عبدالله گنجى
مطالعه و مطابقت عملکرد تجدید نظرطلبان نسبت به جمهوریت نظام در دو مقطع تاریخی، نکات قابل توجهی را روشن میکند این دو مقطع عبارتند از دوم خرداد 1376 و 22 خرداد 1388. در سالهای پس از دوم خرداد، نخبگان فکری تجدیدنظر طلب، فضای کشور را به سمتو سویی کشاندند که سر جمع حرکت آنان ابداع حاکمیت دوگانه بود، کلید واژههای اصلی رفتار سیاسی آنان عبارت بود از انتصابی، انتخابی، NGOسازی، توجه به نقش مردم در عرصه سرنوشت، حق و تکلیف، دومرحلهای بودن انتخابات و... بعد از دوم خرداد تلاش کردند تا با تفسیری «اندکسالارانه» و «یکهسالارانه» از جمهوری اسلامی نشان دهند که اصولاً اسلام و دموکراسی فاقد سازگاری با هم هستند و اگر هم بتوانند با هم سازگار شوند، شرط آن حذف ولایت فقیه است.
لذا بخشهایی از نظام که طبق قانون اساسی با انتخابات مستقیم مردم هویت نمییابند را تحت فشار و حملات سنگین قرار دادند. شورای نگهبان و قوه قضائیه که موانع اصلی دموکراتیزاسیون و سکولاریزاسیون بودند آماج حملات شدند وشخصیتهای دیروز کشور و هر کس که نقدی بر روند داشت به عنوان طرفدار استبداد یا کسانی که پیام دوم خرداد را درک نکردهاند معرفی میشدند. در آن فضا، خیلیها به این باور رسیده بودند که دعوا بر سر میزان حاکمیت سیاسی مردم است و تجدیدنظرطلبان نیز که خود را مدعی انحصاری مردم معرفی کرده بودند، به این خودباوری رسیده بودند که «اصلاحات غیرقابل برگشت است» و با همین یقین، بسیاری از پسینههای ذهنی خود را لودادند و عریان در مقابل نظام قرار گرفتند. آنان تلاش نمودند حماسه بزرگ دوم خرداد 1376 را نقطه مقابل نظام تعریف نمایند و هر کس که با آن حرکت همراه نبود را مخالف حاکمیت مردم و با بار ارزشی منفی معرفی نمایند. نتیجه اینکه آن روز جمهوریت را همچون پتکی برای کوبیدن بر سر نظام به دست گرفتند و نپذیرفتند که صرفاً یک جابهجایی عادی در درون حاکمیت صورت گرفته است. لذا برای از میان برداشتن موانعی که موجب کند شدن حرکت نهادینهسازی مردمسالاری مورد نظر بود به میدان آمدند و تلاش کردند جمهوریت را مقابل اسلامیت معرفی نمایند. دلیل ذهنی و روانی که در آن دوران، جمهوریت را در درون نظام ندانستند این بود که به جهت فکری، خود را درون نظام بازیابی نمیکردند یا به تعبیر اکبر گنجی از جمهوری اسلامی و آیتالله خمینی تفسیری میخواستند که با دموکراسی سازگار باشد که در غیر این صورت موزه تاریخ هم پذیرای امام(ره) بود و هم پذیرای جمهوری اسلامی. قطعاً کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع میکنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند. وقتی این جمله امام که «کسانی که از لیبرالها دفاع میکنند...» را میبینیم، احساس میکنیم امام(ره) امروز زنده است. چرا که برخی رفتارهای جریانهای سیاسی همچون عملکرد کسانی بوده است که در مقطعی از لیبرالها دفاع میکردند. جلسه سه هفته پیش موسوی با لیبرالها و توصیههای لیبرالها به وی را میتوان مصداق این عملکرد دانست. همانگونه که امام ذکر مینماید دوستی امام با افراد منوط به درستی راه آنان است در این راه «دفاع از حزبالله و اسلام اصل خدشهناپذیر است» اصلی که توسط تجدیدناپذیر طلبان «به ایران برای همه ایرانیان» تغییر یافت تا بتوانند لیبرالهایی را که امام در فراز فوق از آنان ابراز برائت میکند، به قدرت حکومت باز گردانند. امام درباره دوستی در عرصه بینالمللی نیز خطاب به مدعیان تنش زدایی وآنانی که نظام و دولت را به پرخاشگری در سیاست خارجی و تندروى متهم میکنند، میگوید: «من باز میگویم که همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامیتان به خیال خام خودشان بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست.»
نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور، همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظهای آرامتان نمیگذارند. امروز استراتژی آرام نگذاشتن دشمن به نشستن روی صندلی متهم شیف پارادایمی یافته است و دولت و نظام جمهوری اسلامی به جرم عمل به سخن امام متهم به دشمنتراشی و درگیری در عرصه جهانی میشوند و مدعیان امام که خروج سفرای اروپایی در ماجرای سلمان رشدی مرتد را دیدهاند، از این که سفرای فرانسه، انگلیس و آمریکا، سخنرانی رئیسجمهور در سازمان ملل را ترک میکنند، احساس خجلت و خفت مینمایند. تیزبینی و تیزهوشی امام موجب شد که بعد از ارتحال آن یار سفر کرده نیز راه سوءاستفاده عدهای که به دروغ خود را همراه و همسو با امام میدانستند فاش شود و چهره واقعی آنها نمایان گردد. اکنون روشن است اگر امام در اوائل انقلاب از افرادی تمجید کرده است بر اساس اعتراف آنان به پایبندی و اعتقاد به انقلاب بوده است و نه بر اساس رابطهای خاص.