تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۱۷۷۲۳۷
مرتضی مطهری؛ اصلاح‌طلب یا محافظه‌کار؟

محافظه‌کاری مدرن


محمد قوچانی
شاید این پرسش پیش پا افتاده به نظر آید که «اگر مرتضی مطهری در عهد و عصر ما زنده می‌ماند اصلاح‌طلب می‌شد یا محافظه‌کار؟»؛ اما پاسخ دادن به این پرسش در واقع نسبت میان ما و مطهری را روشن می‌سازد و بی‌توجه به پیچیده‌اندیشانی که معتقدند چنین گزینه‌هایی گویای گذشتگان ما نیست یا اغراق‌گرایانی که گمان می‌کنند افرادی چونان مطهری می‌توانستند یک تنه مسیر تاریخ را عوض کنند و گزینه‌هایی فراخ‌تر را در اختیار ما قرار دهند، باید اذعان کرد نه مطهری راهی متفاوت از آنچه امروز ما طی می‌کنیم داشت و نه ما هنوز از عهده پاسخگویی به پرسش‌هایی که او در طرح آنها نقش داشت برآمده‌ایم.
از سوی دیگر نقش مرتضی مطهری در شکل‌گیری مبانی جمهوری اسلامی چندان زیاد است که شکاف‌ها و چالش‌های کنونی (در حوزه سیاست و دیانت) را بدون رجوع به او نمی‌توان شناخت. بنابراین جست‌وجوی نسبت مرتضی مطهری و عصر ما امری سرگرم‌کننده و تلاشی بیهوده نیست بلکه به یک معنا کلید ورود به مباحثه‌های معاصر است.
از مطهری دو چهره و تابلوی فکری در دست است: یک تابلو در دست اصلاح‌طلبان دینی است. کسانی که روزگاری طولانی زیر عکس مطهری نشستند و عکس‌های یادگاری گرفتند. می‌دانیم که مطهری در میان روحانیان معاصر از زمره افراد متفاوتی بود که بیش از حوزویان با دانشگاهیان رابطه داشت. آخرین خانه‌ای که او از آن خارج شد منزل دکتر یدالله سحابی بود. از سال 1331 تا سال 1358 در تهران به سر برد و بیش از آنکه به عنوان مدرس حوزه علمیه قم شناخته شود، استاد تمام وقت دانشگاه تهران بود.
مطهری پیش از دانشگاهی شدن مدت زمان کوتاهی را در حوزه علمیه مشهد (16 ـ 1310) سپری کرد و آنگاه مدت بیشتری را در حوزه علمیه قم (31 ـ 1316) به عنوان یک طلبه علوم دینی نزد استادانی مانند آیت‌الله بروجردی، آیت‌الله امام خمینی و علامه طباطبایی تحصیل کرد اما دوره درخشان حیات فکری مطهری در دوره پایتخت‌نشینی او بوده است. درباره علل مهاجرت وی از قم به تهران روایت‌های مختلفی در دست است. یکی از مشهورترین آنها حکایت از آن دارد که میان شاگرد و استاد؛ آیت‌الله مطهری و آیت‌الله بروجردی فاصله و گلایه رخ داده بود.
مرحوم بروجردی با وجود همه روشن‌اندیشی‌های خویش در برابر پاره‌ای اصلاحات در حوزه علمیه قم بدگمان بود. مخالف ایشان با تحصیل دانشگاهی، تدریس فلسفه و فعالیت سیاسی طلاب در مجموع تصادم‌هایی را با دو استاد حوزه و آموزگار مطهری (یعنی آیت‌الله خمینی و علامه طباطبایی) فراهم آورد که عواقب آن به آیت‌الله مطهری هم رسید.
مرحوم بروجردی البته در مخالفت با این موارد هر یک استدلال و مبنایی داشت که گذر زمان زاویه نگاه ایشان را نه از منظر جمود که از منظر استقلال حوزه ثابت کرد اما در آن زمان نتیجه‌ کار، دور شدن علامه طباطبایی از نهاد مرجعیت، سکوت اختیار کردن آیت‌الله خمینی و هجرت آیت‌الله مطهری از قم بود. مطهری هم مانند علامه طباطبایی اهل فلسفه و حکمت بود و هم مانند آیت‌الله خمینی اهل مبارزه و سیاست و بر آن دو چیزی هم افزود و آن ورود به محیط دانشگاه بود.
دانشگاهی که رضاخان پهلوی برای مقابله با نهاد سنتی آموزش یعنی حوزه ساخته بود اکنون پذیرای مردم معمم و دانش‌آموخته در همان نهاد سنتی بود. مرحوم مطهری همچنین پاره‌ای آداب مرسوم حوزویان را کنار نهاد و همچون یک دانشگاهی زندگی کرد. خانه‌ای در قلهک تهران (منطقه‌ای خوش آب و هوا) اختیار کرد و از اتومبیل برای عبور و مرور استفاده کرد و با افراد «فکل کراواتی» رفت و آمد کرد. مهدی بازرگان، یدالله سحابی و علی‌ شریعتی از مشهورترین دوستان مدرن مطهری بودند. مطهری طی اقامت خود در تهران بیش از پیش چهره یک استاد دانشگاه را به خود می‌گرفت.
به نهادهای مدنی مدرن (مانند انجمن‌های دانشجویی، پزشکی و مهندسی) می‌رفت. بر بالای منابری که برای او تدارک می‌دیدند به جای مرثیه و مدحیه، خطبه و خطابه می‌خواند و سخنرانی علمی می‌کرد. در حوزه‌های علمیه، طلاب دین یا مبلغ می‌شوند یا مدرس یا مرجع تقلید. رسیدن به درجه مرجعیت آرزوی هر طلبه هوشمندی است و مبلغ دین شدن کف آمال یک طلبه را تشکیل می‌دهد اما مطهری هرگز در رویای مرجعیت فرو نرفت.
پیش از او هم، علامه طباطبایی ترجیح داده بود استعداد و توان خود را مصروف فلسفه کند تا فقه، همچنان که آیت‌الله خمینی اگر با محدودیت در تدریس فلسفه مواجه نمی‌شد شاید به راهی دیگر می‌رفت اما مطهری با همه توان اجتهادی و فقهی خویش نه فقط مدرس فلسفه که محقق و مبلغ دین شد؛ به ساده کردن پرسش‌های دینی پرداخت و سعی کرد پاسخ‌هایی صریح و صحیح به آنها بدهد.
اولین این پرسش‌ها درباره نظام آموزشی حوزه‌های علمیه بود. مطهری اولین و شاید مهم‌ترین حوزوی همه تاریخ حوزه است که از در نقد نهاد حوزه می‌آید تا جایی که آن را «یک درخت آفت زده» (پیرامون انقلاب اسلامی، 1361،ص146) می‌خواند و خواستار شناسایی و حل مشکل اصلی سازمان روحانیت می‌شود. هنگامی که رئیس حوزه علمیه قم آیت‌الله بروجردی درگذشت؛ استاد مطهری به همراه علامه طباطبایی، مهندس بازرگان، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله طالقانی و گروهی دیگر از دینداران روشن‌اندیش با نگارش و تدوین کتاب «مرجعیت و روحانیت» خواستار اصلاح نهاد حوزه شدند و نقد را از درون خویش آزاد کردند.
بدین ترتیب اگر قرار بر آن باشد که مارتین لوتری برای اسلام پیدا شود آن لوتر، مطهری است. مطهری نیز مانند لوتر از درون حوزه برخاسته بود و به نقد روحانیت پرداخت. عمده‌ترین نقدهای مرحوم مطهری بر حوزه‌های علمیه ارتزاق آنان از راه دین، عوام‌زدگی روحانیت، عدم تعبیه نهادهایی که ورود طلاب را به حوزه‌ها کنترل کنند و تورم علم فقه و اصول است. مسائلی که تاکنون چنین به صراحت توسط هیچ روشنفکری بیان نشده و بیان ناتمام برخی از آنها از سوی یکی از اصلاح‌طلبان دینی (عبدالکریم سروش) به بدترین نتیجه‌گیری ممکن (بستن باب بحث) منتهی شد.
آیت‌الله مطهری در سال‌های بعد به اجتهاداتی کامل در مفاهیمی مانند حجاب، عدالت، کار، ربا، آیین‌های عزاداری، ملیت و... دست زد که هنوز در نوع خود بکر و بی‌نظیر است. او به صراحت گفت که عدالت معیار دیانت است نه بر عکس، یعنی دین باید عادلانه باشد نه عدالت، دینی. همچنین مطهری محور نگاه، اقتصادی اسلام را از مالکیت به کار منتقل کرد و درباره ربا به گشودن باب تازه‌ای همت گمارد که نگاه بدبینانه سنتی به بانکداری مدرن را منتفی اعلام می‌کرد.
مطهری همچنین این شجاعت را داشت که افراط در عزاداری و نسبت دادن امور غلوآمیز به امامان شیعه را نقد کند (امری که حتی آیت‌الله بروجردی در آن ناموفق بود)، اهل سنت را نه تنها به رسمیت بشناسد بلکه خواستار پیوند برادری با آنان شود و در مقابل کسانی که اهل کتاب را به اهل سنت ترجیح می‌دادند از اهمیت امر فلسطین سخن بگوید. او ابا نداشت که خواستار شناسایی شمر امروز شود و بگوید سنت‌های ظلم ستیزانه شیعه در زمان متوقف نمی‌شود بلکه می‌توان موشه دایان را امروز بدل از یزید گرفت.
مرحوم مطهری همچنین اولین روحانی شیعه بود که مفهوم مدرن ملت را از مفهوم سنتی آن جدا کرد؛ در گذشته دو ملت بیشتر وجود نداشتند ملت اسلام و ملت کفر اما مطهری درباره ملت ایران سخن گفت که مفهومی اخص از ملت اسلام بود همچنان که مطهری باب فلسفه تاریخ و فلسفه سیاسی را در حوزه باز کرد و اولین‌ کتاب‌ها را در این باره نوشت.
این چهره از مطهری چهره‌ای اصلاح‌طلب است. مطهری تقریباً تمام سال‌های باروری حیات فکری خود را در قالب این نقش ایفا کرده است. کار او بدان‌جا رسید که به عمومی‌ترین حوزه‌های زندگی شهری مدرن وارد شد. تجربه‌هایی از ژورنالیسم و داستان‌نویسی در مجموعه مقالاتی که او برای مجله زن روز درباره حجاب نوشت یا مجموعه داستان‌هایی که در قالب داستان راستان به نگارش درآورد از زمره فهم عمیق او برای تحت تاثیر قراردادن طبقه متوسط جدیدی بود که او نمایندگانش را در دانشگاه‌ها دیده بود.
مطهری درک کرده بود که با زبان غامض حوزه‌ها (که در آن شمار واژگان فارسی اندک بود) و در قالب مباحث شاذ فقهی و اصولی نمی‌توان با جوانان طبقه متوسط ارتباط برقرار کرد. دغدغه او برای تداوم این ارتباط تا زمان انقلاب اسلامی ایران پابرجا بود. مطهری یکی از اولین کسانی بود که فهمید ادغام دو مفهوم حکومت اسلامی و حکومت روحانی ممکن است پیروزی انقلاب اسلامی را در معرض تردیدهای جدی قرار دهد، بنابراین به شبهه‌زدایی از مفهوم حکومت دینی پرداخت. تلاش مطهری برای طرح مسئله آزادی با وقوع انقلاب شدت گرفت. اگر در گذشته مسئله عدالت موضوع مکرر مقالات و گفتارهای او بود به تدریج آزادی در آثار مطهری چنین مقامی یافت.
طرح قاعده «دموکراسی شکل است و دین محتوا» میراث مطهری است که هنوز روشنفکری دینی گامی از آن فراتر نرفته است. طرح تئوری «نظارت فقیه» به عنوان معنای اصلی «ولایت فقیه» نیز گرچه به نظر می‌رسد نظریه‌ای جدید است اما در واقع باز‌خوانی آخرین دغدغه‌های مرحوم مطهری است. مطهری در کنار تلاش‌های نافرجام برای طراحی یک فلسفه سیاسی در سال‌های بعد نسلی از فعالان سیاسی را با همین آموزه‌ها پرورش داد که اکنون در عصر ما هسته مرکزی اصلاح‌طلبان را تشکیل می‌دهند. مهم‌ترین این افراد عبدالکریم سروش بود. سروش تا مدت‌ها وارث مطهری شمرده می‌شد.
چه آن زمان که «یادنامه استاد مطهری» را تدوین می‌کرد چه زمانی که در سالگرد شهادت او سخنرانی می‌کرد. انقلابیان جوان هم در روزگاری که شریعتی به دلیل پاره‌ای رفتارهای خارج از نظام هوادارانش مورد تایید حاکمیت نبود ترجیح می‌دادند به دامان مطهری پناه ببرند. مطهری در این سال‌ها البته چندان مطلوب سنت‌گرایان نبود اما روحانی‌ بودنش سبب می‌شد حمایت از او آسان‌تر از حمایت از شریعتی باشد. در عین حال روابط اخلاقی و عاطفی مرحوم مطهری با روشنفکرانی مانند مرحوم بازرگان مانع از آن می‌شد که حتی منتقدان روحانیت فضائل مطهری را انکار کنند.
اما مطهری نماند تا اصلاح‌طلبی ناتمام خویش را در کوره جان‌های پس از انقلاب اسلامی به پایان رساند. از این زمان تابلوی دیگری از آن مرحوم در دست‌ها چرخید و بر دیوارها نصب شد. این تابلو در دست محافظه‌کاران دینی است. محافظه‌کاری در اینجا به معنای همه کسانی است که سنت‌ها را محصول عقلانیت و تجربه نسل‌های گذشته می‌دانند و هر گونه بازنگری و تجدیدنظر طلبی در آنها را منوط به مقدمات سخت گیرانه‌ای می‌دانند که از عهده هر کسی برنمی‌آید. مطهری البته از جمله افرادی است که شایستگی چنین اصلاح و بازفهمی را داشت اما محافظه‌کاران سعی دارند مطهری را از زاویه مخالفت‌های او با نوگرایی‌هایی خارج از اصول و ضوابط سنت اسلامی بشناسند.
در صدر این اصول سنتی دانش فلسفی مطهری قرار داشت. مهم‌ترین مقیاس مطهری برای سنجش حقیقت و حقانیت اندیشه‌ها نه دین که «منطق» بود. مطهری «در آشنایی با علوم اسلامی» یک مبنای ثابت برای جهانی متغیر به رسمیت می‌شناسد و آن پذیرش بدیهیاتی است که در دانش ازلی انسان به رسمیت شناخته شده است. مهم‌ترین این بدیهیات در دستگاه فلسفی مطهری «فطرت» است. فطرتی که مبنای عدالت، حقوق و آزادی‌ها را تشکیل می‌دهد. مطهری در عین حال طی سال‌های پایانی عمر خویش درمی‌یافت که انحراف‌هایی از مسیر نوگرایی و اصلاح‌طلبی دینی وجود دارد.
مهم‌ترین این انحراف‌ها رشد و نفوذ چپ‌گرایی اسلامی بود. مطهری متوجه شد تفاسیر عدالت‌خواهانه از اسلام در حال تخفیف این دین به ایدئولوژی جمع‌گرایانه‌ای است که در آن از وجوه فردی و معنوی اسلام خبری نیست. مطهری متفکری صدرایی بود که فلسفه، دین و عرفان را درهم می‌آمیخت اما در اندیشه چپ ‌اسلامی از فلسفه و عرفان خبری نبود و به جای آن ماتریالیسم اگزیستانسیالیسم مارکس و ساتر وارد اسلام شده بود. به همین جهت مرحوم مطهری به دفاعی همه جانبه از فرهنگ ایرانی/ اسلامی برخاست.
از حافظ و حلاج دفاع کرد و این تصور که آنان مردانی دهری مسلک بودند و از اسلام همچون پوسته‌ای برای زیربنای الحادی خود استفاده می‌کنند را رد کرد. مطهری در حالی که خطیب ختم بنیان‌گذاران مجاهدین خلق بود و به نشانه احترام به آنها تا مدت‌ها از خضاب کردن محاسنش خودداری کرده بود و به امام خمینی تلویحاً سفارش می‌کرد از اینان دفاع کند در ادامه راه دریافت که راه مجاهدین به مارکسیسم ختم می‌شود. درک جدید مطهری او را به نقد قرائت علم‌گرایانه (ساینتیستی) مرحوم بازرگان و جامعه‌گرایانه (سوسیالیستی) مرحوم شریعتی هدایت کرد و اگرچه حتی بازرگان هم او را در نقد شریعتی همراهی می‌کرد اما دوگانه مطهری/ شریعتی تضادی جدی‌تر را نشان می‌داد.
تردیدی نیست که مطهری فکر شریعتی را انحرافی می‌دانست اما نباید کتمان کرد رویکرد پوپولیستی و عوام‌گرایانه شریعتی هم او را آزار می‌‌داد. آن زمان عصر شریعتی بود و مطهری با همه زوایای روشن‌بینانه‌ای که داشت در افکار عمومی مقهور شریعتی شد. شریعتی می‌توانست جوانان را هیجان‌زده کند، به خیابان‌ها بریزد و به شور و شعار وادارد اما مطهری قصد داشت آنان را آرام سازد و به آرامش برساند. سخنان شریعتی حماسی بود و خطابه‌های مطهری فلسفی. مطهری سئوال می‌کرد و شریعتی جواب می‌داد. گرچه شریعتی درس آموخته نظام تقلید و مقلد نبود و حتی بر آن می‌شورید اما بیش از مطهری مرجع و مفتی بود و می‌توانست راه را نشان دهد.
در اینجا بود که مطهری بیش از پیش به فکر احیای نهاد روحانیت افتاد. ارائه نظریه نظارت فقیه، جوهر واکنش او در برابر کسانی بود که به تدریج سعی داشتند اسلام خود را از نهادهایی غیر از روحانیت بگیرند. مطهری در مروری بر «نهضت‌های اسلامی صد ساله اخیر» بر این نکته تاکید می‌کند که رهبری هر نهضت سیاسی و فکری در ایران «باید» بر عهده روحانیت باشد تا دچار انحراف نشود. مطهری در این کتاب رهبری را اتفاقاً بر عهده همان افرادی می‌داند که مورد طعن روشنفکران جدید قرار می‌گیرند.
«امروز هم ما به خواجه نصرالدین‌ها، بوعلی سیناها، ملاصدراها، شیخ انصاری‌ها، شیخ بهایی‌ها، محقق حلی‌ها و علامه حلی‌ها احتیاج داریم اما خواجه نصرالدین قرن چهاردهم نه خواجه نصرالدین قرن هفتم.» (ص74) نقدهای مطهری بر مارکسیسم و ماتریالیسم و نیز اندیشه‌های التاقی میان اسلام‌گرایی و چپ‌گرایی در همین دوره شکل می‌گیرد.
او اولین منتقد مفهوم اسلام انقلابی است چرا که معتقد است چنین تفسیری از اسلام به قلب ماهیت آن منتهی می‌شود. مطهری ضمن اعتقاد به مفهوم انقلاب اسلامی از الصاق هر پیوندی به اسلام اجتهادی ابراز نارضایتی می‌کند. نقدهای مطهری در این زمان در عین حال رنگ و بوی آزادیخواهانه هم دارد. مطهری از معدود مجتهدان مسلمان است که مقالات بسیاری را در اثبات معنای آزادی و دموکراسی نوشته است. اگر از پاره‌ای ایرادات فلسفی به او در تمایز آزادی عقیده و آزادی اندیشه بگذریم. *مطهری حامی آزادی است. مخالفت صریح و علنی او با «حکومت روحانیت» «و این که روحانیون نباید کار دولتی بپذیرند آنان باید در کنار دولت بایستند.» (148) از جمله درخشانترین فصول اندیشه مطهری است.
مطهری در این دوره یک محافظه‌کار راستین است. محافظه‌کاری همچون آیت‌الله بروجردی که با دولتی شدن، سیاسی‌ شدن، چپ‌گرایی و انقلاب‌گری روحانیون مخالف است، از التقاط اندیشه‌های اسلامی و غربی در هراس است و هنوز دانش‌آموختگان حوزه‌های علمیه را وارثان اصلی و مفسران رسمی دین می‌داند و بولفضولی دیگران را در کار دین نمی‌پذیرد؛ خاصه کسانی که فلسفه نخوانده باشند، دانش آموخته غرب باشند و درس اساتید حوزه را ندیده باشند؛ یعنی همه چیزهایی که شریعتی نماد آن بود!
پیدایش مرتضی مطهری در عصر ما محصول یک چالش درونی در حوزه‌های علمیه بود. مجتهدی جوان از قم به تهران مهاجرت کرد و با به دست آوردن کرسی استادی در دانشگاه تهران، منبر مرجعیت در حوزه قم را وانهاد. مطهری اگر در قم مانده بود فقیهی همچون هم‌درس و هم‌بحث خویش آیت‌الله منتظری می‌شد و هم‌اکنون در ردیف مراجع تقلید به شمار می‌رفت اما او ترجیح داد در تهران همراه با طبقه متوسط جدید تغییر کند و به نیازهای عصر خویش پاسخ گوید. همین موقعیت جدید اجتماعی و شهری از مرتضی مطهری اصلاح‌طلب دینی ساخت. اصلاح‌طلبی مطهری از زمانی آغاز شد که او دریافت نظام سنتی تولید دانش در ایران پاسخگوی نیازهای عصر جدید نیست.
مدرنیزه شدن این نظام البته به معنای افزایش سطح تکنولوژی مورد استفاده در نظام آموزشی حوزه نبود بلکه مطهری معتقد به طرح نظریه‌های تازه بر مبنای دستگاه سنتی بود. مطهری دریافت پاره‌ای علوم و دانش‌های مدرن اصولاً در حوزه‌های علمیه ما همتا و همانندی ندارد. با وجود این اصلاح‌طلبی مطهری در یک حرکت دایره‌وار پس از مدتی به همان نقطه آغازین حرکت او رسید. مطهری که از اصلاح حوزه به اصلاح دین رسید وقتی دریافت اصلاح دین ممکن است به انحراف آن منجر شود به اصلاح حوزه و تلاش برای دردست گرفتن پرچم اصلاح‌طلبی دینی از سوی حوزویان رسید.
مطهری در برابر ارتجاع همان واکنشی را نشان می‌داد که روشنفکران انجام می‌دهند و در برابر نوگرایی به روشی پناه برد که محافظه‌کاران. او همچون محبوب تاریخی خود ملاصدرا در پی جمع عقل و دین و ایجاد عقل دینی بود. پروژه‌ای که به یک میزان در برابر نوگرایی محافظه‌کارانه و در برابر سنت‌گرایی نوگرایانه است. مطهری یک محافظه‌کار مدرن بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات