علیمحمد نمازی / نماینده دوره ششم مجلس
آقای دکتر ولایتی در بخشی از صحبتهای خود که در صفحه ۷ شمارگان ۱۳۵۵ روزنامه اعتماد به چاپ رسیده است چنین اظهار کرده است: «مردم ما هشت سال جنگ تحمیلی را برای اینکه عراق میخواست نیمی از اروندرود را بگیرد تحمل کردند. در حقیقت، جوهره اصلی جنگ ایران و عراق، دفاع ایران از اروندرود بود.»
در این که انگیزه صدام از حمله به ایران چه بوده و آیا با هماهنگی و دستور امریکا صورت گرفته است و اختلافنظر چندانی وجود ندارد. اختلاف هم مربوط به انگیزه امریکا در حمایت از صدام برای حمله به ایران و ادامه حمایتها در طول ۸ سال دفاع مقدس است.
موضع رسمی نظام جمهوری اسلامی این است که امریکا به دلیل مخالفت ذاتی با انقلاب اسلامی و اینکه چنانچه انقلاب ایران به نتیجه مطلوب برسد به الگویی برای ملتهای ستمدیده و مردم کشورهای منطقه تبدیل خواهد شد و در نتیجه منافع نامشروع امریکا با تهدید و خطر جدی روبهرو میشود و لذا امریکا از اهرم صدام و تحمیل جنگ به ایران برای شکست انقلاب اسلامی استفاده کرده است.
روایت دیگر اعلام میکرد که دلیل اصلی امریکا از اتخاذ چنین موضعی، موضوع گروگانگیری و ادامه آن بوده و اگر این اتفاق رخ نمیداد یا با توافق طرفین خاتمه مییافت بعید بود امریکا در کنار شوروی سابق رژیم ماجراجویی مانند صدام در جنگ علیه انقلاب نوپای ایران حمایت کند. اما آنچه روشن است اینکه انگیزه صدام و امریکا از جنگ تحمیلی هدفی بالاتر از به دست آوردن نیمی از اروندرود بود.
تصرف بخش مهمی از خاک عزیز کشورمان و قصد تصرف کامل خوزستان تحت عنوان سرزمین عرب و ادامه تنشهای موجود بین ایران و امریکا، تقویت گروهکهای معاند و اعمال تحریم علیه ایران بیانگر هدفی بالاتر از به دست آوردن نیمی از اروندرود است که همانا ساقط کردن نظام نوپای جمهوری اسلامی است. استناد به اظهارات طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق آن هم در زمان ضعف عراق و قدرت یافتن ایران در جنگ آدرس غلط دادن است.
دلیل دیگر بر اشتباه بودن چنین نتیجهگیری مواضع امام راحل(ره)، مقامات ارشد نظام و شعارهای مردم در طول ۸ سال دفاع مقدس بود که بحمدالله در تاریخ جنگ کاملاً انعکاس یافته است.
شرایط ایران برای خاتمه جنگ که عبارت بود از معرفی متجاوز، آزادسازی اراضی اشغالی، پرداخت غرامت جنگ و تنبیه متجاوز نیز نشانگر هدف اصلی جنگافروزان که بسیار بزرگتر از به دست آوردن نیمی از اروندرود است، میباشد.
دلیل دیگر بر مردود بودن چنین ادعایی، سفر امیرعبدالله ولیعهد آن زمان عربستان سعودی پس از عملیات بیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر به ایران بود. شواهد و قرائن از آن حکایت دارد که امیر عبدالله پیشنهاد عقبنشینی کامل سربازان عراقی به مواضع قبل از شروع جنگ؛ برداخت غرامت خسارتهای جنگی به ایران و خاتمه جنگ را داده، خب اگر هدف صدام همان بوده که آقای دکتر ولایتی میگوید که دیگر دلیلی بر ادامه جنگ و تحمل خسارتهای زیادتر نبود.
آقای دکتر ولایتی در ادامه به دلیل پذیرفته شدن قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران و رد قطعنامههای صادره قبل از آن اشاره میکند و چنین اظهار میدارد: «قطعنامه ۵۹۸ را به دلیل آنکه قطعنامه متعادلی بود، پذیرفتیم.
حال اگر در مسأله هستهیی نیز قطعنامهیی تصویب شود که متعادل باشد و در حد تعادل و توازن قطعنامه ۵۹۸ باشد آن را با نظر مثبت بررسی میکنیم.»
تفاوت اساسی قطعنامه ۵۹۸ که آقای ولایتی آن را متعادل میداند با قطعنامه ۴۷۹ که توسط ایران رد شد در زمان صدور آنهاست.
قطعنامه ۴۷۹ در زمان غلبه عراق در جنگ و قطعنامه ۵۹۸ در زمان قدرت یافتن ایران در جنگ صادر شده است نه اینکه صادرکنندگان دو قطعنامه به رعایت حقوق ایران قائل بودهاند!
و ملاحظه کردیم پس از پذیرفته شدن قطعنامه ۵۹۸ توسط ایران هیچ یک از بندهای آن اجرایی نشد و اگر دیوانگی صدام در حمله به کویت و استان دهم تلقی کردن کویت نبود، فضای ضد صدامی که در دنیا ایجاد شد به وجود نمیآمد و چه بسا صدام هماکنون پیگیر ادعاهای باطل گذشته خود بود.
باید دفاع از پرونده هستهیی ایران با لحاظ تمام شرایط و منطقی صورت گیرد تا مجبور نشویم بخشی از تاریخ جنگ و دفاع افتخارآمیز ملت ایران را به گونه دیگر منعکس کنیم.
از طرف دیگر زیر سوال بردن عملکرد دولت اصلاحات در پرونده هستهیی که با هماهنگی مسوولان راس نظام بوده و تاریخ، صحیح بودن آن را در آینده اثبات خواهد کرد شیوه دفاع صحیح از پرونده هستهیی نیست.
ملت ایران شاهد بود که در همان زمان تعلیق موقت به منظور اعتمادسازی، پروژه کارخانه کیک زرد اصفهان (UCF) تکمیل شد و پروژه آب سنگین اراک نیز ادامه یافت.
نحوه استفاده دو کشور ژاپن و کره شمالی از تکنولوژی هستهیی و وضعیت اقتصادی آنها دو الگوی مناسب برای ملت ایران است که ژاپن از طریق اعتمادسازی عمل کرده و کرهشمالی تعارض با جامعه جهانی را در پیش گرفت.