چرا این پیشنهاد به نتیجه نرسید؟
** چون عده اى با حزبى شدن مجمع مخالف بودند.
* شما مخالف نبودید؟
** در نهایت من هم به این نتیجه رسیدم که وضعیت فعلى مجمع به گونه اى است که نمى تواند حزبى شود.
مثلاً ما آیت الله بجنوردى را ببریم در حزب، چطورى ببریم؟ تفکر، شخصیت و شیوه هاى آنها متفاوت از کار حزبى است. البته معناى حرف من این نیست که همه با حزبى شدن مجمع مخالف باشند، بلکه نمى توان آنها را در کنار دیگران قرار داد. چنین تشکیلاتى حتى اگر حزب شود باز مى شود یک تشکیلات علمایى.
* بعد از ترک مقام دبیرکلى مجمع روحانیون، فکر نمى کنید مجمع با بحران مدیریت و رهبرى مواجه مى شود و مجمع از هم مى پاشد؟
** نه این طور نیست. من یک نفر هستم. مجمع نمى پاشد، حتماً مى ماند. چهره هاى خوبى در آن است و تصمیم دارند مجمع را به صورت فعال نگه دارند.
*  اما تصور من این است که بنا به آن تحلیل قبلى تان مجمع مثل جامعه با بن بست کارآمدى روبرو شده و سؤال ما نیز این است که این تشکل در این مقطع کارکردش چیست؟
** بستگى به استراتژى اعضا و عملکرد دبیرکل جدید دارد.
*  این سؤال از این جهت مطرح است که در دهه اول انقلاب در غیاب احزاب، مجمع و جامعه، هم مسؤولیت احزاب را بر دوش مى کشیدند هم وظایف صنف روحانیت را در درون حکومت، اما در این دوره که احزاب پاگرفته اند، جامعه روحانیت و مجمع روحانیون کار ویژه دیگرى ندارند؟
**  این مربوط به خودشان است. اگر دبیرى که انتخاب مى شود، فعال باشد، مجمع هم نقش خود را ایفا مى کند و از بسیارى از ظرفیت ها مى تواند استفاده کند، اما اگر چنانچه کوشا نباشد و در تحولات سیاسى و اجتماعى حضور فعال نداشته باشد، نقش زیادى نخواهد داشت، باید دید با تحولات و حوادث آینده چگونه برخورد مى کنند. بالاخره اینها داراى نفوذ سیاسى هستند.
* جدایى شما از دوستان سابقتان نشانه قهر سیاسى نبود. به نظر خیلى ها اینجورى مى آید که آقاى کروبى با یک دلخورى و ناامیدى لباس ریاست مجمع را کنار گذاشت همچنان که زبان گلایه از اهالى حکومت دارد.
** شما مى دانید هر حرکت سیاسى که یک انسان انجام مى دهد، یک شبه نیست، مراحل مختلفى طى مى کند. من به تک تک اعضاى مجمع علاقه مندم از آنها هم دلگیر نیستم، اما احساس مى کنم الآن لازم است نقش جدیدى ایفا کنم. استقبال وسیعى هم که از ایده من براى تشکیل حزب جدید به عمل آمد، نشان داد من در تشخیص خود، اشتباه نکرده ام. در مورد آنچه در مجمع گذشت، اکنون دیگر مهم نیست که ناشى از نقص من بوده یا کوتاهى دیگران یا اشکالات یک تشکل روحانى. مهم این است که ثابت شد نمى توانیم از سایر اقشار نیز استفاده کنیم مثلاً نمى توانستیم از چهار تا دانشگاهى به همکارى دعوت کنیم، باید آنها خارج مى ماندند تا اینکه مثلاً سر انتخابات با هم ائتلاف کنیم. بعد این مشکل بروز مى کرد که فرهنگ سیاسى اینها با فرهنگ سیاسى آنها متفاوت بود. در نوشتن یک بیانیه، نظرات متفاوت دارند، ادبیاتى که یک بیانیه دانشجویى مى پسندد با ادبیات بیانیه ریش سفیدانه علمایى متفاوت است، همین انتخابات شوراها و ریاست جمهورى را ببینید چقدر اختلاف سلیقه بود.
