تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۷۷۲۸۰
دکتر منذر سلیمان، استراتژیست عرب در گفت‌وگو با «جوان» تأکید کرد

ماجراجویی تل‌آویو یعنی جنگ فراگیر منطقه‌ای

امین ارشادی مقدمه: گروه بین‌الملل، در حالی که روند صلح خاورمیانه با اتخاذ سیاست وقت‌کشی از سوی تل‌آویو و با وجود امتیازدهی مکرر اعراب با موانع جدی روبه‌رو شده است، آگاهان سیاسی از احتمال ماجراجویی رژیم صهیونیستی به مثابه سیاستی برای فرار به جلو و انحراف اذهان عمومی جهان به تهدیدهای امنیتی جدید خبر می‌دهند. از سوی دیگر تهدید هسته‌ای باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا علیه ایران در چارچوب یارگیری‌های جدید بین‌المللی و همچنین عملیاتی روانی تحت فشار لابی‌های ضد ایرانی ارزیابی می‌شود. در گفت‌وگو با دکتر منذر سلیمان استراتژیست‌ و تحلیلگر سیاسی مصری به بررسی ابعاد و چشم‌انداز طرح‌های مذکور در منطقه پرداختیم.

* با توجه به بهانه‌های مکرر رژیم صهیونیستی در بحث صلح و با عنایت به همراهی سران موسوم به اعتدال عرب با سیاست‌های رژیم صهیونیستی، آینده تحولات فلسطین و بحران جاری آن را چگونه می‌ببنید؟
** آنچه از اختلافات ظاهری بین دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی در نگاه اول به نظر می‌رسد این است که از سرگیری مذاکرات صلح نوعی کوتاه آمدن از جانب رژیم صهیونیستی قلمداد می‌شود، اما این در قالب یک طرح بزرگ‌تر قابل درک است. طرح سلطه و نژادپرستی یک طرح فراگیر در اقدامی هماهنگ از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکاست. این طرح گاهی به وسیله خود آمریکا و گاهی هم به صورت وکالتی از سوی رژیم صهیونیستی دنبال می‌شود. حال این سؤال مطرح می‌شود که آیا اختلافی بین طرح سلطه واشنگتن و طرح سلطه وکالتی تل‌آویو وجود دارد؟ به اعتقاد من این یک طرح صهیونیستی – آمریکایی مشترک است.
صهیونیست‌های آمریکایی، صهیونیست‌های یهودی، صهیونیست‌های عرب و مسلمان هم که از اندیشه صهیونیسم حمایت می‌کنند را باید به این طرح افزود. نگاه صهیونیستی تنها به یهودیت محدود نمی‌شود از این رو کاملاً واضح است که تلاش دولت اوباما این باشد که زمینه مانوری برای استفاده رژیم صهیونیستی را فراهم کند.
ما می‌بینیم که گویی ایالات متحده آمریکا پس از اشغال افغانستان و عراق و دخالت در کشورهای منطقه بیش از ایفای نقشی بین‌المللی تبدیل به یک دولت منطقه‌ای شده است و بر این موضوع باید حضور لجستیکی و نظامی آمریکا در قالب پایگاه‌های نظامی – امنیتی منطقه‌ای را هم افزود.
از این رو آنچه ایالات متحده هم‌اکنون در پی تحقق آن است، مجبور کردن کشورهای منطقه به مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم با رژیم صهیونیستی در موضوع صلح فلسطینیان با این رژیم است. این یعنی آنکه آمریکا از پروژه فرسایشی صلح فارغ می‌شود تا بتواند به بحران‌های خطرناک‌تر و اولویت‌دارتر خود بپرازد. زیرا این موضوع هزینه‌های انسانی و مالی زیادی را درگیر و دار بحران شدید مالی برای ایالات متحده داشته است. به این دلیل من تناقضی واقعی بین سیاست‌های رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا نمی‌بینم. آشکارترین دلیل بر این مدعا اختلاف نمایشی آمریکا و رژیم صهیونیستی بر سر مدت زمان شهرک‌سازی صهیونیست‌ها غیرقانونی است. به موجب قوانین بین‌المللی رژیم صهیونیستی اجازه ندارد انسان‌ها یا زمین و یا حتی یک سنگ را در تصرف خود بگیرد. بنابراین رژیم صهیونیستی، رژیم قانون‌شکن و در عین حال مورد حمایت ابرقدرتی به نام ایالات متحده آمریکاست. بنابراین نمی‌توان بر آنچه تلاش‌های صلح نامیده می‌شود، اعتماد کرد و معتقد نیستم که ایالات متحده ملتزم به چیزی به نام صلح در منطقه باشد. آنچه ایالات متحده از آن به عنوان اختلاف با رژیم صهیونیستی نام می‌برد حتی حداقل حقوق را به اعراب و فلسطینیان نخواهد داد. تمام تلاش‌ها در راستای ادامه سیاست‌ شهرک‌سازی‌ها بعد از جنگ 1967 قرار دارد. حق بازگشت آوارگان فلسطینی‌ در این میان نادیده گرفته می‌شود تا دیگر چیزی به نام صلح معنایی نداشته باشد.
* در این اوضاع و احوال وضعیت جبهه مقاومت را در معادلات قدرت منطقه در مقابل رژیم اشغالگر قدس، آمریکا و جبهه سازش عربی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** می‌توان گفت علاوه بر تمام تلاش‌های مقاومت در لبنان و فلسطین و فعالیت‌های ضداشغالگری در افغانستان، جبهه مقاومت بر دو محور اساسی ایران و سوری استوار است، ترکیه هم به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تلاش می‌کند از مواضع جبهه مقاومت حمایت کند.
در زمانی که برخی سران عرب حق تل‌آویو را به گونه‌ای فریاد می‌زنند که گویا وکلای مدافع طرح سلطه آمریکایی‌ هستند، اردوغان مانند یک رهبر عربی از حقوق ملت‌های عرب دفاع می‌کند. شاید دلیل سکوت انفعالی سران سازشکار عرب آن باشد که به خود شیرینی برای ایالات متحده از یک سو و رضایت رژیم صهیونیستی از دستگاه‌های حکومتی خود نیاز دارند.
کاملاً واضح است که اردگاه مقاومت توانست به خوبی و با وجود همپیمانی ایالات متحده آمریکا، رژیم صهونیستی و سران سازشکار موسوم به جبهه اعتدال عربی در تلاش آنان برای نابودی جبهه مقاومت ایستادگی کند. آنان تلاش خود را به کار گرفتند تا دشمنی جایگزین به جای رژیم صهیونیستی معرفی کنند؛ ایران به جای این رژیم اشغالگر قدس. نظام قدرتمند معنوی که در ارکان جبهه مقاومت متجلی شده است به صورت رسمی یا غیررسمی آن به خوبی با اردوگاه مقابل خود به مواجه برخاسته است و این مقابله هر روز محور مقومت را قدرتمند‌تر می‌کند، زیرا ریشه محور مقاومت در اراده مردمی منطقه است. اردوگاه مادی جرأت آن را ندارد که در حال حاضر هژمونی، سیطره، دشمنی و اشغالگری را در منطقه به نمایش بگذارد و وارد یک ماجراجویی نظامی جدید شود، نه در عرصه جنگ علیه ایران و نه در عرصه‌های عربی – اسلامی.
مقاومت ثابت کرده است که قادر است خسارات جبران‌ناپذیر مادی و معنوی به اینگونه طرح‌ها وارد کند. حتی اگر رژیم صهیونیستی برای وادار کردن آمریکا به حمایت نظامی از خود بخواهد وارد چنین ماجراجویی شود به اعتقاد من هرگونه درگیری در آینده چه به صورت محدود و موضعی و چه فراگیر قادر به تغییر نقشه سیاسی از طریق جنگ نخواهد بود. چنین اقدامی قطعاً محدود نخواهد ماند و شکلی منطقه‌ای پیدا خواهد کرد. حتی اقدام محدود در این زمینه هم به مواجهه‌ای فراگیر درسطح منطقه تبدیل خواهد شد. هرگونه جنگی در آینده نبردی منطقه‌ای را در پی خواهد داشت.
* شما از احتمالات جدیدی درباره ماجراجویی‌های بعدی سخن گفتید. سخنان باراک اوباما درباره احتمال استفاده از سلاح‌ هسته‌ای علیه ایران را چگونه تحلیل می‌کنید؟ برخی کارشناسان این اظهارات را در ارتباط با دکترین جدید نظامی روسیه می‌دانند که در آن بر احتمال استفاده از سلاح هسته‌ای در مقابل تهدید امنیتی روسیه یا تهدید موجودیت همپیمانان آن تأکید شده است و برخی آن را در راستای یارکشی‌های جدید بین‌المللی برای ادامه تحریم‌ها و تهدیدها علیه ایران بررسی می‌کنند. نظر شما چیست؟
** پیش از پاسخ به سؤال شما اجازه بدهید به تناقض آمریکایی درباره خلع سلاح هسته‌ای نگاهی دوباره بیندازیم. به باور من اگر آمریکا جدیتی درباره خلع سلاح در جهان داشت به جای اصرار بر جلوگیری ایران از غنی‌سازی محدود، به فکر تدوین یک استراتژی جامع برای خلع سلاح در سطح بین‌المللی می‌افتاد تا اساساً چیزی به نام باشگاه هسته‌ای غیر صلح‌‌آمیز در جهان وجود نداشته باشد و باشگاه‌هایی برای ساخت سلاح‌های کشتار جمعی در جهان نباشد. تأسف‌باورتر این است که ایالات متحده‌ای که از بزرگ‌ترین زرادخانه سلاح در عالم برخوردار است و هزینه‌های سرسام‌‌آوری را به بخش نظامی و تسلیحاتی اختصاص می‌دهد، تلاش می‌کند رژیم صهیونیستی را نیز در منطقه از بعد نظامی بر تمامی قدرت‌های دیگر برتری بخشد؛ در مقابل هر قدرتی که روبه‌روی آن قرار گرفته یا احتمال رودررو شدن با این رژیم را دارد. اما جالب اینجاست که آمریکا تنها به سلاح‌های کلاسیک پیشرفته در تقویت رژیم اشغالگر کفایت نمی‌کند و زرادخانه هسته‌ای آن را نیز از کلاهک‌های اتمی مملو کرده است. این موضع آمریکا موضعی خجالت‌آور و توهین‌آمیز است به ویژه پس از آن همه اظهارات باراک اوباما درباره خلع سلاح هسته‌ای. اوباما استراتژی مشابه حمله پیش‌‌دستانه را در این مورد حتی در مورد کشورهای بدون سلاح هسته‌ای در پیش گرفته است. چگونه ممکن است به کسی جایزه نوبل صلح اعطا شود اما او استراتژی جنگ تخریبی وسیع را که می‌تواند به کشتار میلیون‌ها انسان منجر شود در دستور کار قرار دهد؟!!
* این تهدیدات حامل چه پیامی بود؟
** به نظر من این اظهارات اوباما می‌تواند کارکردی داخلی داشته باشد. یعنی اطمینان‌بخشی به گروه‌ها و لابی‌های صهیونیستی و تعیین کننده در داخل ساختار قدرت آمریکا و اظهار تعهدی افراطی به التزامات ایالات متحده در قبال رژیم صهیونیستی.
اما درباره دکترین نظامی روس‌ها باید گفت این دکترین واکنشی به تلاش‌های پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به فرماندهی ایالات متحده برای ورود به حوزه امنیتی و همجواری روسیه بود. این دور از انتظار نیست که یک دولت مسلح به سلاح هسته‌ای علیه دولت دیگری با همین مشخصه تهدید به استفاده سلاح اتمی کند اما این دروغ‌ها را هم درباره تلاش‌های خلع سلاح و حاکم کردن صلح جهانی برملا می‌کند. از سوی دیگر جهان و افکار عمومی آن نمی‌پذیرد آمریکایی که یک بار از سلاح هسته‌ای استفاده کرده، بار دیگر آن را به کار گیرد، در جهان جدید این کار برای ایالات متحده آغازی بر یک پایان تخل خواهد بود و شاید شروعی بر پایان جهان. اگر آمریکا، ایران یا حتی کره شمالی را هدف سلاح هسته‌ای قرار دهد این خود تهدیدی در همسایگی روسیه یا چین خواهد بود و نمی‌تواند بی‌پاسخ بماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات