عباس عبدی
اصطلاح «طبقه» عمدتاً از ادبیات مارکسیستی وارد علوم اجتماعی شده است و این اصطلاح کمابیش بار مفهومی مارکسیسم یا ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی را بر دوش خود حمل میکند. اما در گذر زمان مثل هر اصطلاح علمی دیگر با رواج و عمومی شدن کاربرد آن معنای دقیق و محدود اولیهاش تا حدی بسط پیدا کرد. از سوی دیگر واقعیت جامعهای چون ایران نیز متفاوت از جوامع غربی است. در این جوامع و در گذشته تفکیک و تمایز طبقاتی به وضوح رخ میداد و قابل شناسایی هم بود، در حالی که در ایران چنین تمایزی یا وجود ندارد، یا ساخت یافته و شکل گرفته و واجد هویت قابل شناختی نیست، در نتیجه ممکن است در ایران اصطلاح طبقه به صورت غیر دقیقتری هم به کار برده شود و تا اندازهای مفهوم عامیانه طبقه به ذهن متبادر شود.
مثلاً وقتی در ایران از طبقه کارگر سخن میگوییم، در ذهنمان افرادی نقش میبندد که کاملاً درگیر فعالیت یدی سخت هستند و عمدتاً از سطح فرهنگ و سواد مناسبی هم برخوردار نیستند. گویی که کارگر مترادف با همان عمله سابق است که پایینترین قشر مزدبگیر جامعه بود، در حالی که چنین برداشتی از طبقه کارگر در غرب درست نیست؛ و اگر مطابق تعریف مورد نظر مارکسیستی به قضیه نگاه کنیم، بخش قابل توجهی از فعالانی که امروزه در ایران جزء طبقه متوسط قرار داده میشوند، بر اساس این تعریف در طبقه کارگر جای خواهند گرفت. برای توضیح بیشتر میتوان گفت از نظر برخی افراد طبیعی است که فردی را که در آرایشگاه کار میکند و خدمت اصلاح سر و صورت را ارائه میدهد، کارگر نامید، اما اگر همین فرد به صورت مزدبگیری در موسسهای پژوهشی کار کند، کارگر محسوب نشود و مثلاً کارمند یا پژوهشگر شناخته شود، در حالی که هر دو نفر به لحاظ نسبت آنان با ابزار تولید وضعیت مشابهی دارند.
با این مقدمه باید گفت تعریفی که از طبقه متوسط در ایران میشود، بیش از آنکه وجه اقتصادی آن پررنگ باشد، وجه اجتماعی و فرهنگیاش ظاهر است. مثلاً آقای آبراهامیان در تحلیل جامعه ایران در اوایل قرن بیستم طبقه متوسط را به دو گروه سنتی و مدرن تقسیم میکند که این وجه متمایز شود تا بر وجه اقتصادی آن بیشتر تأکید شود و روحانیون و بازار را جزء طبقه متوسط اما نوع سنتی آن قرار میدهد. این نوع تقسیمبندی حکایت از آن میکند که در ایران تمایزات فرهنگی و اجتماعی بسیار مهمتر هستند، این به آن معنا نیست که اقتصاد مهم نیست، بلکه از آن روست که با سلطه دولت بر درآمدهای نفتی و سایر امور اقتصادی، تمایزات فرهنگی و اجتماعی مجال بروز و ظهور و نیز اهمیت بیشتری یافتهاند.
اگر از این زاویه نگاه کنیم، آنچه این روزها بیشتر از همیشه مورد توجه است و به نام طبقه متوسط معرفی میشود، نوعی گرایش فرهنگی و اجتماعی مدرن است که هم در میان اغلب طبقات بالا و هم در میان نیروهای جوان طبقه پایین جامعه و به طریق اولی در میان گروههای میانی و متوسط شهری جامعه ایران مشهود است و اتفاقاً رهبری گروه مخالف این جریان فرهنگی و اجتماعی نیز عمدتاً از میان همین طبقه متوسط اقتصادی است. طبقه متوسط با تعبیر و تفسیر اخیر، به لحاظ کمیت و کیفیت روزبهروز در حال گسترش است، و واکنشهای فرهنگی و اجتماعی آنان هم حادتر و چه بسا رادیکالتر میشود. این طبقه (با توصیف پیشگفته) به علت آنکه وجه اجتماعی و فرهنگی آن در جامعه غالب است و تا حدی هم هویت آن به لحاظ سلبی و در مخالفت با سیاستهای رسمی شکل گرفته است، گرایش به رفتارهای رادیکال هم خواهد داشت و این گرایش برخلاف آن چیزی است که در تئوری برای طبقه متوسط در معنای اقتصادی یا مارکسیستی آن گفته شده است.
رادیکالترین رفتارها در نیم قرن اخیر و حتی پیش از آنکه از طرف طبقه کارگر باشد، از طرف طبقه متوسط (به تعبیر فرهنگی و اجتماعی آن) بوده است. خاستگاه جنبش چریکی در طبقه متوسط شهری بود، هر چند میکوشیدند به غلط خود را نماینده طبقه کارگر معرفی کنند؛ طبقه کارگری که از وجود چنین چریکهای پیشگامی هم بیاطلاع بود. جالب اینکه بنیادگرایی رادیکال در میان اعراب و نماد آن بنلادن هم از دل همین طبقه متوسط بیرون آمده است و این مشخصه در سایر کشورها هم دیده شده است. بنابراین تا وقتی وجه غالب و متمایز کننده طبقه متوسط مورد نظر ما، وجه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی است، نباید انتظار داشت این طبقه در کنش سیاسی و اجتماعی خود لزوماً و به طور خودبهخودی اعتدال و گفتوگو و مفاهمه و حتی دموکراسی را پیش ببرد و در صورتی که این طبقه به خود واگذاشته شود، رادیکالترین مواضع را اتخاذ خواهد کرد، به ویژه وقتی تمایزات زبانی، قومی و مذهبی پررنگتر جلوه داده شود.
آیا این به آن معناست که وجود چنین گروهی یا طبقهای مخل روند دموکراسی است؟ روشن است پاسخ نه تنها منفی است، بلکه باید گفت وجود چنین طبقهای با کمیت و کیفیت مناسب لازمه گذر به دموکراسی هم هست. همچنان که لازمه آبادانی، وجود آب است، اما اگر آب را نتوانیم کنترل و هدایت کنیم، سیل و خرابی هم خواهد داشت. اینکه مرحوم بازرگان میگفت دعا کردیم باران بیاید، سیل آمد، وجه دیگری از این واقعیت دو وجهی طبقه متوسط در ایران بود. به نظر من رهبری جنبشی که طبقه کارگر در آن مشارکت دارد، بسیار سادهتر از رهبری جنبشی است که فعالان اصلی و بدنه آن را طبقه متوسط (به معنای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی) تشکیل میدهد و مسئولیت آن نیز بیشتر است. طبقه متوسط مورد نظر مثل تیغ دو دم عمل میکند. به همان میزان که میتواند به طرف مقابل ضربه بزند، قادر است دست صاحب تیغ را نیز زخمی کند. حساب باز کردن روی این طبقه برای رسیدن به دموکراسی، خوب است، اما باید کاملاً مواظب بود که این حساب مشروط و با اما و اگر همراه است. شرط اصلی آن این است که این طبقه واجد پایگاه مستقل اقتصادی در بخش خصوصی و مستقل از دولت شود.