* اگر موافق باشید، بپردازیم به وضعیت کنونى شما و تشکیلات جدیدى که با عنوان حزب اعتماد ملى در تدارک ایجاد آن هستید. خیلى ها ورود شما به عرصه احزاب را خوشامد گفتند، اما اولین سؤالشان این بود که حزب اعتماد ملى چه تفکرى از جامعه را نمایندگى مى کند، این حزب مى خواهد سخنگوى چه طیفى باشد. اساساً از آقاى کروبى به عنوان جدى ترین چهره این حزب مى پرسند، جاى ستاد اجتماعى، حزب اعتماد ملى کجاست؟
**  اساس و ریشه حزب ما، تفکر امام، قانون اساسى و مردم سالارى است. اتفاقاً ایده حزبى به معناى واقعى مورد تأیید امام هم بود. منتهى ایشان اصرار داشتند که حزب باید تشکیل شود و از طرق عادى طرفدار جذب کند و با افزایش طرفداران در انتخابات پیروز شود یا تعداد کرسى در مجلس به دست بیاورد نه اینکه یک عده قدرتمند حزب درست کنند و جلوى فعالیت دیگران را هم بگیرند. ما مى خواهیم در جمهورى اسلامى از یک طرف اسلام حاکم باشد، قوانین و مقررات اسلامى با دید مترقیانه و منطبق با نیازهاى روز و مبتنى بر رأى مردم پیاده شود. ما مى گوییم جمهورى اسلامى با آراى مردم. اینکه مردم سرنوشت خودشان را تعیین کنند. همان که امام همیشه مى گفت «میزان رأى مردم است.»
*  آقاى کروبى این موارد که گفتید اصول فکرى همه مقامات اصلاح طلب است، سؤال من مشخصاً این است که شما و دوستانتان در جامعه با یک دیدگاه مشخص سیاسى شناخته شده اید به عنوان «چپ دینى»، آیا همین تفکر چپ مذهبى پایه تشکیل حزب اعتماد ملى است یا در دور جدید از دیدگاهها و گفتمانهاى دیگر مثل گفتمان دموکراسى خواهى هم بهره گرفته اید؟
** اولاً هر انسانى اصول تفکرش را حفظ مى کند، اما ممکن است با شرایطى که پیش مى آید، برخى روشها و تاکتیکها را تغییر دهد. مجتهد باید به شرایط زمان و مکان توجه کند. مگر مى شود کسى که کار حزبى و سیاسى مى کند، یک دفعه پایش را در صحنه حزبى بگذارد و در عین حال بگوید همان که ۳۰ سال پیش گفتم! در اسلام دین و سیاست از هم جدا نیستند. مگر مى شود حقوق بشر رعایت نشود، دموکراسى نباشد. من به صراحت بگویم چیز جدیدى نمى خواهم، انقلاب نمى خواهم، بلکه تداوم اصلاحات ریشه دار را مى خواهم. کارهایى که حزب اعتماد ملى مى خواهد انجام شود، همان است که در تفکر انقلاب بوده است و مردم اصولاً به خاطر همان انقلاب کردند و در شعارهایشان یعنى استقلال و آزادى و جمهورى اسلامى - با قرائت امام - بر آن پا فشردند.
* در معرفى شناسنامه حزب جدیدتان مى توانیم به افکار عمومى بگوییم که یک عضو جدید به خانواده احزاب اصلاح طلب اضافه شده است، یا خود را وراى نحله هاى اصلاح طلب مى شناسید؟
** در تمام عرصه هاى رقابتى که در آینده در پیش است، رقیب احزاب اصلاح طلب موجود و سایر احزاب هم هستیم.
* در بین اهداف و مأموریتهایى که براى حزب مشخص کرده اید، کدام مسأله و مشکل جامعه در اولویت است؟
** آزادى اندیشه که معتقدم دقیقاً با رعایت منافع ملى قابل تأمین است. شاید بهتر باشد این مسأله را در قالب رعایت حرمت مردم و حقوق مردم به صورت کامل بیان کنیم که در آن صورت آزادى اندیشه هم تأمین خواهد شد.
طبیعى است معیشت و اقتصاد آنها هم مطرح است، اما بزرگترین و مهم ترین مسأله، آزادى اندیشه و رعایت حرمت مردم است.
* آیا همین انتخاب مسأله آزادى اندیشه، نشانه یک تغییر در نگاه آقاى کروبى نیست که ایام انتخابات معیشت مردم برایش مهم بود؟
** من مى گویم مى خواهم رئیس جمهورتان شوم، مى گویند براى ما چه کار مى کنید؟ دیدگاه من در خصوص آزادى اندیشه که مشخص بود، افکار و رفتار من هم مشخص است، همه دیدند که من در مقام رئیس مجلس از زندانى کمونیست و ملى و مذهبى هم دفاع مى کنم، اما به عنوان رئیس جمهور باید اقتصاد مردم را هم دنبال کنم، در حدى که حتى رئیس یک قوه به من مى گوید طرح مسأله ۵۰ هزار تومان در شأن تو نیست، اما مى ایستم و دفاع مى کنم، اما این مسأله در انتخابات است، که باید طرح بدهم، تبلیغات کنم، اما دروغ نمى گویم، مى گویم مى خواهم فلان کار را کنم. از ابتدا هم معتقد به توسعه همه جانبه بودم، اما الآن که قرار نیست مسؤولیت اجرایى داشته باشم، به دنبال حقوقى از مردم مى روم که تضعیف شده است.
* آقاى کروبى، آیا هنوز اهداف جنبش دوم خرداد یعنى اصلاح نظام از درون برایتان مهم است. آیا این هم جزو مأموریتهاى حزب است؟
** اصلاح پذیر کردن نظام یعنى چه.
* یعنى آرزوى اصلاحاتى که خاتمى در درون ساختار قدرت دنبال مى کرد، اما ناتمام ماند.
** معتقدم که اصلاحات خاتمى که زحمت زیادى هم کشید، ثمرات مهمى داشت، این که ناتمام است، یعنى چه؟
* یعنى کامل نشده، منظورم این نیست که شکست خورده است، بلکه بخش قابل توجهى از آن ایده اصلاحى مربوط به درون قدرت ناقص مانده است.
**  اصلاحات در چارچوب جمهورى اسلامى مورد نظر حزب ما است. ما معتقدیم قانون اساسى ما خوب است، به شرط این که دقیقاً اجرا و اعمال شود. وقتى مى گوییم قانون اساسى خوب است، منظور این نیست که عیب و نقص ندارند. حتماً کاستى هایى دارد. قانون اساسى ما حتى باید اصلاح شود، اما ابتدا باید تلاش کنیم قانون اساسى اجرا شود. بعد از آن در شرایط مناسب و پس از ایجاد شناخت دقیق از کاستى ها و با مکانیزم خودش قانون اساسى را تغییر دهیم یا اصلاح کنیم. اشکال ما این است که موفق نشده ایم از همه ظرفیتهاى قانون اساسى استفاده کنیم.
*شما همچنان معتقدید ساختار سیاسى فعلى اصلاح پذیر است و تز اصلاحات در این ساختار قدرت به نتیجه مى رسد؟
من معتقدم اگر از راه درست برویم و فشارها و موانع را برداریم، به نتیجه مى رسیم.
* چرا از بین مجموعه نخبگان و چهره هایى که دو دهه با آقاى کروبى همراه بودند، در حزب اعتماد ملى فقط ۶ نفر حاضر شدند؟
** حداقل افراد لازم براى تشکیل حزب ۳ نفر است، اما ما ۱۴ نفر را به عنوان اعضاى مؤسس معرفى کردیم. ان شاء الله در شوراى مرکزى، شوراى استانها، دفاتر و کمیته هاى مختلف از همه علاقه مندان استفاده مى کنیم.
* شما درحالى دنبال تشکیل حزب رفتید که افراد همردیف تان در انتخابات اخیر دنبال تشکیل جبهه و ائتلاف رفته اند آنها سخت معتقدند که اهداف و آرزوهایى که در ذهن شما است یعنى تغییر فضاى سیاسى فقط از عهده یک ائتلاف برمى آید، لذا این انتقاد را هم مطرح مى کنند که آقاى کروبى راهش را از دیگران جدا کرده و به نحوى دارد تک روى مى کند؟ روابط شما بعد از این با این ائتلاف ها چگونه خواهد بود.
** ما باید بررسى کنیم این جبهه هایى که تاکنون تشکیل شد، چقدر کارایى داشته اند و آیا این روش تشکیل ائتلاف جبهه اصلاحات را نیرومند کرد؟ آیا واقعاً در حال حاضر از خط چپ چیزى مانده است؟ به هرحال من فکر مى کنم بهتر است به جاى کار جبهه اى که ظرفیت آن را در خود نمى بینیم به دنبال کار روان و شفاف حزبى باشیم.
*  آنها که در جبهه و ائتلاف جمع شده اند، یا فراخوان داده اند معتقدند در وضعیت امروز رقیبى پیدا کرده ایم که قدرت نظامى، امنیتى، سیاسى دارد، همه تجهیزات و اهرم هاى فشار هم دستش است و هیچ حزبى به تنهایى یاراى رقابت با آن ندارد. اما اگر جبهه و ائتلاف شویم مى توانیم از عهده رقابت با آنها برآییم.
**  این که یک شبه پیش نیامده، همه اینها بوده و حرف درستى است اما من مى گویم اگر احزاب زیاد باشند، ضمن رقابت در برخى مسائل حرف مشترکى هم دارند و آن مقابله با سلطه و تجاوز است اما چون نسبت به خیلى از مسائل در کنار هم نیستیم لذا به جاى اشتراک به اختلاف مى افتیم. پس بهتر است از اول رقابت جدى انجام دهیم.
* فکر مى کنید از جانب حکومت حزب شما به رسمیت شناخته شود، یعنى حاکمیت روى خوش به اعتماد ملى نشان بدهد، از این بابت اضطراب و نگرانى ندارید.
** هیچ نگرانى ندارم، اگر حکومت مرا هم تحمل نکند، دیگر چه کسى را مى خواهد تحمل کند؟
من با صداى رسا مى گویم حزبى مى خواهم که از حقوق مردم دفاع کند.
* نسبت شما با حاکمیت در حزب اعتماد چگونه تعریف خواهد شد، منتقد قدرت مى شوید، مدافع آن یا به شق سوم مى اندیشید.
** مدافع نظام و منتقد مجریان و کارگزاران نظام خواهیم بود.
* با این فضاى جدید و ساختار موجود که اصل را بر حزب گریزى گذاشته چگونه روبرو مى شوید. فضایى که مى گوید دوران حزب بازى تمام شده است.
** بحث انتخابات تمام شده و من على رغم حرف هایى که دارم و زده ام اما دیگر نمى خواهم تکرار کنم. ما آنچه تشخیص دهیم به نفع جامعه است انجام مى دهیم، خصومتى هم با کسى نداریم، آنجا که لازم است حمایت مى کنیم یا نقد مى کنیم، معتقدیم که به حزب هم نیاز داریم، ماجراى انتخابات یک شرحى دیگر دارد که مقدارى گفته شده که بقیه آن هم باید گفته شود.
* آیا درست است که برنامه اصلى حزب اعتماد ملى، گرفتن قدرت و دولت آینده است یعنى رسیدن به هدفى که در انتخابات ۲۷ خرداد دنبال مى کردید؟
** برنامه ما قطعاً گرفتن دولت و قدرت و بازگشت به آن است. اصولاً حزب مى آید که قدرت را دردست بگیرد، در انتخابات شرکت مى کند، مى خواهد پیروز شود مى خواهد دولت و مجلس را بگیرد و در اکثریت باشد. ضمن آن که معتقدیم حضور در عرصه هاى مختلف مانع سرخوردگى خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات