تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۷۷۲۵۱
وقتی هیبت و جذابیت آمریکا به خطر می‌افتد

ناسیونالیسم آمریکایی چالش جدید رژیم صهیونیستی


گروه جهان، قاسم رحمانی
همگان ایالات متحده آمریکا را کشوری ترکیب شده از قومیت‌ها و ملیت‌های مختلف می‌دانند که شکل‌گیری نوعی ناسیونالیسم در آن دور از ذهن می‌نماید. ایتالیایی، ایرلندی، هندی، ایرانی، عرب یا آفریقایی بودن همواره مهم‌تر از آمریکایی بودن به شمار آمده و آن چیزی که همه این ملیت‌ها را در کنار یکدیگر قرار داده و به پیشرفت‌ آمریکا انجامیده، داشتن یک فلسفه مشترک بوده است؛ زندگی در کشوری که آخرین تکنولوژی، بالاترین کسب درآمد و قدرتمند‌ترین ارتش جهان را دارد و به قولی آخر دنیاست. با این حال نسل جدیدی در این کشور به ظهور می‌رسد که آمریکایی بودن برایش مهم است و کشورش را به هر مسأله دیگری از جهان ترجیح می‌دهد حتی اسراییل. آنها معتقدند که حفظ و تقویت آمریکا از هر چیزی مهم‌تر است و در این راه نباید برای بعضی مقاصد بیش از اندازه هزینه کرد. در این نوشتار با مسأله «ناسیونالیسم آمریکایی» به عنوان چالش جدید رژیم اسراییل آشنا می‌شویم.
آمریکایی، مبهوت عظمت است
روزگاری آمریکا قدرت برتر جهان بود و از بابت رقبا نگرانی چندانی نداشت. پس از فروپاشی شوروی، آمریکا خود را یگانه قدرت جهان یافت و حالا دیگر، رقیبی برای خود نمی‌دید. این مسأله اما از سال 2000 به بعد دچار چالش شد. حادثه 11 سپتامبر اگر چه بهانه لازم را برای دست‌اندازی آمریکا در آسیا فراهم کرد اما از هیبت ایالات متحده کاست. رشد اقتصادی چین و ظهور کشورهایی که به جای قرض گرفتن از آمریکا، به افزایش ذخایر ارزی می‌پردازند و خیزش‌های جدیدی را نوید می‌دهند، آمریکا را در خطر از بین رفتن تک قطبی‌گری‌اش قرار داد، هر چند که شاید سال‌ها طول بکشد تا آمریکا مقام اول جهان را از دست بدهد. آمریکایی‌ها ممکن است زیبایی را تحسین کنند اما در اصل، مبهوت عظمت هستند. ساختمان‌های سر به فلک کشیده، ترمینال بزرگ مرکزی، ساندویچ‌های مک دونالد، خودروهای صحرایی دو دیفرانسیل، ارتش آمریکا، دیسنی ورلد و هر آنچه در ایالت متحده برای مردم جذاب است، عظمت، بزرگی و هیبت دارد. اما آمریکایی‌ها احساس می‌کنند که عظمت و جذابیت کشورشان به خطر افتاده است و دلیل آن هم طرح‌های پر هزینه دولت بوش پسر در حمله به افغانستان و عراق و حمایت از طرح خاورمیانه بزرگ و به اصطلاح صلح در این منطقه (اسراییل) است. نخبگان آمریکا که اکثراً از کشورهای دیگر به اینجا مهاجرت کرده اما اکنون خود را آمریکایی می‌دانند و حاضر نیستند شاهد افول کشور جدیدشان باشند، در مردمانی که چند نسل قبلشان از اروپا، آسیا و آفریقا آمده و حالا خودشان را آمریکایی می‌دانند، یک حرف مشترک دارند و آن حفظ عظمت جذابیت و مقام اولی آمریکا در جهان است. آن چیزی که فرید زکریای هندی‌الاصل می‌خواهد با یک شهروند نیویورکی که چند نسل قبلش ایتالیایی بوده‌اند، تفاوتی ندارد. هر دو آنها شعار «نه افغانستان، نه عراق، نه اسراییل فقط حفظ عظمت آمریکا» را سر می‌دهند. در چنین شرایطی است که اروپا هم مجبور است اسراییل را به خاطر برخی اعمالش تقبیح کند یا به دلیل متوقف نکردن شهرک‌سازی در کرانه باختری، مورد بدترین هجمه‌ها قرار دهد. حتی اگر این هجمه‌ها، تبلیغاتی بیش نباشد.
پایان دوره برتری‌طلبی در آمریکا
مجموعه‌ای از مشکلات به وجود آمده، نوعی ناسیونالیسم مبتنی بر در نظر گرفتن منفعت خود و دیگران در جهان شکل داده است. از قطر گرفته تا آمریکا، این موج در حال گسترش است حتی اگر امثال جان مک کین و جان بولتون این مفهوم را درک نکنند. آنها همچنان به مسائلی تکیه دارند که به خارج آمریکا مربوط است، حال آنکه مردم آمریکا به اوبامایی رأی دادند که اوضاع داخلی را سر و سامان بدهد نه اینکه مدافع اسراییل باشد و مالیات‌های آنان را صرف تثبیت حضور این رژیم از طریق ویران کردن عراق و افغانستان کند. در ناسیونالیسم جدید، دولت‌ها منافع کشور خود را در تعامل دو سویه با دیگران تعریف می‌کنند، نه اطاعت از یک قدرت مسلط. قطر به محض اینکه امارات اعلام کردبرای تجار ایرانی ال سی باز نمی‌کند، جای این کشور را پر کرد و این یعنی اخلال در تحریم‌های غرب علیه ایران. وقتی از امیر قطر دلیلش را پرسیدند گفت: «ما می‌خواهیم با همه جهان تعامل داشته باشیم.» مفهوم این حرف آن است که ما با ایران و اسراییل توامان کار می‌کنیم، از هر دو سود می‌بریم و به هر دو سو می‌رسانیم اما سود ما باید بیشتر باشد. ترکیه هم نمونه‌ای از این نوع ناسیونالیسم است.
آنها مانند گذشته همه منافع خود را فدای دوستی با آمریکا و اسراییل نمی‌کنند بلکه ضمن حفظ روابط با آنها روابط خود را با دیگران گسترش می‌دهند حتی کشورهایی که روزگاری دشمن بودند. برای درک بهتر این مطلب تلاش اردوغان برای بهبود روابط آنکارا – ارمنستان را رصد کنید. در گذشته اربابان منطقه‌ای و جهانی، منافع کشورها در منافع خود تعریف می‌کردند و بلوک تشکیل می‌دادند اما در حال حاضر تشکیل بلوک با اصل در نظر گرفتن استقلال کشورها امکان‌پذیر است نه زور یک قدرت مسلط منطقه‌ای یا جهانی، آمریکایی‌ها آخرین ملتی بودند که به این مفهوم رسیدند. آنها سال‌ها با جهان متکبرانه برخورد می‌کردند و جاده تعاملشان با دیگران یکطرفه بود. «کریستوفر پاتن» که یک مقام ارشد فرانسوی است، می‌گوید: وقتی ما با مسؤولان آمریکایی دیدار می‌کنیم آنها حرف می‌زنند و ما تنها گوش می‌دهیم، ما به ندرت ابراز مخالفت می‌کنیم یا به صراحت سخن می‌‌گوییم چون آنها ظرفیت حرف مخالف را ندارند.»
این اخلاق هنوز هم در آمریکا وجود دارد اما دولت جدید، متوجه این مسأله شد. بنایراین اوباما تلاش کرد کمی متواضع باشد. همین مقدار هم با واکنش تند سنت‌گرایان در ایالات متحده رو‌‌به‌رو شد چرا که آنها معتقدند آمریکا نباید در مقابل هیچ کشوری کرنش کند. برای همین است که شخصی مانند نیکلاسارکوزی که آشکارا خود را آمریکایی می‌نامد در ماه می سال 2007 در جواب سؤال کاندولیزا رایس که پرسید «من چه کاری می‌توانم برای شما انجام بدهم؟» گفت: «تصویر خود را در جهان اصلاح کنید! شایسته نیست که کشوری که قدرتمند‌ترین و موفق‌ترین کشور جهان است و بنا به ضرورت از سوی ما نیز اعمال رهبری می‌کند یکی از بی‌آبروترین کشورهای جهان باشد. چنین تصویری برای شما و متحدانتان مشکلات بزرگی به وجود می‌آورد. بنابراین نگاه‌ها را نسبت به خود تغییر دهید. این همان کاری است که می‌توانید برای من نیز انجام دهید.»
حتی دعواهای آمریکا و اسراییل ریشه در این تغییر دارد اگر چه دعواها و اختلافات آمریکا و اسراییل به قطع پشتیبانی واشنگتن از تل آویو نمی‌انجامد برخی معتقدند این دعواها نمایشی و با هدف جلب نظر اعراب و مسلمانان به مواضع جدید آمریکا صورت می‌گیرد اما همین میزان که آمریکا مجبور شده برای جلب نظر عده‌ای، نمایش مشاجره با اسراییل را بازی کند نیز بی‌سابقه و نشانه فشاری است که کاخ سفید از جانب مردم خود دریافت می‌کند. این فشار برای آن است که واشنگتن منافع 320 میلیون آمریکایی را مد نظر قرار بدهد و بعد به منافع چند میلیون اشغالگر صهیونیست بیندیشد.
خطراتی برای «آمریکایی زیستن»
خطراتی که جامعه آمریکا از ناحیه خاورمیانه، چین، روسیه و آمریکای لایتن احساس می‌کند در هالیوود هم انعکاس یافته است. در چند اثر سینمایی جدید که این روزها در تهران نیز مردم می‌توانند آنها را تماشا کنند، عظمت و هیبت آمریکا و مواجهه با خطر نشان داده می‌‌شود. «آواتار» که رکورد فروش بلیت در آمریکا را شکسته است، داستان شکست عظمت و هیمنه آمریکا در برابر دشمنی فاقد توانایی حداقلی تکنولوژیک است. بالگردهای غول‌‌پیکر و سفینه‌های مخوف در مصاف با مشتی انسان بدوی که نماد جهان غیر متمدن و غیر آمریکایی و اروپایی است، نابود می‌شوند. 2012 نمونه دیگری از احساس خطر آمریکایی است. جایی که برخی قدرت‌‌های مخالف آمریکا، ساختمان‌های عظیم‌الجثه، خیابان‌های زیبا و جذاب و در کلام عظمت آمریکا را نابود می‌کنند. انیمیشن «up» نیز چیزی شبیه دو اثر یاد شده است. از این قبیل در هالیوود بسیار است و اساساً یکی از حربه‌های انسجام بخشیدن به جامعه چند ملیتی آمریکا، تراشیدن دشمن یا دشمنان مشترک از سوی رسانه‌ها و سیاستمداران بوده است. با این حال توجه به در خطر قرار گرفتن «عظمت آمریکا» از سوی دیگران، مسأله نخبگان و ناسیونالیست‌های جدید آمریکاست که در آثار هالیودی هم دیده می‌شود.
باید تکرار کرد که ناسیونالیست‌های جدید آمریکا بر این باورند که عظمت و جذابیت آمریکا به عنوان دارنده بالاترین فناوری‌ها و قدرت نظامی و اقتصادی به هر قیمت باید حفظ شود. فرید زکریا سر‌دبیر هفته‌نامه نیوزویک آمریکا در این زمینه خطر چین را به مراتب بزرگ‌تر از خطر خاور‌میانه می‌داند و دیگر کارشناسان و تحلیلگران که نمی‌خواهند در لیست سیاه «ایپک» قرار بگیرند بی آنکه نامی از خود به جا بگذارند از لزوم پایین آمدن هزینه‌های آمریکا در قبال اسراییل سخن می‌‌گویند. آنها معتقدند آمریکا بیش از اندازه خطر خاورمیانه را جدی گرفته و برای امنیت اسراییل هزینه می‌دهد، آن هم شرایطی که جهان با بحران‌ اقتصادی مواجه شده و چینی‌ها در حال پیشی گرفتن از آمریکا هستند.
اوباما برخاسته از جامعه نخبگان آمریکاست. نخبگانی که خطر چین را بیش از دیگران می‌دانند اما رئیس اینک گرفتار لابی صهیونیستی شده تا آنجا که بی توجه به توصیه مشاوران، ایران را با بمب‌ هسته‌ای تهدید می‌کند. این یعنی خلاف عقیده ناسیونالیست‌های جدید و عرف مرسوم شده در جهان حرکت کردن؛ در واقع اوباما حرف اسراییل را می‌زند حال آنکه او باید زبان 320 میلیون آمریکایی باشد.
تکثیر جنبش‌های ضد اسراییلی در آمریکا
بحث‌‌هایی که پیرامون خطرات هزینه بالای اسراییل برای آمریکا و آمریکایی زیستن در ایالات متحده در گرفته، موجب به وجود آمدن جنبش‌های ضد اسراییلی شده است. این تشکل‌ها یکی پس از دیگری شکل می‌‌گیرند و بی‌ آنکه خواهان از بین رفتن قدرت برتر کشورشان باشند، خواهان کاهش یا حتی قطع حمایت دولتشان از اسراییل هستند. مسؤولان جدید کاخ سفید در سفرهایی که به بیرون آمریکا داشته‌اند نیز به خوبی معنای حمایت بی‌دریغ خود از رژیم صهیونیستی را دریافته‌اند. به سخنرانی اوباما در قاهره توجه کنید. اگر چه ایران را به عنوان یک خطر جلوه می‌دهد اما همه تلاش خود را می‌کند تا آمریکا را طرفدار صلح اعراب و حقوق فلسطینیان نشان دهد. اگر چه این تلاش اوباما فریبکاری است و جهان سکوت اوباما را در نسل‌کشی رژیم صهیونیستی در غزه فراموش نمی‌کند اما همین که رئیس‌جمهور آمریکا مجبور می‌شود لحن لحن خود را تغییر دهد و مانند بوش پسر سخن نگوید نشان از ظهور یک واقعیت جدید در جهان دارد. اوباما فهمیده است که ملت‌های عرب می‌خواهند مستقل باشند حتی اگر دولت‌هایشان نخواهند. موج‌های کوچکی که در ملت‌های عرب ایجاد شده، خطر وقوع یک سونامی را به آنها گوشزد می‌کند بنابراین اوباما مجبور است به نتانیاهو پرخاش کند که چرا طرح صلح را قربانی مطامع خود می‌کند.
در چند ماه اخیر بحث اختلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی، یکی از تیترهای اول رسانه‌های جهان بود. اوباما که با شعار تغییر به کاخ سفید آمده بود تلاش کرد تا چهره‌ای متفاوت از خود در جهان عرب بشناساند. به همین دلیل با بحث شهرک‌سازی در بیت‌المقدس مخالفت کرد. فرستاده ویژه او بارها به منطقه سفر کرد تا طرح صلح اعراب و اسراییل را زنده کند همزمان با این مسأله اخباری از مشاجره میان اوباما و نتانیاهو منتشر شد. پایگاه اینترنتی پولیتیکو از این اختلافات با عنوان «تقابل» واشنگتن و تل آویو یاد کرد و نوشت: روابط آمریکا و اسراییل به پایین‌ترین حد خود رسیده است هر چند اوباما تلاش می‌کند وجهه آمریکا در جهان عرب و اسلام را بهبود ببخشد. اوباما ابتدا با شهرک‌سازی اسراییل مخالفت کرد اما تحت فشار لابی ‌ایپک، عقب‌نشینی کرد. این منبع در ادامه نوشت: مخالفت با اسراییل برای اوباما هزینه‌های سیاسی در داخل آمریکا دارد اما اوباما سخن اعراب که ریشه اصلی مناقشه اعراب – اسراییل، تل آویو است را پذیرفته. البته پولیتیکو برداشت ایپک از مواضع اوباما را بازتاب داده است.
اگرچه آنتی‌وار گزارش داد که وجود اختلاف میان آمریکا و اسراییل بی‌معنی است و دلیل آن را کمک‌های صهیونیست‌ها به دموکرات‌ها و از آن طرف تصویب کمک‌ سه میلیارد دلاری به اسراییل برای خرید هواپیما‌های اف – 35 اعلام کرد که همین میزان که اوباما مجبور می‌شود برای تغییر چهره آمریکا در جهانی که به سوی استقلال هر چه بیشتر کشور‌ها پیش می‌رود، نمایش خشم علیه رژیم صهیونیستی را بازی کند، نشان‌دهنده اولین پیروزی ناسیونالیست‌های آمریکا بر سنت‌گرایان طرفدار اسراییل در این کشور است. به همین دلیل روزنامه یدیعوت آحارونوت، اوباما را یک بدبختی و مصیبت برای اسراییل می‌خواند.
تمرکز روی چین به جای خاورمیانه
اوضاع اقتصادی نابسامان آمریکا که در چند ماه آینده شاهد موج دوم بحران خواهد بود، وضعیت روابط با اسراییل را وخیم‌تر می‌کند و اوباما را به بازی نمایشی دیگر سوق می‌دهد. در حال حاضر تناقضی میان رفتار آمریکا در خاورمیانه و شبه قاره وجود دارد که ناتوانی ایالات متحده در مدیریت همزمان در منطقه را عیان می‌کند. تلاش آمریکا برای تثبیت اوضاع افغانستان به نفع خود، در جهت مقابله با چین، ایران، روسیه و مهار هند است. این کار برای جلوگیری از بزرگتر شدن قد و قامت رقبا و افزایش توان اقتصادی آمریکا صورت می‌گیرد. از طرفی، آمریکا در خاورمیانه عربی هزینه‌های گزافی را به جان خریده تا رژیم صهیونیستی را حفظ و تقویت کند. در حالی‌ که مالیات‌دهندگان آمریکایی از وضعیت اقتصادی رضایت ندارند و خواهان بازگشت سربازانشان از عراق و افغانستان هستند واشنگتن مجبور است برای حفظ تل آویو به اشغالگری ادامه دهد. حال آنکه اگر بخواهد به توصیه نخبگان بر تمرکز روی چین عمل کند، باید هزینه‌ها در خاورمیانه را کاهش دهد. دولت آمریکا اما تحت فشار لابی صهیونیستی، همچنان در عراق و فلسطین هزینه می‌کند تا با تهدید ایران، دل اسراییل را به دست آورد. نخبگان آمریکا بزرگترین چالش مقابل کشورشان را وضعیت اقتصادی می‌دانند، با توجه به اینکه اگر مزیت اقتصادی آمریکا از میان برود، فروپاشی کشور آغاز می‌شود. آنگاه از عظمت و جذابیت آمریکا چیزی نمی‌ماند. بنابراین مشاوران اوباما تأکید می‌کنند که ایران با توجه به وضعیت تولید ناخالص ملی و رتبه بودجه نظامی‌اش در جهان، خطر اصلی نیست بلکه چین یک خطر عمده است. در واقع ناسیونالیست‌های آمریکا معتقدند که اگر ایران خطری برای اسراییل است چرا هزینه‌ مقابله با آن را مالیات‌دهندگان آمریکایی باید پرداخت کنند. حال آنکه وجود اسراییل در حال حاضر هیچ سودی جز ضرر برای آمریکا ندارد. در واقع آن توجیه که تشکیل اسراییل برای حفظ منافع آمریکا بوده، در حال حاضر دیگر کارکردی ندارد چون خطر اصلی، چین است.
شکست‌های رژیم صهیونیستی در دو جنگ با لبنان و غزه، گزارش گلدستون درباره جنایات این رژیم و افزایش مخالفت‌ها در ملت‌های عرب به اروپا نیز کشیده شد تا آنجا که رفتارهای پرخاشگرانه‌ای از سوی برخی مقامات اروپایی علیه رژیم صهیونیستی سر زد. مشکلات داخلی اسراییل که از اختلافات میان احزاب نشأت گرفته بر وخامت اوضاع این رژیم افزوده است. تشدید بحران جهانی و سقوط بانک‌ها و کارخانه‌های عظیم آمریکا و از طرفی رشد شتابان چین و برخی قدرت‌‌های نوظهور اقتصادی، شیفتگان آمریکایی معظم و جذاب را به وحشت انداخته است. جمع زدن وضعیت رژیم صهیونیستی و اوضاع آمریکا، نخبگان و واقعیت‌گرایان آمریکایی را به اتخاذ موضعی پر‌خاشگرانه علیه اسراییل واداشته است از این رو باید ناسیونالیسم آمریکایی را چالش جدید اسراییل به حساب آورد که در آینده، دردسرهای زیادی برای تل آویو ایجاد خواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات