رضا پویا
طی سالهای گذشته، سازمانهای بینالمللی غیردولتی نقش زیادی در تغییر رژیم کشورهای مختلف ایفا کردهاند. این سازمانها که عموماً یا در زمره سازمانهای غیردولتی فراملی هستند یا به وسیله آنها پشتیبانی میشوند، وظیفه آموزش، حمایت مالی و تبلیغاتی تغییر رژیم را بر عهده دارند. این سازمانها که اکثراً آمریکایی هستند، به ظاهر در راستای تحقق حقوق بشر و کمکهای بشر دوستانه در قالبهای فرهنگی و سیاسی به فعالیت میپردازند، اما در واقع این بنیادها یک زنجیره تکمیلکننده برای براندازی نظامهای سیاسی محسوب میشوند که در راستای تحقق سلطه آمریکا بر امور سایر کشورها عمل میکنند.
تقریباً در تمام مواردی که تغییر رژیم صورت گرفته، سازمانهای غیردولتی آمریکایی نقش مهمی ایفا کردهاند. در واقع آنها هدف خود از حمایت مخالفان جهت تغییر رژیم را در اهداف بلندمدت ایالات متحده مبنی بر «حمایت از اشاعه دمکراسی» در سراسر جهان عنوان میکنند و با این حربه از اتهامهایی نظیر مداخله در امور داخلی کشورهای دیگر میگریزند، بنابراین در جریان پروسه تغییر رژیم در یک کشور خاص، دولت آمریکا از طریق ایجاد و گسترش سازمانهای غیردولتی و جایگزینی آن با نهادهای غیردولتی سنتی به ارائه ارزشهای ساختاری غرب در قالبهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی؛ تحت عنوان جامعه مدنی میپردازد.
سازمان غیردولتی به مؤسسات و سازمانهایی اطلاق میشود که مستقیماً از بودجه دولتی استفاده نمیکنند، اما بخشی از وظایف دولت را بر عهده دارند. پیدایش سازمانهای غیردولتی به ماده (71) منشور سازمان ملل متحد در سال 1949 باز میگردد که طی آن رابطه رسمی با این سازمانها مورد تأکید قرار گرفته است. مطابق با اساسنامه شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای سازمانهای غیردولتی، شش اصل مشخص شده است:
1- سازمان غیردولتی باید پشتیبان اهداف و فعالیتهای ملل متحد باشد. 2- سازمان غیردولتی باید یک نهاد انتخابی باشد که مرکز مشخصی داشته و مقامات آن در برابر یک مجمع دموکراتیک و سیاستگذار مسؤول باشند. 3- سازمانهای غیردولتی نمیتوانند انتفاعی باشند. 4- سازمانهای غیردولتی نمیتوانند خشونت بورزند یا از اعمال آن حمایت کنند. 5- سازمان غیردولتی باید به اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها احترام بگذارد. 6- سازمانهای غیردولتی نباید با توافق دولتها به وجود آمده باشند.
با توجه به اصول فوق،دیدگاههای متفاوتی در خصوص ماهیت و کارکرد سازمانهای غیردولتی مطرح شده است. صاحبنظران چپ و رادیکال، سازمانهای غیردولتی را ترفند تازه نظام سرمایهداری برای بقای سلطه خود بر جوامع میدانند و برخی دیگر از منتقدان، آنها را گزینهای موثر و مفید در ارائه خدمات دولتی در چارچوب نظام اقتصادی سرمایهداری تلقی میکنند. برخی دیگر نیز سازمانهای غیردولتی را اهرم قدرتهای جهانی برای سست کردن پایههای اقتدارحکومت ملی تلقی میکنند. در این بین دیدگاه نئولیبرالیستی، سازمانهای غیردولتی را بخشی از جامعه مدنی تلقی میکند که کارکرد اصلی آنها تسهیل مشارکتهای مردمی برای هدفهای توسعهای و اقتصادی کردن مبارزه با فقر و نابرابری و نیز حفاظت از محیط زیست و سایر هدفهای معطوف به پایداری و ثبات نظام اجتماعی در جوامع مدرن است.
سازمانهای غیردولتی دربسیاری از جوامع به صورت نیرویی قوی و مؤثر فعالیت میکنند. سازمانهای غیردولتی بزرگ و ثروتمند به راحتی میتوانند در حوزههای فراملی عمل کنند و باعث چند پارگیهای اجتماعی و سیاسی شوند. سازمانهای غیردولتی با استفاده از فناوریهای ارتباطی به بازیگران مهمی در عرصه سیاست ملی تبدیل شدهاند و در این راه حتی در برخی موارد ابتکار عمل را از احزاب سیاسی و سیاستمداران کهنه کار نیز گرفتهاند. این مؤسسات که به ظاهر تحت عناوینی چون ارائه کمکهای خیریه، حقوق بشر، کمک به پیشبرد دموکراسی و... فعالیت میکنند، در واقع در «آمریکایی کردن جهان» و فراگیر کردن آموزههای لیبرالیستی سهم بسزایی دارند.
مؤسسات فوق در جریان تغییر رژیم عملاً جانشین دستگاههای رسمی و دولتی میشوند و راهبری حوزههای فرهنگی و اجتماعی را در راستای اهداف سیاسی به دست میگیرند. مؤسسهها و بنیادهایی نظیر «خانه آزادی»، «کمک ملی برای دمکراسی»، «مؤسسه جامعه باز و شبکه بنیاد سوروس»، «مؤسسه آلبرت اینشتین»، «بنیاد بینالمللی جمهوریخواهان»، «مرکز بینالمللی منازعه غیرخشونتآمیز»، «آژانس کمک آمریکا برای توسعه بینالمللی»، «انجمن یهودیان آمریکا»، «سازمان دیدهبان حقوق بشر» و... همواره طی سالهای گذشته در جریان تغییر رژیم کشورهای مختلف نقش داشتهاند.