معصومه طاهری
مطمئناً قدمت ژئوپولتیک در جهان به اندازه قدمت جستوجوی انسان برای قلمرو، امنیت و نیز به اندازه قدمت دیپلماسی، استراتژی، حسادت و ترس است. اسکندر کبیر، ناپلئون و بسیاری دیگر از فرماندهان، امپراتوران و فاتحان به طرحریزیهای ژئوپولتیکی بسیاری در زمان خود پرداختهاند. اولین بار شخصی آلمانی به نام «ردولف کیلن» در 1899م (Rjellem) اصطلاح ژئوپولتیک را در مقاله خود در رابطه با مرزهای سوئد به کار برد. در سال 1904م سر هالنورد مکیندر جغرافیدان انگلیسی اولین توصیف منسجم از جهان را به عنوان یک موجود فعال ژئوپولتیکی ارائه داد.
مکیندر طی نظریهای مهم و متفاوت قارههای اروپا، آسیا، آفریقا را جزیره جهانی (World Island) نامید. مکیندر این جزیره جهانی را ناحیهمحور (Heart Land) نام نهاد و در سال 1919م اظهار داشت: «آنکه بر شرق اروپا تسلط یابد، بر هارتلند حاکم است. آنکه بر هارتلند حاکم شود، بر جزیره جهانی حکومت خواهد کرد و آنکه بر جزیره جهانی فرمان میراند، بر همه جهان حکومت میکند.»
ریچارد مایر جغرافیدان معاصر اعتقاد دارد: «مکیندر در هر دهه این قرن دارای حامیان و توجیهگرانی بوده است، وی پیشگوی موفقی نبوده، آنچه ما را تحت تاثیر قرار میدهد، دامنه جهانی دیدگاه مکیندر است، نه دقت او» منطقه موسوم به هارتلند منطقه وسیعی است که از غرب به رودخانه ولگا، از شرق به سیبری غربی، از شمال به اقیانوس نیمهشمالی و از جنوب به ارتفاعات هیمالیا، به ارتفاعات ایران و ارتفاعات مغولستان محدود میشود.
مکیندر بعدها مفهوم هارتلند را تا حدودی به سمت غرب گسترش داد و در سال 1943 ناحیه لنالند را شامل دو هلال داخلی و خارجی به مجموعه «قلب جهان» افزود، بنابراین حدوداً نیمی از وسعت ایران در ناحیه هارتلند و جنوب ایران همانند کمربندی این ناحیه مهم را در برگرفته است. در جنگ جهانی اول و دوم تحت تاثیر این نظریه با تجاوز به قلب قلمرو بری اوراسیا صورت گرفت. ژئوپولیتسینهایی مانند کارل فنهاوسهوفر، پاندز و ماینگ از نظریه هارتلند مکیندر الهام گرفتند و مشاور جنگ جهانی دوم شدند.
هیتلر به تبعیت نظریه فوق سربازان خود را تا قلب شوروی سابق پیش راند و در 1946 مجبور به عقبنشینی و قبول شکست شد. (تنها هاوسهوفر با حمله آلمان به شوروی مخالف بود) به دلیل بهرهگیری نادرست متحدان از واژه ژئوپولتیک و میل وافر آنها به توسعه اراضی و به وجود آوردن قدرت از این طریق، واژه ژئوپولتیک همراه با آلمان نازی مرد و مدتها فراموش شد. لکن در سال 1970م از خاکستر آن ژئوپولتیک مدرن و انتقادی ظهور کرد و پا به عرصه جهان گذاشت. در تفکر جدید ژئوپولتیکی به جای تمرکز بر تاثیر عوامل جغرافیایی بر شکلگیری سیاست خارجی بر این موضوع تاکید شد که «سیاستمداران چگونه تصاویر ذهنی خود را از جهان ترسیم میکنند و چگونه این بینشها بر تفاسیر آنها از مکانهای مختلف تاثیر میگذارد.»
به نظر میرسد به رغم گفته ریچارد مایر در رابطه با نظریه هارتلند منطقه فوق همچنان از اهمیت خاصی برخوردار است و بخش قابل توجهی از بازتابهای بینالمللی به این ناحیه برمیگردد. چنانچه در زمان مکیندر ارزش سوختی هارتلند و لنالند نیز آشکار و مطرح میشود، مطمئناً تحلیلها کاملاً به نفع مکیندر و حامیانش بود.
بنابراین میتوان اینگونه استنتاج کرد: «خزر قلب اوراسیا است و اوراسیا قلب هارتلند.» در دوره جنگ سرد جهت جلوگیری از توسعه کمونیسم طرح کانتینمنت یا سیاست مهارسازی به اجرا درآمد و دو قلمرو بزرگ استراتژیکی بری به سرکردگی اتحاد شوروی و بحری به رهبری ایالات متحده آمریکا در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه با هم رویارو شدند و نقشه استراتژیک جهان بر این اساس ترسیم شد. در 1989 دیوار برلین تخریب شد و جنگ سرد پایان پذیرفت.
از ابتدای دهه 1990 ترتیبات ژئوپولتیکی جهان نیز تغییر کرد. مناطق ژئواستراتژیکی افزایش یافتند، اعلام ناحیه کمربند شکننده (Shatter Belt) و ذکر سه منطقه آسیای جنوبشرقی، خاورمیانه و جنوب صحرای آفریقا به همین منظور بود. با این تعریف که «یک منطقه داخلی جغرافیایی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی که به وسیله فشار قدرتهای بزرگ خارجی به لحاظ جاذبههای موقعیت استراتژیک منطقهای و منابع اقتصادی به وجود آمده است.» بنابراین به وجود آمدن قدرتهای درجه دوم و سوم و نزدیک شدن آنها به قدرتهای درجه اول و دوم دنیا دور از ذهن نبود.
براساس تقسیمبندی اسبی کوهن 27 کشور در گروه قدرتهای درجه دوم جهان هستند و ایران همراه با سیزده کشور از مدعیان این قدرت در کنار نیجریه، ترکیه، ونزوئلا، مکزیک، آرژانتین، مصر، الجزایر و... قرار دارد. در مجموع میتوان اذعان کرد ایران با شش حوزه ژئوپولتیکی مرتبط است: 1- حوزه قفقاز و آناتولی (ایران، ارمنستان، گرجستان و روسیه) 2- حوزه دریای خزر (ایران، ترکمنستان، قزاقستان، روسیه و آذربایجان) 3- حوزه فلات ایران (ایران، پاکستان و افغانستان) 4- حوزه آسیای مرکزی (ایران، ترکمنستان، قزاقستان، ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان) 5- حوزه دریای عمان و اقیانوس هند (ایران، پاکستان، هند، عمان و امارات متحده عربی) 6- حوزه خلیج فارس (ایران، عراق، کویت، عربستان، امارات متحده عربی، قطر، بحرین و عمان)
لازم به ذکر است قرار گرفتن در یک حوزه ژئوپولتیکی به معنای داشتن مرزهای فیزیکی نیست، بهخصوص که دریای خزر و خلیج فارس از طریق مرز مشترک آبی ایران را با شمار قابل توجهی از کشورها همجوار ساختهاند. بدینترتیب ایران با وسعتی قابل ملاحظه حلقه واسط مناطق مختلفی همچون آسیایمرکزی، دریایخزر، قفقاز، آسیایجنوبغربی، آسیای صغیر و خاورمیانه است.
دریای خزر در واقع نقطه تلاقی آسیایمرکزی، دشتهای جنوب روسیه، قفقاز و ایران به صورت حوزهای محصور در خشکی است که به آبهایآزاد جهان راه ندارد و در شرایط کنونی حدفاصل تقابل قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای قرار گرفته است، اگر چه از طریق کانال آبی ولگا ـ دن به دریای سیاه ارتباط پیدا کرده، لکن به دلیل قرار گرفتن این آبراهه در قلمرو روسیه و ظرفیت محدود تردد آن میتوان خزر را همچنان یک دریای بسته نامید. در شرق دریایخزر، آسیایمرکزی قلمرو مسلمانانی است که عمدتاً شامل ترکها و ایرانیها (تاجیکها، بلوچها و کردها) هستند. این منطقه از ویژگیهای جغرافیایی و بیابانی خاصی برخوردار است.
در غرب دریایخزر منطقه قفقاز قرار دارد که رشتهکوههای قفقاز بزرگ آن را به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کرده و از گذشتههای دور از دریایخزر به عنوان عرصهای آبی جهت حملونقل و ارتباط استفاده میشده است. اولین بار در سال 1828م طی عهدنامه ترکمنچای در رابطه با تردد کشتیهای تجاری ایران و روسیه توافقاتی به عمل آمد.
قراردادهای 1921، 1940 و 1964م میان دو همسایه شمالی و جنوبی خزر (ایران و شوروی سابق) منعقد شد و در فوریه 1993م اولین اجلاس خزر پس از فروپاشی اتحاد شوروی و با پیشنهاد ایران برگزار شد و تا فوریه 2005م تعداد 16 نشست گروهکاری با حضور نمایندگان 5 کشور ساحلی خزر (ایران، قزاقستان، روسیه، ترکمنستان و آذربایجان) تشکیل شده که به تدوین نظام حقوقی منسجم و دائمی خزر منجر نشده است.
از طرف دیگر ایالات متحده با ورود به قفقاز جنوبی امکان هر نوع همگرایی منطقهای بین ایران و کشورهای حوزه قفقاز و روسیه را تحتالشعاع قرار داده و عملاً از بین برده است. حوزه نظامی آمریکا در آسیایمرکزی از جمله پایگاههای نظامی «خانآباد» در جنوب ازبکستان، ماناس در نزدیکی بیشکک پایتخت قرقیزستان، حضور بیشتر در قزاقستان و تاجیکستان به بهانه مبارزه با تروریسم بینالمللی، از ایجاد اتحادیههای منطقهای میان کشورهای حوزه جلوگیری میکند و از سویی دیگر شکلگیری اتحاد میان روسیه، چین و هند را نیز با مشکل مواجه میسازد.
با این وجود تاسیس سازمان همکاری شانگهای (SCO) در اکتبر 2001 و به ابتکار جیانگزمین رئیسجمهور وقت چین و متشکل از شش کشور اوراسیایی (دو قدرت منطقهای چین و روسیه و جمهوریهای آسیای مرکزی مشتمل بر قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و تاجیکستان) گام بزرگی است که علیه منافع آمریکا در منطقه برداشته شده است. در آخرین اجلاس این سازمان در 14 تیرماه سال جاری طی بیانیهای از آمریکا خواسته شده است تا تاریخ مشخصی را برای خروج نیروهای خود از آسیای میانه تعیین کند.
تحلیلگران چهار دلیل جهت این تصمیم ذکر میکنند: 1- گسترش ناتو به شرق؛ 2- وقوع انقلابهای رنگین در اقمار شوروی سابق؛ 3- عدم کفایت توانمندی روسیه در برابر ایالات متحده آمریکا؛ 4- پیوستن کشورهایی همانند ایران به سازمان همکاری شانگهای. آنچه مسلم است کشف ذخایر جدید نفت و گاز در منطقه و عطش بسیار کشورهای نواستقلال پیرامون خزر به درآمدهای نفتی حاصل از این ذخایر موجب شده که این حوزه به ویژگیهای وحدتبخش خود را از دست داده و اندیشههای تفرقهافکنانه همراه با دلارهای نفتی جایگزین شوند.
البته در صورت توافق و تفاهم کشورهای منطقهای میتوانند با ایجاد یک کریدور مطمئن به دور از سیاستهای دریایی ایالات متحده به نقل و انتقال کالا در حجمی گسترده اقدام کنند و قلمرو پهناور اوراسیا را با دهها میلیون نفر جمعیت به مراکز مصرف در آسیای جنوبغربی، آسیایمرکزی، قفقازشمالی و جنوبی، اروپای شرقی، اروپایشمالی و اسکاندیناوی پیوند دهند که دریایخزر به عنوان واسط کریدورهای شمال و جنوب میتواند نقشی اساسی و مهم بر عهده داشته باشد. مسئله همگراییهای منطقهای که پیمان شانگهای نمونهای از آن است گام مثبتی در این رابطه به شمار میآید.
از آنجا که در قرن بیستویکم توانمندی اقتصادی و توانایی کنترل تولید و عرضه کالاهای اقتصادی در اولویت قرار گرفته، بنابراین مهمترین حوزههای ژئوپولتیکی و ژئواستراتژیکی جهان منطبق با مناطقی است که دارای منابع سرشار طبیعی هستند. به همین دلیل برژینسکی سیاستمدار معروف آمریکایی جهان را به شش منظومه قدرت تقسیم کرده: 1- منظومه آمریکای شمالی، 2- منظومه اروپا، 3- منظومه آسیایشرقی، 4- منظومه آسیای جنوبی، 5- منظومه ناموزون مسلمانان، 6- منظومه احتمالی اوراسیا. براساس این تقسیمبندی کشورهای شمالآفریقا، خاورمیانه (به جز اسرائیل و احتمالاً ترکیه) کشورهای حاشیه جنوب خلیج فارس، عراق، ایران و پاکستان و کشورهای نوپای آسیای مرکزی در منظومه ناموزون مسلمانان میگنجند.
به نظر برژینسکی این کشورها مشترکات بسیاری دارند لکن در مقابل نفوذ بیگانگان فاقد انسجام سیاسی و اقتصادی لازم هستند. مسلم است بخشی از عدم انسجام سیاسی، اقتصادی کشورهای فوق به مسائل برونمرزی و بخشی به منازعات فرهنگی، قومی و مذهبی درون و عدم دستیابی به طراحی سیاستگزاریهای منسجم نظامی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی مربوط میشود.
حوزه دریای خزر تاکنون 5 انقطاع تاریخی یعنی دوره حکومت روسیه تزاری، دوره پس از انقلاب اکتبر 1917 تا سال 1947 و پایان جنگ جهانی دوم، دوره موسوم به جنگ سرد و حائل شدن دیوار سمبلیکآهنین به دور شوروی سابق و اقمارش، پایان دوره جنگ سرد و فروپاشی اتحاد شوروی در ابتدای دهه 1990م و بالاخره حادثه 11 سپتامبر و تشدید و تقویت حضور بیگانگان در منطقه را پشتسر گذاشته است. با وجودی که ایران حدود 670 کیلومتر مرز آبی در ساحل خزر دارد، از تحولات فوق تا حدود زیادی متأثر شده است.
آنچه مهم است از ابتدای دهه 1990 گرایش به میلیتاریسم در حوزه خزر آغاز شد و رشد و توسعه یافت. رزمایش مشترک جمهوریآذربایجان و ایالات متحده آمریکا در خزر در سال 1382، فعالیتهای ناتو در رابطه با حفظ منافع استراتژیک غرب، تمایل روسیه به عملکردهای پراگماتیک، سرمایهگذاری روی نفت آذربایجان و احداث خط لوله باکو ـ تفلیس ـ جیحان به طول 1700 کیلومتر و ظرفیت انتقال یکمیلیون بشکه نفت در روز، طرح پروژه خط لوله باکو ـ سوپا و بالاخره جذب 80 درصد کل سرمایهگزاریهای مستقیم خارجی توسط کشور قزاقستان و فعال کردن سریع حوزههای نفتی تنگیز، قاراچاناک و کاشاغان را از جمله این مسائل میتوان ذکر کرد.
آنچه مسلم است پس از حادثه 11 سپتامبر اتحادیه اروپا، آمریکا و برخی از کشورهای آسیایی (چین، کرهجنوبی، هند) و شرکتهای بزرگ نفتی در منطقه فعالیت دارند. در حال حاضر سهم ایران از خزر 4/20 درصد است و در اجلاس اخیر در عشقآباد بر سر موضوع تشکیل کنوانسیون اعتمادسازی کشورهای ساحلی، مبارزه با قاچاق موادمخدر، قاچاق کالا و تروریسم و جنایات سازمانیافته تاکید کرده ضمن اینکه در اجلاس فوث برای چندمین بار بر سر تقسیم بستر و زیربستر، تعیین مرزهای آبی و غیرنظامی کردن دریایخزر و استفاده ترانزیتی از این دریا بحث و تبادلنظر صورت گرفته است.
نتیجه
آنچه از سیر تحولات منطقه محسوس و مشهود است کشورهای نواستقلال به دلیل آنکه در بعضی از این سرزمینها به 50 درصد جمعیت میرسد از اقداماتی که توجیه اقتصادی دارند استقبال میکنند. از حضور شرکتهای غربی در منطقه قریب به ده سال میگذرد، ایران دراین مدت سعی کرده از طریق تعامل و پیشنهاد مشارکت و همکاری، خود را به این کشورها نزدیک کند. لکن غرب و در رأس آن ایالات متحده آمریکا تمایل دارند خلیجفارس و خزر را به عنوان دو حوزه و منبع اصلی انرژی به یکدیگر گره بزنند و مکمل هم کنند و پس از فروپاشی شوروی در ایجاد نظم نوین جهانی همواره تلاش میکنند.
آهنگ کند اقتصادی کشورهای حوزه به این هژمونی دامن میزند از طرف دیگر آمریکا و اتحادیه اروپا مایل نیستند به حوزه خزر به عنوان خلیجفارس دوم نگریسته شود و سعی دارند خلیجفارس موقعیت خود را همواره به عنوان «هارتلند سوخت جهان» حفظ کند. در واقع خلیجفارس به دلیل بازبودن و راهداشتن به دریاهای آزاد بخشی قابل توجه از استراتژی بحری آمریکا و متحدانش را تامین میسازد.
بنابراین آمریکا تلاش میکند از طریق تداوم همکاری امنیتی با روسیه، بیثبات کردن ساختارهای داخلی و نفوذپذیر کردن مرزها و از همه مهمتر تغییر رژیم عراق و مطرح ساختن صدور مجدد نفت عراق به بازارهای جهانی و سوق دادن کشورهای آسیایمیانه به سوی میلیتاریسم و نظامیگری به بهانه مبارزه با افراط گراییهای مذهبی، تروریسم بینالمللی و مبارزه با تجارت موادمخدر از اهمیت خزر بکاهد و با ترفندهایی در اجلاس کاری خزر اعمال نفوذ کند. این احتمال وجود دارد که آمریکا و به طور کلی کشورهایی که به دنبال انرژی حوزه خزر هستند، در رابطه با قراردادهای انعقادیافته فیمابین نگرانند و ضمانت اجرایی کافی حس نمیکنند، زیرا کشورهای آسیایمرکزی در مقاطعی در ایجاد اعتمادسازی به حد کافی موفق نبودهاند.
به هر حال حضور ایران به عنوان همسایهای قابل تامل و بااهمیت در جنوب دریایخزر و شمال خلیجفارس و اطمینان نسبت به مواضع قاطع ایران، میتواند در میزان کاهش جو اعتماد میان غرب و کشورهای آسیایمرکزی تاثیر قابلتوجهی داشته باشد. با این یادآوری که کشورهای جنوبی حاشیه خلیجفارس به دلیل نهادینه شدن نسبی ساختار سیاسی از توازن و تعادل افزونتری برخوردارند، در حالی که کشورهای نواستقلال اغلب در یک نوع دگردیسی سیاسی بهسر میبرند و نوعاً نمیتوانند به دلیل وابستگی شدیدی که در گذشته نسبت به حکومت مرکزی شوروی سابق داشتند با سهولت در رابطه با منافع خود تصمیمگیری کنند.
از طرف دیگر روسیه خود با معضلات اقتصادی عدیدهای مواجه است که سالهای طولانی جهت جبران آنها زمان لازم دارد. در این میان هرگونه اقدام از سوی ایران باید با تدبیر، قاطعیت و موافق با منافع ملی صورت گیرد و حساسیتهای مکانی و زمانی به خوبی شناخته شوند، بنابراین ترسیم کدهای ژئوپولتیکی محلی و منطقهای مناسب امروز از نیازهای غیرقابل تردید است و ایران در موقعیت فعلی بیشتر نیاز به شفافسازی کدهای ملی و منطقهای دارد تا کدهای جهانی، زیرا از اطراف و جوانب خود که کانونهای بحران به شمار میروند غافل میماند. به عنوان مثال اتفاقات و رویدادهایی که در قلب آفریقا یا در آمریکایجنوبی با مسافتی بعید از ایران میگذرند نمیتوانند بر منافع ما به شدتی تاثیر داشته باشند که وقایع منطقهای تاثیر گذارند.
مسائلی از قبیل انتقال هفت هزار نیروی آمریکایی به ازبکستان، حمایت اکثر کشورهای نواستقلال از حمله نظامی آمریکا به خاک افغانستان، مبادرت قزاقستان به ایجاد نیروی دریایی در خزر، قراردادهای نظامی آمریکا با این کشور، پیشنهاد عضویت آذربایجان در پیمان آتلانتیکشمالی (ناتو)، همکاری سهجانبه آمریکا، ناتو و روسیه و سکوت روسیه نسبت به حضور آمریکا به دلیل حمایت واشنگتن از روسیه در مقابل شورشیان چچن بخشی از اقدامات نظامی در منطقه هستند که مطمئناً ایران نمیتواند از این تحولات خود را دور نگاه دارد.
در سایه حمایتهای نظامی حضور بازیگران اقتصادی مانند سرمایهگذاران خارجی، موسسات مالی بینالمللی، شرکتهای چندملیتی، ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، کشورهای نیازمند انرژی مانند چین، پاکستان و هند کاملاً محسوس و مشهود است. براساس اعلام کنفرانس لندن در مارس 2002 با عنوان «سیاستهای خزر» نفت آماده و قابل استخراج خزر حدود 50 تا 70 میلیارد بشکه است و حدود 250 تا 300 تریلیون فوت مکعب گاز در این حوزه وجود دارد و تا سال 2010 میتوان روزانه حدود 2 تا 5/1 میلیون بشکه نفت از این منطقه استخراج کرد.
به همین دلیل کشورهای همجوار خزر چند سالی است به دنبال امضای قراردادهای دوجانبه و سهجانبه مانند قرارداد قزاقستان ـ روسیه و آذربایجان هستند و سعی در حفظ منافع اقتصادی خود دارند. بنابراین ضروری است ایران ضمن بهکارگیری تدبیر و اندیشه و شناخت کامل از موقعیت ژئوپولتیکی خود در مشارکتهای منطقهای فعالانه شرکت کرده و با توجه به طبقهبندی کدهای ژئوپولتیکی با منطقه و جهان به تعامل و ارتباط بپردازد.
متأسفانه گاه اولویتبندیها در هیاهوی بعضی از بلندپروازیهای سیاسی گم میشوند و از تواناییها و ظرفیتهای بالقوه منطقهای غافل میمانیم و بعضاً به دلیل فقدان شناخت کافی و دور شدن از مسائل منطقهای سرمایههایی از دست میروند و یا تبدیل به سودرسانی یکجانبه میشوند. بدیهی است از دلایل مهم اینگونه شتابزدگیها عدم شناخت کافی از موقعیت خطیر و مهم ژئوپولتیکی ایران در منطقه و جهان است و بالاخره اینکه دریابیم واقعاً «در کجای جهان ایستادهایم؟»