تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۸  ، 
کد خبر : ۱۷۷۲۳۲
سخنرانی آیدین آغداشلو در همایش لوح تا لوح

تاریخچه خط و خوشنویسی


همایش لوح تا لوح در فاصله روزهای سیزدهم تا پانزدهم تیرماه به همت معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی در موزه فرش ایران برگزار شد. این همایش که به موضوع «خط و کتابت» می‌‌پرداخت تلاشی بود برای درک نسبت ایجاد شده توسط خط در پیوند‌های فرهنگی میان اقوام و ملل. جمع کثیری از اساتید ایرانی به همراه برندگان جایزه جهانی کتاب سال در این همایش حضور داشتند. آنچه در پی می‌آید تقریر سخنان آیدین آغداشلو در این همایش است.
خوشنویسی ایرانی عمری هزار و دویست ساله دارد؛ عمری طولانی و سراسر آکنده از تجلی اندیشه و ابداع و مهارت، عمری که در آن هزاران خوشنویس چیره‌دست و مشهور از حد ساده کتابت یک متن یا یک قطعه بسیار فراتر عمل کرده‌اند و معنایی خاص و متفاوت را پدید آورده‌اند که در مرزی بسیار ظریف و باریک و حساس میان «صناعت» و «‌خلاقیت» حرکت کرده و پیش رفته است.
خوشنویسی ایرانی همیشه ـ و بر خلاف موسیقی و مجسمه‌سازی و نقاشی ـ از بستری مقبول و مطلوب برخوردار بوده است. ارادت و اتصال آن به عالم وحی ـ به یمن و صرف کتاب کلام‌الله مجید ـ اسباب چنان اعتبار و مشروعیتی را فراهم آورد که خوشنویسان برخلاف نقاشان با مباهات و فخر تمام و در کنار فروتنی‌هایی از قبیل «العبد المذنب الحقیر الفقیر» امضای کامل خود را در پای اثرشان باقی بگذارند. اگر آگاهی ما نسبت به نقاشان گذشته ایران بسیار اندک و درباره موسیقیدانان و مصنفین بزرگ تا پیش از قرن یازدهم هجری تقریباً‌ در حکم هیچ است، خوشبختانه فهرست طویلی از نام و آثار خوشنویسان بزرگ و کوچک این هزار و اندی سال را در اختیار داریم که در تذکره‌های متعدد گردآوری شده و باقی مانده‌اند.
خوشنویسان همیشه بر یکی از مهم‌ترین ارکان تمدن و فرهنگ بشری یعنی متون مکتوب تکیه داشته‌اند و الزام حضور و وجود و مشارکت‌شان چنان قطعی بوده است که بی‌یاری و همکاری آنان امکان انتقال دانش و معرفت و ادبیات در حدی که در جهان اسلام گسترش و جایگاه یافت، ‌ممکن نمی‌شد.
به همین خاطر بود که خوشنویسان اهمیتی خاص و منحصر به فرد یافتند و نه تنها به عنوان کاتبان کلام خداوند که به عنوان یکی از عوامل اصلی رشد فرهنگ اسلامی شناخته شدند؛ جایگاهی که خود از آن بسیار آگاه بودند و شغل بسیار پر اهمیت «دبیر»ی و منشی‌گری می‌توانست در ادامه و امتداد خوشنویسی قرار گیرد و بسا خوشنویسان که مشاغل پر اعتبار دیوانی خود را از همین طریق به دست آوردند که مشهورترین مثال آن «ابن مقله بیضاری فارسی» ایرانی‌تبار و واضع خط نسخ و ثلث است که سه بار در دستگاه خلفای عباسی به وزارت رسید و مثال‌هایی از این‌گونه بسیارند.
جایگاه خط و کتابت و خوشنویسی در طول تاریخ خوشنویسی اسلامی و ایرانی چنان عمده و گسترده بوده است که تقریباً‌ بر روی هر شیء مورد استفاده‌ای نقش می‌بسته است؛ از ظروف سفالی و فلزی و فرش و پارچه تا زره و کلاهخود و قاب آینه تا هر شیء کوچک و بزرگ دیگری. خوشنویسی از قرن سوم هجری به صورت بخش عمده‌ای از تزئینات معماری درآمد و چه در بناهای مذهبی و چه بناهای حکومتی و عادی، به صورت کتیبه‌ها و خطوط معقلی و تزئینات گچ‌بری جزء جدایی‌ناپذیر معماری اسلامی شد.
خوشنویسی به صورت مهم‌ترین ـ و اگر نگوییم تنها ـ شکل رسمی و مورد قبول هنر در جهان اسلام شناخته شد و اگر هنرهای دیگر در طول قرون، پیاپی آرام آرام جایگاه خود را ساختند و به دست آوردند، اما خوشنویسی نیازی به سعی چندانی در این زمینه نداشت و هنری بود که ـ برخلاف هنرهای تجسمی و موسیقی و نمایش ـ همراه با اسلام و به صورت هدیه خاص آن سراسر متصرفات اسلامی را درنوردید و مستقر شد و مورد استقبال قرار گرفت. پدیدآمدن قلم‌ها و خطوط مختلف بر اثر همان جریان همیشگی ابداع و ایجاد شیوه‌ها و مکتب‌های تازه صورت می‌گرفت و گاه به خاطر پیچیدگی و عدم امکان قرائت خطوطی نظیر کوفی، تزئینی و کتابتی قرن‌های سوم و چهارم هجری.
طبیعی می‌نمود که به جای چنان خط زیبایی که گاه اصلاً قابل قرائت نبود و در نمونه‌های نخستین آن حتی اعراب و نقطه‌گذاری وجود نداشت و باعث اشتباه در خواندن می شد ـ که اشتباهی غیرقابل تصور و گذشت در متون قرآنی بود ـ و حتی اضافات و الحاقات ابوالاسود دولی نیز نتوانست آن را سهل القرائه کند، نیاز به خطوطی ساده‌تر و راحت‌تر را الزامی کند و سبب شود تا قلم‌های ساده‌تری مانند. نسخ و ثلث تنظیم ـ و نه ابداع ـ و اقلام سته یا شش‌گانه در دنبال و حاصل آنها بیاید.
از آن جایی که خوشنویسی هیچ‌گاه هنری مجرد نبود و بر مبنای نیاز مردمان شکل می‌گرفت و عمل می‌کرد،‌ ناچار برحسب و براساس نیازهای جدید، قالب و شکل آن هم تغییر می‌یافت و انواع معینی از قلم‌ها در خدمت نیازهایی گوناگون قرار می‌گرفت، مانند قلم‌های نسخ و محقق و ریحان که در متون قرآنی و کتاب‌های علمی و فقهی به کار می‌رفتند و قلم ثلث که به کتاب‌های مجلل و کتیبه‌نگاری اختصاص یافت و قلم تعلیق که در فرمان‌ها استفاده شد و قلم نستعلیق که مختص متون فارسی شد و شکسته نستعلیق که در نامه‌نگاری و جنگ‌های اشعار جای خود را یافت.
سهم ایرانیان در این میان سهم عظیمی بود؛ جز ابن مقله و ابداع قلم نسخ و بعضی از اقلام سته به وسیله او نستعلیق را ایرانیان ـ و مهم‌ترین‌شان میرعلی تبریزی ـ در قرن هشتم هجری تنظیم کردند و باز همچنان میرعماد قزوینی بود که پیرایش آن را به اوج کمال و تعالی رساند. قلم شکسته نستعلیق را نیز از قرون دهم و یازدهم هجری قمری ایرانیان ابداع کردند و حد نهایی زیبایی و آراستگی آن به دست درویش عبدالمجید طالقانی در قرن دوازدهم هجری صورت پذیرفت.
از قرن یازدهم هجری شیوه سیاه مشق از صورت یک تمرین ساده ابتدایی به صورت زبان و بیانی تازه و شگفت‌انگیز درآمد؛ زبانی که تا به زمان امروز تداوم یافته است و همچنان می‌تواند معنای شایسته و درخشان را به نمایش بگذارد و از هر سمت و سویی دریافت و تحسین شود. خوشنویسی ایرانی می‌تواند نمونه و مثالی کامل باشد از تعادلی حیرت‌انگیز میان تمامی اجزا عناصر متشکله آن:‌ تعادل میان مفید و مورد مصرف بودن از یک سو و پویایی و تغییر شکل یابندگی آن از سوی دیگر؛ تعادل میان قالب و محتوا که با آراستگی و ملایمت تام و تمام می‌تواند شکل مناسب را برای معنای مختلف فراهم آورد.
اگر در نظر داشته باشیم که خوشنویسی ایرانی براساس قالب‌ها و قواعد و نظام‌های بسیارمشخصی شکل می‌گیرد و هر یک از حروف قلم‌های مختلف از نظام شکلی خاص، و تا حدود زیادی غیرقابل تغییر، برخوردارند. آنگاه درمی‌یابیم که ایجاد قلم‌های تازه و یا شیوه‌های شخصی خوشنویسان بر مبنای چه ابداع و رعایت حیرت‌انگیزی پدیدار می‌شود. در خوشنویسی اندازه هر حرف براساس نقطه ها تعیین می‌شود و هر حرف به صورت یک«مدول» ثابت درمی‌آید که تخطی از آن به منزله الغای توافقی هزار ساله است که همیشه میان خوشنویس و مخاطب برقرار بوده و با رضایت طرفین حاصل می‌آمده است.
حتی ترتیب شکل کلمات نیز براساس مبنای مشخصی تعیین می‌شده که در «رسم‌الخط» ها و «آداب المشق»ها از جانب اساتید بزرگ تنظیم و ارائه می‌شده است. قرارگیری کلمات نیز ـ یعنی «کرسی» ـ هر سطر هر چند نه به صورت کاملاً پیش‌بینی و تکلیف شده ـ که ناممکن بوده است ـ اما به شکل «سلیقه مطلوب» زمینه زیبایی شناختی پیشنهادی خاص خود را دارا بوده است.
به نظر بیننده امروز باید امری شگفت‌انگیز حادث شده باشد که از درون و دل هنری چنین منظم و منظبط و به دقت تعریف و پیش‌بینی شده، شعله خلاقیت‌هایی پرتب و تاب و پرحرکت و متفاوت و متغیر، سر بر کشد و در عین نمایش و انتقال جهان متغیر و شیوه‌های گوناگون دوران‌های متفاوت، اساس و بنیان آن نظام و انتظام همچنان دست نخورده بماند.
شگفتی خوشنویسی ایرانی در کار با تیغه نازکی است که ساختار و استحکام فولادین آن غیرقابل شکستن می‌نماید و در عین حالی که هنرمند می‌تواند، تا حد دلخواه،‌ آن را خم کند و بتاباند، اما همچنان حرمت و هراس آن را دارد که با خم شدن بیش از حد آن می‌تواند تیغه در هم بشکند و بازی به انتها برسد. از همین رو درک و دریافت ماجراهای به ظاهر مستور و مبهم ونامرئی اما در باطن توفانی و تپنده و خلاقه خوشنویسی کار چندان ساده‌ای نیست. تحمل قالب‌ها و چهارچوبه‌های به عاریت گرفته شده از جاها و دوران‌های دیگر بر آن پاسخ مناسبی در پی نخواهد داشت و به خاطر یکنواختی ظاهری آن‌، چه زود و چه آسان می‌توان آن را تنها در حد صنعت و مهارت فنی قابل توجه دورانی سپری شده به شمار آورد،‌ که چنان نیست.
خوشنویسی ایرانی با از دست رفتن مصرف اصلی آن یعنی کتابت از قرن سیزدهم هجری شکلی دیگر یافت. جنبه‌های خلاقه و روش‌های شخصی و شیوه‌گرایانه آن نمود بیشتری پیدا کرد و با اوج «سیاه مشق»ها دوران تازه‌ای فرا رسید که معنای متن و انتقال کتابت مفهوم و اهمیت اصلی خود را ـ که همیشه مهم‌ترین وجه مقرر و اسباب اتصال خوشنویس و مخاطب بود ـ از دست داد و قرائت شدن یا نشدن یک قطعه خوشنویسی سیاه مشق چندان اهمیت و اجباری نیافت. از همین جا بود که خوشنویسی توانست در جست‌و‌جوی خلاقیت و خلوص تجریدی خود برآید و زمینه برای تجربه‌های جدیدی چون «نقاشی ـ خط» معاصر ایران فراهم آید.
جست‌‌وجویی که با فاصله گرفتن از «الزام ادبی» همیشگی خود به سوی افق تازه ضرباهنگ‌های تازه ترکیب شده و مفهوم به بیرون جهیده از قالب‌های معین و مکرر قدیمی روانه شده است و همچنان حتی با حذف و تغییر بسیاری از قراردادهای الزام آورنده هزار ساله توانسته روح اصلی و همیشگی خود را زنده و تابناک نگاه دارد و حرفی تازه برای جهانی تازه داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات